وقتی نگاه استراتژیست‌های آمریکایی به غرب آسیا تغییر می‌کند:

رویارویی آمریکا با خاورمیانه جدید

گروه بین الملل
کدخبر: 627440
برای چهار دهه این باور رایج وجود داشته که حاشیه اقیانوس آرام، مهد پویایی جهانی است.
رویارویی آمریکا با خاورمیانه جدید

جهان صنعت – برای چهار دهه این باور رایج وجود داشته که حاشیه اقیانوس آرام، مهد پویایی جهانی است. در سال ۱۹۸۶ یعنی سالی که استفان بورنستام لیندر کتاب «قرن آرام» را منتشر کرد، ژاپن به اوج شکوفایی اقتصادی خود می‌رسید، چین پس از انزوای مائوئیستی اولین جوانه‌های تجاری خود را می‌زد و تایوان و کره‌جنوبی به قطب‌های فناورانه‌ای در حال رشد تبدیل می‌شدند. اگرچه تا آغاز هزاره جدید، برتری اقیانوس آرام غیرقابل‌انکار بود اما یک دهه دیگر طول کشید تا سیاست خارجی آمریکا حتی به این واقعیت‌های اقتصادی توجه کند. به‌طوری که حتی در سال۲۰۲۶ نیز چرخش به آسیا هنوز به‌طور کامل محقق نشده و در محافل سیاست خارجی واشنگتن تا حدی به یک لطیفه تبدیل شده است. با این حال اکنون از منظر استراتژیست‌های آمریکایی به‌عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده که نگاه بیرونی آمریکا باید بر آسیا متمرکز باشد.

طبق گزارشی که در این خصوص نشنال اینترست منتشر کرده، بار دیگر این احتمال وجود دارد که بدنه سیاسی آمریکا تغییرات ژئواکونومیک حیاتی را از دست بدهد. یعنی در حالی که ظهور چین به‌عنوان یک چالش همه‌جانبه و هم‌پایه، تمام توجهات را به خود جلب کرده اما چارچوب‌بندی جهت‌گیری اقتصادی و راهبردی آمریکا صرفا حول محور چین در بسته مفهومی «هند-آرام»، تحلیل منطقه‌ای مهم به نام حوضه اقیانوس هند  را کور کرده است.

بزرگترین بردار جمعیتی جهان

این موضوع از آنجا برای آمریکایی‌ها اهمیت دارد که بدانیم حوضه اقیانوس هند  که از کرانه شرقی آفریقا در سراسر شبه‌جزیره عربستان، خلیج فارس، شبه‌قاره هند و حاشیه غربی آسیای جنوب‌شرقی تا سواحل غربی استرالیا امتداد می‌یابد و با وجودی که کمتر از نیمی از اندازه اقیانوس آرام وسعت دارد، بزرگترین بردار جمعیتی جهان است. در مرکز آن، البته هند قرار دارد که اکنون پرجمعیت‌تر از چین است. اما حوضه اقیانوس هند فقط یک ابرقدرت بالقوه نیست؛ پتانسیل اقتصادی و اهمیت راهبردی آن از سایر کشورهای بزرگ، متوسط و کوچک حاشیه این منطقه و نیز از نحوه تعامل، هم‌افزایی و اغلب تضاد آنها با دهلی نو ناشی می‌شود. با احتساب کشورهای ساحلی پیرامون این حوضه از جمله مصر و اندونزی در تنگناهای خروجی آن یعنی کانال سوئز و تنگه مالاکا، جمعیت حوضه اقیانوس هند از ۳ میلیارد نفر فراتر می‌رود.

در همین راستا و در حالی که بن‌بست خلیج‌فارس به‌طور جهانی به‌عنوان منطقه‌ای مهم شناخته می‌شود، اقیانوس هند به‌عنوان یک سیستم یکپارچه عمل می‌کند، نه صرفا یک ایستگاه پمپاژ برای صادرات کالا. هرچند نهادهای این منطقه معمولا توسعه‌نیافته هستند، کشورهای حوضه اقیانوس هند تجارت داخلی قوی‌ انجام می‌دهند، همانطور که مدت‌ها پیش از عصر مدرن جهانی‌سازی انجام می‌دادند. زغال‌سنگ موزامبیک، فولاد هند را نیرو می‌دهد، گاز طبیعی قطر، برق اندونزی را تولید می‌کند و روغن پالم مالزی، غذای بنگلادشی را می‌پزد.

یک راهبرد بزرگ جدید آمریکایی در خاورمیانه

با شروع جنگ جدید دولت ترامپ در این منطقه، درک حوضه اقیانوس هند هرگز به این اندازه حیاتی نبوده است. خوشبختانه کتاب جدیدی بهار امسال منتشر شده که می‌تواند به سیاستگذاران در این کار کمک کند. محمد سلیمان، مدیر مک لارتی اسوشیتس و همکار ارشد موسسه خاورمیانه، در کتاب «غرب آسیا: یک راهبرد بزرگ جدید آمریکایی در خاورمیانه» شواهدی را ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه یک تحول عظیم در جریان است که نیازمند بازنگری در واشنگتن است. پس از یک قرن جهت‌گیری به سمت اروپا، ظهور آسیا در خاورمیانه باعث احیای رویکردی مبتنی بر اقیانوس هند شده که از هویت‌های تاریخی فراتر می‌رود یا آنطور که او می‌گوید: نظم ابراهیمی-هندی تلقی می‌شود.

به‌طور متناظر سلیمان استدلال می‌کند که ایالات متحده نیاز دارد رویکردی معتدل از نظر ایدئولوژیک اتخاذ کند و به جای ملت‌سازی به «نظم‌سازی» بپردازد که به این تحولات احترام بگذارد. او به نمونه‌هایی مانند ترتیبات کوچک‌ I2U2  شامل هند، رژیم اسرائیل، ایالات متحده و امارات متحده عربی اشاره می‌کند. سلیمان که نسبت به آنچه «نظم لیبرال بین‌المللی در حال فروپاشی» می‌نامد، بدبین است، از تعامل اقتصادی تاکتیکی در منطقه حمایت می‌کند. چارچوب توسعه غرب آسیا که او با الگوبرداری از چارچوب اقتصادی هند-آرام طراحی کرده، ایالات متحده را در تاب‌آوری زنجیره تامین، استانداردهای مالی و بلندپروازانه‌تر از همه، «نظم فناورانه-اقتصادی آمریکایی» در سراسر خاورمیانه و آسیای جنوبی جای می‌دهد. از نظر سلیمان، «غرب آسیا» روش درست برای مفهوم‌سازی منطقه از مصر در سراسر سرزمین‌های عربی و ایران تا آسیای جنوبی است. بزرگ‌نمایی از محدوده سنتی خاورمیانه، در واقع نشان می‌دهد که لحظه کنونی تا چه حد پرخطر است زیرا در حالی که جنگ علیه ایران ممکن است هنوز ریسکی باشد که ارزش پذیرش داشته باشد، کار سلیمان نشان می‌دهد که این جنگ به همان اندازه می‌تواند منطقه را با خود به پایین بکشاند و ناپایدار کند. در واقع پیامدهای آن نه به مرزهای ایران و نه حتی به خاورمیانه محدود نخواهد ماند.

همانطور که پیامد ناخواسته حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ داخلی سوریه و سقوط بشار اسد دو دهه بعد بود، جنگ با ایران نیز می‌تواند همسایه جنوب آسیایی ایران یعنی پاکستان را به مخاطره بیندازد. کردهای شمال عراق در دهه۲۰۰۰ برای سوریه همان بودند که بلوچ‌های شرق ایران امروز برای پاکستان هستند. بنابراین آیا جای تعجب است که فیلد مارشال عاصم منیر تا این حد مشتاق برگزاری گفت‌وگوهای صلح در اسلام‌آباد بوده است؟

استدلال سلیمان هم‌راستا با کتاب وزیر زیرمجموعه جن (البریج کولبی) در سال ۲۰۲۱ با عنوان «راهبرد انکار: دفاع آمریکا در عصر درگیری قدرت‌های بزرگ» است که خواستار پایان دادن به اهداف حداکثرگرایانه و پذیرش موازنه فراساحلی در برابر هژمون‌های بالقوه شده بود. سلیمان نیز هشدار می‌دهد که اشتباهات مداخلات گسترده‌ای که قدرت ملی را تحلیل برد، اجماع سیاسی را از هم پاشاند و توجه را از چالش نسل‌ساز چین پرت کرد، تکرار نکنیم و راهبردی مبتنی‌ بر واقعیت یعنی سیاست خارجی ریشه‌دار در واقع‌گرایی و وضوح راهبردی – که در آن قدرت آمریکا عاقلانه و همواره در خدمت اهداف به‌وضوح تعریف‌شده و دست‌یافتنی به کار گرفته شود را توصیه می‌کند. سلیمان نیز مانند کولبی، منطقه را موضوعی اصلی می‌داند اما موضوعی که باید تابع هدف انکار هژمونی چین در هند-آرام باشد. در واقع کتاب «غرب آسیا» مفاهیم قرن بیستمی یک «سرزمین حاشیه‌ای اوراسیایی» به سبک نیکلاس اسپایکمن را در تقابل با «دل‌سرزمین اوراسیا» تداعی می‌کند. سلیمان «تفاهم اوراسیایی» چین با روسیه را راهبردی دل‌سرزمینی می‌داند که پاسخی حاشیه‌ای می‌طلبد. در حالی که از تعریف اروپامحور خاورمیانه صرف‌نظر می‌کند، چشم‌انداز سلیمان به طرز بدیعی از شعارهای «پسااستعماری» آزاد است. به‌طور مشخص سلیمان منطق راج بریتانیا را فرامی‌خواند. او می‌نویسد: این نظم جدید غرب آسیا، راه‌های تجاری باستانی و مشارکت‌هایی را که زمانی هند و بعدا راج بریتانیا بر آنها تسلط داشتند به الگویی راهبردی مدرن برای تبادل فناورانه جهانی با دهلی به‌عنوان بازیگر مرکزی بازسازی می‌کند.

با این حال تحلیل سلیمان از شناخت یکپارچگی و پتانسیل کامل حوضه اقیانوس هند کوتاهی می‌کند زیرا او با کشیدن مرز خود در لبه آسیای جنوبی، فرصت‌ها و تهدیدهای ناشی از میانمار و سواحل غربی مالزی، تایلند و اندونزی را از دست می‌دهد. به‌طور مشابه او موتورهای اقتصادی نوپای شرق آفریقا را نادیده می‌گیرد. در حالی که نمونه راج نشان می‌دهد، بنادر کاروانی اقیانوس هند مانند زنگبار و پورت کلانگ، گره‌های حیاتی در سیستمی هستند که زمانی از اهمیت فوق‌العاده برخوردار بوده و احتمالا دوباره چنین خواهند شد.

برای پویایی اقتصادی و قدرت نهفته‌ای که اعطا می‌کند، دسترسی به دریا و جمعیت جوان ترکیبی قدرتمند است. در واقع در حالی که حاشیه اقیانوس آرام مملو از بنادر است، کشورهای حوضه اقیانوس هند به‌طور قابل توجهی جوان‌تر هستند.

تصحیحی بر مرزبندی‌های سلیمان را می‌توان در کار درشانا باروا، نویسنده کتاب «رقابت بر سر اقیانوس هند و شکل‌گیری نظم نوین جهانی» یافت. همانطور که باروا، همکار ارشد موسسه مطالعات راهبردی بین‌المللی در سنگاپور، در مقاله‌ای مشترک در سال۲۰۲۳ نوشت: «منطقه اقیانوس هند به اشتباه از طریق تقسیمات قاره‌ای آفریقا، خاورمیانه و آسیای جنوبی مطالعه شده است اما برای درک اهمیت واقعی و مزایای راهبردی این منطقه، باید آن را به‌عنوان یک صحنه مستمر و یکپارچه دید.»

در حالی که غرب آسیای سلیمان جهت‌گیری دوباره یک طرز فکر زمین‌بنیان موجود است، مفهوم‌سازی منطقه به‌عنوان یک قلمرو دریایی، اولویت دریا را در جهانی به‌طور فزاینده متصل از طریق تجارت به درستی منعکس می‌کند؛ موضوعی که برای کشوری در نیمکره دیگر زمین اهمیت بیشتری دارد.طبیعتا هند در «غرب آسیا» برجسته است. سلیمان خواننده را در طول راهبرد چندجانبه‌گرایی هند و روابط آن در سراسر همسایگی نزدیکش راهنمایی می‌کند. با این حال نهایتا وزن و جاذبه هند است که پایان‌نامه سلیمان را غیرقانع‌کننده می‌کند. تندترین چارچوب مرجع منطقه‌ای برای ژئواستراتژی امروز، غرب آسیا، اوراسیا یا هر بخش زمینی دیگر نیست بلکه حوضه اقیانوس هند است با هند در قلب آن.

سلیمان که تحسین‌کننده شینزو آبه است، ممکن است پاسخ دهد که مفهوم «هند-آرام» از نظر مفهومی این نیاز را برآورده می‌کند. مشکل این است که «هند-آرام» می‌تواند بسیار فراگیر باشد و ظرایف و ریسک‌های آینده حوضه اقیانوس هند را مبهم کند. آنچه کاوش سلیمان در مورد محوریت هند در تفکر جدید در خاورمیانه نشان می‌دهد این است که حوضه اقیانوس هند به خودی خود یک سیستم پویاست.

با توجه به اینکه چین در حال حاضر تنها هژمون قابل قبول آسیایی است، سلیمان استدلال می‌کند که تحلیل آمریکا از اقیانوس هند باید از هدف اصلی متوازن‌سازی با پکن ناشی شود. از نظر جغرافیایی، این امر مستلزم تمایز قائل شدن بین قلمرو اقیانوس آرام و اقیانوس هند است  که قلمرو دوم در حال حاضر مهم اما در درجه دوم اهمیت قرار دارد. با این حال در بلندمدت یک واقع‌گرای بی‌چون و چرا پیش‌بینی می‌کند که راهبرد موازنه‌سازی در اقیانوس هند ممکن است روزی نیاز به تمرکز بر غول بومی این منطقه یعنی دهلی نو داشته باشد.

با در نظر گرفتن آن آینده دور، روابط واشنگتن با سایر پایتخت‌ها و مراکز قدرت حوضه نیازمند است که انعطاف‌پذیر باقی بماند و از تفکر بلوکی صلب اجتناب کند. در واقع اکنون استراتژیست‌های آمریکایی توصیه می‌کنند در حالی که ایالات متحده بر لبه پرتگاه جنگی دیگر در منطقه قرار دارد، ضروری است که راهبران آمریکایی حوضه اقیانوس هند، نظام اقتصادی آن و ژئوپلیتیک برآمده از آن را براساس شرایط خودشان درک کنند.

آخرین اخبار