چرا باید اساس شستا دگرگون شود
یکم- بررسی اطلاعات مالی منتشرشده شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی نشان میدهد زیان خالص شستا در دوره ۹ماهه مورد بررسی (منتهی به پایان سال قبل) با جهش ۷۱درصدی به بیش از ۳هزار و ۸۸۷میلیارد تومان رسیده است. معنای ساده این عدد آن است که شستا در این دوره بهطور متوسط ماهانه بیش از ۴۳۰میلیاردتومان زیان خالص شناسایی کرده است؛ رقمی که درنهایت آثار آن تنها در جدولهای حسابداری باقی نمیماند و میتواند منافع سهامداران و مهمتر از آن، چشمانداز سرمایه متعلق به میلیونها بیمهشده و بازنشسته را تحتتاثیر قرار دهد. پرسش اصلی اینجاست: هلدینگی با چنین گسترهای از داراییها، شرکتها و ظرفیتهای اقتصادی، چرا باید هر ماه صدهامیلیارد تومان زیان خالص ثبت کند؟ یکی دیگر از نشانههای هشداردهنده در صورتهای مالی شستا، افت شدید سود انباشته است. براساس اطلاعات منتشرشده، سود انباشته این شرکت در پایان دوره با سقوط ۱۰۰درصدی به حدود ۱۴۸میلیارد تومان کاهش یافته است.
دوم- با توجه به عددهای ذکرشده آیا نباید اساس مدیریت این شرکت سرمایهگذاری تغییر یابد؟ بدون تردید این کار ضرورت تمامعیار است. نمیتوان شاهد از بین رفتن سرمایه میلیونها کارگر ایرانی شد که هرماه بخشی از دسترنجشان به سازمان مادر شستا ریخته میشود.
سوم- تا اینجای کار هرروز و در هر مناسبتی از سوی نماینده کارگران، نماینده کارفرمایان و نیز کارشناسان مستقل گفته میشود. مساله این است که چه راهی وجود دارد؟ یک راه همیشه مطرح این است که سازمان تامین اجتماعی از اختیار و انحصار دولت خارج و مدیریت آن به نهادی سهجانبه متشکل از دولت و نمایندگان کارفرمایان سپرده شود. این نهاد میتواند با فراخوان بینالمللی از سازمانهای معتبر داخلی و خارجی پژوهشی – شرکتی که بیشترین کارآمدی را دارا هستند، مشاور استخدام کرده و تکلیف را روشن کند.
