جهان صنعت در گفت‌وگو با اسماعیل کهرم مطرح کرد:

روایت یک‌سرزمین خسته

پویا اصل باغ
کدخبر: 645586
وضعیت محیط‌زیست کشور به دلیل بحران‌های متعدد و ناکارآمدی مدیریتی وخیم است و نیازمند اقدامات فوری و آگاه‌سازی عمومی می‌باشد.
روایت یک‌سرزمین خسته

پویا اصل باغ- این‌روزها اگر بخواهیم وضعیت محیط‌زیست کشور را در چند کلمه توصیف کنیم می‌توان گفت که حالش وخیم است. بحران‌های زیست‌محیطی در کشور آن‌قدر متعدد است که نمی‌توان به‌تک‌تک آنها پرداخت. جنگ اخیر نیز درکنار مشکلات نگرانی‌های تازه‌ای درباره آسیب به‌منابع طبیعی و تاب‌آوری اکوسیستم‌های کشور ایجاد کرده است. آلودگی هوا، خشکسالی، بحران بی‌آبی، ازبین‌رفتن تالاب‌ها، آتش‌سوزی جنگل‌ها و مراتع و… تنها بخشی از مصیبت‌هایی است که گریبان محیط‌زیست کشور را گرفته. ازسوی‌دیگر ناکارآمدی مدیران سازمان حفاظت از محیط‌زیست، کمبود بودجه، کناررفتن افراد لایق، بازداشت و برخورد با فعالان محیط‌زیست و بی‌توجهی سیستم به‌مسائل محیط‌زیستی آسیب‌های فراوانی به‌طبیعت کشور وارد کرده است. برای بررسی چالش‌ها و مشکلات فعلی با اسماعیل کهرم، فعال محیط‌زیست و مشاور پیشین رییس سازمان حفاظت از محیط‌زیست گفت‌وگو کردیم.

 اگر بخواهید وضعیت محیط‌زیست ایران را در یک‌دهه اخیر توصیف کنید مهم‌ترین تغییرات چه بوده و جایگاه محیط‌زیست در نظام تصمیم‌گیری کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من از وضعیتی که محیط‌زیست در آن گرفتار شده عمیقا متاسفم چراکه در طول دوران خدمتم روزهای پویاتر و موثرتری را در سازمان حفاظت محیط‌زیست تجربه کردم. با این حال اکنون مشاهده می‌کنم که این سازمان در جایگاهی پایین‌تر از نظر سطح فعالیت و اثرگذاری قرار گرفته است. در بسیاری از کشورهای جهان سازمان‌های متولی محیط‌زیست ازجمله نهادهایی هستند که باید به‌طور مستمر دیده و شنیده شوند، زیرا محیط‌زیست به‌عنوان یک حوزه نسبتا نوظهور نیازمند معرفی، تبیین و آگاهی‌بخشی گسترده است. در شرایط کنونی اگر از شهروندان پرسیده شود که محیط‌زیست چیست احتمالا پاسخ‌های متفاوتی ارائه خواهند داد که بسیاری از آنها با مفهوم واقعی آن فاصله دارد. در زمانی که اینجانب به‌عنوان مشاور در این سازمان منصوب شدم برخی شهروندان با من تماس می‌گرفتند و درباره موضوعاتی بسیار جزئی مانند وجود مورچه در دیوار منزل‌شان درخواست راهنمایی می‌کردند. این موضوع نشان‌دهنده سطح برداشت عمومی از مفهوم محیط‌زیست و بیانگر آن است که هنوز درک دقیق و جامعی از این حوزه در میان افکار عمومی شکل نگرفته است.

در چنین شرایطی سازمان حفاظت محیط‌زیست به‌عنوان نهادی که قصد دارد نگرش‌ها و رویکردهای جدیدی را در جامعه نهادینه کند ناگزیر است از ظرفیت رسانه‌ها بهره بگیرد. این‌سازمان باید به‌صورت مستمر در رسانه‌ها حضور داشته باشد، دیده شود، شنیده شده و عملکرد آن در مطبوعات و سایر رسانه‌ها منعکس شود. در غیر این صورت اگر این نهاد خود را از منظر افکار عمومی پنهان نگه دارد عملا از ایفای نقش اصلی خود بازمی‌ماند. با مقایسه وضعیت کنونی با دوره‌ای که اینجانب در سازمان فعالیت داشتم می‌توان دریافت که در آن زمان، نیروهای سازمان فعال بودند و حضور و عملکرد آنها در عرصه عمومی محسوس بود اما درحال‌حاضر اینگونه به‌نظر می‌رسد که سازمان از منظر افکار عمومی حضور موثری ندارد و همین امر موجب تداوم ناآگاهی درمیان مردم شده است. اینجانب بیش از پنج‌دهه از عمر خود را صرف فعالیت در حوزه محیط‌زیست کردم اما امروز حتی باوجود پیگیری نشانه روشنی از فعالیت‌های موثر و بازتاب آنها در رسانه‌ها اعم از رادیو، تلویزیون و مطبوعات، مشاهده نمی‌کنم.

این‌وضعیت به‌گونه‌ای است که گویی سازمان در حالت رکود قرار دارد. ظاهرا حضور دارد اما تحرک و پویایی لازم در آن دیده نمی‌شود. چنین شرایطی موجب شده که نه علاقه‌مندان به‌محیط‌زیست، نه فعالان این حوزه و نه عموم مردم از فعالیت‌ها، برنامه‌ها و عملکرد این نهاد آگاهی کافی نداشته باشند. این در حالی است که بخشی از جامعه به‌طور جدی به‌محیط‌زیست علاقه‌مند و خواهان حفظ طبیعت، حیات‌وحش و منابع طبیعی کشور است. این شهروندان حق دارند از فعالیت‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست مطلع شوند. حق دارند عملکرد این نهاد را ببینند، بشنوند و درباره آن بخوانند. اطلاع‌رسانی شفاف و مستمر نه‌تنها وظیفه سازمان است بلکه شرط لازم برای جلب اعتماد عمومی و تقویت مشارکت اجتماعی در حفاظت از محیط‌زیست به‌شمار می‌رود.

درحال‌حاضر نقش دولت و نقش جامعه را در حفاظت از محیط‌زیست چگونه ارزیابی می‌کنید؟

دولت که یکی از نمونه‌های آن سازمان حفاظت محیط‌زیست بوده متاسفانه به‌گونه‌ای عمل کرده که این نهاد عملا به‌حال خود رها شده است. اینجانب باتوجه‌به جایگاه علمی و علاقه‌ای که از مسعود پزشکیان به‌علم و دانش سراغ دارم انتظار بیشتری از ایشان داشتم. روشن است که انتظار شکل‌گیری یک اقتصاد درخشان مستقیما از رییس‌جمهور نمی‌رود و این‌موضوع در حوزه مسوولیت وزیر امور اقتصادی بوده اما انتظار می‌رفت ایشان به‌عنوان فردی دانشمند و دانش‌محور توجه ویژه و مستقیمی به‌سازمان حفاظت محیط‌زیست داشته باشند.

این سازمان صرفا با مسائل امروز سروکار ندارد بلکه مستقیما با آینده کشور و نسل‌های آینده ازجمله فرزندان و نوه‌های ما در ارتباط است. عملکرد این نهاد به‌گونه‌ای بوده که منابع متعلق به‌نسل‌های آینده را مدیریت می‌کند و هرگونه کوتاهی در این زمینه به‌معنای برداشت از سرمایه‌های طبیعی آنان است. تصور اینکه نسل‌های آینده در سرزمینی زندگی کنند که فاقد جنگل، مرتع، حیات‌وحش یا منابع کافی آب باشد بسیار تاسف‌بار است. از سوی دیگر رویکردهای برخی دستگاه‌ها نیز محل تامل جدی است. برای نمونه هنگامی که به‌مردم توصیه می‌شود با استفاده از پمپ آب بیشتری از منابع زیرزمینی استخراج کنند این پرسش مطرح می‌شود که این آب از کدام منبع تامین خواهد شد. برداشت بی‌رویه از منابع زیرزمینی به‌معنای مصرف ذخایری است که طی هزاران سال شکل گرفته و متعلق به‌نسل‌های آینده است. کشوری که با بحران آب، تخریب جنگل‌ها، نابودی مراتع، کاهش حیات‌وحش و آلودگی هوا و خاک مواجه شود با چالش‌های جدی در مسیر توسعه و حتی بقا روبه‌رو خواهد شد. درواقع این روند به‌معنای مصرف سرمایه‌های آینده در زمان حال است.

انتظار اینجانب از آقای پزشکیان به‌عنوان فردی دانشمند و آشنا با اهمیت علم و آینده‌نگری بیش از این بود. ایشان در جایگاهی قرار دارند که مسوولیت مستقیم درقبال سلامت، رفاه و آینده مردم دارند. این‌مسوولیت ایجاب می‌کند که علاوه بر ابراز نگرانی اقدامات عملی و موثر نیز صورت گیرد. اطلاع‌رسانی شفاف، تبیین واقعیت‌ها برای افکار عمومی و معرفی عوامل و علل بحران‌ها ازجمله حداقل اقداماتی است که می‌تواند به‌افزایش آگاهی عمومی و شکل‌گیری اعتماد اجتماعی کمک کند. نقش یک‌مسوول اجرایی فراتر از بیان دغدغه‌هاست و مستلزم اقدام عملی، تصمیم‌گیری موثر و پاسخگویی شفاف به‌مردم است. جامعه انتظار دارد که مسوولان با تکیه بر دانش، تخصص و جایگاه قانونی خود درجهت حفظ منابع طبیعی، صیانت از محیط‌زیست و تامین آینده‌ای پایدار برای نسل‌های آینده، اقدامات جدی و ملموس انجام دهند.

در بخشی از صحبت‌های خود به‌بحران بی‌آبی اشاره کردید تاچه‌حد این بحران را ناشی از شرایط اقلیمی و سیاست‌گذاری‌ها می‌دانید؟

بنده پس از بررسی و تامل حدود ۷۵‌درصد از این وضعیت را ناشی از سیاستگذاری‌های نادرست می‌دانم. چندسال‌پیش نمایندگانی ازسوی شهرداری به‌اینجانب مراجعه کردند و پیشنهاد حفر چاه را مطرح کردند. درپاسخ عرض کردم که فعالیت کشاورزی ندارم و تنها یک‌باغچه کوچک با چند درخت دارم که آنها را نیز با نهایت صرفه‌جویی آبیاری می‌کنم بنابراین نیازی به‌حفر چاه وجود ندارد. با این حال به‌نظر می‌رسید درک دقیقی از مفهوم و پیامدهای حفر چاه وجود نداشت. حفر چاه به‌معنای دسترسی به‌سفره‌های آب زیرزمینی و استخراج آب از منابعی است که ظرفیت و پایداری محدودی دارند و نمی‌توان به‌صورت نامحدود از آنها برداشت کرد.

در مقطعی محمود احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور وقت در منطقه فیروزکوه خطاب به‌کشاورزان اعلام کردند که برخلاف برخی ادعاها آب وجود دارد و می‌توان با حفر چاه به‌آن دست یافت. اینگونه اظهارات موجب شد برداشت از منابع آب زیرزمینی افزایش یابد درحالی‌که این منابع دارای ظرفیت محدودی هستند و برداشت بی‌رویه از آنها به‌کاهش شدید سطح آب‌های زیرزمینی منجر می‌شود. برای درک بهتر این موضوع می‌توان آن را با عملکرد ریه انسان مقایسه کرد. بخشی از هوای موجود در ریه همواره باید باقی بماند تا حیات ادامه پیدا کند. درمورد سفره‌های آب زیرزمینی نیز وضع به‌همین شکل است. بخشی از این منابع باید حفظ شود تا تعادل طبیعی برقرار بماند. برداشت بیش‌ازحد موجب ازبین‌رفتن این تعادل و درنهایت خشک‌شدن منابع می‌شود. در ادامه همین روند هنگامی که مسوولان مجددا مردم را به‌حفر چاه و استفاده از پمپ برای استخراج آب تشویق می‌کنند درواقع آخرین ذخایر باقی‌مانده نیز درمعرض نابودی قرار می‌گیرد.

بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که بخش مهمی از بحران کنونی آب حاصل سیاست‌گذاری‌های نادرست در گذشته است. درحالی‌که برخی کشورها با اتخاذ سیاست‌های صحیح توانستند منابع آبی خود را به‌گونه‌ای مدیریت کنند که حتی امکان تامین آب مازاد و عرضه آن را داشته باشند ما با بهره‌برداری ناپایدار بخش قابل‌توجهی از منابع خود را از دست دادیم. پیامد این روند وضعیت کنونی است که در آن تامین آب آشامیدنی برای برخی مناطق کشور با دشواری جدی مواجه شده است. گزارش‌ها و مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که در برخی مناطق ازجمله استان‌های یزد و کرمان مردم برای دریافت آب ناگزیرند در زمان‌های مشخص در انتظار تانکرهای آبرسانی بمانند تا بتوانند نیازهای اولیه خود ازجمله آب آشامیدنی و بهداشتی را تامین کنند. درمجموع شرایط فعلی نتیجه مجموعه‌ای از تصمیمات و سیاست‌هایی است که بدون توجه کافی به‌ظرفیت‌های واقعی منابع طبیعی اتخاذ شدند. این وضعیت نشان می‌دهد که مدیریت پایدار منابع آب نیازمند بازنگری جدی در سیاست‌ها، اتخاذ رویکردهای علمی و توجه به‌منافع بلندمدت کشور و نسل‌های آینده است.

ما بحران‌های زیادی در محیط‌زیست کشور داریم. یکی از آنها فرونشست‌های زمین هست که اوج آنها را در اصفهان و مرودشت مشاهده کردیم. به‌نظر شما ریشه اصلی این بحران چه چیزی است و اگر بحران فرونشست تداوم پیدا کند چه‌پیامدهایی دارد؟

آبی که به‌صورت باران، برف و تگرگ از جو وارد سطح زمین می‌شود تحت‌تاثیر نیروی جاذبه به‌درون خاک نفوذ می‌کند. بخشی از این آب در میان ذرات خاک ذخیره می‌شود و به‌تدریج به‌عمق بیشتری نفوذ کرده و در نهایت سفره‌های آب زیرزمینی را تشکیل می‌دهد. این سفره‌ها در واقع حاصل تجمع تدریجی آب در لایه‌های زیرین زمین هستند که طی سال‌ها و حتی قرن‌ها شکل گرفتند. زمانی که برداشت از این منابع آغاز می‌شود و با استفاده از پمپ آب از سفره‌های زیرزمینی استخراج می‌شود سطح این سفره‌ها به‌تدریج کاهش می‌یابد. با ادامه این روند سطح آب پایین‌تر و پایین‌تر می‌رود تا جایی که سفره‌های آب زیرزمینی به‌مرحله کاهش شدید یا حتی خشک‌شدن می‌رسند. در این شرایط سفره‌ها شروع به‌جذب و تخلیه آبی می‌کنند که پیشتر درمیان ذرات خاک ذخیره شده بود.

برداشت این بخش از آب پیامدهای جدی به‌همراه دارد. نخستین پیامد آن پدیده فرونشست زمین است. زمانی که آب میان ذرات خاک خارج می‌شود ساختار خاک دچار فشردگی شده و حجم آن کاهش می‌یابد. در نتیجه سطح زمین به‌تدریج پایین می‌رود. میزان این فرونشست می‌تواند از چندسانتی‌متر تا چندمتر متغیر باشد. در برخی مناطق این پدیده به‌حدی محسوس بوده که به‌صورت تغییرات آشکار در سطح زمین و زیرساخت‌ها نمایان شده است. در مراحل پیشرفته‌تر پدیده‌ای به‌نام فروچاله رخ می‌دهد. فروچاله به‌حالتی گفته می‌شود که بخشی از سطح زمین به‌طور ناگهانی فرو می‌ریزد و حفره‌ای عمیق ایجاد می‌شود. این پدیده در مناطقی مانند کبودرآهنگ همدان، میناب بندرعباس و برخی نقاط استان اصفهان مشاهده شده است. در چنین مواردی بخش‌هایی از زمین با ابعاد قابل توجه به‌طور ناگهانی دچار نشست می‌شوند که این امر می‌تواند خسارات جدی به‌محیط، زیرساخت‌ها و حتی حیات انسان و حیوان وارد کند.

در برخی مناطق آثار فرونشست به‌صورت کج‌شدن یا سقوط تیرهای برق و مخابرات مشاهده شده که نشان‌دهنده کاهش سطح زمین و ناپایداری ساختار خاک است. این‌پدیده‌ها موردتوجه پژوهشگران داخلی و خارجی نیز قرار گرفته و برخی محققان برای بررسی این شرایط به‌مناطق درگیر مراجعه کردند. در مجموع وضعیت کنونی نتیجه عدم تعادل میان میزان تغذیه طبیعی سفره‌های آب زیرزمینی و میزان برداشت از آنهاست. به‌بیان دیگر میزان مصرف از ظرفیت تجدید منابع فراتر رفته است. همانگونه که در ادبیات فارسی نیز به‌این مفهوم اشاره شده هنگامی که میزان برداشت از میزان ورودی فراتر رود منابع به‌تدریج تحلیل رفته و درنهایت از بین خواهند رفت. این‌وضعیت ضرورت مدیریت علمی و پایدار منابع آب زیرزمینی را بیش‌ازپیش آشکار می‌کند.

متاسفانه طی سال‌های‌گذشته شاهد آتش‌سوزی‌های متعددی در جنگل‌ها و مراتع کشور بودیم به‌ویژه آتش‌سوزی گسترده در منطقه الیت که خسارات قابل‌توجهی به‌همراه داشت. به‌نظر شما علت اصلی افزایش این‌آتش‌سوزی‌ها چیست؟ همچنین برخی از فعالان محیط‌زیست معتقدند امکاناتی که سازمان حفاظت از محیط‌زیست برای مهار آتش در اختیار آنها قرار می‌دهد کافی یا قابل استفاده نیست. علت این مساله را در چه می‌دانید؟

براساس تجربیات میدانی که شخصا داشتم باید عرض کنم که درمواردی امکانات و آمادگی لازم برای مقابله با آتش‌سوزی‌های منابع طبیعی وجود نداشته یا دست‌کم به‌طور موثر مورد استفاده قرار نگرفته است. برای نمونه در منطقه‌ای مرتفع در حوالی آمل آتش‌سوزی رخ داده بود. اگرچه گفته می‌شود تجهیزات پایش و دوربین‌هایی برای شناسایی آتش‌سوزی‌ها وجود دارد اما درعمل واکنش سریع و موثری مشاهده نشد. به‌نظر می‌رسید مجموعه سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با محدودیت‌هایی از نظر امکانات، تجهیزات، نیروی انسانی یا آمادگی عملیاتی مواجه است.

دربرخی موارد تجهیزاتی مانند کپسول‌های آتش‌نشانی وجود دارد اما آنچه در عمل مشاهده شد نشان می‌داد که این تجهیزات یا خالی بوده یا کارایی لازم را نداشتند. برای مثال در منطقه رینه که در نزدیکی کوه دماوند قرار دارد شاهد وقوع آتش‌سوزی در بخشی از کوهستان بودیم. بررسی‌ها نشان داد که این آتش‌سوزی در اثر بی‌احتیاطی افرادی رخ داده بود که آتش روشن کرده و پس‌از استفاده آن را به‌طور کامل خاموش نکرده بودند. باوجود اطلاع‌رسانی نیروهای مربوطه با تاخیر قابل‌توجهی در محل حاضر شدند و بدون استفاده از تجهیزات تخصصی مانند کپسول‌های آتش‌نشانی، منابع آب یا بالگرد صرفا با استفاده از شاخه‌های درختان تلاش کردند آتش را مهار کنند. مهار کامل آتش‌سوزی نیز درنهایت با کمک بارندگی امکان‌پذیر شد نه صرفا با امکانات موجود.

در تجربه‌ای دیگر در منطقه گرگان درپی آتش‌سوزی گسترده‌ای که حدود ۴۰۰‌هکتار از جنگل‌ها را دربر گرفته بود یکی از مسوولان اعلام کرد که این موضوع چندان نگران‌کننده نیست و جنگل به‌سرعت احیا خواهد شد. این درحالی است که تخریب چنین‌وسعتی از جنگل به‌ویژه در محدوده جنگل‌های هیرکانی پیامدهای بسیار جدی و بلندمدتی دارد. احیای جنگل در چنین‌مقیاسی فرآیندی زمان‌بر بوده و ممکن است دهه‌ها طول بکشد تا شرایط اکولوژیک به‌وضعیت پیشین بازگردد آن‌هم درصورتی‌که امکان احیای کامل وجود داشته باشد.

ازبین‌رفتن ۴۰۰‌هکتار جنگل صرفا از بین رفتن درختان نیست بلکه به‌معنای ازدست‌رفتن بخشی از ظرفیت تولید اکسیژن، کاهش کیفیت هوا، ازبین‌رفتن زیستگاه‌های طبیعی و برهم‌خوردن تعادل اکوسیستم است. بازسازی چنین‌خسارتی نیازمند زمان طولانی، برنامه‌ریزی علمی و مدیریت دقیق است و نمی‌توان انتظار داشت که در کوتاه‌مدت جبران شود. این تجربیات نشان می‌دهد که حفاظت موثر از منابع طبیعی مستلزم وجود تجهیزات مناسب، نیروی انسانی آموزش‌دیده، مدیریت تخصصی و درک عمیق از اهمیت و ارزش این منابع است. منابع طبیعی، سرمایه‌های ملی و بین‌نسلی هستند و حفاظت از آنها نیازمند رویکردی علمی، مسوولانه و بلندمدت است.

متاسفانه در سال‌های اخیر شاهد خشک‌شدن برخی از تالاب‌ها بودیم. به‌نظر شما این بحران ناشی از چه‌چیزی می‌تواند باشد و چه‌ابعادی دارد؟

اگر کسی به‌بنده می‌گفت که دریاچه ارومیه روزی خشک خواهد شد باور آن برایم بسیار دشوار بود. بنده سال‌ها در آن منطقه فعالیت کرده بودم. این دریاچه حدود ۳۷‌میلیاردمترمکعب آب داشت و در مناطقی که ما لنگر می‌انداختیم عمق آب به‌حدود ۲۰‌متر می‌رسید. با این حال این دریاچه خشک شد. چندی پیش که در مسیر سفر به‌اروپا از فراز آن عبور می‌کردم مشاهده کردم که بخش‌های وسیعی از بستر آن به‌زمین‌های خشک و مسطح تبدیل شده و تنها برخی ارتفاعات و بقایای جزایر پیشین قابل مشاهده بود. اینها همان جزایری بودند که زمانی بخشی از ۱۰۲‌جزیره دریاچه را تشکیل می‌دادند و حدود نیمی از آنها مسکونی بودند. بزرگ‌ترین آنها نیز جزیره شاهی بود که اکنون شرایط گذشته خود را از دست داده است.

این دریاچه که بزرگ‌ترین تالاب کشور محسوب می‌شد دارای ۱۰۲‌جزیره و ۱۴‌رودخانه ورودی بود. ازجمله این‌رودخانه‌ها می‌توان به‌سیمینه‌رود، زرینه‌رود، باراندوزچای و تلخه‌رود اشاره کرد. در گذشته حجم آب این رودخانه‌ها به‌حدی بود که حتی عبور از آنها با خودرو نیز خطرناک محسوب می‌شد اما در ادامه کشاورزان و دامداران با استفاده از پمپ آب این رودخانه‌ها را برای مصارف کشاورزی و دامداری برداشت کردند. در دوره‌های خشکسالی سطح اراضی کشاورزی نیز افزایش یافت اما تامین آب آنها از همان منابعی انجام شد که پیشتر به‌دریاچه می‌ریخت. درنتیجه سهم آب ورودی به‌دریاچه کاهش یافت و درکنار تبخیر شدید در اثر گرمای تابستان سطح آب به‌تدریج کاهش یافت و دریاچه خشک شد.

وضعیت مشابهی برای سایر تالاب‌های کشور نیز رخ داده است. ازجمله تالاب پریشان در استان فارس و تالاب میقان که بخشی از منابع آب آنها برای مصارف کشاورزی منتقل شد و درنتیجه با کاهش شدید سطح آب مواجه شدند. تالاب انزلی نیز در اثر کاهش سطح آب با رشد بیش‌ازحد نیزارها مواجه شد. این نیزارها پس‌از رشد و خشک‌شدن موجب پرشدن تدریجی تالاب و تبدیل آن به‌محیطی مردابی شدند. باید توجه داشت که تالاب‌ها اکوسیستم‌هایی وابسته به‌منابع آب ورودی هستند. هنگامی که این منابع قطع یا محدود شوند تعادل اکولوژیک آنها از بین می‌رود. کاهش سطح آب موجب افزایش شوری نابودی گونه‌های زیستی و کاهش جمعیت پرندگان مهاجر می‌شود. درمورد دریاچه ارومیه نیز کاهش سطح آب موجب نابودی گونه‌هایی مانند آرتمیا و آسیب به‌پرندگان شد. افزایش شوری آب حتی موجب آسیب‌های فیزیکی به‌پرندگان و کاهش توانایی آنها برای ادامه حیات و تولیدمثل شد.

احداث جاده میان‌گذر در دریاچه ارومیه موجب تقسیم دریاچه به‌دو بخش شمالی و جنوبی شد که این امر نیز در تغییر الگوی جریان آب و تشدید روند خشک‌شدن موثر بود. مجموعه این‌عوامل شامل برداشت بی‌رویه آب، توسعه کشاورزی بدون توجه به‌ظرفیت منابع آبی، کاهش جریان‌های ورودی و تغییرات انسانی در ساختار طبیعی دریاچه موجب شد یکی از مهم‌ترین تالاب‌های کشور با بحران جدی مواجه شود. درمجموع تجربه دریاچه ارومیه و سایر تالاب‌های کشور نشان می‌دهد که مدیریت منابع آب و حفظ تالاب‌ها نیازمند برنامه‌ریزی دقیق توجه به‌ظرفیت‌های طبیعی و درنظرگرفتن پیامدهای بلندمدت تصمیمات است. تالاب‌ها بخش مهمی از میراث طبیعی و زیست‌محیطی کشور محسوب می‌شوند و حفظ آنها برای پایداری اکوسیستم و نسل‌های آینده ضروری است.

سال‌هاست که کشور با معضل آلودگی ‌هوا مواجه بوده و طی سال گذشته شدت این پدیده به‌حدی بود که حتی شهرهای شمالی کشور نیز از آن بی‌نصیب نماندند. به‌نظر شما عوامل اصلی شکل‌گیری و تشدید این پدیده چیست و چه‌دلایلی باعث گسترش آن شده است؟

درحال‌حاضر ما در اوج آلودگی هوا قرار داریم. کافی است از تهران به‌سمت کرج حرکت کنید تا کارخانه‌های متعددی را که درطول مسیر احداث شدند مشاهده کنید. حدود ۲‌میلیون‌و۸۰۰‌هزارخودرو درحال تردد هستند که این تعداد احتمالا اکنون به‌حدود ۳‌میلیون رسیده است. به‌همین تعداد نیز موتورسیکلت وجود دارد که با ترکیب روغن و بنزین فعالیت می‌کنند و موجب تولید آلاینده‌های قابل‌توجهی می‌شوند. علاوه بر این کارخانه‌های متعدد دودزا نیز فعال هستند که بسیاری از آنها فاقد فیلترهای مناسبند چراکه نصب این فیلترها هزینه‌بر است.

دراین‌میان طبیعت سازوکاری برای پالایش هوا فراهم کرده که همان پوشش گیاهی است. گیاهان با جذب دی‌اکسید کربن و تولید اکسیژن نقش یک سامانه تصفیه طبیعی را ایفا می‌کنند. بااین‌حال میزان پوشش گیاهی موجود برای جبران حجم گسترده آلاینده‌های تولیدشده کافی نیست. باتوجه‌به تعداد بالای خودروها، موتورسیکلت‌ها و صنایع آلاینده نبود پوشش گیاهی کافی موجب شده که ظرفیت طبیعی تصفیه هوا کاهش یابد. برای نمونه در زوریخ یکی از بزرگ‌ترین شهرهای سوئیس یک‌نیروگاه زباله‌سوز فعال است که زباله‌های شهری را می‌سوزاند. این تاسیسات مجهز به‌فیلترهای پیشرفته بوده که مانع انتشار دود و آلاینده‌ها می‌شود به‌گونه‌ای که خروجی آن عمدتا به‌صورت بخار آب است. از انرژی حاصل از این فرآیند برای تامین گرمایش و آب گرم منازل اطراف استفاده می‌شود. درمقابل در کشور ما سوزاندن زباله‌ها اغلب بدون تجهیزات مناسب انجام می‌شود و موجب افزایش آلودگی هوا می‌شود.

ازسوی‌دیگر انتقال و تخلیه زباله در جنگل‌ها نیز پیامدهای زیست‌محیطی گسترده‌ای دارد. زباله‌ها با تجزیه‌شدن مایعی موسوم به‌شیرابه تولید می‌کنند که دارای خاصیت اسیدی بالایی است و می‌تواند به‌ریشه گیاهان آسیب وارد کرده و موجب تخریب پوشش گیاهی شود. ایجاد جاده در جنگل‌ها موجب تغییر ساختار طبیعی آنها می‌شود زیرا با ورود نور و رطوبت گونه‌های گیاهی جدید و گاه غیربومی رشد می‌کنند و ترکیب طبیعی جنگل تغییر می‌یابد. این موضوع به‌ویژه برای جنگل‌های باستانی مانند جنگل‌های هیرکانی که قدمتی چندمیلیون‌ساله دارند تهدیدی جدی محسوب می‌شود.

ازمنظر علمی یکی از عوامل تشدید آلودگی هوا پدیده وارونگی دماست. در حالت عادی هوای گرم و آلوده به‌سمت بالا حرکت می‌کند و پراکنده می‌شود اما در شرایط وارونگی یک لایه هوای سرد در ارتفاع پایین‌تر قرار می‌گیرد و مانع از صعود و پراکندگی آلاینده‌ها می‌شود. درنتیجه آلاینده‌ها در نزدیکی سطح زمین تجمع یافته و موجب افزایش آلودگی هوا می‌شوند. این پدیده به‌ویژه در فصل زمستان و در مناطق کوهستانی و کلان‌شهرها بیشتر رخ می‌دهد. درمجموع افزایش تعداد وسایل نقلیه، فعالیت صنایع آلاینده، مدیریت نامناسب پسماند و کاهش پوشش گیاهی ازجمله عوامل اصلی تشدید آلودگی هوا هستند. این‌عوامل همراه با پدیده‌های طبیعی مانند وارونگی دما موجب می‌شوند آلاینده‌ها در سطح زمین باقی بمانند و کیفیت هوا به‌طور قابل‌توجهی کاهش یابد.

در سال‌های اخیر بازداشت برخی از فعالان محیط‌زیست بازتاب گسترده‌ای در افکار عمومی داشته است. به‌نظر شما این اتفاق چه‌تاثیری بر حافظه جمعی جامعه و بر انگیزه و عملکرد فعالان حوزه حفاظت از محیط‌زیست گذاشته است؟

برای پاسخ به‌این سوال به‌تجربه خودم می‌پردازم. بنده مدتی‌پیش در مصاحبه با یکی از سایت‌های خبری دچار چالش‌های حقوقی شدم. در این مدت با وکیلم آقای آغاسی صحبت کردیم. مجموعا حدود سه‌ماه درگیر دادگاه‌ها و رفت‌وآمدها بودم و حتی تا آستانه زندان‌رفتن پیش رفتم. با خودم می‌گفتم حالا که این همه جوان در زندان هستند یک پیرمرد هم روی آنها اما مساله فقط خود زندان نبوده بلکه هدف چیز دیگری است. وکیلم می‌گفت در پرونده‌هایی مانند پرونده من که آن را امنیتی تلقی می‌کنند حتی اگر حکم زندان هم صادر نشود ممکن است جریمه‌های سنگین چندمیلیارد‌تومانی تعیین کنند؛ جریمه‌ای که از توان من خارج است و در نتیجه عملا باعث می‌شود دیگر نتوانم حرف بزنم.

تاثیر این برخوردها فقط روی فرد بازداشت‌شده نیست بلکه اطرافیان او را هم تحت فشار قرار می‌دهد. برادرانم از سوئیس مدام تماس می‌گرفتند و با نگرانی می‌گفتند کوتاه بیا و خودت را گرفتار نکن. آنها می‌گفتند وقتی تو را به‌دادگاه می‌برند زندگی ما هم تحت تاثیر قرار می‌گیرد. حتی مدتی به‌آنها گفتم پرونده بسته شده تا نگران نباشند. این وضعیت باعث می‌شود دیگران هم از صحبت درباره محیط‌زیست بترسند. بسیاری با خود می‌گویند وقتی چنین برخوردی با یک فرد مسن می‌شود چرا باید خودشان را در معرض خطر قرار دهند. حتی نزدیک‌ترین افراد زندگی‌ام هم نگرانند و می‌گویند چرا در این سن خودت را درگیر این مسائل می‌کنی؟

نتیجه این روند سکوت اجباری است. پیش از این هفته‌ای چند مصاحبه با رسانه‌ها داشتم اما از زمانی که این پرونده آغاز شد هیچ رسانه‌ای سراغم نیامده است. این همان هدفی است که دنبال می‌شود: ایجاد فضایی که در آن افراد از بیان دیدگاه‌های خود منصرف شوند. وقتی می‌بینند حتی رسانه‌ها و افراد دیگر هم به‌دلیل انتشار مطالب مشابه تحت فشار قرار می‌گیرند طبیعی است که دیگر کسی تمایلی به‌صحبت‌کردن نداشته باشد.

باتوجه‌به جنگ اخیر این‌رخداد چه‌تاثیری بر محیط‌زیست کشور گذاشته و آیا می‌توان از شکل‌گیری چالش‌های جدید زیست محیطی در دوران جنگ سخن گفت؟

با کمال تاسف باید بگویم که جنگ خسارت‌های سنگینی بر زیرساخت‌های کشور وارد کرد و ما برای مواجهه با چنین بحرانی آمادگی لازم را نداشتیم. وقتی کشوری برای رخدادهای فاجعه‌بار آماده نباشد دامنه خسارت‌ها بسیار گسترده‌تر می‌شود و آثار آن سال‌ها باقی می‌ماند. امروز معتقدم محیط‌زیست پس از جنگ چه در حوزه شهری، چه در عرصه‌های طبیعی و چه در بخش حیات‌وحش با آسیب‌های جدی روبه‌رو شده و دیگر چیزی به‌نام محیط‌زیست در کشور وجود ندارد. متاسفانه به‌دلیل نبود برنامه‌ریزی و آمادگی بسیاری از ظرفیت‌ها از دست رفته و درچنین‌شرایطی توجه به‌محیط‌زیست به‌حاشیه رانده می‌شود. وقتی جامعه با مشکلاتی مانند گرانی، مسائل معیشتی و پیامدهای جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کند طبیعی است که حساسیت نسبت‌به ‌محیط‌زیست کاهش یابد و این حوزه دیگر در اولویت تصمیم‌گیری‌ها قرار نگیرد.

به‌باور من اگر این روند ادامه پیدا کند آثار آن تنها محدود به‌امروز نخواهد بود و از همین‌رو لازم است همزمان با بازسازی زیرساخت‌ها، احیای نگاه و رویکردهای محیط‌زیستی نیز در دستور کار قرار گیرد. من همواره مخالف جنگ بودم و باور دارم که حفظ جان و سلامت مردم باید بر هر موضوع دیگری اولویت داشته باشد.

در پایان باتوجه‌به اینکه کشور روزهای سختی را پشت‌سر می‌گذارد چه‌پیام و آرزویی برای مردم و رسانه ما دارید؟

دغدغه اصلی من مردم شریف، پاک و مبارز ایران است. واقعا به‌آنها افتخار می‌کنم. دنیا اکنون دارد ایران و مردمش را می‌بیند و تحسین می‌کند. رفتارهایی مانند استفاده از گاز اشک‌آور و سایر خشونت‌ها علیه مردم حتی کودکان هشت ساله غیرقابل قبول است و باعث اندوه من می‌شود. شب‌ها برای آنها خوابم نمی‌برد و تنها آرزویم سعادت و سلامتشان است. مردم ما شایسته بهترین‌ها هستند؛ شایسته زندگی راحت و بدون دردسر. این کشور با منابع و معادن فراوانش و استعدادهای بی‌نظیر مردم می‌تواند ایرانیان را در سطح جهان سرآمد کند. ببینید ایرانیانی که در ناسا و تشکیلات بهداشت در انگلیس، فرانسه، سوئیس و آمریکا فعالیت می‌کنند نشان می‌دهند که ظرفیت و شایستگی داریم. من امیدوارم همه ایرانیان به‌حق خود برسند و کشورمان در مسیر پیشرفت قرار گیرد.

اما خطاب به‌خبرنگاران و سردبیر «جهان‌صنعت»‌: دست بچه‌ها و جوانان را باز بگذارید. اجازه دهید عکس بگیرند، فیلم بسازند و واقعیت‌ها را منعکس کنند. حتی‌الامکان حقیقت را به‌مردم برسانید. تغییر از همین نقطه آغاز می‌شود، از همین اتاق، از همین لحظه با حضور شما و من و با گسترش این فضا ایران آزاد و آباد را خواهیم دید. یادتان باشد موفقیت تا وقتی که ترس بر شما غلبه کند حاصل نمی‌شود اما اگر از دیوار ترس عبور کنید موفقیت با شما خواهد بود.

آخرین اخبار