سیاستگذاری در خلأ گفتوگو در ایران!
شایان آریافرد، مدرس دانشگاه
چرا در چند دهه اخیر سیاستگذاری در ابعاد چندگانه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ناپایدار یا ناکام ماندهاند! بهطوری که از جمله این ناپایداریها میتوان به شکست سیاستهای ارزی و قیمتگذاری دستوری و همچنین سیاست خودکفایی در محصولات کشاورزی بدون توجه به تناسب منابع آبی اشاره کرد. شواهد نشان میدهد هرکدام از این مسائل حاصل عدم گفتوگوی سازنده و مشورت با کارشناسان و جامعه مدنی و عدم توجه به هشدارهای کارشناسی بوده که تبعات و پیامدهای مختلفی به دنبال داشتهاند.
از یکطرف گفتوگوی محوری یک ضرورت انکارناپذیر برای گفتمانسازی و توازن گفتمانی در جهت تقویت سیاستگذاری و عامل تقویت روابط دولت-ملت و مبادله پیام بین گوینده و شنونده تلقی شده و عالیترین وسیله تبادل اطلاعات و افکار و تفاهم و دوستی بین انسانهاست. از طرف دیگر محدودسازی و عدم بهرهمندی از ذهن و زبان کنشگران متعدد توسط مسوولان و بیتفاوتی به تفاهم یا تضاد در دیدگاههای فعالان دلسوز هر صنف از جمله مهمترین موانع تقویت گفتوگو و بسط گفتمانی و بروز مسائلی است که به آنها اشاره شد.
یورگن هابرماس درباره اهمیت گفتوگو عنوان کرده است: «تنها در فضای گفتوگوی آزاد، برابر و بدون سلطه میتوان به اجماع عقلانی دست یافت» یا به نقل از سعدی شیرازی: «تا نباشد فرصت گفت و شنود گوهر معنا کجا خواهد شکفت». با این تفاسیر میتوان به اهمیت گفتوگو در سیاستگذاری پی برد. در این خصوص مواردی از جمله قوت و ضعف اعتماد عمومی، بود و نبود وفاق اجتماعی، بهره بردن یا نبردن از خردجمعی، حاکم بودن یا نبودن نخبگان، حرکت کردن یا نکردن به سمت حکمرانی مطلوب و مدینه فاضله حاصل ضعف و قوت گفتوگو در سیاستگذاری است.
در چند دهه اخیر ایران عدم گفتوگو را میتوان نشانههای آشکار از ضعف عمیق ساختاری -نهادی در این حوزه قلمداد کرد. اینکه فقدان یا ضعف گفتوگو چه پیامدهایی به همراه داشته است میتوان به مواردی از جمله حاشیهنشینی و کاهش تنوع صداها و ظرفیتهای فکری جامعه، ضعف همافزایی حلقههای نخبگانی، در اولویت نبودن توسعه متوازن، از بین رفتن منابع انسانی به عنوان مهمترین منبع در هر کشور و منابع طبیعی، چندپاره کردن انسجام، بسط و تعمیق شکافهای اجتماعی، مسائل پنهان، تضادهای آشکار، جامعه متشنج و مسیر توسعه ناهموار اشاره کرد. ما در این چند دهه به دلیل ترس یا تضاد در دیدگاهها هنوز نتوانستهایم به یک گفتوگوی پایدار و یک گفتمان مشترک بین نهادها و کنشگران درباره مسائل و موارد مختلف دست پیدا کنیم و هر فرد، جناح و نهادی فقط در پی پیروزی در گفتوگو و تثبیت گفتمان خودش بوده و تلاش درخوری برای پایدارسازی گفتوگوها و مشارکت در جهت تقویت گفتمانهای متوازن و سازنده شکل نگرفته است.
در این راستا بازگشت به گفتوگو بهعنوان یک فرهنگ پایدار ضرورت دارد بهطوری که باید نهادهای غیردولتی از جمله رسانههای مستقل، انجمنهای متعدد، احزاب سیاسی به عنوان رابط دولت-ملت و همچنین تک صداهایی که بعضا راه بهجایی نبردهاند تقویت شوند. حاکمیت نیز با ابزارهایی که در اختیار دارد از جمله صداوسیما و رسانههای وابسته به خود، مطالبات مردم را بدون هیچ سوگیری از طریق مجاری قانونی شنیده و پیگیری کند. در واقع حکومتها باید بخشی از بار مطالبهگری را به دوش کشیده و فضا را برای انتقاد سازنده جامعه مدنی فراهم کنند. در صورتی که جامعه مدنی فعال و پویا نباشد مسائل در هر مقطعی شکلی به خود گرفته و از حالت مسالهوارگی به سمت بحران و فاجعه حرکت کرده و طی این مراحل هزینههای پاسخگویی نیز متفاوت و بدون شک سنگینتر خواهند بود.

