عصر جدید محتوا
جهانصنعت– چارلز فرگوسن در یادداشتی درباره آینده تولید محتوا در عصر هوشمصنوعی مینویسد: هوشمصنوعی نهتنها در حال زیرورو کردن صنعت فیلمسازی است بلکه هالیوود فقط به دنبال یک نمونه از این است که چگونه این فناوری اگر انسانی و با دقت مدیریت نشود، درد اجتماعی و اقتصادی عظیمی ایجاد خواهد کرد. نویسندگی داستانی، عکاسی تجاری، رادیو، موسیقی و بهطور نگرانکنندهتر روزنامهنگاری و رسانههای خبری سنتی با سرنوشتی مشابه روبهرو هستند.
هوشمصنوعی به سراغ «محتوا» میآید؛ یعنی وارد همهچیز از تبلیغات و رمان گرفته تا فیلم و روزنامهنگاری خواهد شد. نتیجه که خیلی زود آغاز خواهد شد، احتمالا همزمان وحشتناک، شگفتانگیز، افسردهکننده و هیجانانگیز خواهد بود. نهتنها «تخریب خلاق» رخ خواهد داد بلکه تخریب ساده و معمولی هم فراوان خواهد بود. من بیشتر عمر بزرگسالیام را صرف تولید پژوهش، روزنامهنگاری و مستندسازی کردهام و در عین حال رمانها و فیلمهای سرگرمکننده زیادی دنبال و مطالعه کردهام، بنابراین همدلی زیادی با خالقان آثار دارم. اما در سه سال گذشته بهعنوان سرمایهگذار و خطرپذیر در حوزه هوشمصنوعی فعالیت کردهام و این تجربه پیام مرا برای همه فعالان روزنامهنگاری، نشر، موسیقی، تبلیغات و هالیوود شکل داده است: اگر پتانسیل این فناوری را نادیده بگیرید، به خطر خواهید افتاد.
برج آتش
ابتدا چشمانداز هالیوود را در نظر بگیرید. صنعت فیلم و تلویزیون سالهاست در حال کوچکشدن است، بهدلیل شکلهای جدید توزیع رسانهای (مانند استریمینگ) که اینترنت، لپتاپها، تبلتها و موبایلها را ممکن کردهاند. افول تلویزیون کابلی و دیویدی ناشی از عوامل مختلفی است: استریم ویدئو، رشد محتوای تولید شده توسط کاربران، دموکراتیزه شدن تولید با دوربینها و نرمافزارهای ارزان و رقابت برای جلب توجه مخاطب از سوی یوتیوب، فیسبوک و تیکتاک. با این حال در طول این دهه دردناک کسادی، تکنیکهای بنیادین تولید ویدئو چندان تغییر نکرده بود: هنوز باید با دوربینهای واقعی از افراد و اشیای واقعی فیلمبرداری میکردید اما بهزودی همه این ورودیهای دنیای واقعی منسوخ خواهند شد و جای خود را به هوشمصنوعی میدهند. پیشگامان این جهان جدید بدون استثنا، استارتاپها خواهند بود؛ برخی کمتر از یکسال سن دارند. هیچ استودیو، تهیهکننده یا توزیعکننده قدیمی در خطمقدم فیلمسازی یا توزیع مبتنی بر هوشمصنوعی نیست. اولین استارتاپ در این حوزه، ران وی، هشت سال پیش تاسیس شد و پس از آن آرکانا، فلیک، کویال، زینگ رول و دیگران به آن پیوستهاند. من در ماههای اخیر با بنیانگذاران و مدیران ارشد این شرکتها صحبت کردهام و از همه یک سوال یکسان پرسیدهام: «چقدر طول میکشد تا یک فرد غیرمتخصص بتواند یک فیلم بلند کامل با شخصیتها و کیفیت تولید در حد یک محصول معمول هالیوودی بسازد؟» پاسخها در یک بازه فشرده قرار داشت: یک تا سه سال، با میانگین حدود دو سال. برای فیلمهای کوتاه و تبلیغات سادهتر، همین حالا هم به آن نقطه رسیدهایم. هولی واتر، یک استارتاپ اوکراینی که در ۲۰۲۰ تاسیس شده، به هر کسی اجازه میدهد فیلمهای کوتاه «عمودی» (برای موبایل) بسازد، به این صورت که هوشمصنوعی هزاران داستان متنی تولید میکند و محبوبیت آنها جهت تولید فیلم را تعیین میکند. درآمد هولی واتر اکنون از ۱۰۰میلیون دلار گذشته و هر سال بیش از دو برابر میشود. بهطور مشابه، وایدوردز (تاسیس ۲۰۲۴) به طرفداران اجازه میدهد از جهانهای داستانی مورد علاقهشان فیلمهای کوتاه بسازند. صنعت ۶۰۰میلیارد دلاری تبلیغات دیجیتال نفر بعدی است. پیشتاز تبلیغات مبتنی بر هوشمصنوعی، هیگز فلد، تنها در ۲۰۲۳ تاسیس شد اما کسبوکارش منفجر شده و هر ماه درآمدش دو برابر میشود و در مسیر عبور از یکمیلیارد دلار در سال جاری است. برای سریالها و فیلمهای بلند پیچیدهتر، فناوری هنوز آماده نیست اما با سرعت زیادی پیشرفت میکند. ظرف یک دهه، بازیگران انسانی به آثار تاریخی تبدیل خواهند شد؛ همینطور فیلمبرداران، بدلکاران، طراحان صحنه، طراحان لباس، مدیران تولید و لوکیشنیابها. در حالی که چند استودیو بیسروصدا از هوشمصنوعی زیاد استفاده میکنند (Lionsgate اغلب نام برده میشود)، بیشتر هالیوود با «تقریبا هیچکاری» منتظر این سونامی است و تصور میکند هوشمصنوعی فقط موج فناوری دیگری مثل کابلی CGI، DVD و استریمینگ خواهد بود.
در مقابل اتحادیههای صنفی بازیگران، نویسندگان و دیگر حرفهها وحشت زدهاند و با همه کاربردهای هوشمصنوعی مخالفت میکنند که در بهترین حالت بیهوده است. با این حال نگرانیشان بجاست: گذار از تولید فیزیکی به تولید ویدئویی مبتنی بر هوشمصنوعی احتمالا خشن و کوتاه خواهد بود و هزاران شغل و شرکت را تقریبا یک شبه نابود میکند. من خودم دیدهام دوستانم صنعت را ترک کردهاند. هالیوود فقط یک نمونه است از اینکه چگونه انقلاب هوشمصنوعی درد اجتماعی عظیمی ایجاد خواهد کرد، مگر اینکه انسانی و با دقت مدیریت شود (که نشانهای از آن دیده نمیشود). حرف مشابهی را میتوان درباره نویسندگی داستانی، عکاسی تجاری، رادیو و بهویژه موسیقی زد؛ جایی که استارتاپهایی مانند Udio، Suno و Mozart به غیرموسیقیدانها امکان ساخت موسیقی میدهند. البته Udio و Suno در مقیاس وسیع از مالکیت فکری سوءاستفاده کردند، از آنها شکایت شده و اخیرا با شرکتهای بزرگ موسیقی به توافق رسیدند. اما هیچیک از شرکتهای موسیقی قدیمی، جز در طرح شکایت در خطمقدم هوشمصنوعی نیستند.
روز بعد از فردا
انقلاب هوشمصنوعی به حوزه هنر میرسد و کشتار در صنایع سنتی وحشتناک خواهد بود اما اینکه «روز بعد» چگونه خواهد بود، پرسشی بسیار پیچیدهتر است. شخصا بهعنوان فیلمسازی که بودهام و خواهم بود، از فیلمسازی مبتنی بر هوشمصنوعی هیجان زدهام. دوست دارم بتوانم طرحها و فیلمنامهها را بنویسم، به «استودیوی هوشمصنوعی» خود بدهم، یک نسخه اولیه خوب دریافت کنم و سپس با هوشمصنوعی آن را آنقدر صیقل دهم تا دقیقا به فیلمی برسم که میخواهم: با شخصیتها، لوکیشنها، حرکتها، دیالوگها و زاویههای دوربین بینقص. دیگر نیازی به التماس برای سرمایه، استخدام تهیهکننده، تحمل یک ستاره متکبر یا نگرانی از گلوله واقعی در صحنه نخواهد بود.با این حال، نیاز فوری به قوانین، نظامها و نهادهای جدید برای حفاظت از مالکیت فکری و خالقان آن وجود دارد. بیشترین بحث درباره جبران خسارت برای هنرمندان سنتی است که آثارشان برای آموزش مدلهای هوشمصنوعی استفاده شده است اما باید از خالقان و آثار مبتنی بر هوشمصنوعی نیز محافظت شود. این ایده که هنر تولید شده توسط هوشمصنوعی نباید یا نمیتواند محافظت شود، اشتباه است. وقتی هنرمندان انسانی با استفاده از هوشمصنوعی آثار جدید میآفرینند، همانقدر شایسته حمایت هستند که هنرمندانی که از ابزارهای سنتی استفاده میکنند. من انتظار دارم هوشمصنوعی شرایط را برای ظهور ژانرهای جدید و هنرمندان نابغه فراهم کند. برای نمونه، جشنواره فیلم Runway AI را ببینید، بهویژه برنده جایزه بزرگ .Total Pixel Space چنین آثاری نشان میدهد چرا من از عصر هوشمصنوعی در هنر استقبال میکنم حتی در حالی که میدانم پیامدهای منفی بزرگی هم خواهد داشت: صدهاهزار یا حتی میلیونها نفر بدون هشدار اغلب در اواخر دوران کاریشان بیکار خواهند شد. همچنین اقیانوسی از «زبالههای هوشمصنوعی» (میلیونها رمان، آهنگ و فیلم) تولید خواهد شد که دیده شدن هنرمندان واقعی را دشوار میکند و البته هوشمصنوعی برای دوستدخترهای مجازی و پورنوگرافی و حتی تولیدات وحشتناکی مانند بازسازی نازیها یا محتوای سوءاستفاده از کودکان نیز به کار خواهد رفت.
زندگی یک توهم
آنچه اما مرا بیش از همه میترساند، اتفاقی است که برای دنیای غیرداستانی میافتد: خبر، منابع اطلاعاتی و خدمات مرجع. ما همین حالا شاهد محو شدن مرز میان واقعیت و جعل هستیم. در حوزه هنر، هوشمصنوعی بیشتر هیجان زدهام میکند تا نگران اما در قلمرو حقیقت و واقعیت، برعکس است. روزنامهنگاری هم مانند هالیوود قبلا کوچک شده است. اینترنت روزنامههای روزانه، مجلات هفتگی، رادیو و اخبار تلویزیونی را به یک بازار واحد کشاند؛ آگهیهای طبقهبندی شده را که روزنامهها به آن وابسته بودند نابود و هزاران بازیگر جدید کمکیفیت ایجاد کرد. منابع خبری معتبر گذشته (مانند تایم و نیوزویک) توسط شبکههای اجتماعی، یوتیوب و سایرین کنار زده شدند. محتوای بیارزش و دروغ فراگیر شد و کیفیت خبری که مردم مصرف میکردند سقوط کرد. با این حال، پس از چندین تجربه نزدیک به مرگ، چند سازمان خبری باکیفیت انگلیسیزبان قویتر بیرون آمدند: نیویورکتایمز، فایننشالتایمز، گاردین، بلومبرگ، اکونومیست، پولیتیکو، رویترز وآسوشیتدپرس اما اینها فقط به اقلیت کوچکی از مردم میرسند، تولیدشان گران است و وضعیت مالیشان شکننده است.
هوشمصنوعی نهتنها این نهادهای باقیمانده را تهدید میکند بلکه اساسا توانایی جامعه برای دسترسی به اطلاعات حقیقتمحور را به خطر میاندازد.
واضحترین مشکل، دیپفیکهاست. یوتیوب، فیسبوک، اسنپ، ایکس و تیکتاک تقریبا هیچ تعهدی به حقیقت ندارند. قبلا حداقل میدانستیم حرفهای الکس جونز از خود الکس جونز است اما بهزودی میتوان نسخههای جعلی تقریبا غیرقابل تشخیص از هر فرد و هر رویدادی ساخت حتی بهترین مدلهای هوشمصنوعی هم میتوانند سوءاستفاده شوند و برخی مدلهای متنباز هیچ کنترلی ندارند و میتوانند برای تولید هر نوع متن یا ویدئویی به کار روند. در عین حال هوشمصنوعی کیفیت اطلاعات در دسترس عموم را نیز بهشدت بهبود داده است. البته برای کسانی که بهقدر کافی کنجکاو هستند. مدلهای اصلی (اوپن ا آی، آنتروپیک، گوگل) و خدمات مبتنی بر آنها بسیار قدرتمند شدهاند. «توهمزدگی» هنوز مشکل است. این شرکتها همچنین با برخی رسانههای جدی قراردادهایی بستهاند (مثلا فایننشالتایمز با اوپن ای آی، نیویورکتایمز با آمازون و آسوشیتدپرس با اوپن ایآی و گوگل). امروز مدلهای هوشمصنوعی برای بیش از یکمیلیارد کاربر دروازهای شگفتانگیز به دانش هستند. من شخصا روزی حداقل دهها بار از پرپلکسیتی استفاده میکنم و برای نوشتن همین مقاله هم بارها از آن کمک گرفتم. همچنین انفجاری از خدمات تخصصی هوشمصنوعی وجود دارد: برای وکلا، دانشمندان، پزشکان و حتی درمانگران (مانند Ash وLovon ). چند نفر از دوستانم گفتهاند این ابزارها در مواقع دشوار واقعا کمک کردهاند.
شیب لغزنده
جنبه تاریک ماجرا اما این است که: هوشمصنوعی دانش خلق نمیکند. فقط آن را برداشت و توزیع میکند و کاملا وابسته به اطلاعات تولید شده توسط دیگران است. ما هنوز به رسانههایی مانند پولیتیکو، نیویورکتایمر، فایننشالتایمز، گاردین، لومومند، رویترز، آسوشیتدپرس، پرو پابلیکا و روزنامهنگاران میدانی نیاز داریم. مدلهای هوشمصنوعی خبرنگار تحقیقی یا خبرنگار جنگی استخدام نمیکنند. با این حال، همین مدلها بهشدت رسانههای سنتی را تهدید میکنند:
الف. رقابت مستقیم
اگر بخواهید چیزی بدانید، دیگر لازم نیست مشترک یک روزنامه شوید؛ فقط از یک مدل بپرسید. میتوانید سوال دقیق خود را با سطح جزئیات دلخواه بپرسید حتی نسخهای شبیه «صفحه اول روزنامه مورد علاقهتان» را درخواست کنید. علاوهبراین، مدلها ارزانتر هستند: معمولا ۱۰دلار در ماه، در حالی که نیویورکتایمز حدود ۲۵دلار است و فایننشالتایمز و بلومبرگ بسیار گرانتر هستند. بخشی از این مزیت قیمتی بهخاطر مقیاس بزرگ کاربران است اما بخش دیگر به این دلیل است که شرکتهای هوشمصنوعی عمدتا برای محتوایی که استفاده کردهاند پولی نپرداختهاند. آنتروپیک اخیرا با انجمن نویسندگان آمریکا به توافق ۵/۱میلیارد دلاری رسید. نیویورکتایمز در ۲۰۲۳ از اوپن اآی و مایکروسافت شکایت کرد و همچنان در دادگاه هستند و درست پیش از پایان نگارش این مقاله، نیویورکتایمز و شیکاگوتریبون از پرپلکسیتی نیز شکایت کردند. استدلال اخلاقی و عملی قوی وجود دارد که شرکتهای هوشمصنوعی باید به خالقان محتوا غرامت بدهند اما احتمالا به قوانین یا احکام جدید نیاز است.
ب. آلودگی اطلاعاتی
خطر دوم این است که سیل محتوای جعلی و بیکیفیت تولید شده توسط هوشمصنوعی، منابع خبری قابلاعتماد را غرق کند. تاکنون مدلها براساس «واقعیت» آموزش دیدهاند اما بهزودی بخش عمده دادههای آموزشی خود هوشمصنوعی خواهد بود که میتواند چرخهای از خطا و جعل ایجاد کند.
سر در برف
خودِ صنعت رسانه هم تا حدی مقصر است. در مواجهه با هوشمصنوعی بیشتر سازمانهای خبری تقریبا هیچکاری نکردهاند. نیویورکتایمز و فایننشالتایمز پوشش خوبی از صنعت هوشمصنوعی دارند اما هیچکدام رابط چت برای مشترکان ندارند. کافی است جستوجوی داخلی نیویورکتایمز را با چت جیپیتی یا حتی گوگل مقایسه کنید که قابل مقایسه نیست. بیشتر رسانهها نیز از هوشمصنوعی بهطور گسترده استفاده نمیکنند: میتوانستند اسکن دائمی منابع معتبر، تولید پیشنویس خودکار، استناددهی دقیق، تسریع فکتچک و ویرایش هوشمند را پیاده کنند اما نکردهاند. در ترجمه هم عقب ماندهاند. نیویورکتایمز خدمات محدودی به چینیها و اسپانیاییها دارد اما اگر عربی، ژاپنی، لهستانی، اوکراینی یا ویتنامی بخوانید، تقریبا هیچ دسترسی ندارید که با کیفیت امروز ترجمه هوشمصنوعی کاملا غیرمنطقی است حتی اگر رسانهها دسترسی مدلها به محتوای خود را ببندند، این کار روند را متوقف نخواهد کرد زیرا اینترنت بسیار بزرگتر از هر رسانهای است.
نبرد نابرابر
در ۲۰۲۴، درآمد شرکت نیویورکتایمز کمتر از ۳میلیارد دلار بود؛ مجموع درآمد فایننشالتایمز، گاردین و اکونومیست کمتر از ۲میلیارد دلار است. فقط بلومبرگ واقعا قدرتمند است. کل صنعت نشر کتاب و علمی جهان کمتر از ۵۰میلیارد دلار درآمد دارد. در مقابل: گوگل: ۴۰۰میلیارد دلار درآمد سالانه، مایکروسافت: ۳۰۰میلیارد دلار، آمازون: ۷۰۰میلیارد دلار، اپل: ۴۰۰میلیارد دلار و متا: ۲۰۰میلیارد دلار. حتی سود سالانه گوگل بیش از ۱۰۰میلیارد دلار است. درآمد اوپن اآی و آنتروپیک هماکنون از بیشتر رسانهها (جز بلومبرگ) بیشتر است. رشد ۱۰درصدی سالانه نیویورکتایمز یعنی از نظر سهم بازار در حال عقب افتادن است. در رقابت برای توجه مردم جهان، چه کسی برنده خواهد شد بهویژه اگر رسانهها در استفاده از هوشمصنوعی عقب بمانند؟ میتوان امیدوار بود که رسانهها بیدار شوند، قوانین جدید وضع شود و هوشمصنوعی به تولد شکل تازهای از روزنامهنگاری باکیفیت کمک کند اما نگرانی من این است که چنین اتفاقی نیفتد.
