بررسی عملکرد یک‌ساله ترامپ در قبال ایران در گفت‌وگوی «جهان‌صنعت» با فریدون مجلسی

چاره‌ای جز بازگشت به عقلانیت نیست

علی فریدونی
کدخبر: 600831
درست یک‌سال از آغاز به کار دومین دولت دونالد ترامپ می‌گذرد؛ و در این مدت به نظر می‌رسد که عزم ترامپ برای اعمال فشار حداکثری به تهران در این دور جدی‌تر است.
چاره‌ای جز بازگشت به عقلانیت نیست

علی فریدونی‌- درست یک‌سال از آغاز به کار دومین دولت دونالد ترامپ می‌گذرد؛ هرچند وقتی شمار و تعدد تحولات را با آنچه در بازه زمانی چهارساله دولت نخست او مقایسه می‌کنیم، به نظر می‌رسد که عزم ترامپ برای اعمال فشار حداکثری به تهران در این دور، حتی از آنچه در دور نخست تجربه کردیم و در اوج اعمال سیاست موسوم به «فشار حداکثری» شاهد بودیم هم جدی‌تر است.

ترامپی که تنها چندماه پس از ورود مجدد به کاخ سفید در واپسین روزهای فروردین‌ماه امسال در جریان یکی از دیدارهای پرشمارش با بنیامین نتانیاهو از آغاز مذاکرات با ایران در عمان خبر داد و تنها پس از پنج‌دور مذاکره درحالی‌که زمان و مکان برگزاری دور ششم مذاکرات نیز مشخص شده بود، هنوز بهار به پایان نرسیده از حمله رژیم‌صهیونیستی به خاک ایران حمایت کرد و حدود ۱۰‌روز بعد نیز در نخستین روزهای تابستان رسما به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله کرد.

او همچنین ظرف چند ماه بعد با حمایت از تروئیکای اروپایی، زمینه بازگشت تمامی آن قطعنامه تحریمی را که با امضای برجام به حالت تعلیق درآمده بود، فراهم کرد و هم‌اکنون نیز با گسیل کردن ناوهای آمریکایی به آب‌های منطقه، عملا تهران را به حمله نظامی دوم نیز تهدید می‌کند.

به هر تفسیر در شرایطی که به فاصله تنها چند روز پس از آغاز اعتراضات گسترده در ایران، وارد دومین سال ریاست‌جمهوری ترامپ شده‌ایم، به‌سراغ فریدون مجلسی رفتیم و از این دیپلمات پیشین که به‌واسطه سال‌های سال کوشش و کنش در مقام نویسنده، پژوهشگر و تحلیلگر، به‌عنوان چهره‌ای برجسته و آشنا به مسائل حقوقی و روابط بین‌المللی در ادبیات سیاسی-رسانه‌ای ایران شناخته می‌شود، درباره عملکرد ترامپ در یک‌سال گذشته طرح پرسش کردیم.

نخستین سالگرد ریاست‌جمهوری دولت دونالد ترامپ را پشت‌سر گذاشتیم و به نظر می‌رسد که می‌توان این بازه زمانی یک ساله را از حیث نوع مواجهه دولت ترامپ با جمهوری اسلامی به چند دوره و بازه زمانی تقسیم کرد. درواقع فارغ از چند ماه نخست که به هر حال او سرگرم استقرار دولت جدید خود در کاخ سفید و انتخاب اعضای کابینه بود، از واپسین روزهای فروردین‌ماه امسال، پس از چند ماه هشدار و تهدید کلامی علیه ایران و تاکید بر از سرگیری سیاست «فشار حداکثری» درصورت عدم تمایل مقام‌های جمهوری اسلامی به مذاکره با ترامپ و پافشاری تهران بر همان مسیری که در دوره چهارساله نخست ریاست‌جمهوری ترامپ طی شد،  بالاخره شاهد آغاز دوره تازه مذاکرات با میانجیگری طرف عمانی بودیم؛ مذاکراتی که پنج‌دور هم ادامه یافت و در آستانه برگزاری دور ششم آن، با آغاز جنگ ۱۲‌روزه نیمه کاره ماند به طور کلی نظر شما در رابطه با نگاه واشنگتن به تهران در این دوره چیست؟

در این دوره نگاه ایالات‌متحده و شخص دونالد ترامپ به مذاکره با ایران، نگاهی متفاوت از چارچوب‌های مرسوم دیپلماتیک میان ایران و غرب بود. مذاکرات در گذشته به شکل «مذاکره برای مذاکره» انجام می‌شد؛ به این معنا که مذاکرات به‌نحوی دنبال می‌شد که شاهد کش‌دار کردن گفت‌وگوها بدون الزام فوری به نتیجه، با هدف افزایش قدرت چانه‌زنی، فرسایش طرف مقابل و ایجاد فرصت‌های جانبی در این رویکرد بودیم. همچنین توافق‌های سیاسی گذشته یا تعهداتی که پیشتر امضا شده بود، نه به‌عنوان اسناد الزام‌آور بلکه به‌عنوان ابزارهای موقت تلقی می‌شدند.

با این همه اما مذاکراتی که از فروردین‌ماه امسال آغاز شد، در شرایطی بود که مذاکرات پیش از آن در زمان ریاست‌جمهوری جو بایدن به نتیجه روشن و عملی نرسیده بود و آن توافقی که از سوی تیم آقای روحانی تا حدود چشمگیری پیش رفته و در آستانه موفقیت بود، در عمل از سوی حاکمیت موردپذیرش قرار نگرفت.

به همین دلیل هم ترامپ پس از ورود مجدد به کاخ سفید، در آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری خود که درست یک‌سال پیش بود، اعلام کرد که زمان مذاکره گذشته و باتوجه به شرایطی که وجود دارد، او تنها برای بحث بر سر شکل پذیرش خواسته‌های واشنگتن ازسوی تهران مذاکره خواهد کرد، نه در رابطه با دیگر مسائل.

هرچند در این زمان هم کماکان ممکن بود که بتوان پس از نشستن پای میز مذاکره، بر سر برخی موضوعات مانند غنی‌سازی چانه‌زنی کرد و امتیازاتی گرفت.

در طرف مقابل، دولت ایران در گذشته سیاستی تقابلی را در پیش گرفته بود که افزایش سطح غنی‌سازی، واکنش‌های مرحله‌ای و اعلام آمادگی برای اقدامات متقابل، بخشی از این راهبرد بود. تصور بر این بود که با بالا بردن سطح واکنش و پاسخ تهران، می‌توان طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کرد. تحولات میدانی و منطقه‌ای اما نشان داد که شرایط به‌تدریج در حال تغییر است.

در این میان نقش رژیم‌صهیونیستی و تغییر موازنه‌های امنیتی منطقه اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد و به‌تدریج مشخص شد که جبهه‌های جدیدی عمدتا به‌صورت غیرمستقیم در حال شکل‌گیری هستند. این پیام به‌وضوح منتقل شد که طرف مقابل، صرفا در سطح تهدید لفظی باقی نمانده و آمادگی اقدام عملی را دارد. همچنین ترامپ از ابتدا نشان داده بود که پیامی که به دنیا مخابره می‌کند، این است که در این دنیای دیوانه، من از همه دنیا دیوانه‌تر هستم بنابراین باید در مقابل او تمهیداتی در نظر گرفته می‌شد که متاسفانه چنین نشد.

در سوی دیگر این معادلات که به تحولات سیاسی داخل ایران مربوط است، شاهد بودیم در روز آغاز دوره ریاست جمهوری در ایران، یکی از رهبران ارشد حماس را  که مهمان درجه یک اطلاعاتی- امنیتی جمهوری اسلامی بود، در مطمئن‌ترین مکان حفاظت‌شده سپاه به شهادت رساندند و طی هفته‌ها و ماه‌های بعد از آن نیز تمامی کسانی را که نماز شکرگزاری عملیات هفت‌اکتبر را به برگزار کرده بودند، یکی پس از دیگری از بین بردند.

نفوذهای اطلاعاتی، عملیات امنیتی پیچیده و نمایش توانمندی‌های نظامی در بالاترین سطوح نشان داد که رژیم‌صهیونیستی و متحدانش از چه امکانات گسترده‌ای برخوردارند و تا چه اندازه به عمق ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی و متحدانش نیز نفوذ کرده‌اند.

از سوی دیگر شاهد چرخش جدی در سیاست‌ خارجی لبنان و عراق در قبال ایران هستیم. کشورهایی چون عربستان و قطر نیز تغییر راهبرد داده‌اند؛ درواقع در شرایطی که زمانی با برجام مخالف بودند، تا جایی که به‌عنوان مثال به یاد داریم وزیر امور خارجه وقت عربستان به آمریکا سفر کرد تا مخالفت ریاض را به مقام‌های دولت اوباما اعلام و از امضای برجام جلوگیری کند، اکنون به‌نحوی دیگر عمل می‌کنند چراکه شرایط تغییر کرده است و با گذشت حدود ۱۰‌سال و حرکت به‌سوی توسعه، آنها هم به‌مراتب محافظه‌کارتر شده و به‌دنبال این هستند که در ایران نیز صلح برقرار شود؛ هرچند در عین حال ترجیح می‌دهند ایران درمانده، حقیر و ضعیف نگه داشته شود اما به جنگ علاقه‌ای ندارند زیرا ترکش‌های جنگ به هر روی چرخ‌دنده‌های توسعه آنان را نیز مختل می‌کند. در نتیجه باید توجه کرد که اکنون تنها با شخص ترامپ مواجه نیستیم و متغیرهای متعدد و گوناگونی در شکل‌گیری شرایط و سیاست‌های کاخ سفید نقش دارند.

 به هر حال مذاکراتی که در روزهای پایانی فروردین‌ماه امسال آغاز شد، هنوز بهار به پایان نرسیده، با شکست مواجه و متوقف شد؛ آن‌هم با آغاز یک جنگ تمام‌عیار که اگرچه کوتاه‌مدت بود و خوشبختانه بیشتر از ۱۲‌روز به طول نینجامید اما درواقع نخستین‌بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که رژیم‌صهیونیستی و آمریکا رسما با نیروی نظامی به خاک ایران حمله‌ور شدند؛ تحولاتی که باز در همین بازه زمانی یک‌ساله نخست دولت ترامپ رقم خورد. نظرتان در این رابطه چیست؟

همین‌طور است؛ روندی که به آن اشاره شد، خیلی زود، آن‌هم با یک درگیری نظامی متوقف شد؛ درگیری نظامی و جنگی که از آن به‌عنوان جنگ چند روزه یا ۱۲‌روزه یاد می‌شود.

البته در این رابطه نمی‌توان گفت ترامپ ما را غافلگیر کرد  یا هشدار نداد یا اطلاع نداشتیم، انتقال یک ناو هواپیمابر و هواپیماهای سوخت‌رسان چندین و چند روز طول می‌کشد، از سوی دیگر بسیاری از این اقدامات به‌شکلی علنی انجام شد و پس از کشتار فرماندهان ایرانی و آسیب رساندن به نقاط حساس و لجستیکی در کشور توسط اسرائیلی‌ها، سرانجام در حالی پایان جنگ را رقم زدند که این جنگ به قیمت از بین رفتن صدهامیلیون دلار سرمایه‌گذاری ترجیحی ایران در طول سال‌های گذشته رقم خورد.

هرچند اکنون در روایت‌های رسمی دو طرف نتیجه جنگ به‌عنوان «پیروزی» معرفی می‌شود اما از نظر من واقعیت این است که در این جنگ انسان‌های بسیاری کشته شده‌اند، خسارات بسیاری به دو طرف وارد شده، شهر حیفا نابود شده، پالایشگاه آنها نابود شده و در مقابل بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های ایران نیز از بین رفته است.

پس چطور می‌توان ادعا کرد که یکی از این طرفین پیروز شده است؟! وقتی کشته‌شدگان نظامی و غیرنظامی وجود دارند و هزینه‌های سنگین بر دوش کشورها تحمیل شده، نمی‌توان از یک پیروزی واقعی سخن گفت.

 مرحله دیگر در سیاست‌های ترامپ علیه ایران را به‌نحوی می‌توان در بازه زمانی پس از جنگ ۱۲‌روزه تا پیش از بزنگاه کنونی و آغاز اعتراضات اخیر دانست؛ در این مقطع اگرچه واشنگتن بازیگر اصلی نبود و فشارهای دیپلماتیک عمدتا ازسوی تروئیکای اروپایی اعمال می‌شد اما نمی‌توان حمایت شخص ترامپ و دولت ایالات‌متحده از تلاش سه‌کشور اروپایی عضو برجام از فعال‌سازی مکانیسم‌ماشه را نادیده گرفت؛ نظرتان را درباره این بازه زمانی و نقش ترامپ در پیشبرد سیاست‌های تحریمی که درنهایت منجربه بازگشت تمامی آن شش‌قطعنامه شورای امنیت شد که حدود یک دهه قبل با برجام به حالت تعلیق درآمده بود، چیست؟!

فعال شدن مکانیسم‌ماشه و بازگشت تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران، فضای سیاسی و حقوقی تازه‌ای را ایجاد کرد. به بیان دقیق‌تر مکانیسم‌ماشه و بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت براساس بند هفت منشور سازمان ملل متحد به‌طور نظری به کشورها اجازه می‌دهد که با ادعای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، اقدامات غیرنظامی یا حتی نظامی مورد نظر خود را دنبال و درصورت اجرای چنین سیاست‌هایی این اقدامات خود را توجیه کنند.

با این حال ملاحظات قدرت‌هایی مانند روسیه و چین و پیچیدگی‌های حقوقی منشور ملل متحد، اجرای کامل و کم‌هزینه این سازوکار را با ابهام مواجه کرده است. در عین حال تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که ایالات‌متحده در موارد متعددی مانند حمله به افغانستان، حمله به لیبی در واکنش به سرکشی‌های قذافی، حمله به عراق که از قضا این حمله‌ها سرانجام به نفع ایران تمام شد و البته آمریکا و کشورهای غربی درنهایت بدون اخذ مجوز صریح از سازمان ملل متحد دست به اقدام نظامی زدند چراکه ظاهرا کسب اجازه را دون شأن خود می‌دانند!

همگی نشانه‌هایی است از اینکه اتکای صرف به سازوکارهای حقوق بین‌المللی به‌تنهایی نمی‌توانند تضمین‌کننده جلوگیری از اقدام یک‌جانبه آمریکا یا دیگر متحدان غربی واشنگتن باشد. مساله اصلی آمریکا در این معادله، نه اروپا و نه حتی سازوکارهای رسمی بین‌المللی بلکه سیاست کلان خاورمیانه و به‌ویژه تامین امنیت رژیم‌صهیونیستی است.

بنابراین تا زمانی که در ادبیات رسمی، مساله تهدید موجودیت رژیم‌صهیونیستی به‌طور مستمر مطرح می‌شود، این موضوع به‌عنوان توجیه اصلی فشارها، تحریم‌ها و حتی اقدامات نظامی باقی خواهد ماند. دولت اسرائیل نیز بارها نشان داده که حتی کوچک‌ترین نشانه‌ای از توسعه فعالیت‌های هسته‌ای ایران را به‌مثابه تهدیدی وجودی علیه خود تلقی و بر همان تفسیر نیز اقدام می‌کند. از سوی دیگر ایران نیز مقابله و تهدید می‌کند اما آنها برای موجودیت خود می‌جنگند و ما برای بقای سیستم و نظام خاص حاکم بر کشور.

 و سرانجام به دوره کنونی و بحث اعتراضات می‌رسیم. ابتدا تحلیل‌تان را درباره نفس شکل‌گیری اعتراضات بگویید تا در ادامه به نقش ترامپ در آن و مشخصا بحث احتمال حمله نظامی مجدد ایالات‌متحده به ایران بپردازیم.

ببینید، مردم ایران از دیدن ۴۷‌سال التهاب خسته هستند، از اینکه می‌بینند همسایگانشان توسعه پیدا می‌کنند و از ما پیشرفته‌تر شده‌اند و امکان رسیدن ما به آنها بسیار کم شده، ناراضی هستند و همین موضوع باعث می‌شود واکنش‌هایی به این مشکلات نشان دهند.

ما باید بدانیم که همه این موضوعات و اعتراضات به ضرب زور و چماق قابل‌حل نیست و به‌جای این کارها بهتر است به‌سوی حل مخاصمه گام برداشته شود. من تا زمانی که این افکار حاکم است، امیدوار به صلح نیستم اما حداقل با ترک مخاصمه آبرومندانه می‌توان امیدوار بود که شرایطی پذیرفته شود که ایران سالم بماند و بتواند به توسعه اقتصادی خود برای قوی شدن ادامه دهد.

وگرنه اگر قرار باشد پس از ویرانی کامل به‌سمت توسعه گام برداریم، ده‌ها سال طول می‌کشد تا به نقطه و وضع کنونی برسیم. این مسیر البته نیازمند شجاعت سیاسی، عبور از خودخواهی‌ها و کنار گذاشتن تکبرهای شخصی است. موضوع اصلی رقابت‌های نمادین یا نمایش قدرت مقطعی نیست بلکه سرنوشت میلیون‌ها نفر از مردم ایران مطرح است.

ضمنا باید توجه کرد که آنها صرفا می‌آیند و ضربه می‌زنند و می‌کشند و می‌روند؛ درواقع همانطورکه در جنگ گذشته یعنی همین جنگ ۱۲‌روزه نیز نشان دادند، دنبال درگیری به شکل بلندمدت نیستند و درنتیجه اگر جنگی درگیرد، طولانی‌مدت نخواهد بود بلکه تنها با تخریب کشور و وارد کردن خسارت جدی، ما را در شرایطی قرار می‌دهند که مجددا مشغول بازسازی این خسارت‌ها شویم تا در این فرصت از دشمن رفع خطر شود و به قول معروف خیالشان برای مدتی از ما راحت باشد.

آنچه ما باید به آن توجه داشته باشیم، این است که بدون ثبات داخلی، بدون ارتباط موثر با نظام بین‌الملل و بدون توجه به الزامات اقتصادی هیچ امید واقعی به پیروزی پایدار در هیچ سطحی وجود نخواهد داشت و تا وقتی به این شرایط نرسیم، نمی‌توانیم بزرگ و موفق شویم.

 یک بحث مهم دیگری که در نخستین سالگرد ریاست‌جمهوری ترامپ مطرح شده، مقایسه عملکرد او در قبال ایران در این یک‌سال گذشته در قیاس با بازه زمانی چهارساله دولت نخست اوست؛ جنابعالی این دو دوره یک و چهارساله را چطور ارزیابی می‌کنید؟!

ترامپ در دور اول به رای گرفتن و پیروزی در دور دوم امید داشت؛ هرچند وقوع همه‌گیری کرونا این فرصت را از او گرفت و به همین دلیل در مقابل پذیرفتن نتیجه انتخابات مقاومت می‌کرد و زیر بار نتایج شمارش آرا نمی‌رفت. اکنون اما دیگر فرصت و رای‌گیری دیگری ندارد و به همین دلیل صرفا به‌دنبال این است که کارها و برنامه‌های خود را ظرف همین بازه چهارساله اجرا کند.

از سوی دیگر برای رژیم‌صهیونیستی نیز فرصت دوباره‌ای وجود ندارد و اکنون دوسال است که در التهاب شدیدی قرار دارد و به‌علت وقوع جنگ از برنامه‌های اقتصادی خود دور شده است و به‌دنبال پایان دادن به این وضعیت فرساینده جنگی هستند.

در نتیجه هم آمریکا و هم اسرائیل در این سال‌های پیش‌رو نیز بیشتر به‌دنبال حل مشکلات در این منطقه خواهند بود تا به موضوعاتی فراتر از آن همچون رقابت با چین، هند و روسیه بپردازند. اکنون دنیا، دنیای رقابت است و نظم تک، دو یا چند قطبی کارایی خود را از دست داده و کار نمی‌کند.

امروز اقتصادهایی به چشم می‌آیند که مبتنی‌بر تکنولوژی، علم و صنعت هستند و با تمام کشورهای بزرگ رقابت می‌کنند همانطورکه اکنون عربستان در حال تبدیل شدن به یک قطب اقتصادی و تجاری بزرگ است.

در چنین شرایطی واشنگتن به هیچ عنوان تمایل ندارد که به پرداختن هزینه‌های هنگفت نظامی و خونریزی مدام ادامه دهد. در طرف مقابل در تهران اما متاسفانه اهمیتی برای هزینه‌ها و خسارات وارده قائل نیستند و شرایط به اینگونه در آمده است.

 به‌عنوان پرسش پایانی باید بگوییم باتوجه به آنکه با به حرکت درآمدن ناوهای آمریکایی به‌سمت ایران، بار دیگر احتمال حمله نظامی قوت گرفته، آینده کوتاه‌مدت را چطور پیش‌بینی و ارزیابی می‌کنید؟!

واقعیت این است که شخصا در شرایط کنونی آینده خوبی نمی‌بینم زیرا باید پرسید آیا خطر از رژیم‌صهیونیستی رفع شده است؟! آیا شعار نابودی اسرائیل فراموش شده است؟! با این وضعیتی که به وجود آمده و به وجود آورده‌اند، نمی‌توان امیدوار بود.

همین مساله انسداد تمامی ارتباطات اینترنت در ایران موضوع کم‌اهمیتی نیست و هرچند ممکن است ادعا شود برای برخی موضوعات امنیتی صورت گرفته اما باید توجه کرد که کشورهای خارجی اگر دنبال ضربه زدن به ما باشند، نیازی به اینترنت و این‌دست ارتباطات ندارند چراکه امکاناتی به‌مراتب پیچیده‌تر و قدرتمندتر را در اختیار دارند.

بنابراین قطع اینترنت باعث بروز و تشدید مشکلات در داخل کشور و منجربه آن شده که منبع کسب خبر به تلویزیون‌های فارسی‌زبان خارج کشور محدود شود. درنهایت معتقدم تنها راه، بازگشت به عقلانیت است؛ اگر ایران بتواند این پیام را به‌طور عملی منتقل کند که خواهان زندگی مسالمت‌آمیز است، قصد دخالت در امور داخلی دیگران را ندارد، شاید بتوان امیدوار بود.

همانطورکه دوست نداریم دیگران در امور ما دخالت کنند، نباید به خود اجازه دهیم به صورت‌های مختلف نیابتی و شیوه‌های دیگر در امور کسانی که ما را خوش نمی‌دارند، دخالت کنیم. درواقع تنها درصورت صدور پیام مسالمت‌آمیز است که امکان توسعه، ثبات و کاهش فشارهای خارجی فراهم خواهد شد.

آخرین اخبار