سرقت بزرگ صنعتی
محمدرضا ستاری- سالها رشد خیرهکننده که از آن بهعنوان معجزه اقتصادی چین یاد میشود موضوعی بوده که بهیکی از بزرگترین دغدغههای غرب و بهخصوص ایالاتمتحده تبدیل شده؛ امری که تفاوتی نداشت در ایالاتمتحده کدام حزب سیاسی بر سر کار باشد. در همین رابطه دیوید شد و اندرو بدجر که زمانی ازجمله مقامات سابق سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا بودند در کتابی بهنام سرقت بزرگ که بهتازگی منتشر کردند بهتشریح فعالیتهای جاسوسی چین پرداخته و مدعی هستند که ایناقدامات باعث جهش فناوری در اینکشور شده است. طبق گزارشی که مجله فارن افرز دراینخصوص منتشر کرده هردونویسنده با استناد بهاسناد قضایی، مصاحبهها و حتی سناریوهای داستانی ابعاد گسترده سرقت مالکیت فکری آمریکا توسط چین را ترسیم میکنند و تاکید دارند ایالاتمتحده پیش از آنکه خیلی دیر شود باید فکری بهحال اینقضیه کند.
دراینمیان البته آنها معتقدند که مشکل از آنجایی شروع میشود که دولت ترامپ ظاهرا درجهتی معکوس حرکت میکند و با اجازهدادن بهفروش برخی تراشههای پیشرفته نیمهرسانا بهچین، کنارگذاشتن مقامات کلیدی در وزارت بازرگانی که مسوول مقابله با تهدیدهای ناشی از فناوری چین بودند، تضعیف بخش عمدهای از آرایش سایبری ایالاتمتحده در برابر حملات هکری چین و انتشار راهبرد دفاع ملیای که تهدید چین را کماهمیت جلوه میدهد.
روایت یکدگرگونی ژئواکونومیکی
بهگفته برخی تحلیلگران رشد فناوری چین در یکدهه اخیر نهتنها یکتحول صنعتی بلکه یکدگرگونی ژئواکونومیکی عمیق بوده؛ تحولی که رقابت میان واشنگتن و پکن را از سطح تجارت و تعرفهها بهسطح ساختار قدرت فناورانه جهانی منتقل کرده است. نگرانی ایالاتمتحده از اینروند صرفا واکنشی سیاسی بهصعود یکرقیب نیست بلکه بازتاب درک فزایندهای از پیوند میان مالکیت فکری، برتری فناورانه و قدرت راهبردی در قرن بیستویکم است زیرا فناوریهای پیشرفته از نیمهرساناها گرفته تا هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و زیرساختهای سایبری امروزه بنیان قدرت نظامی، مزیت رقابتی اقتصادی و حتی نفوذ هنجاری کشورها را شکل میدهند. از اینمنظر آنچه در کتاب سرقت بزرگ بهآن اشاره میشود صرفا موضوعی حقوقی یا امنیتی نبوده بلکه بخشی از رقابت ساختاری دوقدرت برای تعیین قواعد نظم فناوری جهانی است.
از دیدگاه اقتصادی جهش فناوری چین را میتوان در چارچوب راهبرد صعود در زنجیره ارزش جهانی تحلیل کرد. چین طی سهدهه گذشته باتکیهبر مزیت نیروی کار ارزان و جذب سرمایهگذاری خارجی بهقطب تولید جهان تبدیل شد اما از میانه دهه۲۰۱۰ سیاست صنعتی اینکشور بهسمت تسلط بر فناوریهای پیشرفته تغییر جهت داد. هدف دیگر صرفا مونتاژ محصولات غربی نبود، بلکه بومیسازی فناوریهای کلیدی و کاهش وابستگی بهتامینکنندگان خارجی دنبال شد. در چنین چارچوبی دسترسی بهدانش فنی، پتنتها و اطلاعات صنعتی چه از مسیر همکاریهای رسمی و چه از مسیرهای غیررسمی و جاسوسی صنعتی میتواند فرایند انباشت فناورانه را بهطور چشمگیری تسریع کند. بنابراین اگر ادعاهای مربوط بهسرقت گسترده مالکیت فکری صحیح باشد اینامر بهمعنای انتقال میلیاردهادلار سرمایه دانشی از اقتصاد آمریکا بهچین بوده؛ امری که آثار آن در کاهش مزیت رقابتی شرکتهای آمریکایی و تقویت صنایع راهبردی چین قابل مشاهده است.
گلوگاه استراتژیک
درسویدیگر واکنش ایالاتمتحده نیز طی سالهای اخیر ماهیتی فزاینده امنیتی بهخود گرفته است. محدودیتهای صادراتی بر تجهیزات پیشرفته ساخت تراشه، کنترل سرمایهگذاریهای فناوری و فشار بر متحدان برای محدودسازی همکاری با شرکتهای چینی همگی نشاندهنده درک آمریکا از نیمهرساناها بهعنوان گلوگاه استراتژیک هستند. درواقع نیمهرساناها نهتنها درصنایع مصرفی بلکه در سامانههای تسلیحاتی، زیرساختهای انرژی و شبکههای ارتباطی نقش حیاتی دارند. در چنین بستری اجازه فروش برخی تراشههای پیشرفته بهچین میتواند بهعنوان نشانهای از دوگانگی سیاستی یعنی از یکسو دغدغه امنیت ملی و از سوی دیگر فشار شرکتهای بزرگ فناوری برای حفظ بازار سودآور چین تفسیر شود.
ایندوگانگی ریشه در ساختار اقتصاد سیاسی آمریکا دارد. شرکتهای فناوری آمریکایی بخش قابلتوجهی از درآمد خود را از بازار چین یا زنجیرههای تامین مرتبط با آن کسب میکنند. محدودسازی کامل صادرات ممکن است بهازدسترفتن سهم بازار و تسریع تلاشهای چین برای خودکفایی بینجامد. درنتیجه تصمیمگیران آمریکایی با یکمعادله پیچیده روبهرو هستند یعنی اعمال فشار حداکثری ممکن است در کوتاهمدت امنیت را تقویت کند اما در بلندمدت انگیزه چین برای قطع وابستگی و سرمایهگذاری گستردهتر در تحقیق و توسعه داخلی را افزایش دهد. تجربه سالهای اخیر نشان داده که هر موج تحریمی برنامههای بومیسازی فناوری در چین را شتاب داده و حمایت دولتی از شرکتهای داخلی را تقویت کرده است.
میدان خاکستری
ازمنظر راهبردی نیز تضعیف آرایش سایبری آمریکا دربرابر هکهای چینی در صورت صحت میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه اقتصادی داشته باشد. رقابت سایبری امروز بهمثابه میدان خاکستری میان صلح و جنگ عمل میکند. نفوذ بهشبکههای دولتی، شرکتهای دفاعی و مراکز تحقیقاتی علاوه بر سرقت داده امکان اختلال در زیرساختهای حیاتی را نیز فراهم میکند. بههمین دلیل کارشناسان آمریکایی معتقدند اگر سیاست ملی دفاعی تهدید چین را کماهمیت جلوه دهد اینامر میتواند بهارسال سیگنال بازدارندگی ضعیف تعبیر شود و فضای مانور بیشتری برای عملیات سایبری رقبا ایجاد کند. در عین حال تمرکز بیش از حد بر تهدید چین نیز ممکن است بهشکلگیری بلوکبندیهای سخت در نظام بینالملل بینجامد و همکاری در حوزههایی مانند تغییرات اقلیمی یا ثبات مالی جهانی را دشوارتر کند.
در اینمیان نکته کلیدی آن است که رقابت فناوری میان دوقدرت ماهیتی صفر و یکی ندارد زیرا وابستگی متقابل اقتصادی همچنان عمیق است. زنجیرههای تامین جهانی بهگونهای درهمتنیدند که جداسازی کامل آنها هزینههای هنگفتی برای هردوطرف و برای اقتصاد جهانی خواهد داشت. افزایش قیمت تجهیزات الکترونیکی، اختلال در تولید خودرو و تجهیزات صنعتی و فشار تورمی ازجمله پیامدهای بالقوه چنین امری هستند. بنابراین سیاستگذاران با چالش مدیریت رقابت روبهرو هستند نه صرفا تشدید آن.
در سطح کلانتر مساله مالکیت فکری بهقلب مدل سرمایهداری دانشبنیان بازمیگردد. اقتصاد آمریکا بر نوآوری مستمر، سرمایهگذاری خطرپذیر و حفاظت حقوقی از اختراعات استوار است. اگر بازیگران خارجی بتوانند بدون پرداخت هزینه تحقیق و توسعه بهنتایج آن دست یابند انگیزه سرمایهگذاری در نوآوری کاهش مییابد. اینموضوع میتواند رشد بهرهوری و در نتیجه رشد اقتصادی بلندمدت را تحت تاثیر قرار دهد. درمقابل چین استدلال میکند که بسیاری از فناوریهایش حاصل سرمایهگذاری گسترده داخلی و تربیت نیروی انسانی متخصص است. واقعیت احتمالا ترکیبی از هر دو روایت بوده اما آنچه اهمیت دارد ادراک تهدید در واشنگتن است که بهشکلگیری سیاستهای محدودکننده انجامیده است.
در اینمیان نقش متحدان آمریکا تعیینکننده است. کنترل صادرات فناوریهای پیشرفته زمانی اثربخش است که کشورهای کلیدی تولیدکننده تجهیزات ازجمله اقتصادهای پیشرفته آسیایی و اروپایی همسو عمل کنند. در غیر اینصورت چین میتواند از شکافهای موجود بهره گیرد. بههمین دلیل رقابت فناوری بهعرصهای برای دیپلماسی ائتلافی نیز تبدیل شده است. از سوی دیگر چین نیز با ابتکارهای منطقهای و سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین درپی گسترش نفوذ فناوری خود و ایجاد وابستگی متقابل جدید است.
جنگ سرد فناوری
درهمینراستا پرسش اصلی ایناست که آیا رقابت کنونی بهیک جنگ سرد فناوری پایدار منتهی خواهد شد یا بهشکلگیری قواعد جدیدی برای همزیستی رقابتی خواهد انجامید. پاسخ به اینپرسش تا حد زیادی بهانسجام راهبردی هر دو طرف بستگی دارد. اگر سیاست آمریکا میان ملاحظات اقتصادی کوتاهمدت و اهداف امنیتی بلندمدت دچار نوسان باشد اینامر میتواند مزیت راهبردی را تضعیف کند. درمقابل تمرکز صرف بر مهار چین بدون سرمایهگذاری داخلی در آموزش، زیرساخت و تحقیق و توسعه نیز نتیجهای پایدار نخواهد داشت.
درنتیجه میتوان گفت موضوع سرقت مالکیت فکری و سیاستهای متناقض درقبال صادرات فناوری صرفا اختلافی تجاری نبوده بلکه نشانهای از گذار نظام بینالملل بهمرحلهای است که در آن فناوری پیشرفته مهمترین منبع قدرت ملی محسوب میشود. در اینمیان کشوری که بتواند زنجیره کامل نوآوری را در اختیار داشته باشد نهتنها در اقتصاد جهانی بلکه در معادلات امنیتی نیز دست بالا را خواهد داشت. درواقع رقابت چین و آمریکا در اینعرصه آینده توازن قدرت جهانی را رقم خواهد زد و پیامدهای آن فراتر از مرزهای دوکشور کل ساختار اقتصاد بینالملل را تحتتاثیر قرار خواهد داد.
