ناتو در مرکز مناقشه
فاطمه عباسی- در آغاز سال۲۰۲۶ تنشی بیسابقه میان ایالاتمتحده آمریکا، اروپا و ناتو بر سر جزیره استراتژیک گرینلند شکل گرفت که نهتنها مرزهای دیپلماسی غرب را به چالش کشید بلکه پرسشهای بنیادین درباره حاکمیت، اتحاد نظامی و آینده امنیت جهانی را در مرکز توجه قرار داد. گرینلند اینبار نه فقط یک نقطه جغرافیایی در قطب شمال بوده بلکه معیاری برای سنجش عمق همگرایی یا گسست میان واشنگتن و متحدان اروپایی بهویژه پس از جنگ سرد شد.
خواست آمریکا و نماد تغییر راهبردی
دونالد ترامپ، رییسجمهور ایالاتمتحده در نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس موضوع گرینلند را با ادبیاتی قاطع و جاهطلبانه مطرح کرد. او بارها بر اهمیت استراتژیک این جزیره برای «امنیت ملی و قطب شمال» تاکید کرد و حتی صراحتا اظهار داشت که هیچکشوری جز آمریکا قادر به تامین امنیت آن نیست.
ترامپ با اشاره به سابقه تاریخی کمک آمریکا در دوران جنگجهانیدوم و بازگرداندن گرینلند به دانمارک تلاش کرد ادعا کند واشنگتن نقش محافظ اصلی این منطقه را دارد و میتواند با نفوذ خود امنیت آن را تضمین کند.
این سخنان او اگرچه ظاهرا در قالب دفاع امنیتی بیان میشد اما بسیاری از تحلیلگران آن را تلاشی برای بازنویسی نظم ژئوپلیتیک غرب با محوریت منافع آمریکایی دانستند.
این درخواست اما از گسترش معمول فراتر رفت و با ادبیات تهدیدآمیز همراه شد. ترامپ در دعوت به مذاکره حتی از اعمال تعرفههای تنبیهی علیه کشورهایی که با خواست آمریکا مخالفت کنند سخن گفت و هشدار داد درصورت عدم توافق تعرفهها از ۱۰درصد به ۲۵درصد افزایش خواهد یافت.
اروپا و واکنش قاطع علیه منطق تهدید
پاسخ اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی بسیار سریع و شدید بود. درحالیکه وزرای خارجه دانمارک، فرانسه، آلمان و دیگر اعضای بلوک غرب تصریح کردند که آینده گرینلند باید توسط مردم آن و تحتحاکمیت دانمارک تعیین شود مخالفت آشکار با سیاستهای تهدیدآمیز واشنگتن را اعلام کردند.
دانمارک همچنان دربرابر پیشنهاد آمریکا ایستادگی و صریحا اعلام کرد که الحاق گرینلند به آمریکا خطقرمز آن است. وزیر خارجه دانمارک به ترامپ یادآوری کرد که این سرزمین بخشی از قلمرو دانمارک است و هیچگونه تملک یا تغییر حاکمیت را نمیپذیرد.
در همین حال نخستوزیر انگلیس نیز واکنش مشابهی نشان داد و تاکید کرد که آینده گرینلند باید توسط مردم و دولت دانمارک تعیین شود و لندن از کپنهاگ حمایت میکند. این همبستگی غربی در برابر سیاستهای آمریکا از نظر بسیاری از تحلیلگران نشان داد که اروپا دیگر با منطق یکجانبهگرایی آمریکا در مسائل امنیتی و ژئوپلیتیک کنار نمیآید.
تهدید اقتصادی و پاسخ متحدانه اروپا
بخش مهمی از بحران به پیشنهاد اعمال تعرفههای تنبیهی بازمیگشت که علیه برخی کشورهای اروپایی درصورت مخالفت با خواست آمریکا مطرح شده بود. این تهدید تجاری واکنش تند بقیه کشورها را برانگیخت و اروپاییها حتی درباره استفاده از قدرتمندترین ابزار اقتصادی خود یعنی قدرت اقتصادی اتحادیه اروپا به بحث پرداختند.
اگرچه این پیشنهاد تعرفهای در ابتدا بهعنوان یکاهرم فشار درنظر گرفته شده بود اما بهتدریج نشان داد که حتی نزدیکترین متحدان آمریکا نیز حاضر نیستند تحت تهدید اقتصادی در زمینه امنیت و حاکمیت مصالحه کنند.
اتحادیه اروپا این وضعیت را فرصتی برای نمایش استقلال راهبردی خود دید و نشان داد که راهحلهای امنیتی باید درچارچوب گفتوگو و احترام به حاکمیت ملی باشد و نه درقالب تهدید اقتصادی یا نظامی.
ناتو درمرکز مناقشه؛ از همبستگی تا تردید
ازسویدیگر حضور ناتو در ماجرا پیچیدگی بیشتری ایجاد کرد. ترامپ در پیامهای خود از گفتوگو با دبیرکل ناتو خبر داد و این موضوع را به اهمیت همکاری در زمینه امنیت قطب شمال مربوط کرد. با این حال تحلیلها نشان میداد که حتی در درون ناتو نیز توافق کامل بر سر نقش آینده این سازمان در گرینلند وجود ندارد و اختلافنظر میان اعضا در مورد نحوه پاسخ به سیاستهای آمریکا دیده میشود.
بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند تهدیدهای ترامپ درباره تصاحب گرینلند باید جدی گرفته شوند زیرا سوابق مداخلات نظامی آمریکا در دیگر نقاط جهان نشان میدهد که تبعات چنین رویکردهایی میتواند فراتر از یکاختلاف دیپلماتیک باشد.
عقبنشینی و چارچوب توافق
درمیانه این جدال دونالد ترامپ ناگهان عقبنشینی کرد. او از طرح اعمال تعرفههای تنبیهی صرفنظر و اعلام کرد که بهجای تصاحب کامل گرینلند چارچوبی برای «توافق آینده» با ناتو و کشورهای اروپایی تدوین کردند. این چارچوب که جزئیات دقیق آن اعلام نشده قرار است همکاری امنیتی را در قطب شمال تقویت کند اما شماری از ناظران معتقدند این عقبنشینی را باید بیشتر مهار بحران دانست تا حل ریشهای اختلافات.
با این عقبنشینی بازارهای مالی جهانی نیز واکنش مثبتی نشان دادند و نگرانیهای اولیه کاهش یافت. مقامات دانمارکی این توقف در تهدید تعرفهها را بهعنوان فرصتی برای گفتوگو و همکاری مثبت ارزیابی کرده اما تاکید کردند که حق حاکمیت و تصمیمگیری درباره آینده گرینلند غیرقابل چشمپوشی است.
پیامدها و درسهای گرینلند برای نظم جهانی
بحران گرینلند بیشازآنکه تنها یکتنش منطقهای در قطب شمال باشد خود را بهمثابه یکآزمون راهبردی در روابط فراآتلانتیک معرفی کرد. این بحران نشان داد که حتی میان متحدان نزدیک مانند آمریکا و کشورهای اروپایی مرزهای همکاری مبتنی بر احترام به حاکمیت و تفاهم جمعی میتواند در زمانی که منافع راهبردی به میدان میآیند مورد آزمایش قرار گیرد.
اروپا در این بحران نشان داد که دیگر نمیتواند دربرابر فشارهای یکجانبه واشنگتن بهسادگی کوتاه بیاید و پیگیری راهحلهای مبتنی بر دیپلماسی و اجماع را ترجیح میدهد. آمریکا نیز با عقبنشینی موقت از رفتارهای تهدیدآمیز دریافت که حتی بزرگترین قدرت نظامی جهان نمیتواند بدون حمایت متحدان راهکارهای یکجانبه را تحمیل کند.
گرینلند، این سرزمین یخی دور از مرکز قدرتهای جهانی اکنون به نمادی از آرایش نوین روابط بینالملل تبدیل شده؛ جاییکه منافع امنیتی، احترام به حاکمیت و قدرت جمعی متحدان باید در توازنی حساس با یکدیگر ترکیب شوند و این پیام شاید بزرگترین دستاورد بحران اخیر باشد.
