سقوط ارزشها در رسانه ملی
پویا اصل باغ– یکشنبه گذشته مجری برنامه «خطخطی» در اظهاراتی موهن به پیکر جانباختگان اعتراضات اخیر در آنتن صداوسیما توهین کرد. او در برنامه خود با نشان دادن چهار گزینه، پیکر جانباختگان را دستمایه طنز قرار داد و پرسید که حکومت جنازهها را در کدام یخچال نگهداری میکند. پس از این اظهارات، مجری و مدیر شبکه افق توسط مقامات رسانهای عزل و برکنار شدند. این اتفاق در شرایطی رخ داد که اکنون هزاران خانواده داغدار عزیزان خود هستند و اعتماد عمومی در کشور به پایینترین حد ممکن رسیده است. چنین رفتارهایی نهتنها موجی از خشم و نفرت را در جامعه ایجاد بلکه زمینه کاشت بذر نارضایتی بیشتر را نیز فراهم میکند. این اولینبار نیست که چنین اظهاراتی از آنتن زنده تلویزیون پخش میشود پیشتر نیز صداوسیما با انتشار سخنان توهینآمیز برخی کارشناسان همچون توصیه به خوردن جو به جای برنج یا خطاب قرار دادن نسل جوان با واژههایی تحقیرآمیز و توصیف «احمق» بودن نسل جدید، انتقادات گستردهای را به همراه داشت. این موارد نشان میدهد که رسانه ملی بهجای انعکاس واقعیتها و دغدغههای جامعه تبدیل به بلندگوی نفرتپراکنی شده است و فقط محتوایی را تولید و پخش میکند که مورد علاقه «یک قشر خاص» است.
واکنش مردم به اظهارات مجری
پس از پخش این برنامه، واکنشها در فضای مجازی به سرعت بازتاب یافت. کاربران، هنرمندان و کارشناسان اظهارات مجری را محکوم کردند. یکی از کاربران در اینستاگرام نوشت: «ما عزادار فرزندانمان هستیم، صداوسیمای جبلی مشغول تمسخر ماست.» کاربر دیگری نیز گفته بود: «بهقدری نفرتانگیز هستی که چیزی جز این ازت توقع نمیرود.» محمدرضا جوادی یگانه، جامعهشناس در شبکه اجتماعی ایکس (توئیتر سابق) نوشت: «در جامعهای که همه چیز دوقطبی شده، نارضایتی از عملکرد صداوسیما از معدود مواردی است که همه بر آن اتفاق نظر دارند. برکناری فوری رییس صداوسیما بر سرمایه اجتماعی میافزاید.» احسان علیخانی، مجری سابق صداوسیما نیز واکنش نشان داد و با انتشار استوری در اینستاگرام گفت:«تو با جنازههایی شوخی میکنی که هیچکدام به خانه تو بازنگشتند، وگرنه به جای شوخی از درد دق میکردی. شوخی با جنازههای بچههای مردم نه طنز است، نه کمدی بلکه نشانه فاصلهای عمیق با واقعیت و مردم است.»
بودجه برای خشم مردم؟
براساس برآوردها بودجه صداوسیما در سال۱۴۰۴ حدود ۳۵هزارمیلیارد تومان بوده است. در لایحه بودجه۱۴۰۵، برای این سازمان ۳۳هزار و ۵۱۲میلیارد تومان پیشبینی شده اما با بررسی دقیقتر مشخص شد که میزان کل بودجه صداوسیما برای سال آینده در مجموع به ۴۶هزار و ۵۰۰میلیارد تومان میرسد. این رقم در شرایطی برای صداوسیما در نظر گرفته شده که دولت با کسری بودجه شدیدی مواجه است و برای کاهش هزینهها، فشار اقتصادی را به مردم وارد میکند. از سوی دیگر براساس یکی از پژوهشهای انجام شده در سال گذشته تنها ۱۱درصد مردم محتواهای صداوسیما را دنبال و حدود ۱۲درصد نیز اخبار این رسانه را پیگیری میکنند در حالی که این آمار در سال۱۳۹۶ نزدیک به ۵۱درصد بوده است. اختصاص چنین مبلغی به نهادی که به باور برخی کارشناسان، تعداد مخاطبانش حتی به ۱۰درصد هم نمیرسد به خودی خود نوعی طنز محسوب میشود. تخصیص بودجه برای تولید و ارائه محتوای اینچنینی در شرایطی که نه دولت توان مالی دارد و نه مردم به آن علاقهای دارند نتیجهای جز هدر دادن منابع مالی کشور به همراه ندارد و تنها بر آتش خشم جامعه میافزاید.
سیر صداوسیما در جهانی دیگر
سعید معیدفر، جامعهشناس با بیان اینکه صداوسیما فاصله زیادی با واقعیت جامعه دارد و در حالحاضر این نهاد در جهانی دیگر سیر میکند به «جهانصنعت» گفت: متاسفانه رسانههای رسمی ما یک شکاف عمیق با جامعه و ارزشها و سبک زندگی مردم دارند. مردم و جامعه در یک عرصهای سیر میکنند و رسانههای رسمی در دنیای دیگری هستند. این شکاف باعث میشود که توهینهای رسانهای بسیار برجسته و دیده شود. طبیعی است که این نوع مواجههها شکاف میان جامعه و رسانه را عمیقتر کرده و جامعه نسبت به این رسانهها زاویه پیدا کند. این باعث شکلگیری ارزشهای قطبی میشود. وقتی رسانه آنچه برای جامعه مهم است را تمسخر میکند یا به چالش میکشد، جامعه نسبت به رسانه و در واقع دولتی که آن را کنترل میکند، موضعگیری قطبی پیدا میکند.
تشدید انزجار
معیدفر افزود: وقتی با پیکر کسانی که در اعتراضات کشته شدهاند به این شکل برخورد میشود، همه اینها باعث انزجار، نفرت و افزایش میزان کینه نسبت به دولت و دستگاههای رسانهای میشود. رفتار رسانه و برخورد با خانوادهها در مراکز نگهداری پیکرها، مانند سردخانهها، مکمل یکدیگر است و باعث تشدید شکاف و انزجار در جامعه میشود. این رفتارها برخیشان عمدی است. مسوولان و دستگاهها با حس بد نسبت به کسانی که اعتراض کردهاند و خانوادههایشان تلاش میکنند که کار آنها را زیر سوال ببرند و به همان میزان حس بد و تحقیر را در خانوادهها، مردم و معترضان ایجاد کنند. این رفتارها برنامهریزی شده است تا واکنش منفی جامعه نسبت به اعتراضات و شرایط موجود را کاهش دهند و به نوعی آن را به جامعه بازگردانند.
این جامعهشناس گفت: به همین دلیل نسبت به جنازههای معترضان، الفاظ تحقیرآمیز به کار میرود. هدف این اقدامات به باور من تحقیر خانوادههاست. این اقدامات باعث تشدید شکافها و قطبی شدن جامعه میشود؛ یک طرف دولتی است که هیچ نوع اعتراضی را نمیپذیرد و طرف دیگر مردمی هستند که خسته و عاصی شدهاند. مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، شرایط بینالمللی و سایه جنگ بر مردم انباشته شده و این نوع برخوردها شدت تلنبار شدن مشکلات را بیشتر میکند.
آفت رسانه در ایران
کیوان نقرهکار، کارشناس رسانه و فناوری اطلاعات نیز در گفتوگو با «جهانصنعت» بیان کرد: در تمامی کشورها رسانهها در کنار دولتها و حکومتها، عموما دو نقش را ایفا میکنند یا در جایگاه منتقد، عملکرد بدنه دولتی و حاکمیتی را به چالش میکشند، یا در مقام رسانه همراه، از سیاستها و تصمیمات آن حمایت میکنند. متاسفانه در سازمان صداوسیما و اساسا در بخشی از رسانههای کشور، چه در خبرگزاریها و چه در روزنامهها، از رسانههای مکتوب تا پلتفرمهای اینترنتی، شاهد نوعی حمایت فراتر از استانداردهای حرفهای رسانهای هستیم. این حمایتهای بیش از حد، زمانی که از چارچوبهای حرفهای یک رسانه خارج میشود، میتواند تبعاتی جدی برای اعتبار و کارکرد همان رسانه به همراه داشته باشد.
وی افزود: بر همین اساس موضوعی که اخیرا در صداوسیما رخ داد از چند منظر قابل بررسی است؛ نخست اینکه در یک برنامه زنده در صورت بروز چنین اتفاقی، مسوولیت نهایی برعهده چه کسی است؟ آیا مجری بهصورت فردی و بدون هماهنگی اقدام به بیان این سخنان کرده و این محتوا از آنتن زنده پخش شده، یا اینکه سردبیر، تهیهکننده و مدیران شبکه در شکلگیری و پخش این محتوا نقش داشتهاند؟ در هر صورت این موضوع قابلتوجه و مستلزم رسیدگی است چراکه واکنشهای اجتماعی نشان داد این اتفاق موجب ناراحتی گسترده در میان افکار عمومی شده است. به نظر میرسد آنچه رخ داد، فراتر از یک حمایت رسانهای متعارف از یک بخش یا دیدگاه خاص بود. مساله اصلی این است که رسانهای با جایگاه صداوسیما نباید تریبون چنین رویکردهایی باشد چراکه این اقدام از اساس نادرست است.
اولویت صداوسیما؛ حفظ اندک مخاطبان موجود
نقرهکار ادامه داد: در کشور ما اگر به صنایع مختلف نگاه کنیم، از صنعت خودرو گرفته تا نفت و پتروشیمی با کمبود رقابت و نقش کمرنگ بخش خصوصی مواجه هستیم. همین وضعیت در حوزه رسانه نیز وجود دارد. در چنین شرایطی رسانهای مانند صداوسیما بهشدت به تصمیمها و رویکردهای مدیران خود وابسته میشود؛ مدیرانی که هر یک با سلیقهها و سیاستهای متفاوت جهتگیری برنامهسازی را تغییر میدهند. اگر به گذشته نگاه کنیم، میبینیم که در دورههایی، تکثیر و تنوع شبکهها در دستور کار بوده و در مقاطعی دیگر، سیاست کوچکسازی و تمرکز دنبال شده است. این تغییرات گاه بیش از آنکه مبتنی بر نیاز مخاطب باشد ناشی از سلیقه مدیریتی بوده و باعث شده بخشهایی از جامعه بیش از دیگران در کانون توجه قرار گیرند، در حالی که رسانهای مانند صداوسیما، با توجه به جایگاه و عنوان «ملی» باید از طریق تنوع شبکهها و برنامهها به سمتی حرکت کند که بتواند طیف گستردهای از مخاطبان را پوشش دهد.
وی در پایان گفت: البته نباید از این نکته غافل شد که گسترش شبکههای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی اینترنتی، الگوی تولید و مصرف محتوا را بهشدت تغییر داده است. این تحولات بیتاثیر بر رفتار رسانهها نبوده و طبیعی است که صداوسیما مانند هر رسانه دیگری تلاش کند حداقل مخاطبان فعلی خود را حفظ کرده و تمرکز بیشتری بر آنها داشته باشد. با این حال، این رویکرد نیز نیازمند بازنگری و ارزیابی مستمر است تا به حذف بخش بزرگی از جامعه از چرخه مخاطبان منجر نشود. در شرایطیکه کشور با انواع بحرانهای داخلی و خارجی در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبهرو است و اعتماد عمومی به پایینترین حد خود رسیده، جای خالی یک رسانه ملی واقعی که صدای تمامی اقشار جامعه بوده و تامینکننده نیازهای فرهنگی و خبری جامعه باشد، بیش از هر زمانی حس میشود. در حال حاضر صداوسیما به یکی از بحرانسازترین و نامحبوبترین سازمانها در میان مردم تبدیل شده است؛ مردمی که نه صدایشان شنیده میشود و نه حق اعتراض دارند.
