وابستگی اجباری به ایرلاینهای منطقه
احسان نیازمند– امروز مسافر ایرانی یک شهروند دارای حقوق نیست بلکه گروگانی است که نتیجه مستقیم سالها سیاستگذاری غلط، انزواطلبی پرهزینه و بیتدبیری مزمن مدیران کشور را با پوست و استخوان لمس میکند؛ سیاستهایی که پر و بال ایرلاینهای داخلی را چیده و دست مسافران هوایی را زیر ساطور کشورهای منطقه چون ترکیه، امارات و قطر گذاشته است. وقتی انتخابی وجود ندارد، وقتی پرواز مستقیم حذف شده و تحریم و سوءمدیریت دستبهدست هم دادهاند، طبیعی است که ایرلاینهای خارجی خود را نه پاسخگو بلکه در جایگاه طلبکار ببینند و مسافر ایرانی را با تحقیر، بینظمی و تضییع آشکار حقوقش روبهرو کنند. اینجاست که خشم فروخورده مسافر تنها متوجه یک کارمند فرودگاهی نیست بلکه نشانه شکستی عمیقتر است؛ شکستی که در آن دولت حتی نتوانسته حداقل شأن و کرامت شهروندانش را در یکی از سادهترین حقوق، یعنی سفر، حفظ کند و آنها را ناچار کرده در سکوت، بیپناهی و بیصدایی، هزینه تصمیمهایی را بپردازند که هیچ نقشی در اتخاذشان نداشتهاند.
پروازهایی که دیگر «عادی» نیستند
برای مسافر ایرانی، سفر خارجی دیگر نه نشانه رفاه است و نه حتی انتخابی اختیاری بلکه بیشتر شبیه عبور از یک میدان مین است؛ مسیری که از خرید بلیت آغاز میشود و تا عبور از گیت پرواز ادامه دارد، سرشار از اضطراب، بیاطمینانی، تحقیر و بلاتکلیفی است. در روزهایی که ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی بار دیگر فضای کشور را متشنج کرده، آنچه بیش از همه به چشم میآید، فروپاشی نظم حداقلی در حوزه پروازهای خارجی است؛ حوزهای که پیشتر هم به واسطه تحریمها، حذف ایرلاینهای ایرانی از آسمان اروپا و وابستگی اجباری مسافران به شرکتهای خارجی، زخمی و ناپایدار بود. اکنون اما به نظر میرسد این زخم عمیقتر شده و مسافران ایرانی بیپناهتر از همیشه در فرودگاه امام سرگردان ماندهاند.
دست مسافر ایرانی زیر ساطور ایرلاین خارجی
پس از تحریم خطوط هوایی ایران توسط اتحادیه اروپا عملا حق انتخاب از مسافر ایرانی سلب شد. دیگر خبری از پرواز مستقیم به مقصدهای اروپایی نبود و مسافران ناچار شدند برای رسیدن به مقصد نهایی به ایرلاینهای منطقهای مانند ترکیش ایرلاینز، امارات، قطر ایرویز و فلایدوبی پناه ببرند. این وابستگی اجباری بهتدریج یک انحصار نانوشته ایجاد کرد؛ انحصاری که در آن ایرلاینهای خارجی بدون نگرانی از رقابت، قیمتها را افزایش دادند، خدمات را کاهش دادند و استانداردهای رفتاری خود را نیز متناسب با شرایط خاص مسافران ایرانی تنظیم کردند. در چنین ساختاری مسافر ایرانی نه مشتری بلکه «مساله» تلقی میشود؛ مسالهای که باید مدیریت شود، نه خدمتی که باید برایش ارزش قائل بود.
تشدید بحران پس از ناآرامیهای اخیر
طی روزهای گذشته و همزمان با تشدید ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی در کشور، گزارشهای متعددی از وضعیت نابسامان پروازهای خارجی منتشر شده است. این گزارشها تنها به تاخیر چند ساعته یا جابهجایی زمان پرواز محدود نمیشوند بلکه از یک بینظمی ساختاری و سیستماتیک حکایت دارند. مسافران از استرداد خودسرانه بلیت، تغییر ناگهانی برنامه پروازها، لغو بدون اطلاع قبلی و بلاتکلیفی چندینساعته در سالنهای فرودگاه امام خبر میدهند. آنچه این وضعیت را بحرانیتر میکند، نبود پاسخگویی شفاف از سوی ایرلاینها و نهادهای مسوول داخلی است؛ گویی مسافر ایرانی در این معادله کماهمیتترین ضلع ماجراست.
برخورد تحقیرآمیز؛ زخمی فراتر از زیان مالی
شاید زیان اقتصادی ناشی از تاخیر یا لغو پرواز با پرداخت خسارت یا تغییر بلیت جبران شود اما آنچه مسافران بیش از همه از آن گلایه دارند، برخورد نامناسب و گاه زننده پرسنل ایرلاینهای خارجی بهویژه ترکیش ایرلاینز در فرودگاه امام تهران است. گزارشها از رفتارهای تحقیرآمیز، پاسخهای سربالا، بیتوجهی به اعتراض مسافران و حتی برخوردهای توهینآمیز حکایت دارد. این رفتارها تنها یک مساله اخلاقی یا فردی نیست بلکه بازتابی از جایگاه تضعیفشده مسافر ایرانی در صنعت حملونقل هوایی منطقه است؛ جایگاهی که در آن، فقدان حمایت حقوقی و نظارتی، راه را برای هرگونه سوءرفتار باز گذاشته است.
هزینههای پنهان یک سفر خارجی
از منظر اقتصادی، نابسامانی پروازهای خارجی هزینههایی فراتر از قیمت بلیت به مسافران تحمیل میکند. تاخیرهای طولانی به معنای از دست رفتن رزرو هتل، بلیت پروازهای بعدی، قرارهای کاری و حتی فرصتهای آموزشی و شغلی است. برای دانشجویان، بیماران، فعالان اقتصادی و بازرگانان، هر ساعت تاخیر میتواند زیانی چندهزار دلاری به همراه داشته باشد. با این حال نه ایرلاینهای خارجی خود را ملزم به جبران این خسارتها میدانند و نه نهادهای داخلی سازوکار موثری برای پیگیری حقوق مسافران فراهم کردهاند. نتیجه انتقال مستقیم هزینههای بینظمی به جیب شهروندانی است که پیشتر هم زیر فشار تورم و کاهش قدرت خرید قرار دارند.
فرودگاه امام؛ هاب سوءمدیریت بحران
در میانه این آشفتگی، نقش فرودگاه امام تهران بهعنوان مهمترین دروازه هوایی کشور، بیش از پیش زیر سوال میرود. مدیریت فرودگاه در حالی از «عادی بودن شرایط» و بازگشت ۹۰درصد ایرلاینهای خارجی سخن میگوید که تجربه میدانی مسافران، روایت کاملا متفاوتی را ارائه میدهد. اگر شرایط عادی است، این حجم از تاخیر، لغو، بینظمی و نارضایتی از کجا میآید؟ اگر ایرلاینها بازگشتهاند، چرا استانداردهای خدماتی و رفتاری به شکل محسوسی افت کرده است؟ این شکاف میان آمار رسمی و واقعیت میدانی نشاندهنده فقدان یک نظام پایش مستقل و شفاف در صنعت هوانوردی کشور است.
انکار مساله به جای حل آن
اظهارات خوشبینانه مدیران شاید در سطح رسانهای آرامشبخش به نظر برسد اما در عمل چیزی جز پاک کردن صورتمساله نیست. انکار مشکلات نهتنها کمکی به بهبود شرایط نمیکند بلکه پیام روشنی به ایرلاینهای خارجی میدهد: نظارتی در کار نیست و هزینهای برای بینظمی و سوءرفتار پرداخت نخواهد شد. در چنین فضایی طبیعی است که شرکتهای خارجی منافع اقتصادی خود را بر رضایت مسافران ایرانی ترجیح دهند و حتی در شرایط بحرانی، کمترین انعطاف و مسوولیتپذیری را از خود نشان ندهند.
نابرابری آشکار در برخورد با مسافران
یکی از نکات قابل تامل در گزارشهای مسافران، تفاوت فاحش در برخورد با ایرانیان و مسافران سایر ملیتهاست. بسیاری از شاهدان عینی میگویند در شرایط تاخیر یا لغو پرواز، پرسنل ایرلاینها اصولا تلاش میکنند مسافران غیرایرانی را سریعتر تعیینتکلیف کنند در حالی که ایرانیان ساعتها در صف انتظار رها میشوند. این نابرابری تنها یک رفتار سلیقهای نیست بلکه نتیجه فقدان قدرت چانهزنی ایران در صنعت هوانوردی بینالمللی و ضعف نهادهای داخلی در دفاع از حقوق شهروندان خود است.
تحریم، بهانه یا واقعیت؟
بیتردید تحریمهای بینالمللی نقش مهمی در محدود شدن گزینههای پروازی و افزایش فشار بر مسافران ایرانی داشتهاند اما پرسش اصلی این است که آیا همه مشکلات را میتوان به تحریم نسبت داد؟ بخش قابل توجهی از نابسامانیهای فعلی به ضعف مدیریت، نبود مقررات سختگیرانه برای ایرلاینهای خارجی و عدم شفافیت در قراردادهای همکاری بازمیگردد. تحریم شاید دست دولت را بسته باشد اما توجیهی برای بیتفاوتی نسبت به حقوق مسافران نیست.
پیامدهای بلندمدت یک بینظمی مزمن
ادامه این وضعیت پیامدهایی فراتر از نارضایتی کوتاهمدت مسافران خواهد داشت. کاهش اعتماد عمومی به سفرهای هوایی، افزایش هزینههای مبادلات تجاری، دشوارتر شدن ارتباطات علمی و آموزشی و حتی تشدید مهاجرت نخبگان، از جمله تبعات اقتصادی و اجتماعی این نابسامانی است. وقتی سفر خارجی به تجربهای پرتنش و تحقیرآمیز تبدیل میشود نهتنها گردشگری خروجی آسیب میبیند بلکه تصویر ایران در شبکه حملونقل منطقهای نیز بیش از پیش تضعیف میشود.
مردم، آخرین اولویت سیاستگذاری
در نهایت آنچه در این بحران بیش از همه جلب توجه میکند، غیبت صدای مسافر ایرانی در سیاستگذاریهای کلان است. نه در مذاکرات با ایرلاینهای خارجی، نه در تنظیم مقررات فرودگاهی و نه در اطلاعرسانیهای رسمی جایگاهی برای تجربه و حقوق مسافران دیده نمیشود. تا زمانی که مسافر صرفا بهعنوان عددی در آمار جابهجایی دیده شود و نه شهروندی با حقوق مشخص، این چرخه بینظمی و بیاحترامی ادامه خواهد داشت.
وضعیت نابسامان پروازهای خارجی بهویژه در روزهای پس از ناآرامیهای اخیر، زنگ خطری جدی برای صنعت هوانوردی و مدیریت حملونقل کشور است. بازنگری در نحوه تعامل با ایرلاینهای خارجی، ایجاد سازوکارهای موثر برای حمایت از حقوق مسافران، شفافسازی آمار و پذیرش واقعیتهای میدانی، حداقل اقداماتی است که میتواند از تشدید این بحران جلوگیری کند. در غیر این صورت «عادی بودن شرایط» تنها یک جمله در بیانیهها باقی خواهد ماند؛ جملهای که هیچ نسبتی با تجربه تلخ مسافران ایرانی در فرودگاه امام ندارد.
