جهان صنعت آئین سوگواری اعتراضی را بررسی کرد:

هلهله عزا

پویا اصل باغ
کدخبر: 605364
تغییرات جدید در شیوه‌های عزاداری در ایران، به‌ویژه در مراسم خاکسپاری جانباختگان اعتراضات اخیر، نشان‌دهنده تبدیل سوگ به یک حرکت اعتراضی و بازپس‌گیری شادی از سیستم است.
هلهله عزا

پویا اصل باغ- در سکوت سنگین آرامستان‌ها گاه از گوشه‌هایی صدای کف‌وسوت و هلهله به گوش می‌رسد؛ جایی موسیقی پخش می‌شود و جایی دیگر خنچه عقدی را بر مزار می‌آورند. زنانی با لباس مشکی کِل می‌کشند و می‌رقصند. مادری فرزند جوانش را از دست داده اما به‌جای مرثیه با حرکت‌های نمادین با او وداع می‌کند. در روزهای گذشته تصاویر برخی مراسم خاکسپاری جانباختگان اعتراضات اخیر نشان می‌دهد که برخلاف سنت‌های پیشین، شیوه‌های عزاداری در حال تغییر بوده و در مواردی شکل تازه‌ای از بیان سوگ ایجاد شده و به‌نوعی به یک حرکت اعتراضی نیز بدل شده است. اگر جانباخته، جوان و در آستانه ازدواج باشد برایش خنچه عقد می‌آورند، قند می‌سایند و مادر کنار مزار رقصی کوتاه انجام می‌دهد. رقصی که ترکیبی از اندوه است. نقطه آغازین این شیوه سوگواری را می‌توان از سال‌های گذشته یافت؛ جایی که برخی خاکسپاری‌ها با شعر، سرود، شاهنامه‌خوانی و آئین‌های محلی همراه شده و تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است.

انکار تحمیل غم

برخی کارشناسان معتقدند این نوع عزاداری‌ها در سال‌های اخیر به شکلی از نماد اعتراضی تبدیل شده است به‌گونه‌ای که برخلاف گذشته، شیوه سنتی سوگواری تغییر پیدا کرده و شیوه‌های مرسوم جای خود را به رقص و آواز داده‌اند.

عالیه شکربیگی، جامعه‌شناس می‌گوید که بخشی از بازماندگان به‌جای عزاداری سنتی مبتنی بر گریه، سینه‌زنی و ماتم کلاسیک، به شادی نمادین روی آوردند. او درباره ابعاد این نوع از عزاداری‌ها به «جهان‌صنعت» گفت: سنتی که اکنون در جامعه مشاهده می‌شود به‌ویژه در میان برخی خانواده‌های جانباختگان. اعتراضات سال‌های اخیر نشان می‌دهد که بخشی از بازماندگان به‌جای عزاداری سنتی مبتنی بر گریه، سینه‌زنی و ماتم کلاسیک، به شادی نمادین، رقص، کل‌کشی، دست‌زدن و حتی برگزاری مراسمی شبیه عروسی روی آورده‌اند. این پدیده ریشه در چند لایه روان‌شناختی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دارد که می‌توان مهم‌ترین آنها را از منظر روانشناسی اجتماعی بررسی کرد. وی افزود: نخستین لایه تبدیل سوگ به کنش اعتراضی و مقاومت سیاسی است. بسیاری از خانواده‌ها با این رفتار می‌خواهند نشان دهند که تسلیم نشده‌اند و مرگ فرزند خود را به‌عنوان پایان یا شکست نمی‌پذیرند. رقص و شادی در چنین شرایطی نوعی انکار تحمیل غم از سوی ساختار اجتماعی و سیاسی است. به‌جای گریه‌ای که می‌تواند نشانه شکست یا ناامیدی تعبیر شود زندگی و شادی دیده می‌شود. جانباختگان اعتراضات کسانی بودند که برای حق زیستن انسانی، شادی، امنیت اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی به میدان آمدند. این شادی‌های نمادین در واقع ادامه همان خواسته‌ها و اهدافی است که معترضان به خاطر آنها به خیابان آمدند و بازماندگان اکنون حامل آن هستند. این نوع عزاداری نه‌فقط انکار مرگ بلکه انکار تحمیل قبرستانی غم است؛ مادران می‌گویند غم وجود دارد اما تلاش می‌کنیم زندگی و شادی را در ادامه آن بنشانیم. تشییع و تدفین شاد به نوعی تداوم اعتراض در قالب سوگی جمعی تبدیل می‌شود.

بازپس‌گیری شادی

این جامعه‌شناس توضیح می‌دهد: دومین لایه بازپس‌گیری شادی از سیستمی است که شادی را محدود کرده است. دهه‌ها شادی عمومی، رقص، موسیقی شاد و حتی برخی آئین‌های سنتی در فضای عمومی محدود و در مقابل فرهنگ سوگ بر کشور غالب شده است. رقصیدن بر مزار جانباختگان نوعی بازپس‌گیری نمادین زندگی و شادی سلب‌شده از مردم است. این رفتار حامل خشمی نهفته و جمعی نسبت به کسانی است که نظم حیات را برهم زده و زندگی جوانان را به سخره گرفته‌اند. این رقص صرفا سوگ نیست بلکه نوعی از سوگواری است که به اعتراض تبدیل شده و پیامش این است که حتی در برابر تهدید مرگ نیز تسلیم نمی‌شویم. سومین لایه به ریشه‌های فرهنگی و سنت‌های کهن ایرانی بازمی‌گردد. در برخی اقوام ایرانی به‌ویژه در مناطق زاگرس‌نشین مانند لر، لک، کرد و حتی عرب‌های خوزستان، آئینی با عنوان «رقص غم» وجود دارد.

وی ادامه داد: در این آئین برای عزیز از دست‌رفته به‌خصوص جوانان به‌جای گریه صرف، با رقص و آواز، زندگی ناتمام او گرامی داشته می‌شود. این کنش‌ها ادامه همان شادی است که جوانان به خاطر آن جان خود را از دست داده‌اند. رقص سوگ رسمی محلی است که معمولا برای جوانی اجرا می‌شود که فرصت زندگی، ازدواج و آینده از او گرفته شده است. در این رقص، دست‌ها به سمت آسمان بلند می‌شود، گویی عزیز ازدست‌رفته را به آغوش می‌کشند. این سنت کهن ایرانی اکنون با یک لایه سیاسی قوی ترکیب شده و به نمادی فراگیر در میان بازماندگان جانباختگان تبدیل شده است.

رقص عزا؛ سوگ خاموش

شکربیگی در ادامه می‌گوید: در مجموع این نوع عزاداری پیامی روشن دارد؛ بازماندگان اعلام می‌کنند که اجازه نمی‌دهند مرگ عزیزانشان تنها به سوگ خاموش تبدیل شود بلکه آن را به زندگی، اعتراض، معنا و ادامه مطالبه‌گری پیوند می‌زنند. این شادی نمادین هم مقاومت است، هم بازپس‌گیری حق زیستن و هم تداوم همان رویایی که جانباختگان برایش به خیابان آمدند. بخشی از جانباختگان خودشان وصیت کرده بودند که برایشان گریه نکنند و به‌جای عزاداری، شادی کنند. خانواده‌ها با این رفتار هم به وصیت فرزندشان عمل می‌کنند و هم به دولت نشان می‌دهند که نمی‌توان آنها را به سوگ تحمیلی نشاند. از منظر روان‌شناختی نیز می‌توان این رفتار را نوعی مکانیسم دفاعی در برابر غمی غیرقابل تحمل دانست. رقص و شادی می‌تواند واکنشی افراطی در برابر اندوه عظیمی باشد که از دست دادن فرزندی که با جان و دل پرورش یافته و ناگهان با یک گلوله از زندگی حذف شده، ایجاد می‌کند. این وضعیت شبیه نوعی خنده عصبی در سوگ‌های بسیار سنگین است مانند کشته شدن جوانان وطن. رقصیدن با ترانه‌های امروز در مراسم عزا نه فقط کنش سیاسی بلکه می‌تواند جلوه‌ای از حالتی باشد که از عمق غمی ناشی می‌شود که بر جامعه غالب شده است.

دگرگونی پوشش سوگ

این جامعه‌شناس با بیان اینکه ممکن است رسم‌ها و سنت‌ها به سمت الگوهای تازه‌ای حرکت کند، می‌گوید: شاید در آینده شکل سوگواری‌های ما نیز تغییر کند. شاید دیگر تنها با گریه عزاداری نکنیم و رسم‌ها و سنت‌ها به سمت الگوهای تازه‌ای حرکت کند. حتی پوشش سوگ نیز در حال دگرگونی است. در برخی موارد لباس سیاه کنار گذاشته می‌شود و به‌جای آن لباس سفید یا لباس دامادی بر تن جوان از دست‌رفته می‌کنند؛ امری که خود به‌شدت تراژدیک و معنا‌دار است. در نهایت اگر بخواهیم در یک جمله این رفتارها را جمع‌بندی کنیم باید گفت این کنش‌ها گریه نیستند بلکه فریادی‌ هستند برای زندگی، برای آزادی و برای دادخواهی؛ فریادی که حتی در دل سوگ نیز خاموش نمی‌شود.

رقص به‌مثابه مقاومت

شکربیگی تشریح کرد: برخی رفتارها مانند رقص، کل‌کشی، دست‌زدن و شادی نمادین بر مزار جانباختگان اعتراضات را می‌توان نوعی بازتعریف مرگ در بستر اعتراض و مقاومت دانست. این بازتعریف مرگ را از مفهوم سنتی پایان، شکست، تسلیم در برابر قدرت خارج  و آن را به ادامه مبارزه، زندگی پایدار، نماد پیروزی اراده جمعی و حتی نفی مرگ سیاسی تبدیل می‌کند. نخستین بعد این بازتعریف، مرگ به‌مثابه آغاز مبارزه است. تغییر رفتارهای سوگواری در میان مردم ایران می‌خواهد این پیام را منتقل کند که مرگ پایان نیست بلکه نقطه شروع مقاومت تازه است. در فرهنگ رسمی مرگ معترضان اغلب در قالب مفهومی مانند شهادت تعریف می‌شود؛ مفهومی که نوعی تسلیم در برابر نظم الهی را القا می‌کند اما در رقص سوگ، مرگ به آغاز یک مقاومت تازه تبدیل می‌شود. بدن در حال رقص با حرکات غیرکلامی اعلام می‌کند که روح و آرمان جانباخته زنده مانده است. رقص سوگ در واقع انتخاب عشق و آزادی در برابر مرگ تحمیلی است؛ جایی که مرگ دیگر به معنای سکوت و تسلیم نیست. وقتی انسانی پیش از طی مسیر زندگی، آرزوها و تحولاتش حذف می‌شود سوگواری هم به کنشی اعتراضی بدل می‌شود. این رقص اعلام نارضایتی است، پیامی غیرکلامی به ساختارهای سیاسی و رسمی که این فقدان صرفا شخصی نیست بلکه اجتماعی و سیاسی است.

پایداری مطالبه و اراده جمعی

این جامعه‌شناس معتقد است که در این میان می‌توان به پیوند این رفتار با معنای کهن ایرانی نیز اشاره کرد. همانگونه که پیشتر گفته شد در برخی سنت‌های ایرانی مانند «رقص غم» یا آئین‌هایی چون یزله، مرگ جوان مجرد به‌مثابه محرومیت از شادی و عروسی تلقی می‌شود و خانواده به‌جای گریه صرف، شادی نمادین اجرا می‌کند تا حق زندگی ناتمام او ادا شود. در اعتراضات اخیر، این سنت محلی با یک لایه سیاسی و ساختاری ترکیب شده است. رقص سوگ که پیشتر رسمی محلی برای جوانی بود که فرصت نامزدی، ازدواج، فرزندآوری و آینده از او گرفته شده اکنون به کنشی اعتراضی تبدیل شده است. بازماندگان با گرد آمدن دور مزار، تزئین خودروها، آوردن گل، شاباش‌دادن و همراهی جمعی پیام می‌دهند که شادی‌های ناتمام جانباخته هنوز زنده‌ هستند. در نهایت رقص سوگ همزمان دادخواهی و نفی شکست است. این رقص بیان ادامه حیات آرمانی است؛ حیاتی که نشان می‌دهد مرگ نتوانسته رویا، مطالبه و اراده جمعی را خاموش کند.

رقص مادر؛ فراتر از اندوه

شکربیگی با اشاره به رقص مادر جانباخته بر مزار فرزند خود با بغضی فروخورده آن را رفتاری فراتر از یک اندوه ساده می‌داند. او در این‌باره توضیح داد: رقص یک مادر بر سر مزار فرزند جانباخته‌اش فراتر از یک واکنش احساسی فردی است. این عمل در واقع کنشی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و فردی قدرتمند است که لایه‌های متعددی از پیام را به جامعه و قدرت منتقل می‌کند و با نهادهای رسمی وارد نوعی کنش متقابل می‌شود. نخستین پیام این رفتار، انکار شکست و عدم تسلیم است. رقص مادر همزمان بیان خشم است؛ اعتراض به کسانی که حیات فرزندش را برهم زده و زندگی جوان او را به سخره گرفته‌اند. رقص مادر همچنین پیامی هشداردهنده دارد، باید از مادرانی که در سوگ فرزند می‌رقصند ترسید. مادری که غم را به خشم و انرژی تبدیل می‌کند از مادری صرفا گریان خطرناک‌تر است زیرا می‌تواند دادخواه، هم‌بسته و غیرقابل پیش‌بینی شود. یزله‌کردن و رقص در مزار فرزند به معنای تداوم دادخواهی، افشاگری و امکان شعله‌ورشدن خشم جمعی در زمانی دیگر است.

تغییرات بنیادین در جامعه

این جامعه‌شناس در پایان گفت: معتقد هستم این پدیده یکی از عمیق‌ترین نشانه‌های تغییر پارادایم در جامعه ایران است. جامعه‌ای که همواره صلح‌طلب و خشونت‌پرهیز بوده در اینجا غم را به خشم، مرگ را به زندگی و سکوت را به فریاد تبدیل می‌کند. ترس یک‌سری از افراد از این مراسم‌ها ناشی از همین قدرت نمادین و جمعی است که در دل سوگواری‌های مدنی و غیرخشونت‌آمیز نهفته است. در این چارچوب، صدا و بی‌صدایی نقش مکمل دارند. صدا مانند هلهله، آواز اعتراضی یا موسیقی، به بدن قدرت و جمعیت می‌بخشد و حرکت بدن را زنده و فعال می‌کند. وقتی صدا محدود یا ممنوع باشد، حرکت بدن به تنهایی پیام خود را منتقل می‌کند. سکوت صدا، مقاومت را خاموش نمی‌کند بلکه شکل دیگری از ایستادگی است.

آخرین اخبار