در وطن خویش غریب!
سمیه حاتمی امین– تهیهکننده فیلم سینمایی «ناخدا خورشید» میگوید که این فیلم را هر جا غیر از ایران نمایش دادهام جایزه گرفت. در جشنواره لوکارنو هم بهترین فیلم سینمایی سال شده اما متاسفانه در ایران جز در چندسینما اکران نشد. شاید چون فیلمی روشنفکرانه بود و مخاطب سینما را محل تفریح خود میداند و نمیخواهد فیلمهای جدی ببیند. یشایایی، تهیهکننده کشور را با فیلمهای بزرگی چون ناخدا خورشید، هامون و اجارهنشینها میشناسند. او تهیهکنندگی آثاری چون جایزه، سلام سرزمین من، در مسیر تندباد، ای ایران، کیمیا، نون و گلدون، شهر زنان و دیوار را نیز در کارنامه حرفهای خود دارد. یشایایی در گفتوگویی که بیش از سهسالپیش با «تاریخ شفاهی ایرنا» انجام داد از خود و آثارش گفت. این تهیهکننده ۹۰ساله سینما در یکخانواده پراولاد به دنیا آمد. آخرین فرزند خانواده بود و ششبرادر بزرگترش مشغول کار شدند و تنها او توانست درس بخواند آنهم بهاصرار مادر و برادرانش.
رفاقت با بیژن جزنی
سال۱۳۳۷ درحین تحصیل دبیرستان بهخاطر شرکت در تظاهرات علیه شاه دستگیر و راهی زندان شد. آنجا با بیژن جزنی از پایهگذاران فداییان خلق آشنا شد. مدتی بعد که در رشته فلسفه دانشگاه تهران قبول شد دیگر دوستیاش با جزنی بسیار عمیق شده بود. به اتفاق جزنی برای گذران زندگی دست به تاسیس دفتر زد: بیژن نقاش بود و ما دفتری برای تبلیغات تجاری راه اندازی کردیم. بیژن نقش روی جعبههای دارو، کفش، پیراهن و اقلامی از این قبیل را طراحی میکرد. من سفارشها را از مشتریان میگرفتم. بیژن طراحی میکرد و من آنها را به تایید مشتری میرساندم. بهعبارت سادهتر کارهای داخل دفتر برعهده بیژن بود و کارهای بیرون دفتر بردوش من. فعالیتهای اقتصادی دفتر کامل بهعهده من بود. درآمد آنها رفتهرفته خوب شد و توانستند یکاتاق را در ساختمان علمی خیابان جمهوری اجاره کنند. عباس کیارستمی و اصغر بیچاره نیز در آن ساختمان دفتر داشتند. هم او و هم بیژن به سینما علاقه داشتند. بیژن یک دستگاه آپارات داشت که الان در موزه سینما نگهداری میشود. آن وقتها در سینماها بهویژه در تهران قبلاز شروع پخش فیلم اسلایدهای تبلیغاتی کالاهای مصرفی مردم پخش میشد: بهدلیل آشناییمان با سینما آمدیم و تحولی در این عرصه در ایران بهوجود آوردیم یعنی بلندگو را وارد آپاراتخانهها و اسلایدها را صدادار کردیم. آنموقع این ابتکار خیلی گرفت. بعد که کار اسلاید من و بیژن دامنه وسیعتری پیدا کرد شروع به ساخت فیلمهای تبلیغاتی تجارتی کردیم. برای این کار سراغ ایران فیلم رفتیم که آنزمان چیزی شبیه خانه سینمای فعلی بود. رفتیم پیش مسوولی که آنجا بود و با او صحبت کردیم. گفتیم شما سفارش بگیر و ما فیلمش را میسازیم. این کار خیلی موفقیتآمیز بود و شرکت را گسترش داد. طوریکه ما دیگر بهتنهایی نمیتوانستیم آن را اداره کنیم. برای ادامه کار حتما به سرمایه مالی نیاز داشتیم. رفتیم و شرکای دیگری هم گرفتیم چراکه پول کافی نداشتیم.
تهیه کپی برای ۴۲۰سینما
سهشریک گرفتند و اسم شرکت هم شد تبلی فیلم. کار شرکا طوری توسعه پیدا کرد که هم فیلم میساختند و هم فیلمهای سینمایی را در سراسر کشور پخش میکردند. دفاتری در شهرستانها هم راه انداختند و دخلشان به قدری رونق گرفت که توانستند زمین ساختمان را بخرند. بیژن جزنی بهدلیل فعالیت نظامی علیه شاه به زندان افتاد. یشایایی نیز دوبار به زندان افتاد. تا اینکه بیژن در سال۱۳۵۳ در تپههای اوین کشته شد. قابلتوجهی نیز یواشیواش دستوپای خود را جمع کرد. دفاتر شهرستان را هم یکییکی تعطیل کرد. کار اینجا را هم سبک کردیم ولی شرکت را همچنان باقی نگه داشتیم. ساواک شرکت را گرفت و درِ ساختمان را قفل و ما را بیرون کرد. ششماه بعد اما ساواک آمد و قفل در را باز کرد و به ما اجازه داد کارمان را شروع کنیم. البته اینبار ساواک یکنفر را بهعنوان مدیرعامل آورد و دوعضو دیگر هیاتمدیره هم توسط ساواک انتخاب شدند. درآمد شرکت در جیب خود شرکت میرفت و ساواک چیزی از آن بر نمیداشت. خود ساواک هم اسم شرکت را عوض کرد و گذاشت پخش ایران. مدتی بعد هم مدیرعامل و اعضای ساواکی هیاتمدیره رفتند و دوباره خودمان انتخابات برگزار کردیم و شرکت بار دیگر توسط خودمان اداره شد. بهتدریج به فکر تعطیلی شرکت افتادیم. حدود ۲۵۰نیرویی که داشتیم را مرخص کردیم و اتاقهای این ساختمان را اجاره دادیم. بنابراین ساخت فیلمهای تجارتی-تبلیغاتی در اینشرکت تعطیل شد. این اتفاقات اواخر سال۱۳۵۶ افتاد.
اجارهنشینها چگونه به تولید رسید؟
انقلاب که پیروز شد قابلتوجهی و شرکا به فکر ساخت فیلمهای سینمایی داستانی افتادند. ابتدا جایزه بهکارگردانی علیرضا داود نژاد را ساختند و مدتی بعد نیز دست به ساخت یکی از شاهکارهای سینمای ایران زدند: اجارهنشینها. فیلمبرداری اجارهنشینها در دوساختمان در خیابان پیامبر تهران انجام شد. هردوساختمان توسط شرکت خریده و بلافاصله بعد از پایان فیلمبرداری فروخته شد. هزینه تولید این فیلم به پول آن زمان ۳۰میلیونتومان شد که رقم قابلتوجهی بود.
ناخدایی غریب در ایران
اثر برجسته بعدی ناخدا خورشید بود. ناصر تقوایی با گروهی دیگر میخواست کار کند ولی به توافق نرسیده و کار روی زمین مانده بود. یکروز به من زنگ زد و گفت تهیهکنندگی این فیلم را برعهده بگیر تا آن را بسازیم و من هم استقبال کردم. برای فیلمبرداری و تهیه این فیلم به بندرلنگه و بندر کنگ رفتیم و نزدیک دوماه آنجا بودیم. این فیلم هنوز هم فیلمی بسیار محبوب در آنسوی آبهاست. ناخدا خورشید فیلمی بسیار منسجم و شاهکار کارگردانی است آنهم دریکفضای محدود و کوچک. اجارهنشینها دهها لوکیشن دارد اما در ناخدا خورشید شما در یکمحیط با یکسری آدمهایخاص گیر کردید. این فیلم را هر جا غیر از ایران نمایش دادیم جایزه گرفت. در جشنواره لوکارنو هم بهترین فیلم سینمایی سال شده اما متاسفانه در ایران جز در چندسینما اکران نشد. شاید چون فیلمی روشنفکرانه بود و مخاطب سینما را محل تفریح خود میداند و نمیخواهد فیلمهای جدی ببیند.
فیلم مهم بعدی هامون اثر داریوش مهرجویی بود. شخصیت هامون خود داریوش مهرجویی بوده و اصلا تفکر فلسفی مهرجویی در همینفیلم آمده است. استقبالی که آنموقع نسل جوان از اینفیلم کردند عجیب بود. در ساخت هامون دخالت زیادی نکردیم. مهرجویی خودش این فیلم را ساخت. غیر از برخی صحنههای فیلم همه صحنههای فیلم در یکساختمان میگذشت. اجارهنشینها هم همینطور بوده و بهلحاظ تولید ارزشهای هنری متعلق به مهرجویی است و به ما ارتباطی ندارد.
رابطه یشایایی با ستاره سینمای ایران، خسرو شکیبایی نیکو بود: خسرو هروقت کاری نداشت میآمد پیش ما مینشست. علاوه بر همکاربودن با خسرو دوست بودیم. وقتی کار نداشت مینشست و با بچهها صحبت میکرد. او خاطرهای خاص از این بازیگر درگذشته دارد: خاطرهای که از خسرو دارم در فیلم کیمیاست. در کیمیا خسرو باید ترک موتورسیکلت از آبادان به اهواز میرفت ولی متاسفانه موتور کج شد و خسرو دستش شکست. بلافاصله رفتیم آبادان و دست خسرو را گچ گرفتیم. شب قرارشد تکلیف ادامه کار را بهخاطر این اتفاق روشن کنیم. حدود ۲۵نفر بودیم. آقای احمدرضا درویش همه را جمع کرد و گفت بهخاطر دست خسرو باید سههفته کار متوقف شود. در همینحین خسرو بلند شد و گفت برای چه برویم؟ گفت: خب دستت شکسته. گفت: مگر دست هیچاسیری در اسارات نمیشود بشکند؟ گفتند: چرا میشود. گفت: خب دست من هم در اسارت شکسته است. پس چرا کار را تعطیل میکنی؟! اگر دقت کنید خسرو در فیلم با دست شکسته بازی میکند.
