پکن و واشنگتن در لبه تیغ
محمدرضا ستاری- از اوایل دهه۲۰۱۰ روابط میان پکن و واشنگتن بهتدریج از الگوی «تعامل محتاطانه» به سمت «رقابت پرتنش» حرکت کرده است. در این روند تدریجی اما مستمر، هر دو کشور راهبردهای امنیت ملی خود را چنان بازتعریف کردهاند که طرف مقابل نه صرفا یک رقیب بلکه تهدیدی بنیادین برای ارزشهای محوری، مشروعیت سیاسی و منافع حیاتی ملی تلقی میشود. این تحول صرفا محصول تحولات بیرونی نبوده بلکه ریشه در انگیزههای سیاست داخلی، رقابتهای بوروکراتیک و نگرانیهای عمیق درباره آسیبپذیری، افول و جایگاه جهانی داشته است. در نتیجه تلاشهای فزاینده دو کشور برای بازدارندگی متقابل اصطکاک را در حوزههای دفاعی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک تشدید کرده و آنچه زمانی نوعی احتیاط راهبردی بود، اکنون به آرایشی تقابلی و پایدار تبدیل شده که خصومت بلندمدت را به اصل سازماندهنده سیاست تبدیل میکند.
جهانی که میان ۲ قدرت شکل گرفته است
در همین رابطه طبق گزارشی که بهتازگی مجله فارن افرز منتشر کرده، جهانی که در آن دو قدرت بزرگ اقتصادی و نظامی، راهبردهای خود را برمبنای دشمنی متقابل سامان میدهند، جهانی است که در مسابقه تسلیحاتی، فلج نهادی و غفلت از تهدیدهای مشترکی مانند تغییرات اقلیمی، همهگیریهای نوظهور و بیثباتی مالی گرفتار شده است.
در چنین محیطی بحرانها میتوانند بهسرعت از کنترل خارج شوند. درواقع بدون سازوکارهای اطمینانبخش و خطوط قرمز شفاف، مسیر کنونی میتواند دو جامعه و حتی کل نظام بینالملل را در وضعیت خصومت مدیریتشده اما مزمن تثبیت کند؛ وضعیتی که در آن رقابت به هدفی فیالنفسه بدل میشود و هزینههای آن نه فقط بر دوش پکن و واشنگتن بلکه بر دوش اقتصاد و امنیت جهانی تحمیل خواهد شد.
در چنین شرایطی خطر امروز بیش از آنکه ناشی از تصمیمی آگاهانه برای جنگ باشد، ناشی از احتمال یک درگیری تصادفی در بستر بیاعتمادی و فشارهای داخلی است. تجربههایی مانند برخورد هواپیمای شناسایی ۳-EP آمریکا با جنگنده چینی در سال۲۰۰۱ یا بمباران سفارت چین در بلگراد در سال۱۹۹۹ نشان میدهد که حوادث ناخواسته چگونه میتوانند به بحرانهای جدی بدل شوند؟ بنابراین اگر رخدادهایی مشابه در فضای ملتهب کنونی اتفاق افتد، دامنه پیامدهای آن میتواند بهمراتب گستردهتر باشد زیرا اینبار سخن از دو قدرت هستهای و دو اقتصاد بزرگ جهان است.
با این حال این روند برگشتناپذیر نیست. تحولات سیاسی، ضرورتهای اقتصادی و نوعی خستگی راهبردی در هر دو کشور میتواند پنجرهای محدود اما واقعی برای تثبیت و عادیسازی روابط بگشاید. تجربه ششدهه فرازوفرود روابط دوجانبه نشان میدهد که خصومت میتواند به نسلها منتقل شود اما اراده سیاسی نیز قادر است مسیر را تغییر دهد. آنچه امروز مورد نیاز است، نه بازگشت ساده به الگوهای گذشته تعامل بلکه تعریف عادیسازی جدیدی است که دو طرف را از لبه پرتگاه دور کند و رقابت را در چارچوبی قابل مدیریت نگه دارد.
عینک واشنگتن و پکن به یکدیگر
در وضعیت کنونی هر طرف دیگری را از دریچه بدبینانهترین سناریوها مینگرد. در واشنگتن، چین بهعنوان مهمترین چالش ساختاری برای رهبری جهانی آمریکا، برتری فناوری، تسلط اقتصادی و هنجارهای دموکراتیک معرفی میشود. در مقابل در پکن این برداشت رواج دارد که ایالات متحده در پی مهار خیزش چین، تضعیف حزب کمونیست و حفظ برتری اول آمریکا به زیان منافع چین است. این تصورات صرفا در سطح گفتمان باقی نمانده بلکه در برنامهریزی نظامی، ساختار ائتلافها، رژیمهای کنترل صادرات و دیپلماسی عمومی نهادینه شده است.
در حوزه نظامی مدرنسازی سریع توانمندیهای هستهای و متعارف، همراه با گسترش عرصههای جدید جنگ مانند فضا، سایبر و سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی، بازدارندگی را پیچیدهتر و شکنندهتر کرده است. در نتیجه تمایل به تنوعبخشی و افزایش کمّی تسلیحات در عمل، آغاز یک مسابقه تسلیحاتی پرهزینه است. در غرب اقیانوس آرام برخوردهای نزدیک دریایی و هوایی میان نیروهای دو کشور افزایش یافته و خطر محاسبه اشتباه یا تشدید ناخواسته بحران دیگر صرفا فرضی نیست.
در عرصه اقتصادی وابستگی متقابل که زمانی بهعنوان ستون ثبات روابط تلقی میشد، اکنون بیشتر بهعنوان آسیبپذیری دیده میشود. پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال۲۰۰۱ نقطهعطفی در ادغام اقتصاد این کشور در نظام جهانی بود و طی دودهه هردو کشور از رشد قابلتوجهی بهرهمند شدند. با این حال پیامدهای توزیعی این رشد در هر دو جامعه نابرابر بود؛ برخی مناطق صنعتی در آمریکا و نیز بخشهایی از شمالشرق چین با بیکاری و فشار ساختاری مواجه شدند.
در سالهای اخیر کنترلهای گسترده صادراتی، سیاستهای صنعتی حمایتی و بازآرایی زنجیرههای تامین، کارایی اقتصادی را تحتالشعاع ملاحظات امنیت ملی قرار داده است همچنین مفاهیمی مانند جداسازی، کاهش ریسک و خوداتکایی نشان میدهد که هردو کشور آمادهاند برای کاهش وابستگی متقابل هزینههای اقتصادی قابلتوجهی را بپذیرند. علاوه بر این محدودیت در تجارت عناصر نادر خاکی یا فروش تراشههای پیشرفته نمونههایی از این روند است که به تکهتکه شدن بازار جهانی دامن میزند.
در حوزه فرهنگی و علمی نیز بیاعتمادی متقابل سایه افکنده است. تبادلات دانشگاهی و پژوهشی کاهش یافته و دانشجویان، استادان و روزنامهنگاران با محدودیتهای بیشتری مواجه هستند. این وضعیت سبب میشود هریک از دو جامعه، دیگری را در قالبی ژئوپلیتیک و حتی تمدنی تعریف کند و هرگونه مصالحه در داخل کشور بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود. در نتیجه کاهش ارتباطات انسانی، خطر سوءبرداشت و اغراق در ارزیابی تهدید را افزایش میدهد.
تبعات خصومت راهبردی
نسلی که دوران جنگ سرد را تجربه کرده بهخوبی میداند که خصومت راهبردی چگونه میتواند به زندگی روزمره نفوذ کند. جنگ کره برای آمریکاییان خاطرهای دردناک و برای چینیها تجربهای سرنوشتساز بود. جنگ ویتنام نیز این فضای بسیج دائمی را تداوم بخشید. میلیونها نفر در هر دوسو تحتتاثیر مستقیم یا غیرمستقیم این تقابل قرار گرفتند. این تجربه تاریخی یادآور آن است که رقابت قدرتهای بزرگ هزینهای انسانی و پایدار دارد.
در اوایل دهه۱۹۷۰ رهبران دو کشور به این جمعبندی رسیدند که تداوم چنین وضعی پرهزینه است. دیدار تاریخی میان رهبران چین و آمریکا در سال۱۹۷۲ که با نقشآفرینی چهرههایی مانند مائو و نیکسون رقم خورد، روندی از بالا به پایین برای ترمیم روابط را آغاز کرد. امروز نیز نشانههایی از تمایل به کاهش تنش دیده میشود. دیدار رهبران دو کشور در بوسان در سال۲۰۲۵ و تاکید آنان بر همکاری و کاهش تنش در حوزه تجارت گامی نمادین در این مسیر بود. ازسرگیری خرید برخی کالاهای کشاورزی، تعلیق برخی محدودیتهای صادراتی و تلاش برای همکاری در موضوعاتی چون مبارزه با قاچاق موادمخدر نشانههایی از امکان مدیریت رقابت است.
البته تمرکز صرف بر تجارت برای یک تنظیم مجدد عمیق کافی نیست. مسائل راهبردی همچون رقابت فناوری، امنیت زنجیرههای تامین و تنشهای نظامی همچنان باقی است. با این حال حتی گامهای محدود در حوزه فناوری مانند تسهیل فروش برخی تراشهها میتواند به کاهش بیاعتمادی کمک کند. مهم آن است که دو طرف بپذیرند نه در پی هژمونی دوگانه باشند و نه حذف کامل دیگری از نظم منطقهای و جهانی. درواقع واقعیت چندقطبی امروز ایجاب میکند برای حضور همزمان هر دو قدرت در آسیا و فراتر از آن فضایی تعریف شود.
افکار عمومی در هردو کشور نیز نشانههایی از خستگی نسبت به مسیر تقابل نشان میدهد. بخش قابلتوجهی از شهروندان بر این باورند که تمرکز دولتها باید بیش از هر چیز بر حل مشکلات داخلی مانند نابرابری، تورم، اشتغال و رفاه طبقه متوسط باشد زیرا تداوم تقابل گسترده میتواند این اهداف را تضعیف کند. در چین تاکید بر احیای رشد اقتصادی و گشودگی بیشتر به جهان یادآور رویکرد اصلاحاتمحور دهههای گذشته است. در آمریکا نیز شعار اول آمریکا و تاکید بر توان داخلی، بیانگر تمایل به همترازسازی تعهدات خارجی با منابع موجود است.
معمای تایوان
در این میان بهگفته کارشناسان، یکی از حساسترین نقاط اصطکاک، مساله تایوان است. با وجود افزایش فعالیتهای نظامی و مانورهای بازدارنده هنوز امکان کاستن از تنش سیاسی وجود دارد. قوانین چین شرایط مشخصی را برای توسل به زور تعیین کرده و در حال حاضر از منظر رسمی پکن آن شرایط تحقق نیافته است. از سوی دیگر تاکید مجدد واشنگتن بر عدم حمایت از استقلال رسمی تایوان میتواند به کاهش سوءبرداشتها کمک کند حتی اگر این مواضع در ظاهر تکراری بهنظر برسند در فضای ملتهب کنونی وزن سیاسی قابلتوجهی دارند.
گامهای عملی دیگری نیز میتواند به عادیسازی کمک کند یعنی بازگشایی کنسولگریهای تعطیلشده، کاهش متقابل تعرفهها تا سطحی سازگار با الزامات امنیت ملی و بازگرداندن تبادلات علمی و فرهنگی به سطوح پیش از همهگیری. تعرفههای بالا و محدودیتهای تجاری بیش از همه به اقشار آسیبپذیر لطمه میزند و در بلندمدت کارایی خود را از دست میدهد بنابراین سیاست تجاری عقلانی میتواند بر مزیت نسبی استوار باشد، در عین آنکه وابستگیهای حساس امنیتی نیز مدیریت شود.
در چنین شرایطی کاهش سوءبرداشتها نیازمند ارتباطات عمیقتر اجتماعی است. نباید دانشجویان، پژوهشگران و روزنامهنگاران بهطور پیشینی در مظان اتهام قرار گیرند. همچنین گفتوگوهای نظامی میان دو کشور باید احیا تا خطر حوادث ناخواسته کاهش یابد و درباره عوامل محرک مسابقه تسلیحاتی تبادلنظر شود. چنین گفتوگوهایی باید بر این واقعیت استوار باشد که تنشهای تجاری، فناورانه و امنیتی، بخشی از روندی بلندمدت است و مدیریت آن نیازمند صبر و ابتکار است.
در نهایت پیشگیری از یک رویارویی فاجعهبار مستلزم چیزی فراتر از ابزارهای تحلیلی پیشرفته است. حافظه تاریخی، تجربه بحران و اعتمادسازی تدریجی میان فرهنگها اهمیت حیاتی دارد. فرصت کنونی برای بازتنظیم اهداف و رویکردها ممکن است گذرا باشد. اگر این فرصت از دست برود، بازگرداندن ثبات دشوارتر خواهد شد. در نتیجه اکنون لحظهای است که دو کشور میتوانند با درک هزینههای تقابل و منافع همزیستی رقابتی، روز و ساعت را غنیمت بشمارند و از لغزش به سوی خصومتی مهارنشدنی جلوگیری کنند.
