پیش بینی قیمت نقره ؛ الان طلا بهتر است یا نقره؟
روند صعودی نقره در هفتههای اخیر از یک جهش معمولی قیمتی عبور کرده و به رالی رکوردشکن تبدیل شده است که نه فقط بر پایه هیجان کوتاهمدت، بلکه بر ستونهای همزمان تقاضای فیزیکی رو به افزایش و ورود بازیگران سفتهباز بنا شده است. ویژگی مهم این بازار آن است که نسبتاً کمعمق و کمنقدشونده است و همین مسئله باعث میشود ورود تقاضای تازه اثر قیمتی بزرگتری ایجاد کند. در چنین فضایی، نشانههای روشنی وجود دارد که خریداران در چین در حال پیشبرد موتور این حرکت هستند و اختلاف قیمت میان بازار چین و نرخهای مرجع بینالمللی به یک علامت مهم برای سایر معاملهگران تبدیل شده است.
نقره در سال گذشته بیش از ۲ برابر شد و این شتاب در سال جدید میلادی هم ادامه یافت؛ بهطوری که قیمتها در اولین ماه از سال ۲۰۲۶ حدود ۵۷ درصد دیگر رشد کردهاند. این جهش در خلأ رخ نداده است. طلا بهعنوان فلز گرانتر، مسیر صعودی قدرتمندی داشته و معمولاً نقره نیز در چنین شرایطی از «اثر همسواری» بهره میبرد. علاوه بر آن، فضای کلان موسوم به «معامله تضعیف ارزش پولی» نیز به نقره نیرو داده است؛ جایی که بخشی از سرمایهگذاران از اوراق بدهی دولتی و ارزها فاصله میگیرند و به سمت داراییهای سخت مانند فلزات گرانبها متمایل میشوند. نتیجه این برآیند آن است که نقره هم از کانال پوشش ریسک کلان و هم از کانال جانشینی با طلا، تقویت شده است.
پرمیوم چین و پیام آن برای بازارهای مرجع
یکی از نقاط کانونی این رالی، اختلاف قیمت در چین نسبت به نرخهای قابلمقایسه در لندن (پریمیوم) است؛ جایی که قیمتهای جهانی عملاً مرجعگذاری میشود. اهمیت این پرمیوم در سیگنالی است که به بازیگران دیگر میدهد. وقتی پرمیوم چین بالا میماند، معاملهگران و سرمایهگذاران بیرون از چین ممکن است با اطمینان بیشتری نتیجه بگیرند که قیمتهای لندن و نیویورک هنوز کمبرآورد شدهاند و ظرفیت رشد بیشتری دارند. به بیان دیگر، پرمیوم چین نقش یک شاخص انتظارات را پیدا میکند؛ شاخصی که به جای اینکه صرفاً اختلاف منطقهای را توضیح دهد، به ابزار توجیهگر ادامه خرید در سایر بازارها تبدیل میشود.
جهان صنعت نیوز نوشت: حتی پس از لحاظ کردن مالیات بر ارزش افزوده ۱۳ درصد که واردکنندگان محلی در چین متحمل میشوند، باز هم گزارش میشود که قیمتهای چین از رشد سایر مناطق جلوتر بوده است. این نکته نشان میدهد نیروی تقاضا در چین صرفاً حاصل تفاوتهای مالیاتی یا هزینهای نیست بلکه با یک میل واقعی به خرید و مشارکت در رالی همراه شده است. با این حال، همین شتاب و اختلاف قیمت، فشار را به ابزارهای فهرستشده و مسیرهای سرمایهگذاری منتقل کرده است؛ زیرا همه سرمایهگذاران امکان خرید مستقیم شمش و سکه ندارند و بسیاری ترجیح میدهند از مسیر صندوقها و ابزارهای قابل معامله وارد شوند.
در همین نقطه، محدودیت گزینهها برای سرمایهگذاران چینی برجسته میشود. بهجز خرید فیزیکی سکه و شمش، مسیرهای متنوعی برای تعقیب رالی وجود ندارد و همین کمبود گزینه، فشار را روی چند ابزار محدود افزایش میدهد. نشانه عینی این فشار آن است که تنها صندوق تماماً متمرکز بر نقره در چین اعلام کرده از روز چهارشنبه پذیرشهای جدید را متوقف میکند؛ تصمیمی که پس از هشدارهای مدیر صندوق درباره معامله شدن آن با پرمیوم غیرمعمول اتخاذ شده است. وقتی یک ابزار سرمایهگذاری در بازار ثانویه با پرمیوم غیرعادی نسبت به ارزش مبنای خود معامله میشود، تداوم جذب ورودی تازه میتواند ریسکهایی ایجاد کند و توقف پذیرش، علامتی از شدت تب تقاضا و همزمان نگرانی از کشیده شدن قیمت ابزار از واقعیتهای زیرساختی بازار است.
سفتهبازی، فومو و جانشینی نقره به جای طلا
شتاب اخیر فقط از سمت تقاضای فیزیکی نیامده است. در این موج، نقش سفتهبازی، آن هم در بازاری که بهطور سنتی چنین سطحی از فعالیتهای کوتاهمدت را تجربه نمیکرد، بیشتر دیده میشود. توصیف صریح این وضعیت آن است که کنش قیمتی بیش از گذشته تحت تأثیر بازیگران کوتاهمدت قرار گرفته و این یعنی نوسانها میتواند تندتر و واکنشیتر شود. در چنین محیطی، محرک رفتاری «ترس از جاماندن از بازار» یا همان فومو، پررنگ میشود. سرمایهگذارانی که احساس میکنند اگر امروز وارد نشوند، فردا دیر است، خرید را نه بهعنوان تصمیمی مبتنی بر ارزشگذاری بلکه بهعنوان تعقیب حرکت قیمت انجام میدهند.
در همین چارچوب، نقره برای بخشی از سرمایهگذاران دو کارکرد همزمان پیدا کرده است. از یک سو، بهعنوان جانشین طلا عمل میکند؛ وقتی طلا گرانتر میشود و توجه عمومی را جلب میکند، بخشی از تقاضا به سمت نقره میچرخد، چون هم از نظر قیمت واحد دسترسپذیرتر به نظر میرسد و هم در ذهن سرمایهگذار، امکان رشد بیشتری را تداعی میکند. از سوی دیگر، نقره در این موج به یک بازی کلان ژئوپلیتیکی تعبیر میشود؛ یعنی سرمایهگذار آن را نه فقط فلزی صنعتی یا سرمایهای بلکه بخشی از سبد واکنشی به نااطمینانیهای کلان میبیند. این دوگانه (جانشینی با طلا و بازی کلان) به تقویت جریان ورودی کمک کرده و باعث شده رالی صرفاً به یک داستان محلی یا یک اتفاق تکنیکال تقلیل پیدا نکند.
در سطح بینالمللی نیز تضعیف دلار و تغییر نگرش برخی سرمایهگذاران نسبت به داراییهای دلاری، به پسزمینه این حرکت تبدیل شده است. وقتی ارز مرجع جهانی تحت فشار قرار میگیرد و بحث کاهش وزن داراییهای دلاری مطرح میشود، طلا معمولاً نخستین مقصد است و نقره نیز بهطور معمول از این موج بهره میگیرد. در واقع، نقره در این ساختار، هم از کانال روانی فلزات گرانبها و هم از کانال همحرکتی با طلا تغذیه میشود؛ اما باید توجه داشت که کمعمقی بازار، شدت این واکنش را بزرگنمایی میکند.
تنگنای عرضه، جابهجایی فیزیکی و نشانههای فشار در زنجیره تأمین
با وجود نقش سفتهبازی، ستون اصلی رالی همچنان تقاضای فیزیکی معرفی میشود؛ تقاضایی که در سطح خردهفروشی و عمدهفروشی، بهطور مستمر از عرضه پیشی گرفته است. وقتی سفارشها از عرضه جلو میزنند، بازار ناچار است برای تطبیق، به جابهجایی سریعتر موجودیها و تغییر مسیرهای توزیع تن بدهد. در همین راستا، گزارش میشود که بخشی از تنگنا در بازار عمدهفروشی ناشی از حرکت حجمهای بزرگی از فلز به سمت هند بوده است. این جابهجایی بهتنهایی اهمیت دارد، اما وقتی کنار تحولات انبارها و بازارهای مرجع قرار میگیرد، تصویر روشنتری میسازد. خروجی از انبارهای کومکس به بازار لندن نوعی تنفس داده و فشار را تا حدی تعدیل کرده، اما همزمان جریان فلز به سمت هند، در سطح عمدهفروشی تنگنا ایجاد کرده است. به بیان ساده، بخشی از عرضه که میتوانست در نقاط دیگر فشار را کم کند، به سمت مقصدی رفته که تقاضایش بالاست و همین، گلوگاهها را تشدید کرده است.
نقش هند در داستان نقره تازه نیست. در دورهای که بازار با فشار کمسابقه مواجه شد و خریداران پیش از جشن دیوالی به بازار لندن هجوم آوردند، تقاضای هند یکی از عوامل مهم در پشت آن رخداد معرفی شد؛ رخدادی که همزمانی آن با قفل شدن حجمهای بزرگ در انبارهای کومکس، به دلیل نگرانیهای مرتبط با تعرفه به تنگنای تاریخی انجامید. اکنون نیز اشاره به همان الگو نشان میدهد بازار نقره، در بزنگاههای تقاضای فصلی یا جهشی، بسیار حساس است و اگر همزمان با آن، محدودیتهای لجستیکی یا انبارداری وجود داشته باشد، قیمتها میتواند با سرعت غیرمعمول واکنش نشان دهد.
این فشار فقط روی کاغذ و نمودار نیست؛ در لجستیک هم خود را نشان داده است. همانطور که در بازار طلا نیز دیده میشود، بخشی از نقره به جای مسیرهای معمول دریایی، با حملونقل هوایی جابهجا میشود. منطق این تغییر ساده است. وقتی بازار تنگ است و زمان اهمیت دارد، منتظر ماندن برای رسیدن کانتینر از مسیر دریایی هزینه فرصت بزرگی ایجاد میکند و بازیگران ترجیح میدهند با پرداخت هزینه بالاتر، سرعت را بخرند. این تغییر مسیر، نشانهای از شدت تنگناست؛ زیرا حمل هوایی در کالاهای حجیم و سنگین، معمولاً انتخاب اول نیست مگر آنکه فشار زمانی و کمبود موجودی، آن را توجیه کند.
در مجموع، ترکیب تقاضای فیزیکی جلوتر از عرضه، جابهجاییهای بزرگ به سمت هند، حساسیت بازارهای مرجع به جریان انبارها و همزمانی ورود سفتهبازان در یک بازار نسبتاً کمنقدشونده، رالی نقره را توضیح میدهد. از یک سو، پرمیوم چین به بازارهای دیگر پیام میدهد که قیمتهای جهانی هنوز جای بالا رفتن دارد و از سوی دیگر، محدودیت ابزارهای سرمایهگذاری و توقف پذیرشهای جدید در یک صندوق خاص، نشان میدهد که این تب، حتی به سازوکارهای بازار سرمایه نیز فشار وارد کرده است. اگر این وضعیت ادامه یابد، همان عاملهایی که قیمت را بالا بردهاند—کمعمقی بازار، رفتارهای فومویی و تنگنای لجستیکی—میتوانند دامنه نوسانها را نیز بزرگتر کنند، چون بازار در برابر شوکهای رفتاری و جریانهای ناگهانی، حساستر میشود.
