فجر۴۴؛ مدیریت نامعلوم!
جهان صنعت– تداوم بلاتکلیفی در اطلاعرسانی جشنواره فیلم فجر چهلوچهارم، بیش از آنکه یک خلأ مقطعی یا یک خطای اجرایی ساده تلقی شود، نشانهای نگرانکننده از فرسایش تدریجی نظم رسانهای و مدیریتی مهمترین رویداد سینمایی کشور است؛ رویدادی که طی چهار دهه گذشته همواره بهعنوان ویترین رسمی سینمای ایران، محل تلاقی سینماگران، رسانهها و مخاطبان و عرصه بازنمایی سیاستهای فرهنگی کشور شناخته شده و هرگونه اختلال در سازوکار آن، مستقیما بر اعتبار نهادی جشنواره و اعتماد افکار عمومی اثر میگذارد.
در شرایطی که طبق فراخوان رسمی جشنواره، زمان اعلام اسامی فیلمهای راهیافته به بخشهای مختلف اعلام شده بود، عدم تحقق این وعده بدون هیچ توضیح یا اطلاعرسانی جایگزین، نخستین نشانه از آشفتگی در فرآیند ارتباطی جشنواره بهشمار میآید. اعلام اسامی فیلمها نه یک خبر عادی بلکه نقطه آغاز گفتوگوی جدی میان جشنواره و بدنه سینماست؛ خبری که مسیر تحلیلها، گمانهزنیها، واکنشها و حتی جهتگیری رسانهای جشنواره را مشخص میکند. سکوت در این مقطع حساس، نهتنها پرسشبرانگیز بلکه از منظر حرفهای آسیبزا و نشانه بیتوجهی به جایگاه رسانه در چرخه حیات جشنواره است. این وضعیت زمانی عجیبتر میشود که بهجای تحقق وعده اعلام فهرست فیلمها، بهصورت ناگهانی مراسم رونمایی از پوستر جشنواره برگزار میشود، آنهم بدون حضور خبرنگاران، بدون دعوت رسمی رسانهها و بدون اطلاعرسانی قبلی. رونمایی از پوستر، ذاتا یک رویداد رسانهای است و فلسفه وجودی آن، دیدهشدن، تحلیلشدن و بازتابیافتن در افکار عمومی است. حذف رسانهها از چنین مراسمی، نهتنها کارکرد آن را زیر سوال میبرد بلکه این شائبه را تقویت میکند که مدیریت جشنواره، یا درکی روشن از الزامات ارتباطی یک رویداد ملی ندارد یا نسبت به نقد، پرسش و شفافیت رسانهای رویکردی محافظهکارانه و بسته اتخاذ کرده است.
نکته مهمتر آن است که این اتفاق مسبوق به سابقه است و پیشتر نیز نمونه مشابه آن در جشنواره جهانی فیلم فجر رخ داده بود. تکرار یک خطا، آنهم در فاصله زمانی کوتاه، دیگر نمیتواند صرفا بهعنوان یک اتفاق اتفاقی یا سوءتفاهم اجرایی توجیه شود بلکه نشانهای از یک الگوی نادرست در سیاستگذاری ارتباطی جشنوارههاست؛ الگویی که بهجای گفتوگوی فعال با رسانهها، به سمت اطلاعرسانی حداقلی، گزینشی و گاه غیرشفاف حرکت میکند. در قلب این آشفتگی، مسالهای بنیادین قرار دارد و آن، عدم معرفی مدیر روابط عمومی جشنواره است. روابط عمومی، نه یک بخش تزئینی بلکه ستون فقرات ارتباطی هر رویداد فرهنگی بزرگ محسوب میشود. نبود یک سخنگوی مشخص، یک مرجع پاسخگو و یک مسیر رسمی برای انتقال اخبار، عملا جشنواره را در وضعیت بیصدایی قرار داده است. در چنین شرایطی رسانهها ناچار به اتکا به شنیدهها، منابع غیررسمی و گمانهزنیها میشوند و همین امر زمینهساز انتشار اخبار ناقص، شایعات و تحلیلهای مبتنیبر حدس و گمان خواهد شد؛ وضعیتی که درنهایت به زیان خود جشنواره تمام میشود. برای مخاطب عام سینما نیز این ابهامها بیپاسخ باقی میماند که چرا جشنوارهای با این سطح از اهمیت ملی، نمیتواند حداقلهای شفافیت رسانهای را رعایت کند. جشنواره فیلم فجر صرفا یک رویداد تخصصی برای سینماگران نیست؛ این جشنواره بخشی از حافظه جمعی فرهنگی جامعه ایران است و هرگونه اختلال در روایت رسمی آن، مستقیما بر تصویر عمومی سینمای کشور اثر میگذارد.
مقایسه وضعیت امسال با سال گذشته، این نگرانیها را پررنگتر میکند. در همین مقطع زمانی در دوره پیشین، مدیر روابطعمومی جشنواره معرفی شده بود، مسیر اطلاعرسانی تا حد زیادی قابل پیشبینی بود و رسانهها میدانستند چه اخباری در چه بازهای منتشر خواهد شد. این نظم نسبی، حتی اگر با نقدهایی همراه بود، دستکم امکان پیگیری، پرسش و تحلیل را برای رسانهها فراهم میکرد. امسال اما با وجود گذشت چند ماه از انتشار فراخوان، هنوز برخی از ابتداییترین اطلاعات جشنواره بهصورت رسمی اعلام نشده و این خلأ بهطور مستقیم به اعتبار اجرایی جشنواره لطمه میزند. در چنین فضایی شنیدهشدن زمزمههایی درباره احتمال حذف هیات انتخاب جشنواره، بهجای آنکه در قالب یک بحث کارشناسی و شفاف مطرح شود، به یک شایعه مبهم بدل شده است. تغییر در ساختار انتخاب فیلمها، اگر مبتنیبر آسیبشناسی دقیق و با هدف ارتقای کیفیت جشنواره باشد، میتواند اقدامی مثبت تلقی شود اما هر تغییر ساختاری نیازمند توضیح، اقناع بدنه سینما و اطلاعرسانی روشن به افکار عمومی است. سکوت دبیر جشنواره و مدیران سازمان سینمایی در برابر این گمانهزنیها، نهتنها کمکی به آرامسازی فضا نمیکند بلکه بر دامنه تردیدها و بیاعتمادیها میافزاید.
مساله زمانی جدیتر میشود که وضعیت جشنواره فیلم فجر با سایر جشنوارههای فرهنگی کشور مقایسه میشود. جشنواره موسیقی فجر که از نظر اهمیت ملی همسطح جشنواره فیلم فجر محسوب شده و حتی در شرایطی برگزار میشود که معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با سرپرست اداره میشود، توانسته است روند اجرایی خود را تا حدودی بهصورت منظم پیش ببرد. مدیر اجرایی معرفی شده و مسیر اطلاعرسانی، هرچند ممکن است بینقص نباشد اما قابلپیشبینی و شفاف است. این مقایسه ناگزیر این پرسش را مطرح میکند که چرا جشنواره فیلم فجر، با برخورداری از ساختار سازمانی مستقل در قالب سازمان سینمایی دچار چنین آشفتگی ارتباطی شده است. تفاوت در این روندها، بیش از آنکه به کمبود منابع یا مشکلات ساختاری نسبت داده شود، به نوع نگاه مدیریتی بازمیگردد. جشنوارهای که رسانه را نه به عنوان شریک بلکه به عنوان مزاحم یا صرفا ابزار بازنشر میبیند، دیر یا زود با بحران اعتماد مواجه خواهد شد. تجربه نشان داده است که حذف یا نادیدهگرفتن رسانهها نهتنها مانع شکلگیری نقد نمیشود بلکه نقدها را از مسیر رسمی و حرفهای خارج کرده و به فضای غیررسمی و گاه مخرب منتقل میکند.
با نزدیکشدن به زمان برگزاری جشنواره، این نیاز بیش از پیش احساس میشود که مدیریت جشنواره رویکرد خود را در قبال اطلاعرسانی بازنگری کند. معرفی مدیران، اعلام زمانبندی مشخص اخبار، پاسخگویی به پرسشهای رسانهها و شفافسازی درباره تغییرات احتمالی، یک ضرورت حرفهای است. جشنواره فیلم فجر بهعنوان قدیمیترین جشنواره فرهنگی کشور، بیش از هرزمان دیگری نیازمند بازسازی اعتماد رسانهای و بازگشت به اصول ارتباطی است که سالها ضامن اعتبار آن بوده است. در غیر این صورت تداوم این سکوت و ابهام، نهتنها به اعتبار جشنواره آسیب میزند بلکه جایگاه آن را در ذهن مخاطبان سینما بهتدریج تضعیف خواهد کرد؛ آسیبی که ترمیم آن بهمراتب دشوارتر از پیشگیری امروز است.
