جهان صنعت در گزارشی میدانی کوچک‌ شدن سبد خرید مردم همزمان با ماه ‌رمضان را بررسی می‌کند:

لمس تن فقر

پویا اصل باغ
کدخبر: 609974
شرایط اقتصادی نابسامان و فشارهای معیشتی در ایران باعث کاهش توان خرید خانواده‌ها شده و فقر را به شکل‌های ملموس و دردناکی در زندگی روزمره مردم نمایان کرده است.
لمس تن فقر

پویا اصل باغ– این‌روزها اگر از مردم و مشکلات آنها گفته نشود شاید به‌نوعی بی‌انصافی باشد. سال‌های مستمری است که مردم در تنگناهای مختلف گرفتار شدند؛ از اقتصاد گرفته تا درمان و حتی سیاست. در این‌ادوار تلخ فشارهای موجود توان و تاب بسیاری را گرفته اما آنچه امروز بیش از هر چیز زندگی را تحت تاثیر قرار داده مساله معیشت است. کوچک‌شدن سفره‌ها و محدودترشدن توان خرید بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد و زندگی روزمره را با دشواری‌های بیشتری همراه کرده است. برای فهم مفهوم فقر نیازی به‌نمودارها و تحلیل‌های تخصصی نیست. فقر را می‌توان در تفاوت‌های ساده زندگی دید؛ آنجاکه یک‌خانواده برای صرف شام گوشت کباب می‌کنند و خانواده‌ای دیگر برای سیرکردن شکم خود از نان‌وپنیر استفاده می‌کنند.

فقر را می‌توان در راهروهای فروشگاه‌های زنجیره‌ای دید؛ جایی که مشتریان قبل از انتخاب هر کالا قیمت‌ها را بارها با ماشین‌حساب تلفن همراه خود بررسی می‌کنند. فقر را می‌توان آنجا لمس کرد که خرید چند قلم کالای اساسی هزینه‌ای قابل‌توجه را به‌خانوارها تحمیل می‌کند. برای درک این‌شرایط نیازی به‌بررسی آمارها یا گزارش‌های رسمی نبوده بلکه کافی است گذری به‌فروشگاه‌ها و مراکز عرضه مواد غذایی داشت. برای خرید شخصی سراغ برخی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای در شهر پرند رفتم. با صحنه‌هایی مواجه شدم که فراتر از یک‌خرید روزمره بود؛ لحظاتی که نشان می‌داد فشارهای اقتصادی چگونه بر تصمیم‌ها و انتخاب‌های روزمره سایه انداخته است و من مفهوم فقر را بیشتر لمس کردم.

بابا بزار حقوق بگیرم بعدا برات می‌خرم

در بدو ورود به‌یکی از فروشگاه‌ها دختری کوچک با گرفتن یک‌اسباب‌بازی با اصرار و گریه خواستار خرید آن شد. پدرش که سبدی کوچک شامل یک‌عدد پنیر، یک‌بسته تخم‌مرغ و یک‌عدد روغن در دست داشت درحال تمام‌کردن خرید بود. دختر بچه با پافشاری می‌گفت: «بابایی اینو برام بخر!» پاسخ پدر تلخ بود: «باباجون بزار حقوق بگیرم بعدا برات می‌خرم.» از چشمان او می‌شد شرمندگی و فشار شرایط را دید. دختربچه گوشش بدهکار نبود اما سرانجام با جاگذاشتن اسباب‌بازی در یکی از قفسه‌ها به‌شرایط سخت پدرش تن داد. هنگام خروج این‌خانواده از فروشگاه محو تماشای آنها شدم. شرمندگی، فشار اقتصادی و نداشتن چشم‌انداز در نگاه پدر به‌وضوح مشهود بود. خرید یک‌اسباب‌بازی ساده آنقدر برای او سنگین بود که می‌توانست دخل‌وخرج خانواده را تا پایان ماه تحت تاثیر قرار دهد و مواجهه با فرزندش نیز بار روانی زیادی برای او داشت.

خانم زیاد خرید نکن

روبه‌روی یخچال لبنیات زوجی تقریبا مسن مشغول خرید بودند. زن خانه دوسه‌عدد پنیر، ماست، چند عدد کره و مقداری خوراکی مانند بیسکوئیت در سبد گذاشته بود درحالی‌که همسرش روبه‌روی قفسه روغن مشغول تماشا و وزن‌کردن روغن‌ها بود. هرازگاهی که قیمت‌ها را می‌دید سرش را تکان می‌داد و زیرلب زمزمه می‌کرد: «وضعیت مملکت رو نگاه کن.» پس از این‌لحظه چشمش به‌خریدهای خانمش افتاد و ناگهان گفت: «خانم زیاد خرید نکن. سر برج پول کم میارم.» خانم نیز با پاسخی دندان‌شکن پاسخ داد: «هنوز شوینده و گوشت هم نخریدم حواست هست؟» آقا با نگاه و لبخندی رو به‌من گفت: «پسرجون تا شرایط درست نشده زن نگیریا.» من نیز با لبخند پاسخش دادم. آنچه از این‌صحنه دریافتم تلخ اما قابل تامل بود. جمله کوتاه «زیاد خرید نکن» شاید ساده به‌نظر برسد اما نشان‌دهنده نکات اساسی است: خریدکردن در این‌شرایط به‌امری لوکس تبدیل شده و حتی اقدام ساده خرید برای بسیاری همراه با تردید و واهمه است.

اگر لازم نداری بذار سرجاش

دوخانم در قفسه برنج و اقلام اساسی مشغول خرید بودند اما خریدشان محدود بود: یک‌بسته برنج چهارکیلویی و یک‌بطری روغن. با یک‌حساب سرانگشتی همین خرید حداقل ۳‌میلیون‌و۲۰۰‌هزارتومان هزینه می‌برد. خانمی که این‌دوقلم را برداشت قصد داشت چند خوراکی نیز برای فرزندانش اضافه کند اما همراهش گفت: «اگر لازم نداری بذار سرجاش. زیاد ولخرجی نکن.» خانم اول کمی مکث و فکر کرد و در آخر گفت: «راست می‌گی بذار خودم تو خونه یه چیزی درست می‌کنم.» این‌خرید کوچک نیز بار معنایی فراوانی داشت: اینکه برای دوقلم کالای اساسی چنین هزینه‌ای لازم بوده و حتی خرید دلخواه با تذکر همراه می‌شود نشان‌دهنده وضعیت دشوار معیشتی جامعه است.

آقا هُل نده

چندی بعد کامیون حمل گوشت دولتی به‌فروشگاه رسید. افراد حاضر از ساعت‌ها پیش و برخی از صبح زود به‌فروشگاه آمده بودند تا از خرید گوشت به‌این‌قیمت جا نمانند. پس‌از خالی‌کردن بار توسط پرسنل برخی با عجله به‌سمت یخچال گوشت رفتند و حتی دونفر نزدیک بود با یکدیگر به‌جدل برسند. آقایی خطاب به‌دیگری گفت: «آقا هُل نده. یذره آروم. صبر کن به‌همه میرسه.» برایم جالب بود که ببینم این‌گوشتی که این‌روزها به‌حسرت بدل شده چگونه است. وقتی به‌یکی از بشقاب‌ها نگاه کردم پر از چربی و استخوان بوده و تنها تکه رویش حاوی گوشت بود. به‌یکی از خریداران گفتم: «آقا این‌گوشت ارزش خریدن نداره پر چربی و استخونه.» پاسخ او قابل تامل بود: «پسرجون بخدا اگه پول داشتم از کنار این‌گوشت دولتی هم رد نمی‌شدم اما چیکار کنم؟ مجبورم. تو خونه هیچی نیست. مجبورم با این‌وضعیت قیمت‌ها همچین چیزی بخرم.» این‌صحنه نشان می‌دهد که افزایش شدید قیمت‌ها شهروندان را ناچار کرده تا برای پرکردن یخچال خود با اقلام کیفیت پایین کنار بیایند و برای خرید آن عجله داشته باشند تا مبادا خانواده‌شان با کمبود مواد غذایی مواجه شود.

هرچه دوست دارید بخرید

در این‌فضای تلخ و راهروهای شلوغ فروشگاه خرید یک‌خانواده توجه همه افراد حاضر ازجمله پرسنل را جلب کرده بود. دوعدد چرخ خرید پر از محصولات شامل انواع خوراکی‌ها، پنیر، شیر، ماست، روغن، سوسیس و کالباس، چندنوع کرم دست‌وصورت، شامپو و محصولات شوینده پر شده بود و آنها مشغول پرکردن چرخ سوم نیز بودند. پدر خانواده خطاب به‌همسر و فرزند گفت: «هرچی دوست دارید بخرید.» یکی از پرسنل فروشگاه نیز به‌آنها برای انتخاب بهتر محصولات و کیفیت برندها مشغول ویزیت کردن بود. آقایی که توجهش به‌خرید این‌خانواده جلب شده بود نفس عمیقی کشید و گفت: «خوش به‌حالش. معلوم نیست شغلش چیه که تونسته انقدر خرید کنه.» این‌تصویر تضاد تلخی بود. حسرت آن مرد نسبت به‌قدرت خرید این‌خانواده برایم تامل‌برانگیز بود. ازسوی دیگر دیدن این‌خرید گسترده کمی حالم را خوب کرد. حداقل یک‌خانواده در این‌شرایط سخت هنوز توان خرید کافی را دارد اما همین تضاد تناقضی دشوار برایم ایجاد کرده بود: فردی حسرت می‌خورد که نمی‌تواند به‌اندازه کافی خرید کند درحالی‌که خانواده‌ای دیگر هرچه بخواهند می‌توانند داشته باشند.

موجودی کافی نیست

داخل صف صندوق ایستاده بودم تا نوبتم شود. یک‌خانم تقریبا مسن با یک‌عدد پنیر، یک‌عدد مربا و یک‌عدد کره در دست مشغول حساب‌کردن بود. او خطاب به‌صندوقدار پرسید: «مادر اینا تخفیف داره؟ اگر هرکدوم تخفیف نداره حذفش کن نمی‌برم.» صندوقدار با اعلام قیمت‌ها خیال خانم را راحت کرد که اقلام شامل تخفیف هستند. هنگام پرداخت صدای بوق دستگاه کارتخوان توجه‌ها را جلب کرد: «مادر موجودی کافی نیست.» خانم لحظه‌ای تامل کرد و پرسید: «مادر می‌تونم ببرم و بعدا پولشو بیارم؟» پاسخ صندوقدار این‌بود: « بخدا نمیشه. دوربین چک می‌شه. اگر این‌کارو بکنیم توبیخ می‌شیم.» درنهایت خانم خرید خود را محدود کرد و فقط یک‌عدد پنیر و یک‌عدد کره نصیبش شد. این‌صحنه دردناک بوده زیرا موجودی کافی نبود و مجبور به‌حذف اقلام شد؛ تصویری کوچک اما تکان‌دهنده از وضعیت معیشت روزمره.

دلم لرزید

نوبت به‌خودم رسید تا اجناس را حساب کنم. پنیر، مقداری خوراکی، روغن و یک‌عدد رب برداشته بودم. هنگام حساب‌وکتاب لحظه‌ای دلم لرزید. با کلی جمع‌وتفریق با ماشین‌حساب به‌مبلغ ۷۰۰‌هزارتومان رسیدم. نگران بودم مبادا این‌خرید باعث شود سرماه پول کم بیاورم. گفت:«۸۱۰تومان قابل شمارو نداره.» با تردید کارت را به‌صندوقدار دادم، خرید حساب شد و لحظه‌ای که خریدکردن به‌اقدامی دهشتناک تبدیل شده بود برایم آزاردهنده بود. چرا همین چند قلم کالا باید چنین هزینه‌ای داشته باشد؟

فقر همراهم می‌آمد

زمانی‌که نزدیک منزل بودم در محوطه ساختمان مردی مشغول کباب درست‌کردن در تراس خود بود. بوی گوشت، دود کباب و صدای جلزوولز همه جا را پر کرده بود. ساعت ناهار بود. مردی جلوتراز من درحال حرکت بود و در نایلونی که به‌دست داشت یک‌پنیر تک‌نفره، نوشابه تک‌نفره و نصفه نان بربری بود.

نمی‌دانم او متوجه بو و صدای کباب شد یا نه اما این‌تضاد بیش از هر چیزی که در فروشگاه دیده بودم برایم تلخ و سخت بود. همین صحنه بود که تصمیم گرفتم این‌روایت دردناک میدانی را بنویسم. ای‌کاش هیچ‌گاه درد گریبانگیر مردم و زندگی‌شان نمی‌شد و روزی بتوانم از شادی و راحتی آنها بنویسم اما متاسفانه وضعیت کنونی روزبه‌روز تشدید می‌شود و نمی‌دانم این‌ناکامی‌ها تاچه‌زمانی ادامه خواهد داشت.

این‌صحنه‌ها تنها بخشی از واقعیت معیشت مردم در این‌روزهاست؛ واقعیتی که هر روز زندگی شهروندان را تحت فشار قرار می‌دهد و امید به‌روزهای بهتر را دشوار می‌کند.

آخرین اخبار