جهان صنعت 7برنامه توسعه‌ای صنعت نفت را بررسی کرد:

نفت از کاغذ تا میدان

گروه انرژی
کدخبر: 606294
صنعت نفت ایران در 47 سال پس از انقلاب اسلامی با چالش‌هایی از جمله شکاف میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی مواجه است.
نفت از کاغذ تا میدان

جهان صنعت– ۴۷سال پس از انقلاب اسلامی صنعت نفت ایران مسیری پرنوسان را پشت‌سر گذاشته است؛ از دوره‌های جهش تولید تا سال‌هایی که حفظ همان سطح موجود به چالشی جدی تبدیل شد. مرور عملکرد صنعت نفت در چارچوب برنامه‌های توسعه نشان می‌دهد مساله اصلی نه کمبود ظرفیت بالقوه بلکه دشواری تبدیل این ظرفیت به تولیدی پایدار و قابل اتکاست؛ شکافی که میان ظرفیت اسمی و توان واقعی تولید شکل گرفته، اگرچه کمتر در آمارهای رسمی دیده می‌شود اما اثر آن در تصمیم‌های اقتصادی، درآمدهای نفتی و جایگاه ایران در بازار جهانی به‌روشنی قابل ردیابی است.

صنعت نفت ایران در دهه نخست پس از انقلاب اسلامی و به‌ویژه در سال‌های جنگ تحمیلی، بیش از هرچیز با محدودیت‌های غیرصنعتی مواجه بود. تولید نفت‌خام که در سال۱۳۵۷ به حدود ۷/‏‏۵‌میلیون بشکه در روز می‌رسید، در اوایل دهه۶۰ به کمتر از ۲‌میلیون بشکه در روز سقوط کرد. این افت شدید، نه ناشی از فقدان ظرفیت فنی بلکه نتیجه مستقیم آسیب به تاسیسات، ناامنی میادین و اختلال در صادرات بود. در این دوره شکاف میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی گسترده بود اما این شکاف ماهیتی موقتی داشت و به شرایط بیرونی گره خورده بود.

با پایان جنگ و آغاز برنامه اول توسعه، صنعت نفت وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را دوره «بازسازی صنعتی» نامید. تولید نفت در سال۱۳۶۸ حدود ۸/‏‏۲‌میلیون بشکه در روز برآورد می‌شد و سیاستگذار هدف‌گذاری کرد که این عدد به سطوح پیش از جنگ نزدیک شود. تا پایان برنامه دوم توسعه، تولید واقعی به حدود ۶/‏‏۳ تا ۸/‏‏۳‌میلیون بشکه در روز رسید. در این مقطع ظرفیت اسمی تولید نیز تقریبا در همین حدود تعریف می‌شد و از منظر اقتصاد صنعتی می‌توان گفت هماهنگی نسبی میان طراحی ظرفیت و توان عملیاتی وجود داشت.

نکته مهم این دوره آن است که افزایش تولید عمدتا از مسیر احیای دارایی‌های موجود حاصل شد. چاه‌هایی که در زمان جنگ متوقف شده بودند، دوباره وارد مدار شده و تاسیسات آسیب‌دیده بازسازی شدند. این الگو در کوتاه‌مدت موفق بود و شکاف اسمی–واقعی را کاهش داد اما از منظر توسعه صنعتی یک ضعف ساختاری داشت: تمرکز بر بازگشت سریع تولید جایگزین سرمایه‌گذاری بلندمدت در نوسازی و ازدیاد برداشت شد.

در برنامه سوم توسعه این روند به اوج خود رسید. تولید واقعی نفت ایران در اوایل دهه۸۰ به حدود ۹/‏‏۳‌میلیون بشکه در روز رسید که بالاترین سطح تولید پس از انقلاب محسوب می‌شود. ظرفیت اسمی نیز در حدود ۴‌میلیون بشکه در روز تعریف شد و شکاف میان این دو به حداقل رسید. از منظر عددی صنعت نفت در این مقطع در نقطه تعادل قرار داشت اما همین تعادل بیش از آنکه حاصل توسعه فناوری و نوسازی ساختاری باشد، نتیجه بهره‌برداری فشرده از میادین قدیمی بود.

وقتی ظرفیت اسمی جلوتر از توان واقعی حرکت کرد

از میانه دهه۸۰ و با آغاز برنامه چهارم توسعه، نشانه‌های یک تغییر ساختاری در صنعت نفت ایران آشکار شد. بخش عمده میادین اصلی تولید وارد مرحله افت طبیعی فشار شدند؛ افتی که طبق برآوردها سالانه بین ۸ تا ۱۰‌درصد از تولید بالقوه را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی حفظ سطح تولید نیازمند سرمایه‌گذاری مستمر در پروژه‌های تزریق گاز، آب و روش‌های ازدیاد برداشت بود.

در اسناد برنامه چهارم ظرفیت اسمی تولید نفت ایران به حدود ۲/‏‏۴ تا ۵/‏‏۴‌میلیون بشکه در روز افزایش یافت. تولید واقعی اما در عمل عمدتا در بازه ۷/‏‏۳ تا ۴‌میلیون بشکه در روز باقی ماند. شکافی در حدود ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار بشکه در روز شکل گرفت؛ شکافی که این‌بار نه موقتی بلکه ساختاری بود. از منظر اقتصاد صنعتی این مرحله نقطه‌ای است که ظرفیت طراحی‌شده از توان نهادی و سرمایه‌ای صنعت جلو می‌زند.

برنامه پنجم توسعه این شکاف را عمیق‌تر کرد در‌حالی که ظرفیت اسمی همچنان بالاتر از ۴‌میلیون بشکه در روز تعریف می‌شد، تولید واقعی به‌ویژه در سال‌های پایانی برنامه به حدود ۸/‏‏۲ تا ۲/‏‏۳‌میلیون بشکه در روز کاهش یافت. به این ترتیب فاصله میان ظرفیت اسمی و واقعی در برخی مقاطع به حدود یک‌میلیون بشکه در روز رسید. این کاهش همزمان با تشدید تحریم‌ها و افت شدید سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی رخ داد. در این مقطع برآوردهای رسمی نشان می‌داد برای جلوگیری از افت تولید و حتی حفظ سطح موجود، سالانه بین ۲۰ تا ۲۵‌میلیارد دلار سرمایه‌گذاری لازم است. میزان سرمایه‌گذاری تحقق‌یافته اما فاصله‌ای معنادار با این نیاز داشت. نتیجه، انباشت پروژه‌های نیمه‌تمام، تاخیر در اجرای طرح‌های ازدیاد برداشت و فرسودگی تدریجی زیرساخت‌ها بود.

از نظر کارشناسان انرژی، این دوره مصداق همان وضعیتی است که موسی غنی‌نژاد در نقد سیاستگذاری انرژی به آن اشاره می‌کند: زمانی که قیمت‌گذاری و چارچوب اقتصادی پروژه‌ها شفاف و پایدار نیست، سرمایه‌گذاری صنعتی نیز شکل نمی‌گیرد. در صنعت نفت ظرفیت اسمی حفظ شد اما منطق اقتصادی لازم برای تبدیل آن به تولید پایدار فراهم نشد.

برنامه ششم توسعه عملا تثبیت این وضعیت بود. تولید واقعی نفت ایران در این دوره عمدتا در بازه ۵/۲ تا ۳‌میلیون بشکه در روز قرار گرفت درحالی‌که ظرفیت اسمی تغییر محسوسی نکرد. حتی در دوره‌هایی که صادرات افزایش یافت، این افزایش بیشتر ناشی از مدیریت فروش و استفاده از ذخایر بود تا ارتقای پایدار ظرفیت تولید. شکاف اسمی- واقعی در پایان این برنامه در برخی برآوردها به حدود ۵/‏‏۱‌میلیون بشکه در روز رسید.

بازتعریف واقعیت یا تکرار عددسازی؟

آغاز برنامه هفتم توسعه در شرایطی رقم خورده که تجربه شش برنامه گذشته یک پیام روشن دارد؛ اتکا به ظرفیت اسمی بدون توجه به توان واقعی تولید نه‌تنها کمکی به توسعه صنعت نفت نمی‌کند بلکه شکاف موجود را مزمن‌تر می‌‌کند. امروز تولید واقعی نفت ایران در خوشبینانه‌ترین برآوردها حدود ۳ تا ۲/‏‏۳‌میلیون بشکه در روز است درحالی‌که ظرفیت اسمی همچنان بالاتر از ۴‌میلیون بشکه تعریف می‌شود. به بیان دیگر حدود ۳۰ تا ۴۰‌درصد از ظرفیت اسمی صنعت نفت به‌طور پایدار قابل استفاده نیست.

از منظر اقتصاد توسعه این وضعیت نشانه یک مساله نهادی است. مسعود نیلی بارها تاکید کرده که اقتصاد ایران با انباشت تصمیم‌های به‌تعویق‌افتاده مواجه است. در صنعت نفت این تعویق به‌وضوح دیده می‌شود: تصمیم‌های پرهزینه اما ضروری برای نوسازی میادین و بازتعریف مدل‌های قراردادی، بارها به آینده موکول شده‌اند. نتیجه این تعویق، کاهش تدریجی تولید واقعی و تبدیل ظرفیت اسمی به عددی آرمانی بوده است.

برنامه‌نویسان برنامه هفتم توسعه براین باورند که این برنامه می‌تواند نقطه‌ای برای اصلاح این مسیر باشد، به شرط آنکه ظرفیت واقعی به‌عنوان مبنای برنامه‌ریزی پذیرفته شود. این به معنای کنار گذاشتن ظرفیت اسمی نیست بلکه به معنای تفکیک روشن میان هدف بالقوه و توان عملیاتی است. بدون این تفکیک، اهداف تولیدی بار دیگر روی کاغذ محقق می‌شوند اما در میدان عمل با همان محدودیت‌های تکرارشونده مواجه خواهند شد.

عملکرد صنعت نفت ایران در چارچوب برنامه‌های توسعه نشان می‌دهد مساله اصلی نه کمبود ذخایر و نه فقدان تجربه فنی است. چالش اصلی، ناتوانی در تبدیل ظرفیت بالقوه به تولید پایدار در چارچوب یک الگوی توسعه صنعتی منسجم است. شکاف میان ظرفیت اسمی و واقعی که در دهه‌های ابتدایی محدود بود، امروز به شاخصی تعیین‌کننده از وضعیت صنعت نفت تبدیل شده؛ شاخصی که مستقیما بر درآمدهای نفتی، برنامه‌ریزی توسعه و جایگاه ایران در بازار جهانی اثر می‌گذارد.

آخرین اخبار