زندگی و میراث علمی عبدالمجید ارفعی، پاسدار حافظه مکتوب ایران باستان بررسی شد:

وداع با راوی کتیبه‌های خاموش

نادر نینوایی
کدخبر: 611504
عبدالمجید ارفعی، یکی از آخرین کتیبه‌خوانان بزرگ ایران و متخصص خط و زبان عیلامی، درگذشت و با خود صدای تاریخی را که سال‌ها از میان گل‌نبشته‌ها و اسناد باستانی به زبان امروز بازگو می‌کرد، برد.
وداع با راوی کتیبه‌های خاموش

نادر نینوایی– در روزگاری که حافظه تاریخی ما بیش از هر زمان دیگر به ترجمه، خوانش و بازخوانی نیاز دارد، خبر کوچ همیشگی عبدالمجید ارفعی تنها خبر درگذشت یک استاد نبود؛ خبر فرونشستن صدایی بود که سال‌ها از دل گل‌نبشته‌ها، از میان میخ‌های خاموش و خطوط شکسته ایلامی، تاریخ را به زبان امروز بازمی‌گفت. ششم اسفندماه ۱۴۰۴، نزدیکان و شاگردانش خبر درگذشت او را تایید کردند؛ رفتن مردی که از واپسین بازماندگان خوانندگان خط میخی عیلامی در جهان بود و نامش با منشور کوروش و گل‌نبشته‌های تخت‌جمشید در هم تنیده شده است.

ارفعی از آن دست دانشورانی بود که کارشان نه در هیاهوی رسانه‌ها که در سکوت کتابخانه‌ها و در خلوت آزمایشگاه‌های زبان‌های باستانی شکل می‌گیرد. او پلی بود میان ایران امروز و ایرانِ سنگ‌نوشته‌ها؛ مترجمی که نه فقط واژه‌ها که زمان را ترجمه می‌کرد.

از بندرعباس تا شیکاگو؛ سفر یک ذهن جست‌وجوگر

عبدالمجید ارفعی در ۹ شهریور ۱۳۱۸ در گنوی بندرعباس چشم به جهان گشود؛ در جنوبِ گرم و آفتابی ایران، جایی که دریا و تاریخ در هم می‌آمیزند. پدرش میرعبدالله ارفعی اصالتا اهل اوز فارس بود و همین پیوند جغرافیایی، بعدها در رساله دکترای او که به «زمینه‌های جغرافیایی فارس براساس گل‌نوشته‌های تخت‌جمشید» اختصاص داشت، پژواکی علمی یافت.

او دوران دبستان را در بندرعباس و یزد گذراند و سپس به تهران آمد. در مدرسه منوچهری و البرز درس خواند و هم‌درس بهرام بیضایی شد. نوجوانی‌اش با کتابخانه ملی و آشنایی با آثار ابراهیم پورداوود گره خورد؛ جایی که نخستین جرقه‌های علاقه به ایران باستان در ذهنش روشن شد. از استاد متینی الفبای فارسی باستان را آموخت، زبان پهلوی را با «کارنامه اردشیر بابکان» تمرین کرد و اوستایی را با گات‌ها پیش برد. این خودآموزی‌های پرشور، او را به مسیری انداخت که کمتر ایرانی‌ای در آن گام نهاده بود.

پس از اخذ لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، در مهر۱۳۴۴ راهی آمریکا شد؛ سفری که نه برای مهاجرت که برای بازگشت آگاهانه‌تر به وطن بود. در موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو، زیر نظر ریچارد هلک -از برجسته‌ترین متخصصان خط و زبان عیلامی- هشت سال به مطالعه اکدی و عیلامی پرداخت. او نخستین ایرانی بود که در این رشته به شکل تخصصی تحصیل کرد و بعدها خود به یکی از معدود کسانی بدل شد که می‌توانست بی‌واسطه گل‌نبشته‌های عیلامی را بخواند.

در همان سال‌ها با گل‌نوشته‌های عیلامی تخت‌جمشید که به امانت در شیکاگو نگهداری می‌شدند، آشنا شد. روایت کرده‌اند که هلک هر شب چند کتیبه خوانده‌شده را به او می‌داد تا بازخوانی کند و سپس کتیبه‌های ناخوانده را نیز به او سپرد. این تمرین مداوم، ارفعی را به یکی از مهم‌ترین کتیبه‌خوانان ایرانی بدل کرد؛ مردی که می‌توانست از دل گل خشک‌شده، اقتصاد و جامعه هخامنشی را بیرون بکشد.

او در تیرماه ۱۳۵۳ از رساله دکترای خود دفاع کرد و به تهران بازگشت؛ بازگشتی که با همکاری با پرویز ناتل خانلری در فرهنگستان ادب و هنر ایران همراه شد. نتیجه آن همکاری، گردآوری گنجینه‌ای ارزشمند از منابع ایران‌شناسی بود که امروز در پژوهشکده علوم انسانی نگهداری می‌شود؛ کتابخانه‌ای که ارزش دلاری آن در زمان خرید، چند‌میلیون دلار برآورد شده بود و اکنون بی‌گمان ارزشی فراتر یافته است.

مترجم سکوت‌ها؛ از منشور کوروش تا گل‌نبشته‌های بارو

نام ارفعی بیش از هر چیز با ترجمه نخستین فارسی مستقیم از متن بابلی نوِ منشور کوروش گره خورده است. منشور کوروش که در جهان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد دوره هخامنشی شناخته می‌شود، پیش از او بیشتر از رهگذر ترجمه‌های واسطه به فارسی معرفی شده بود. ارفعی اما با تکیه بر دانش اکدی و بابلی نو، متن را از زبان اصلی برگرداند و کوشید تا ابهام‌ها و بدخوانی‌های پیشین را اصلاح کند. این کار صرفا یک ترجمه نبود بلکه بازگرداندن صدای تاریخی بود که قرن‌ها در لابه‌لای تفسیرهای دیگران پیچیده بود.

شاید مهم‌ترین و ماندگارترین اثر او، کتاب سه‌جلدی گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید باشد؛ اثری که در سال ۱۳۸۷ از سوی مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شد و در هشتمین دوره جایزه کتاب فصل به‌عنوان کتاب برتر در حوزه زبان‌های باستانی شناخته شد.

این کتاب پژوهشی است بر ۱۵۰ گل‌نبشته‌ای که در سال۱۳۲۷ به ایران بازگردانده شدند. اسنادی اداری و مالی از سال سیزدهم تا بیست‌وهشتم پادشاهی داریوش بزرگ؛ از ۵۰۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد. در این لوح‌ها، از جابه‌جایی کالا، پرداخت جیره، دستمزد کارگران و کارگزاران، سفرهای اداری و شبکه پیچیده اقتصادی ایالت پارس سخن رفته است. ارفعی با خواندن این اسناد نشان داد که هخامنشیان نه صرفا شاهانی فاتح که مدیرانی دقیق و سازمان‌دهندگانی کارآمد بوده‌اند.

کار او در بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد نیز به خوانده‌شدن کتیبه‌های خزانه تخت‌جمشید انجامید. بسیاری از لوح‌های گلی و متون حقوقی میان‌رودان، با تلاش او ترجمه شد. او نه‌تنها زبان عیلامی که بستر فرهنگی میان‌رودان باستان را می‌شناخت؛ از اکد و سومر تا بابل. این دانش گسترده، ترجمه‌هایش را از سطح واژه‌گزینی فراتر می‌برد و به بازسازی یک جهان معنایی بدل می‌کرد.

تالار کتیبه‌های موزه ملی ایران که بین سال‌های۱۳۷۷تا ۱۳۸۲ با همکاری او و شاهرخ رزمجو شکل گرفت، یادگار دیگری از همت او است. گفته‌اند که حتی قفسه‌های تالار را خود و دانشجویانش نصب کردند؛ تصویری که بیش از هر توصیفی، فروتنی و تعهد او را نشان می‌دهد.

پاسدار حافظه تاریخی؛ دغدغه بازگشت الواح

یکی از دغدغه‌های همیشگی ارفعی، بازگشت کامل گل‌نبشته‌های هخامنشی از موسسه شرق‌شناسی شیکاگو به ایران بود. این الواح، سال‌ها پیش برای مطالعه به آمریکا سپرده شدند و بازگشت بخشی از آنها در سال‌های اخیر حاصل پیگیری‌های حقوقی و دیپلماتیک طولانی بود. ارفعی تا واپسین روزهای زندگی، با حساسیتی مثال‌زدنی این روند را دنبال می‌کرد زیرا می‌دانست که هر لوح، بخشی از حافظه ملی است.

او باور داشت که این اسناد تنها اشیای باستانی نیستند بلکه سند هویت‌ هستند. در جهانی که روایت‌ها گاه بر پایه تفسیرهای سیاسی شکل می‌گیرد، خواندن متن از زبان اصلی، نوعی استقلال معرفتی است. ارفعی با تسلط بر عیلامی و اکدی، ایران را از اتکای کامل به خوانش‌های غربی بی‌نیاز می‌کرد و این دستاوردی بسیار پر اهمیت بود.

دریافت جایزه سرو ایرانی در سال۱۳۹۴ و نشان خورشید یونسکو در مراسم «تماشای خورشید» در خرداد ۱۴۰۱، تنها نمادهایی رسمی از قدردانی جامعه فرهنگی بود. اهمیت واقعی او اما در کلاس‌های درس در شاگردانی که پرورش داد و در متن‌هایی است که با دقتی وسواس‌گونه خواند و نوشت.

ارفعی از آن نسل استادانی بود که دانش را نه برای شهرت که برای صیانت از حقیقت می‌خواستند. او می‌دانست که میان یک میخ کوچک بر گل خشک‌شده و روایت کلان تاریخ، پیوندی عمیق وجود دارد. هر نشانه، هر آوانویسی، هر واژه‌نامه، می‌تواند فهم ما را از گذشته دگرگون کند.

اکنون که او در میان ما نیست، گل‌نبشته‌ها همچنان باقی‌ هستنند؛ خاموش اما آماده خوانده‌شدن. اهمیت ارفعی در این است که نشان داد چگونه باید به سراغ آنها رفت: با حوصله، با فروتنی، با دانش عمیق و با عشق به ایران. او به ما آموخت که تاریخ، نه افسانه‌ای دور که متنی قابل خواندن است، فقط اگر زبانش را بدانیم.

در فقدان او جامعه علمی ایران یکی از آخرین کتیبه‌خوانان بزرگ خود را از دست داده اما میراثش -در کتاب‌ها، ترجمه‌ها، شاگردان و تالار کتیبه‌ها- همچنان زنده است. نام عبدالمجید ارفعی در کنار گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید و منشور کوروش به‌عنوان مترجم دنیای باستانی در حافظه فرهنگی ایران ماندگار خواهد ماند.

آخرین اخبار