کتاب، قربانی بیتدبیری
جهان صنعت– صنعت نشر کتاب در اینروزها در وضعیتی ایستاده که دیگر نمیتوان آن را صرفا «بحرانزده» نامید. آنچه پیشروی ماست نوعی فروپاشی آرام، خزنده و تدریجی است که بدون سروصدا درحال بلعیدن یکیاز مهمترین زیرساختهای فرهنگی کشور است.
نشر کتاب نه با یکشوک ناگهانی بلکه با مجموعهای از فشارهای انباشته اقتصادی، اجتماعی و سیاستگذاری نادرست در حال فرسایش است؛ فرسایشی که پیامد آن نهتنها تعطیلی ناشران و چاپخانهها بلکه تهیشدن جامعه از امکان دسترسی پایدار بهدانش و تفکر مکتوب است.
برخلاف بسیاری از صنایع که امکان تطبیق نسبی با شرایط تورمی را دارند صنعت نشر بهدلیل ماهیت فرهنگی و سرمایهبرِ خود یکی از نخستین قربانیان اقتصاد ناپایدار است.
نشر کتاب صنعتی نیست که بتواند قیمت نهایی محصول را متناسب با هزینههای واقعی تولید تنظیم کند زیرا بازار مصرف آن یعنی جامعه کتابخوان از پیش تحت فشار شدید معیشتی قرار دارد. نتیجه اینتضاد لهشدن ناشر میان دوسنگ آسیاب است: از یکسو افزایش مداوم هزینهها و ازسوی دیگر ناتوانی مخاطب در پرداخت قیمت واقعی کتاب.
در سالهای اخیر قیمت کاغذ، مقوا، مرکب، زینک، خدمات چاپ، صحافی و حملونقل بهطور مستمر افزایش یافته و هیچیک از اینمولفهها ثبات قابل اتکایی ندارند. ناشر امروز نمیتواند حتی برای ششماه آینده برنامهریزی دقیق داشته باشد زیرا هزینههای تولید هر روز ممکن است جهشی تازه را تجربه کند. اینبیثباتی اساسا منطق سرمایهگذاری در نشر را ازبین برده است.
از نیاز فرهنگی بهکالای لوکس
یکیاز نگرانکنندهترین نشانههای اضمحلال نشر تغییر جایگاه کتاب در سبد مصرف خانوار است. کتاب که زمانی بهعنوان کالایی ضروری برای آموزش، رشد فردی و ارتقای فرهنگی شناخته میشد امروز عملا بهکالایی لوکس تبدیل شده است. قیمت یککتاب متوسط گاه با هزینه چندوعده غذا یا بخش قابلتوجهی از مخارج ضروری خانوار برابری میکند. درچنینشرایطی انتخاب میان «کتاب خریدن» و «زندگیکردن» برای بسیاری از مردم اصلا انتخابی واقعی نیست.
اینتغییر نگرش اجباری نه حاصل بیمیلی ذاتی جامعه بهکتاب بلکه نتیجه مستقیم فشارهای اقتصادی است. کاهش قدرت خرید باعث شده کتابخوانی از اولویتهای زندگی روزمره حذف شده و بهفعالیتی تفننی برای اقشار خاص و محدود بدل شود. پیامد اینروند کوچکشدن روزافزون بازار کتاب و درنهایت بیمعناشدن تولید انبوه آثار مکتوب است.
تیراژهای حداقلی
یکی دیگر از شاخصهای نگرانکننده وضعیت نشر سقوط شدید تیراژ کتابهاست. تیراژهایی که زمانی بهچندین هزار نسخه میرسید امروز در بسیاری از موارد بهچندصدنسخه یا حتی کمتر کاهش یافته است.
اینکاهش نهتنها سودآوری نشر را از بین برده بلکه مفهوم «انتشار عمومی» کتاب را نیز زیر سوال برده است. کتابی که در چندصدنسخه منتشر میشود عملا توان اثرگذاری گسترده فرهنگی ندارد و بیشتر بهیک محصول نمادین شبیه است تا رسانهای موثر. تیراژ پایین زنجیرهای از مشکلات ثانویه ایجاد میکند: قیمت تمامشده هرنسخه افزایش مییابد، ریسک مالی ناشر بالا میرود و انگیزه برای سرمایهگذاری روی آثار جدی، پژوهشی یا نویسندگان تازهکار بهشدت کاهش پیدا میکند. نتیجه بازاری محافظهکار، کمرمق و تکراری بوده که توان نوآوری و تولید محتوای عمیق را از دست داده است.
فرسایش نیروی انسانی نشر
ازسوی دیگر بحران نشر فقط بحران کاغذ و قیمت نبوده بلکه بحران انسان است. ویراستاران، مترجمان، طراحان، صفحهآراها و حتی نویسندگان بهتدریج درحال ترک اینحوزه هستند. دستمزدهای پایین، پرداختهای نامنظم و نبود امنیت شغلی باعث شده فعالیت حرفهای در نشر دیگر توجیه اقتصادی نداشته باشد. بسیاری از نیروهای متخصص یا بهمشاغل دیگر مهاجرت کردند یا کیفیت کار خود را ناخواسته کاهش دادند. اینفرسایش نیروی انسانی ضربهای بلندمدت بهکیفیت تولیدات فرهنگی وارد میکند. صنعتی که مغزهای خلاق و متخصص خود را از دست بدهد حتی درصورت بهبود شرایط اقتصادی نیز بهسادگی قابل احیا نخواهد بود.
در بسیاری از کشورها صنعت نشر بهعنوان یکحوزه راهبردی فرهنگی از حمایتهای هدفمند و بلندمدت برخوردار است. اینحمایتها الزاما بهمعنای یارانه مستقیم نیست بلکه شامل سیاستهای مالیاتی، تسهیلات اعتباری، خرید تضمینی، حمایت از کتابخانهها و تقویت شبکه توزیع میشود. درمقابل آنچه امروز در فضای نشر مشاهده میشود سیاستهای مقطعی، ناپایدار و اغلب ناکارآمد است که نهتنها مشکل را حل نکرده بلکه گاه بهتشدید بیاعتمادی فعالان اینحوزه منجر میشود. نبود یکچشمانداز شفاف و برنامهریزی کلان برای نشر باعث شده فعالان اینصنعت احساس رهاشدگی کنند. در چنین فضایی تصمیمگیریهای کوتاهمدت جای راهبردهای بلندمدت را گرفته و نشر بیشازپیش بهسمت انقباض و انزوا حرکت کرده است.
دورنمای تیره
اگر روندهای کنونی ادامه یابد دورنمای صنعت نشر چندان امیدوارکننده نیست. کاهش مستمر تولید، افت کیفیت، خروج نیروی انسانی، کوچکشدن بازار مصرف و بیتفاوتی ساختاری نسبت بهبحران همگی نشانههایی هستند که از حرکت نشر بهسوی نابودی تدریجی خبر میدهند. جامعهای که کتاب در آن بهکالایی نایاب و گران تبدیل شود دیریازود هزینه اینفقدان را درقالب فقر فکری، افت گفتوگوی اجتماعی و کاهش سرمایه فرهنگی خواهد پرداخت. نشر کتاب زیرساختی برای آینده است. نابودی آن صرفا تعطیلی چند ناشر یا چاپخانه نبوده بلکه خاموششدن تدریجی یکی از مهمترین ابزارهای اندیشیدن، پرسیدن و فهمیدن است. اگر امروز برای نجات اینصنعت تصمیمی جدی گرفته نشود فردا شاید دیگر چیزی برای نجاتدادن باقی نمانده باشد.
