ژئوپلیتیک بقا

مهدی حسین پورمطلق
کدخبر: 602805

مهدی حسین پور مطلق

مهدی حسین پور مطلق، پژوهشگر جغرافیای سیاسی

در جهانی که سیاست بیش از هر زمان دیگری به میدان روایت‌ها، تصویرسازی‌ها و جنگ‌های رسانه‌ای تبدیل شده است، این تصور شکل گرفته که قدرت را می‌توان با بازنمایی ماهرانه جایگزین واقعیت کرد؛ گویی اگر روایت به اندازه کافی قوی باشد، می‌تواند کمبودها را پنهان کند و بحران‌ها را به حاشیه براند. تجربه سال‌های اخیر اما نشان می‌دهد که در نقطه‌ای معین سیاست ناگزیر با عاملی روبه‌رو می‌شود که نه به روایت تن می‌دهد و نه به مصلحت: جغرافیا. بحران امروز ایران را نمی‌توان صرفا حاصل اختلافات سیاسی، تصمیم‌های مقطعی یا فشارهای خارجی دانست. ریشه مساله عمیق‌تر است و به نوعی گسست معرفتی بازمی‌گردد؛ گسستی که در آن اراده سیاسی از ظرفیت‌های مادی سرزمین جدا شده است. در این چارچوب ایران به‌تدریج از «خانه‌ای» برای توسعه و رفاه شهروندان به «پروژه‌ای» برای تحقق اهدافی فراتر از توان اکولوژیک و فضایی خود تبدیل شده است. نتیجه این تغییر نگاه، فرسایش تدریجی منابع پایه و تضعیف بنیان‌های زیستی کشور بوده است.

این گسست سیاستگذاری را دچار نوعی نابینایی فضایی کرده است؛ نابینایی‌ای که در آن بحران آب با دستور اداری، ناترازی انرژی با آمارسازی و فرونشست زمین با انکار سیاسی پاسخ داده می‌شود اما جغرافیا منطق خود را دارد. اگرچه سرنوشت محتوم نیست اما هزینه هر کنش را بی‌رحمانه محاسبه می‌کند. می‌توان کوه را جابه‌جا کرد اما نه بدون هزینه‌ای سنگین، می‌توان منابع را استخراج کرد اما نه بدون پیامدهای اجتماعی و زیست‌محیطی. وقتی از «ژئوپلیتیک نان و آب» سخن می‌گوییم منظور بازگشت به جبرگرایی جغرافیایی یا تقدیس خاک نیست. مساله یادآوری یک اصل ساده اما فراموش‌شده است: مادیت فضا، آخرین مرجع حقیقت در سیاست است. ناترازی انرژی را می‌توان در گزارش‌ها پنهان کرد اما خاموشی صنایع و سرمای خانه‌ها واقعیتی است که انکار نمی‌شود. فرونشست زمین در فلات مرکزی ایران تنها یک پدیده زمین‌شناختی نیست بلکه نشانه شکست یک الگوی توسعه است که بدون توجه به آمایش سرزمین و عدالت فضایی پیش رفته است. در همین چارچوب انزوای ژئوپلیتیکی به‌عنوان ابزار قدرت نه‌تنها جایگاه منطقه‌ای ایران را تقویت نکرده بلکه به استهلاک جغرافیایی کشور دامن زده است. فضا زمانی زنده است که در جریان باشد. ایران با موقعیت تاریخی گذرگاهی خود نمی‌تواند امنیت ملی را صرفا با دیوار و بازدارندگی تعریف کند. وزن ژئوپلیتیک این کشور همواره از اتصال، ترانزیت و درهم‌تنیدگی اقتصادی با پیرامون و جهان تغذیه شده است. انزوا این جریان‌ها را قطع و در عوض کریدورهای رقیب را تقویت کرده است؛ فرآیندی که به حذف تدریجی ایران از نقشه قدرت قرن بیست‌ویکم می‌انجامد.

پیامد اجتماعی این وضعیت نیز روشن است. فقر ناشی از انزوا جامعه را به بهره‌برداری بی‌رویه از منابع پایه سوق داده است. وقتی اقتصاد به جهان متصل نباشد، فشار معیشت مستقیما بر آب، خاک و انرژی وارد می‌شود. در چنین شرایطی پایداری زیستی به مساله‌ای امنیتی تبدیل می‌شود. هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند بدون حفظ بستر مادی حیات ثبات بلندمدت داشته باشد. حکمرانی بر سرزمینی که منابع آن فرسوده شده‌اند حتی با انباشت ابزارهای سخت، حکمرانی بر خلأ است.

از این‌رو بازاندیشی در سیاست امروز بیش از هر چیز نیازمند بازگشت «خرد سرزمینی» به مرکز تصمیم‌گیری است. مساله دعوای جناحی یا تغییر دولت‌ها نیست بلکه مساله ساختار تصمیم‌سازی‌ای بوده که مصلحت‌های کوتاه‌مدت را جایگزین منطق آمایش و عدالت فضایی کرده است. حاکمیت قانون، شفافیت و حتی دموکراسی بدون زیرساخت‌های پایدار فضایی و زیستی، مفاهیمی معلق خواهند بود. ایران برای عبور از وضعیت تعلیق کنونی ناگزیر است از پارادایم «ایران پروژه» فاصله بگیرد و به «ایران خانه» بازگردد؛ خانه‌ای که در آن جغرافیا نه مانع سیاست بلکه ابزار عقلانی آن است. در چنین نگاهی اتصال به جهان نه نشانه ضعف بلکه شرط بقا بوده و توسعه نه هزینه‌ای سیاسی بلکه پیش‌شرط امنیت ملی است. جغرافیا دروغ نمی‌گوید. هرچه زودتر این واقعیت پذیرفته شود شانس آشتی سیاست با زمین و بازسازی آینده کشور بیشتر خواهد بود.

آخرین اخبار