علیه صدای عقلانیت
جهان صنعت – دادستانی تهران علیه عباس عبدی، صادق زیباکلام و همچنین دو رسانهای که طی روزهای گذشته بنابر وظایف ذاتی خود اقدام به انتشار دیدگاههای این دو تحلیلگر سیاسی کردهاند، اعلام جرم کرده است. آنطورکه میزان در خبر روز گذشته خود اعلام کرد: «هفته گذشته در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیباکلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانههای منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.»
اما مگر عباس عبدی و صادق زیباکلام در روزنامه اعتماد و خبرگزاری آنا چه گفته بودند که مجرمانه تشخیص داده شده است؟! ماجرا از این قرار بود که عباس عبدی، ستوننویس روزنامه اعتماد که چند دهه گذشته را بهطور مستمر در فضای مطبوعاتی و رسانهای کشور قلم زده، بهتازگی در یادداشتی با عنوان «نتیجه جعل و تبعیض رسانهای» که در شماره ۱۶اردیبهشتماه اعتماد منتشر شد، به پیامدهای خطرناک حدود ۷۰روز قطع اینترنت و ممانعت از گردش آزاد اطلاعات در کشور پرداخت و در بخشی از تحلیل خود نیز، از نوع رفتار و گفتار شماری از نمایندگان مجلس و نیروهای سیاسی انتقاد کرد؛ همانهایی که یک روز بدون ارائه سند و مدرک، از قول رهبری موضعگیری میکنند و روز دیگر، در برنامههای تلویزیونی با ادبیاتی شدیدا تحریکآمیز و موهن علیه کشورهای همسایه سخن میگویند.
عباس عبدی و صادق زیباکلام چه گفتهاند؟!
با این همه تا اینجای کار اتفاق عجیبی رخ نداده بود. کما اینکه در این بیش از ۷۰روزی که دسترسی میلیونها ایرانی جنگزده به اینترنت مسدود و بدون ارائه توضیحی روشن و معقول، حق دسترسی آزاد آنان به اطلاعات طبقاتی و پرهزینه شده، انتقادها به این سیاست نابخردانه روزبهروز افزایش یافته است. همانطور که نقد ادبیات و نوع گفتار تندروهای بیرون و درون مجلس نیز موضوع تازهای نیست و در این هفتهها و ماهها، همزمان با افزایش سرسامآور این نوع موضعگیریهای غیرملی، طبیعی بود که دلسوزان کشور نسبتبه پیامدهای خطرناک این رفتار و گفتار هشدار دهند. با این همه، این بار درحالی که توجه رسانههای نزدیک به طیف تندروی اصولگرا چندان به سخنان صادق زیباکلام معطوف نشد، یادداشت عباس عبدی، ناگهان با موجی از واکنشها و حملات سیاسی-رسانهای مواجه شد؛ حملاتی که اگرچه سند و مدرک قطعی برای اثبات هماهنگی و سازماندهی آنها در دست نیست، اما گستردگی، شدت و همزمانی این هجمهها بهگونهای است که نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت و همه این واکنشها را صرفا تصادفی یا پراکنده تلقی کرد.
فارغ از اینکه این حملات واقعا سازماندهیشده بوده یا نه، آنچه روشن است این است که فشارها تا حدی سنگین بوده که نهتنها عباس عبدی را شخصا وادار به واکنش کرده بلکه بهروز بهزادی، مدیرمسوول روزنامه اعتماد را نیز ناگزیر از پاسخگویی کرده است بهویژه آنکه همزمان با انتشار انبوهی از گزارشها و یادداشتهای تند در رسانههای طیف افراطی اصولگرا، یک شبهکارزار مجازی نیز در شبکههای اجتماعی به راه افتاده که فراتر از نقد رسانهای، صراحتا خواستار برخورد قضایی و امنیتی با نویسنده یادداشت و حتی تعطیلی روزنامه اعتماد شده است؛ گویی این جماعت در کمین فرصتی هستند تا درهای همین معدود رسانههای بهنسبت مستقل باقیمانده در کشور را نیز تخته کنند و سپس با خیالی آسوده، از پشت تریبونهای گستردهای که در صداوسیما، خبرگزاریها و رسانههای رسمی در اختیار دارند، هرچه میخواهند بگویند و هر که را از قیافهاش خوششان نمیآید، خانهنشین کنند!
عباس عبدی که در ۲۲ دیماه ۱۴۰۴، ظاهرا به این نتیجه رسیده بود که یادداشتنویسی در شرایطی که هزاران معترض در خیابانها سرکوب شدهاند، دیگر موضوعیت ندارد و از نوشتن دست کشیده بود، هفتم اردیبهشتماه امسال دوباره به صحنه بازگشت چراکه احساس میکرد وطن و هموطنانش در جنگی نابرابر تنها ماندهاند و باید بار دیگر در جبهه رسانه ایستاد. او در یکی از آخرین یادداشتهایش به یکی از جنبههای کمتر دیده شده ناملایمات این جنگ پرداخت و ضمن انتقاد از تندروهای بیرون و درون مجلس که در «فضای ملتهب کنونی» مسائلی را مطرح میکنند که «یا دروغ است یا مرجعی برای تایید و رد آن وجود ندارد و کسی هم جرات تکذیب عمومی آن را ندارد»، وضعیت سهقطبیشده فضای سیاسی و افکار عمومی را توصیف کرد و نوشت: «متاسفانه جریان سیاسی طرفدار جنگ با هدف پایان یافتن زیست متعارف در ایران، آزاد است هر رفتار رسانهای داشته باشد. در مقابل، دستان جریان طرفدار کوشش برای رسیدن به توافقی پایدار و به سود ایران، نسبتا بسته است و جریان سوم ضدایرانی نیز آزادانه از رسانههای فرامرزی کار خود را میکند.» این روزنامهنگار اصلاحطلب همچنین با این هشدار که «نتیجه این وضعیت، بیتردید به زیان کشور است»، نوشت: «آنان (تندروهای بیرون و درون مجلس) بدون اطلاع دقیق از میدان و وضع کشور، درپی ادامه جنگ هستند و برای سیاستگذاران جریانسازی میکنند.»
عباس عبدی چندین مثال از تندرویهای یک گروه تریبوندار زده که شامل ادعاهای آنها درباره صادرات نفت بدون اشاره به پیامدهای محاصره دریایی، مقصر دانستن دولت روحانی در نبستن تنگه هرمز بدون اشاره به مرجع ذیصلاح ایندست تصمیمات و از همه مهمتر طرح ادعاهایی درباره مذاکره است. آنطور که پایگاه خبری-تحلیلی رویداد ۲۴ در گزارشی در این رابطه نوشته، عبدی پیشنهاد کرده بجای زدن زیر میز مذاکره، توافق کنند و سپس برای تایید نظر مردم، آن را به رفراندوم بگذارند. با این حال ظاهرا آنچه بیش از همه بهانه را به دست تندروها داد، جملات پایانی این یادداشت بود؛ جایی که عباس عبدی نوشت: «بدتر اینکه اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند، همدلی نخواهند داشت؛ مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز!» درنهایت، آنچه موج حملات را «مشروع» کرد، بیش از هرچیز همان عبارت «اقلیت رانتی» بود؛ عبارتی که عباس عبدی اصرار دارد بهروشنی با واژه «یک» محدود شده و اساسا ناظر به تمامی افرادی که در تجمعات خیابانی حاضر میشوند، نیست بلکه صرفا بخشی خاص و صاحبنفوذ و تریبون در میان آنان را خطاب قرار میدهد.
همزمان صادق زیباکلام نیز در گفتوگویی با خبرگزاری آنا که درست در همان روز ۱۶اردیبهشتماه و با تیتر «نظام مقتدرتر شده» منتشر شد، با اشاره به «تابآوری باورنکردنی مردم ایران»، تاکید کرده بود که «هیچکس تصور نمیکرد نظام جمهوری اسلامی در برابر دو تا از بزرگترین و مجهزترین و درندهترین ارتشهای دنیا بتواند ایستادگی کند.» البته طبیعتا این بخش از صحبتهای این استاد دانشگاه باوجود آنکه درواقع محور اصلی صحبتهای او بود، زمینهساز اعلام جرم علیه او نشده بلکه آنچه او در حاشیه این بحث اصلی، در نقد دههها آمریکاستیزی و تبدیل شدن آن به ایدئولوژی اصلی و مرکزی جمهوری اسلامی مطرح کرد، این دردسر قضایی را برای او و رسانهای که با او مصاحبه میکرد، رقم زد؛ هرچند او در این بخش از صحبتهایش نیز حرف عجیب و غریبی که دستکم در گفتار او تازگی داشته باشد، به زبان نیاورده بود. او گفته «شما همیشه کیفرخواستتان علیه آمریکا یکسویه است؛ هیچوقت نگفتید که ما چهکار کردیم!»
انگیزههای پیدا و پنهان مخالفت با صدای عقلانیت
اما در شرایطی که در روزهای گذشته، میزان حملات به عباس عبدی با حملاتی که علیه صادق زیباکلام صورت گرفت، قابل مقایسه نیست، در ادامه بیشتر بر آنچه درپی انتشار یادداشت عباس عبدی رقم خورد، متمرکز خواهیم شد؛ هرچند باید تاکید کنیم که هدف این گزارش دفاع از عباس عبدی نیست. اولا او بهخوبی قادر است از خود دفاع کند و تاکنون نیز چنین کرده است؛ ثانیا آنچه در این ماجرا اهمیت دارد، فراتر از یک اختلاف شخصی یا حتی صنفی است.
واقعیت آن است که این حجم از حملات علیه یک یادداشتنویس مطبوعاتی، پرده از حقیقتی بزرگتر برمیدارد؛ اینکه حتی بستن بخش بزرگی از روزنههای اجتماعی نیز برای این جریان تندرو کافی نیست و آنان ظاهرا هیچ صدایی، جز صدای تمجید و تایید را برنمیتابند و جریان خالصساز در موقعیت حساس کنونی، نهتنها تضعیف نشده بلکه تقویت هم شده است. تندروهایی که امروز به عباس عبدی، صادق زیباکلام و دو رسانه میانهرو حمله میکنند و فردا معلوم نیست برای فتح کدام سنگر ویرانه جامعه مدنی، بسیج خواهند شد؛ تندروهایی که پیوسته در تلاشند تا انتقام شکستهای سیاسی و اجتماعی سالهای گذشته خود را از جریان میانهرو و اعتدالی بگیرند؛ شکستهایی که اتفاقا بخش مهمی از آن، محصول همان رویکرد افراطی و رادیکالی است که امروز نیز ادامه دارد.
این مساله بهروشنی در متن واکنشهای منتشرشده علیه عبدی قابل مشاهده است. چنانکه حجتالاسلام مصطفی رستمی، رییس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، در یادداشتی که تسنیم منتشر کرد، مدعی شد عباس عبدی با استفاده از تعبیر «اقلیت رانتی»، در واقع «مردم» را هدف قرار داده و به آنان «توهین» کرده است. او حتی نوشت: «جمهوری اسلامی اگر از اقلیت ترسی داشت، باید رای ملت در ۸۸ را نادیده میگرفت!» ادعایی که در تمام این سالها بارها از تریبونهای رسمی تکرار شده، درحالیکه هنوز رهبران جنبش سبز پس از گذشت بیش از ۱۵سال در حصر بهسر میبرند و حتی فرصت دفاع علنی نیز از آنان سلب شده است.
این اتفاقا دقیقا همان مساله اصلی است که عباس عبدی در یادداشت خود به آن پرداخته و نسبتبه پیامدهای خطرناکش برای منافع ملی هشدار میدهد. تندروهای مخالف یادداشت عباس عبدی و صحبتهای صادق زیباکلام، امروز خود را مدافع مردمی که در خیابانها حاضر میشوند، جا میزنند و با استناد به نتایج نظرسنجیهایی که روشن نیست توسط چه نهادی، تحت چه شرایطی و با رعایت چه استاندارد و معیاری انجام شده، ادعا میکنند که «بیش از ۲۰میلیون نفر در تجمعات شبانه شرکت کردهاند»؛ ادعایی که حتی اگر بخواهیم چشمبسته، آن را بپذیریم، باز به معنای آن است که جمعیت قابلتوجهی نیز با وجود آنکه قلبشان برای کشورشان میتپد، حاضر به حضور در این تجمعات نشدهاند و این جمعیت هم با انحصاری شدن تریبونهای خیابان روز به روز تقلیل رفته است.
از سوی دیگر یکی از دهها نکته مهم دیگری که در این بحث بیسروته مغفول مانده، وظیفه حاکمیت در قبال شهروندان است. حاکمان باید نیمه خالی لیوان را ببینند و حتی اگر یک نظرسنجی کاملا معتبر و قابلاعتماد، از این حکایت دارد که بخش بزرگی از جامعه، از یک راهبرد حاکمیتی حمایت میکند، باید تمرکزشان را بر بخش دیگر جامعه متمرکز کرده و بررسی کنند که چرا دیگر شهروندان ایرانی، حاضر به چنین حمایتی نیست. حال آنکه در عمل میبینیم دستکم برخی مسوولان، ازجمله اغلب همین جماعت تندرویی که عباس عبدی و صادق زیباکلام نیز نسبتبه پیامدهای رفتار و گفتارشان هشدار میدهد، صراحتا مردمی را که به هر دلیل در این تجمعهای شبانه حاضر نشدهاند، «ترسو» میخوانند و با لحنی تحکمآمیز به آنان نهیب میزنند که فورا «به سیل خروشان ملت بپیوندند!» همان جماعتی که حتی از این نیز فراتر رفته و در روزهای گذشته، چنانکه در ماجرای حملات غلامرضا قاسمیان به حسن روحانی و جواد ظریف شاهد بودیم، این روحانی نزدیک به طیف تندروی اصولگرا صراحتا خواستار اعدام رییسجمهور و وزیر امور خارجه سالهای نهچندان دور کشور شد. همان روحانی تندرویی است که سال گذشته هم در جریان سفرش به عربستان خبرساز شده بود آنهم در حالی که روابط ایران و عربستان بعد از حمله به سفارت عربستان در حال ترمیم بود؛ زمانی که او در مدینه، علیه مقامهای ارشد دولت سعودی سخنرانی کرد و به همین دلیل هم بازداشت شد.
چند پرسش ساده اما بیپاسخ
چگونه وقتی یک نماینده مجلس، میلیونها شهروند را در یک برنامه تلویزیونی «ترسو» خطاب میکند، هیچکس نگران «توهین به مردم» نمیشود؟! چگونه تهدید به مرگ رییسجمهور و وزیر امور خارجه پیشین ایران در همین خیابان، هیچیک از آقایان را تکان نمیدهد؟! اما وقتی یک روزنامهنگار در یادداشتی مطبوعاتی در روزنامهای با حداکثر چند هزار تیراژ، به رفتار و گفتار همین صاحبان تریبونهای حاکمیتی که آشکارا مصداق نقض حقوق شهروندی است، انتقاد میکند یا یک استاد دانشگاه، ضمن حمایت سفت و سخت از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، سعی دارد نگاه عقلای قوم را به مسائلی جز اینها نیز جلب کندف ناگهان رگهای گردن تندروها متورم میشود؟! پرسشهایی ساده که اگرچه سالهاست به شکلهای گوناگون و با عناوین تاریخی همچون پروژه «خالصسازی» مطرح میشوند و پاسخی روشن نیز دارند، انگار برای کسی مهم نیست و هیچکس حاضر نیست به پاسخشان بیندیشد.
