معمای همزیستی واشنگتن و پکن در عصر ترامپ:

دکترین دوگانه ترامپ در برابر چین

مرتضی فاخری
کدخبر: 608610
بازگشت ترامپ به کاخ سفید در سال 2025 جنگی دوگانه با چین را رقم زد که با تعرفه‌ها و محدودیت‌های فناوری آغاز شد و در پاییز همان سال به توافقی تاکتیکی رسید، اما رقابت هسته‌ای در فناوری از جمله تراشه‌ها در سال 2026 همچنان ادامه یافت.
دکترین دوگانه ترامپ در برابر چین

مرتضی فاخری– بازگشت دونالد ترامپ به‌کاخ سفید در سال۲۰۲۵ واشنگتن و پکن را در مسیری تازه و بی‌سابقه از تعامل قرار داد؛ مسیری که می‌توان آن را «جنگ کنترل‌شده با چاشنی معامله» نامید. در این الگوی رفتاری دور از انتظار تنش‌ها هرگز به‌نقطه انفجار کامل نرسیدند و گشایش‌ها نیز هرگز به‌صلحی پایدار بدل نشدند. ترامپ که همواره به‌غریزه معامله‌گری خود می‌بالید این بار دکترینی دوگانه را به‌کار بست: از سویی با بهانه‌گیری حول مسائلی همچون قاچاق فنتانیل تعرفه‌های سنگینی بر کالاهای چینی اعمال و حلقه محاصره فناوری پیرامون پکن را تنگ‌ترکرد و از سوی دیگر راه مذاکره و چانه‌زنی را کاملا مسدود نگذاشت. چین نیز که تجربه چهار سال نخست ریاست‌جمهوری ترامپ را در حافظه داشت با هوشیاری کامل به‌استقبال این راهبرد رفت یعنی در برابر فشارها، اهرم‌های فشار خود نظیر کنترل صادرات عناصر خاکی نادر را به‌میدان آورد اما همزمان هرگز کانال‌های پشت پرده دیپلماسی اقتصادی را مسدود نکرد.

نتیجه این بازی دوگانه به‌توافقی عملی در پاییز۲۰۲۵ انجامید که بیش از آنکه یک آتش‌بس پایدار باشد نوعی تنفس تاکتیکی برای دو طرف محسوب می‌شد. پکن پذیرفت تا صادرات مواد حیاتی و عناصر استراتژیک را آزادتر کند و با خریدهای عظیم محصولات کشاورزی برگ برنده‌ای به‌دولت ترامپ برای عرضه به‌کشاوران آمریکایی بدهد. در مقابل واشنگتن نیز پذیرفت تا بخشی از فشارهای تعرفه‌ای را به‌طور موقت سبک کند و فضایی برای نفس کشیدن تجارت دوجانبه فراهم آورد اما این توازن شکننده هرگز به‌معنای عقب‌نشینی آمریکا از «هسته سخت» رقابت با چین نبود. با آغاز سال۲۰۲۶ واشنگتن به‌وضوح نشان داد که حوزه فناوری‌های پیشرفته و به‌ویژه تراشه‌های هوش مصنوعی خط قرمز غیرقابل مذاکره آن است. محدودیت‌ها در این عرصه نه‌تنها کاهش نیافت که هوشمندانه‌تر و با هدف قراردادن زنجیره تامین از طریق کشورهای ثالث تشدید نیز شد. به‌این ترتیب روابط دو قدرت اقتصادی جهان وارد مرحله‌ای شد که در آن هر معامله‌ای صرفا به‌حاشیه‌ها محدود می‌ماند و رقابت هسته‌ای با تمام توان به‌مسیر خود ادامه می‌دهد.

مرحله اول: شوک اولیه و بهانه‌یابی (اوایل۲۰۲۵)

با استقرار مجدد دونالد ترامپ در کاخ سفید در آغاز سال۲۰۲۵ واشنگتن بی‌درنگ راهبردی آشنا اما پرمخاطره را در قبال پکن در پیش گرفت؛ راهبردی که بی‌تردید می‌توان آن را «شوک درمانی تجاری» نامید. ترامپ که همواره بر غریزه معامله‌گری و توانایی خود در اعمال فشار حداکثری تکیه دارد این بار مساله قاچاق فنتانیل را چونان ابزاری راهبردی برای گشودن جبهه‌ای تازه در جنگ اقتصادی با چین برگزید. این انتخاب اگرچه در ظاهر به‌معضلی داخلی در آمریکا مربوط می‌شد اما در حقیقت مکانیسمی بود که پیشتر علیه مکزیک و کانادا نیز به‌کار گرفته شده بود تا تعرفه‌های سنگین و تنبیهی را توجیه کند. واشنگتن با این بهانه‌سازی هوشمندانه هم افکار عمومی داخلی را با خود همراه می‌کرد و هم پکن را در موضعی انفعالی قرار می‌داد. تعرفه‌های جدید اما صرفا مجازاتی برای یک مساله امنیتی نبودند بلکه پوششی برای هدفی بزرگ‌تر یعنی ضربه زدن به‌زنجیره تامین چین، تضعیف توان رقابتی صنایع این کشور و وادار کردن رهبران پکن به‌نشستن پای میز مذاکره در نخستین ماه‌های ریاست‌جمهوری جدید بودند.

چین اما این بار برخلاف رویارویی تجربی نخستین دوره ترامپ با محاسباتی دقیق‌تر و پاسخی سنجیده‌تر وارد میدان شد. پکن نه‌تنها از شوک تعرفه‌ها عقب‌نشینی نکرد که با فعالسازی ظرفیت‌های راهبردی خود نشان داد اهرم‌های فشار متقابل را به‌خوبی در اختیار دارد. اعمال تعرفه‌های تلافی‌جویانه و تشدید کنترل بر صادرات مواد حیاتی و عناصر خاکی نادر که صنایع پیشرفته جهان به‌آن وابسته‌ هستند پیام روشنی به‌واشنگتن مخابره کرد: جنگ تجاری دیگر میدان یک‌جانبه‌ای نیست که آمریکا به‌تنهایی قواعد آن را تعیین کند. با این وجود آنچه صحنه را در اوایل۲۰۲۵ پیچیده‌تر می‌کرد امتناع دو طرف از بستن کامل درهای مذاکره بود. در پشت پرده تنش‌های رسانه‌ای و تعرفه‌های سنگین، کانال‌های دیپلماتیک همچنان به‌کار خود ادامه می‌دادند و هر دو قدرت جهانی به‌خوبی آگاه بودند که این تقابل تمام‌عیار اگر از مدار کنترل خارج شود خساراتی جبران‌ناپذیر برای اقتصاد جهان و البته هر یک از آنها به‌همراه خواهد داشت. همین محاسبه سرد و واقع‌بینانه بود که به‌شوک اولیه ماهیتی کنترل شده بخشید و زمینه را برای رقابتی فراهم کرد که در آن ضربه و ضد ضربه هرگز به‌معنای پایان بازی نبود.

مرحله دوم: معامله تاکتیکی (پاییز۲۰۲۵)

پاییز۲۰۲۵ سرانجام نقطه عطفی در مناسبات پرتنش دو قدرت اقتصادی جهان پدید آورد؛ جایی که واشنگتن و پکن پس از ماه‌ها تقابل تعرفه‌ای و جنگ لفظی ناگزیر از پذیرش این واقعیت شدند که ادامه مسیر کنونی بدون توقف‌گاهی تاکتیکی می‌تواند هر دوطرف را به‌ورطه‌ای زیانبار سوق دهد. اینجا بود که الگوی رفتاری موسوم به‌«آتش‌بس معاملاتی» که پیشتر در توافق فاز یک سال۲۰۲۰ نیز تجربه شده بود بار دیگر در دستور کار قرار گرفت. ترامپ که پیامدهای تورمی جنگ تجاری و نارضایتی کشاورزان ایالت‌های کلیدی را در آستانه فصل انتخابات میاندوره‌ای احساس می‌کرد چاره‌ای جز عقب‌نشینی موقت از برخی مواضع تهاجمی ندید. در مقابل رهبران چین نیز که فشار تحریم‌های فناوری و تعرفه‌های سنگین را بر پیکره صنایع خود احساس می‌کردند دریافتند که مهار این آتش‌سوزی اقتصادی مستلزم پرداخت بهایی معین و تعریف‌شده است. بدین ترتیب مذاکرات فشرده و پشت پرده‌ای که ماه‌ها به‌دور از انظار عمومی جریان داشت سرانجام به‌نتیجه‌ای عملی و هرچند شکننده انجامید.

در این معامله تاکتیکی هر یک از دو طرف با محاسباتی دقیق و واقع‌بینانه امتیازاتی را تقدیم دیگری کردند تا بتوانند برای مدتی هرچند کوتاه فضایی برای تنفس و بازسازی توان خود بیابند. چین که در ماه‌های پیشین با کاربرد اهرم کنترل صادرات مواد حیاتی و عناصر خاکی نادر قدرت چانه‌زنی خود را به‌رخ واشنگتن کشیده بود این بار پذیرفت تا قفل این صادرات را تا حدودی بگشاید و جریان مواد اولیه استراتژیک را به‌بازارهای جهانی روانه کند. افزون بر این پکن با پذیرش خریدهای گسترده و بی‌سابقه محصولات کشاورزی آمریکا برگ برنده‌ای ارزشمند به‌دست دولت ترامپ داد تا این دستاورد را چونان نمادی از پیروزی در مذاکرات به‌کشاورزان ایالت‌های تاثیرگذار در نتیجه انتخابات عرضه کند. در سوی مقابل آمریکا نیز چاره‌ای جز ارائه امتیازات متقابل ندید و پذیرفت تا بخشی از تعرفه‌های تحمیل‌شده بر کالاهای چینی را به‌طور موقت کاهش دهد یا از اعمال تعرفه‌های جدید و تنبیهی چشم‌پوشی کند. این کاهش فشار تعرفه‌ای اگرچه محدود و گذرا بود اما همان اندازه کافی بود تا اندکی از التهاب بازارهای جهانی بکاهد و زمزمه‌های امید به‌احیای تجارت دوجانبه را در محافل اقتصادی برانگیزد. با همه این اوصاف ناظران آگاه به‌خوبی می‌دانستند که این توافق پاییزی چیزی فراتر از یک تنفس تاکتیکی نیست زیرا هسته سخت رقابت یعنی عرصه فناوری‌های پیشرفته و تراشه‌های راهبردی همچنان از دایره مذاکره و معامله بیرون مانده و هر دو قدرت جهانی خود را برای ادامه نبردی بلندمدت در آن میدان آماده می‌کنند.

مرحله سوم: هسته سخت رقابت(۲۰۲۶به‌بعد)

با فروکش‌کردن نسبی التهاب‌های تجاری در پاییز۲۰۲۵ و امضای آتش‌بسی موقت میان واشنگتن و پکن بسیاری از ناظران سطحی‌نگر گمان بردند که دو قدرت اقتصادی جهان راهی تازه برای همزیستی مسالمت‌آمیز یافتند اما با آغاز سال۲۰۲۶ حقیقتی تلخ و انکارناپذیر خود را بر همگان آشکار کرد: آنچه در ماه‌های پیشین میان دو طرف مبادله شد صرفا به‌حاشیه‌ها محدود می‌ماند و هسته سخت رقابت همچنان دست‌نخورده و مصون از هرگونه معامله‌ای باقی مانده بود. واشنگتن با صراحتی بی‌سابقه اعلام کرد که حوزه فناوری‌های پیشرفته به‌ویژه تراشه‌های رایانه‌ای و سامانه‌های هوش مصنوعی خط قرمز غیرقابل مذاکره راهبرد ملی این کشور است و هرگونه توافق تجاری در سایر حوزه‌ها به‌هیچ‌وجه به‌معنای عقب‌نشینی از این موضع نخواهد بود. محدودیت‌های دسترسی چین به‌تراشه‌های پیشرفته و تجهیزات ساخت آنها نه‌تنها کاهش نیافت که با تصویب قوانین ارتقا یافته در کنگره هوشمندانه‌تر و فراگیرتر از پیش اعمال شد. این بار آمریکا با بهره‌گیری از تجارب گذشته حلقه‌های محاصره را چنان تنگ کرد که هرگونه روزنه امید برای نفوذ به‌زنجیره تامین فناوری جهانی را بر روی پکن بست.

آنچه مرحله سوم رقابت را از مراحل پیشین متمایز می‌کرد اما ورود واشنگتن به‌عرصه‌ای تازه از فشار فراسرزمینی بود؛ جایی که دیگر فقط چین هدف تحریم‌ها نبوده بلکه هر کشور سومی که به‌عنوان میانجی یا پل ارتباطی برای دور زدن محدودیت‌ها عمل می‌کرد در تیررس تعرفه‌های تنبیهی آمریکا قرار می‌گرفت. مکزیک که در سال‌های اخیر به‌مقصدی جذاب برای سرمایه‌گذاری شرکت‌های چینی در صنعت خودروسازی تبدیل شده بود، ویتنام با کارخانه‌های مونتاژ الکترونیک و مالزی به‌عنوان یکی از مراکز مهم بسته‌بندی تراشه‌ها همگی با هشدار واشنگتن مواجه شدند که اگر مسیر دور زدن تحریم‌ها را هموار کنند باید منتظر عواقب سنگین تجاری باشند. این راهبرد هوشمندانه که حلقه محاصره را از مرزهای چین فراتر می‌برد و به‌عمق زنجیره‌های تامین منطقه‌ای می‌کشاند عملا پکن را در تنگنایی بی‌سابقه قرار داد. چین که تا پیش از این امید داشت از طریق سرمایه‌گذاری در کشورهای همسایه و توسعه مسیرهای جایگزین فشار تحریم‌های فناوری را کاهش دهد اکنون با واقعیتی تازه روبه‌رو شده بود: آمریکا نه‌تنها به‌دنبال جداسازی اقتصاد چین از خود که درپی گسستن پیوندهای فناورانه پکن با تمام جهان بود. این چنین بود که هسته سخت رقابت با تمام توان و بی‌رحمی خود به‌مسیرش ادامه داد تا به‌همگان ثابت کند در جنگ فناوری میان دو ابرقدرت جایی برای آتش‌بس‌های پایدار و معامله‌های اساسی وجود ندارد.

تحلیل راهبردی

تحلیل راهبردی مناسبات کنونی واشنگتن و پکن گویای دگردیسی عمیقی در سیاست آمریکاست که می‌توان آن را در قالب دو مفهوم «جداسازی بخشی» در حوزه‌های حیاتی و «کاهش ریسک» در عرصه‌های غیرحساس صورتبندی کرد. این الگوی دوگانه بیانگر آن است که آمریکا دیگر به‌دنبال گسست کامل و یکپارچه از اقتصاد چین نیست بلکه با ظرافتی محاسبه‌گرانه مرزهایی شفاف میان حوزه‌هایی که می‌تواند با پکن معامله کند و عرصه‌هایی که باید دیوارهای بلندی گرداگرد آنها بکشد ترسیم کرده است. از منظر پکن این وضعیت اگرچه تهدیدی جدی محسوب می‌شود اما در عین حال روزنه‌هایی از امید را نیز گشوده است چراکه چین با اتخاذ راهبردی هوشمندانه می‌کوشد با معامله در بخش‌های کشاورزی و انرژی و گشودن حاشیه‌ها از شدت فشار بر هسته فناوری بکاهد و نفس‌گیری برای صنعت تراشه خود فراهم آورد. این معادله پیچیده برای واشنگتن نیز منافعی درپی دارد زیرا ترامپ می‌تواند با نمایش توانایی خود در گرفتن امتیازات اقتصادی از چین به‌حامیان داخلی نشان دهد که معامله‌گری کارآمد است و همزمان این اطمینان را ایجاد کند که هژمونی فناوری آمریکا به‌عنوان خط قرمز امنیت ملی قربانی هیچ توافقی نخواهد شد.

پرسش اساسی‌تر اما آن است که در این میان متحدان سنتی آمریکا در اروپا و آسیا همچون ژاپن و کره‌جنوبی چه نقشی ایفا خواهند کرد و آیا می‌توان بر وحدتی پایدار در جبهه غربی علیه چین حساب گشود؟ شواهد موجود حاکی از آن است که این کشورها هرگز صرفا مجری منفعل محدودیت‌های تحمیلی ازسوی واشنگتن نخواهند بود بلکه با محاسباتی مستقل و بعضا متفاوت، مسیری میانه را دنبال خواهند کرد. اروپا که در سال‌های اخیر با بحران انرژی و رکود اقتصادی دست‌وپنجه نرم کرده به‌خوبی دریافته که بازار عظیم چین و زنجیره تامین آن برای احیای اقتصاد قاره سبز حیاتی است و از همین رو برخلاف فشارهای آمریکا همچنان بر رویکرد «کاهش ریسک» به‌جای «جداسازی کامل» پای می‌فشارد. آلمان به‌عنوان موتور اقتصادی اروپا پیشتر نشان داده که حتی در اوج جنگ تجاری سرمایه‌گذارانش به‌همکاری با چین ادامه خواهند داد و این روند به‌سادگی تغییر نخواهد کرد. ازسوی دیگر ژاپن و کره جنوبی اگرچه از نظر امنیتی عمیقا به‌آمریکا وابسته‌ هستند اما در عرصه فناوری و تجارت همچنان چشم به‌بازار چین دوختند و نمی‌خواهند سهم خود را در این بازار راهبردی از دست بدهند. بدین ترتیب می‌توان انتظار داشت که شکاف‌هایی هرچند محدود اما معنادار در جبهه غربی پدید آید و این کشورها با اتخاذ رویکردی عمل‌گرایانه میان وفاداری به‌ائتلاف با آمریکا و منافع اقتصادی خود با چین نوعی موازنه ظریف و شکننده برقرار کنند. این موازنه اگرچه مانع از فروپاشی کامل ائتلاف غربی خواهد شد اما کارآیی محاصره فناوری علیه چین را نیز تضعیف می‌کند و به‌پکن فرصت می‌دهد تا از مجرای همکاری با این کشورها راه‌هایی برای تنفس در هسته سخت رقابت بیابد.

جمع‌بندی تحلیل

گذر از مراحل سه‌گانه یادشده تصویری ژرف از مناسبات نوین آمریکا و چین ترسیم می‌کند که در آن مرزهای سنتی میان جنگ و صلح چنان درهم تنیده شده که دیگر نمی‌توان این پدیده را با مفاهیم رایج در روابط بین‌الملل توصیف کرد. آنچه از دل این واکاوی برمی‌آید ظهور الگویی بی‌سابقه در تعامل دو ابرقدرت اقتصادی جهان است؛ الگویی که می‌توان آن را «رقابت همزیست» نامید زیرا در آن دو طرف نه می‌توانند از یکدیگر بگسلند و نه قادر به‌آشتی پایدار هستند. ترامپ با تکیه بر غریزه معامله‌گری خود و رهبران چین با بهره‌گیری از صبر راهبردی صحنه‌ای آفریدند که در آن تنش‌ها هرگز به‌نقطه انفجار کامل نمی‌رسند و گشایش‌ها نیز هرگز به‌صلحی ماندگار بدل نمی‌شوند. هسته سخت رقابت یعنی عرصه تراشه‌ها و هوش‌مصنوعی همچنان میدان نبرد اصلی باقی خواهد ماند و آمریکا با بهره‌گیری از ائتلاف‌های منطقه‌ای و اعمال فشار فراسرزمینی حلقه محاصره فناوری پیرامون چین را تنگ‌تر خواهد کرد. درمقابل پکن نیز با اتکا به‌بازار عظیم داخلی و بهره‌گیری از شکاف‌های موجود در جبهه غربی تلاش خواهد کرد تا هرچه سریع‌تر به‌خوداتکایی در فناوری‌های راهبردی دست یابد. در این میان متحدان سنتی آمریکا نقش تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت این نبرد ایفا خواهند کرد زیرا اگر آنها به‌جای همراهی کامل با راهبرد جداسازی، مسیر مستقل و عمل‌گرایانه‌ای درپیش گیرند کارآمدی محاصره فناوری به‌شدت کاهش خواهد یافت و معماری نوین اقتصاد جهانی را رقم خواهد زد.

پژوهشگر ارشد علوم راهبردی

آخرین اخبار