مصائب سیاست‌ورزی غیرحزبی و تریبون‌های یک‌طرفه

سیدرحیم ابوالحسنی
کدخبر: 589692

سیدرحیم ابوالحسنی

سیدرحیم ابوالحسنی

با توجه به شرایط کنونی کشور و پیوند درهم ‌تنیده مسائل اقتصادی و سیاسی، یکی از پرسش‌های مهم درباره دولت آقای پزشکیان به نحوه نسبت ایشان با احزاب و جریان‌های سیاسی بازمی‌گردد. آقای پزشکیان در دوران رقابت‌های انتخاباتی بارها تاکید کرد که خود را فردی حزبی نمی‌داند و نسبت به وابستگی‌های حزبی بدبین است. با این همه اما پرسش اصلی این است که این رویکرد تا چه اندازه بر میزان تحقق وعده‌های انتخاباتی رییس‌جمهور اثر گذاشته است و اساسا آیا می‌توان بدون تکیه بر پشتوانه حزبی و جناحی، وعده‌های سیاسی را محقق ساخت؛ آن هم در شرایطی که حمایت جبهه اصلاحات ایران در تیرماه سال گذشته نقشی تعیین‌کننده و غیرقابل ‌انکار در پیروزی انتخاباتی آقای پزشکیان داشته است.

نخست باید توجه داشت که وعده‌های انتخاباتی _چه در انتخابات ریاست‌جمهوری و چه در انتخابات مجلس_ بخشی از استراتژی تبلیغاتی برای جلب رای هستند. اگر کسی توقع داشته باشد که این وعده‌ها به طور کامل تحقق یابند، نشان‌دهنده این است که درک درستی از شرایط انتخابات ندارد. در واقع عدم تحقق بخشی از این وعده‌ها امری طبیعی است.

نکته دوم این است که تحقق وعده‌ها منوط به داشتن قدرت و اختیارات کافی است زیرا در عالم سیاست، هر سخنی که تحقق پیدا می‌کند به معنای کم شدن یا از دست رفتن منافع برخی دیگر خواهد بود و از این‌رو، ناگزیر تعارض و رقابت سیاسی شکل می‌گیرد. در چنین عرصه‌ای، بازیگرانی موفق خواهند بود که از منابع قدرت کافی برخوردار باشند.

قدرت سیاسی نیز صرفا به جایگاه رسمی محدود نمی‌شود بلکه مستلزم برخورداری از نیروهای وفادار در ساختار رسمی حکومت و نیز پشتیبانی افکار عمومی است. این موضوع معمولا از سوی گروه‌ها و تشکل‌هایی ساماندهی و اعمال می‌شود که توان سازماندهی، بسیج و جهت‌دهی دارند و آن احزاب هستند؛ بنابراین نقش احزاب از چند زاویه که شامل شکل‌دهی و بسیج افکار عمومی و ساماندهی نیروها قابل ارزیابی است. همچنین این مهم از طریق لابی‌گری در نهادهای رسمی به‌ویژه با نمایندگان مجلس که نقش پشتیبان دولت را ایفا می‌کنند، محقق می‌شود.

بر این اساس، رییس‌جمهوری که بر غیرحزبی بودن خود تاکید می‌کند و از پذیرش پیوندهای جناحی فاصله می‌گیرد، عملا خود را در معرض تضعیف قرار می‌دهد. در چنین وضعیتی حامیانی که در دوران انتخابات از او حمایت کرده‌اند، دچار سرخوردگی شده و کنار می‌کشند. نتیجه این روند، تنها ماندن رییس‌جمهور در میدان سیاست است.

با نگاهی به آنچه در ساختار سیاسی ایران رقم خورده، می‌بینیم که این مساله همواره به همین شکل پیش رفته و در نتیجه هر رییس‌جمهوری که روی کار آمده، پیوسته تاکید کرده که جناحی نیست؛ با اینکه برخی مانند آقای احمدی‌نژاد متعلق به باند خاصی و برخی مانند آقایان خاتمی یا روحانی متعلق به جناحی خاص بودند. این در حالی است که در انتخابات مختلف در نظام سیاسی ما، با توجه به خصلت‌هایی که این ساختار سیاسی دارد، احزاب چندان تعیین‌کننده نیستند اما از سوی دیگر جناح‌ها و جبهه‌ها -که مرکب از نخبگان، نیروها و شبکه‌های موثر هستند- تعیین‌کننده‌اند. آقای پزشکیان نیز نمی‌تواند مدعی شود که بدون حمایت جریان اصلاحات به قدرت رسیده است. این ادعا در وهله نخست مصداق کم‌لطفی او به خودش است؛ اگرچه اعلام غیرحزبی بودن به‌خودی‌خود مساله‌ساز نیست اما نفی انتساب جناحی و فاصله‌گیری از جبهه‌ای که زمینه پیروزی انتخاباتی او را فراهم کرده در عمل به از دست دادن نیروهای خودی و ترغیب نیروهای رقیب به تضعیف دولت می‌انجامد.

این پرسش، پرسشی اساسی و بنیادین است که چرا آقایان دوست دارند بگویند حزبی نیستیم؟! آن هم در حالی که دست‌کم باید بر جناحی بودن خود تاکید کنند. آقای احمدی‌نژاد نیز با اینکه از جریان اصولگرا آمده بود، همین کار را کرد. اگرچه اختلافاتی بین آنها به وجود آمده بود اما آن رویکرد آقای احمدی‌نژاد معقول نبود. جالب آنکه آقای روحانی به میزان دیگر چهره‌ها به جریان اصلاحات پشت نکرد و در انتخاب کابینه خود، دست‌کم در نوبت نخست، تاحدی به جریان اصلاحات وفادار بود. اکنون اما به نظر می‌رسد که آقای پزشکیان این ادعای خود در زمان انتخابات را بیش از حد جدی گرفته و از ابراز اینکه به جریان اصلاحات تعلق دارد، ابا دارد. البته این امکان نیز وجود دارد که او از جانب مقام‌های بالاتر تحت فشار قرار گرفته باشد!

این در حالی است که وفاداری به جریان سیاسی، نه‌تنها در دوران قدرت بلکه در تداوم نقش‌آفرینی سیاسی پس از پایان مسوولیت رسمی نیز اهمیت دارد. نمونه بارز این مساله، آقای سیدمحمد خاتمی است که با حفظ پیوند خود با جبهه اصلاحات همچنان به‌عنوان یک شخصیت اثرگذار در سیاست ایران حضور دارد. در مقابل، رییس‌جمهوری که پیوند خود را با هرگونه جریان و جبهه سیاسی انکار می‌کند حتی اگر بتواند دوره قدرت رسمی خود را به پایان برساند، پس از آن از عرصه سیاست کنار گذاشته خواهد شد.آقای پزشکیان در جریان رقابت‌های انتخاباتی، فراتر از وابستگی‌های حزبی، وعده‌هایی مطرح کردند که از حیث لحن و محتوا کم‌سابقه بود؛ از جمله تاکید بر گردن گذاشتن برای تحقق وعده‌ها و حتی طرح موضوع استعفا در صورت ناتوانی در اجرای آنها. با این حال باید توجه داشت که در تاریخ سیاسی ایران، استعفای رییس‌جمهور در چنین سطحی عملا سابقه ندارد و از این منظر، طرح آن بیش از آنکه یک امکان واقعی باشد، جنبه نمادین داشته است.آقای پزشکیان اکنون باید این گفته خود را تقلیل دهد و برای اینکه اعتماد عمومی را نیز به دست آورد، پس از گذشت یک‌سال‌وچندماه، شرایط وزارتخانه‌ها را کنترل کند و براساس عملکرد وزیران، حداقل آنان را وادار به استعفا کند. او در مصاحبه‌های اخیر خود به دفعات از این سخن گفته که لازم نیست کسی را برکنار کنیم و باید سیاست‌ها را اصلاح کنیم. حال آنکه شخصا درک نمی‌کنم که تغییر مسیر سیاست‌ها بدون تغییر مجریان آن چگونه امکان‌پذیر است؟! به تعبیر روشن‌تر، همان‌گونه که در حوزه پزشکی نمی‌توان بدون تغییر پزشک ناکارآمد، انتظار بهبود درمان داشت، در عرصه سیاستگذاری نیز نمی‌توان بدون تغییر مدیران ناکام و ناکارآمد، صرفا با تغییر سیاست‌ها به نتایج مطلوب دست‌یافت.

از این رو، یکی از ضعف‌های جدی در این رویکرد، آن است که رییس‌جمهور باید مسوولیت برکناری وزیران یا مدیران ارشدی را که کارنامه نامطلوب دارند، بپذیرد. افکار عمومی انتظار دارد درباره عملکرد برخی از وزیران و مدیران ارشد دولت، مسوولان منصوب ‌شده و نیز سیاست‌های اتخاذ شده، پاسخ‌های روشن و مستند دریافت کند. این پاسخگویی می‌تواند از طریق مصاحبه‌های شفاف ازجمله گفت‌وگو با رییس‌کل بانک مرکزی یا وزیران و اعضای تیم اقتصادی دولت محقق شود. متاسفانه تاکنون چنین مواجهه مستقیمی با پرسش‌های افکار عمومی به‌صورت منظم صورت نگرفته و همین امر به تشدید نارضایتی اجتماعی دامن زده است.

یکی از مشکلات اساسی در این زمینه، غلبه سخنرانی‌محوری بر گفت‌وگومحوری است.

رییس‌جمهور و سایر مقام‌های عالی‌رتبه به‌جای ایراد سخنرانی‌های یک‌طرفه، باید به‌طور منظم در مصاحبه‌های رسانه‌ای و گفت‌وگوهای مطبوعاتی شرکت کنند. تفاوت اساسی مصاحبه با سخنرانی در این است که در مصاحبه، پرسش‌ها، ابهامات و مطالبات جامعه بدون واسطه به مقام مسوول منتقل می‌شود و پاسخ‌ها نیز ناگزیر متناسب با دغدغه‌های واقعی افکار عمومی شکل می‌گیرد.

پیشنهاد من این است که رییس‌جمهور در هر سفر استانی، به‌جای سخنرانی، دست‌کم یک مصاحبه مفصل با خبرنگاران همان منطقه انجام دهد. همچنین وزیران و اعضای کابینه موظف باشند که در بازه‌های زمانی مشخص مثلا هر یک یا دو ماه یک‌بار، در برابر رسانه‌ها حاضر شده و کارنامه عملکرد خود را ارائه دهند. مشکل سیاست در ایران آن است که صاحبان قدرت عمدتا سخن می‌گویند و مردم صرفا شنونده هستند، در حالی که به‌دلیل انباشت بی‌اعتمادی، حتی سخنان درست مقامات نیز با تردید مواجه می‌شود و در جامعه خریداری ندارد.نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری نوعی قطع ارتباط میان دولت و جامعه است؛ مردمی ناراضی در یک‌سو و مسوولانی که اغلب از عملکرد خود رضایت دارند، در سوی دیگر. احیای این ارتباط، جز از مسیر گفت‌وگوی واقعی، شفاف و مستمر ممکن نیست. اگر رسانه‌ها بتوانند مقام‌های ارشد را به‌جای سخنرانی‌های کلی به مصاحبه‌های پاسخگو و تعاملی وادار کنند، گام مهمی در راستای بازسازی اعتماد عمومی و انتقال واقعی مطالبات مردم برداشته خواهد شد.

عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران

آخرین اخبار