درسهای جنگ ایران برای پکن
جهان صنعت – جنگ ایالاتمتحده و رژیمصهیونیستی علیه ایران که نزدیک به چهار ماه بهطول انجامید، ممکن است اکنون به پایان خود نزدیک شده باشد. دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا روز یکشنبه گذشته اعلام کرد که ایالاتمتحده و ایران به توافقی برای پایان دادن به درگیری دست یافتهاند و تنگه هرمز نیز بهزودی بازگشایی خواهد شد؛ هرچند همزمان با امضای توافق موقت میان روسای جمهوری ایران و ایالاتمتحده جزئیات این توافق هنوز بهطور کامل مشخص نشده و نشست برنامهریزیشده روز جمعه نیز در سوییس به تعویق افتاده است.
در همین رابطه مجله فارن پالسی در گزارش اخیر خود آورده: اگر فرض کنیم که این جنگ واقعا در حال پایان یافتن است، این پرسش مطرح میشود که پکن چگونه به این تحولات واکنش نشان خواهد داد؟ به احتمال زیاد در گام نخست چین بهسرعت تلاش خواهد کرد روابط خود را با مراکز جدید قدرت در ایران تثبیت کند. البته تا پیش از این نیز چینیها روابط مستحکمی با ایران داشتند. از سوی دیگر شرکتهای چینی تلاش میکنند در پی یافتن واسطههای قابل اعتماد در ایران بوده و بعید نیست تا پایان سال جاری میلادی شاهد سفرهای متعدد مقامات دو کشور باشیم.
علاوهبر این طبق ادعای فارنپالسی، اگر ایالاتمتحده در نهایت تحریمهای ایران را لغو کند، این موضوع میتواند تمایل چین را برای نادیده گرفتن تحریمهای آمریکا به شکل آشکارتری افزایش دهد. شرکتهای چینی ممکن است در این زمینه جسورتر شوند و بر این باور باشند که در صورت بروز هرگونه تنش با واشنگتن از حمایت کامل دولت مرکزی چین برخوردار خواهند بود زیرا پکن در سالهای اخیر همزمان با توسعه تدریجی ابزارهای مقابله اقتصادی خود، اجرای قوانین ضدتحریمی را نیز تقویت کرده است.
نویسنده مقاله همچنین در ادامه مدعی شده، با این حال چین احتمالا از الگوی ایران در تنگه هرمز پیروی نخواهد کرد زیرا برخلاف ایران در مجاورت یک گلوگاه حیاتی دریایی مانند تنگه هرمز قرار ندارد اما ممکن است تمایل بیشتری برای بهرهگیری از نفوذ خود بر زنجیرههای تامین حیاتی جهان نشان دهد.
در حوزه انرژی نیز برخلاف تصور رایج، چین بیش از گذشته به واردات نفت علاقهمند خواهد شد. اگرچه جنگ ایران روند جهانی گذار به انرژیهای تجدیدپذیر را تسریع کرده است اما چین تقریبا هر آنچه را که میتوانسته در این زمینه انجام داده است. زیرا بخش عمده اقتصاد این کشور همچنان به سوختهای فسیلی وابسته است.
علاوه بر این چین اختلال در واردات نفت از ایران را بهخوبی مدیریت و حتی در طول جنگ بخشی از صادرات سوخت خود را نیز حفظ کرد. با این حال این تابآوری عمدتا بهدلیل وجود ذخایر عظیم راهبردی نفت بود؛ ذخایری که اگرچه اطلاعات دقیقی درباره آنها منتشر نمیشود اما نقش مهمی در جلوگیری از جهش بیشتر قیمتهای جهانی نفت ایفا کردند. با این وجود، هنوز پرسشهایی درباره میزان واقعی این ذخایر پیش از آغاز جنگ و حجم باقیمانده آنها مطرح است.
در همین رابطه بیشتر برآوردها نشان میدهد ذخیره راهبردی نفت چین حدود ۳/۱میلیارد بشکه است. واردات نفت این کشور از حدود ۶/۱۱میلیون بشکه در روز در سال۲۰۲۵ به ۸/۷میلیون بشکه در ماه مه کاهش یافته است اما انتظار میرود چین در ماههای آینده روزانه حدود یکمیلیون بشکه از ذخایر خود برداشت کند. این موضوع نشان میدهد که پکن هنوز از ذخایر کافی برخوردار است و میتواند برای خرید نفت ارزانتر منتظر کاهش قیمتها بماند.
با این حال چین بهدنبال متنوعسازی منابع تامین نفت خود خواهد بود و احتمالا وابستگی بیشتری به روسیه و کشورهای آمریکای لاتین پیدا خواهد کرد. همچنین پکن مطابق منافع اقتصادی خود تلاش خواهد کرد از چالش اقتصادی ایران برای خرید نفت با قیمتهای پایینتر بهره ببرد؛ مشابه رویکردی که پس از آغاز جنگ اوکراین در مذاکرات انرژی با روسیه در پیش گرفت.
چین با دقت زیر نظر خواهد داشت که ایالاتمتحده پس از جنگ چه مدت زمان برای بازسازی ذخایر تسلیحاتی خود نیاز دارد. اگرچه گزارشهای متعددی درباره کندی این روند منتشر شده است اما رهبران چین به روزنامهنگاران و منابع اطلاعاتی عمومی اعتماد چندانی ندارند زیرا معتقدند اطلاعات در همه کشورها همانند چین، تحت کنترل شدید دولتها قرار دارد.
به همین دلیل انتظار میرود فعالیتهای جاسوسی چین، چه در فضای سایبری و چه از طریق عوامل انسانی، برای کسب اطلاعات دقیق درباره وضعیت واقعی ذخایر تسلیحاتی آمریکا افزایش یابد. از نگاه پکن این فرصت مناسبی است زیرا دستگاه ضدجاسوسی آمریکا در ضعیفترین وضعیت خود طی چند دهه اخیر قرار دارد.
شریک فرصتطلب
در همین رابطه است که برخی تحلیلگران معتقدند، تحولات ناشی از جنگ ایران و آمریکا و نحوه واکنش چین به این بحران، تصویری روشن از جایگاه جمهوری اسلامی ایران در معادلات قدرت جهانی ارائه میدهد. برخلاف تصور رایج در بخشی از فضای سیاسی ایران که روابط تهران و پکن را در چارچوب یک اتحاد راهبردی تعریف میکند، رفتار چین نشان میدهد که پکن در وهله نخست براساس منافع ملی خود عمل میکند و ایران را بهعنوان یک شریک مهم اما نه غیرقابل جایگزین در محاسبات ژئوپلیتیکی خود در نظر میگیرد بنابراین نخستین درس راهبردی برای ایران آن است که چین به جنگ ایران نه از منظر امنیت ایران بلکه از زاویه تاثیر آن بر امنیت انرژی، زنجیرههای تامین و رقابت بلندمدت با آمریکا نگاه میکند. در واقع آنچه برای پکن اهمیت دارد، تداوم دسترسی به منابع انرژی، ثبات مسیرهای تجاری و جلوگیری از افزایش هزینههای اقتصادی ناشی از بحرانهای منطقهای است. به همین دلیل حتی اگر چین در عرصه دیپلماتیک از ایران حمایت کند در عمل حاضر نیست هزینههای سنگین سیاسی یا نظامی برای دفاع از منافع تهران بپردازد.
نکته دوم به رفتار اقتصادی چین پس از جنگ مربوط میشود. تحلیلی هم که اخیرا فارنپالسی منتشر کرده نشان میدهد که پکن احتمالا از شرایط دشوار اقتصادی ایران برای دستیابی به نفت ارزانتر و امتیازات اقتصادی بیشتر استفاده خواهد کرد. این الگو پیشتر در روابط چین و روسیه پس از جنگ اوکراین نیز مشاهده شده است. در نتیجه این موضوع یک نکته مهم و قابلتامل برای ایران خواهد بود زیرا هرچه وابستگی اقتصادی ایران به یک بازار یا یک خریدار افزایش یابد، قدرت چانهزنی به موازات آن کاهش پیدا میکند. بنابراین راهبرد مطلوب برای تهران باید تنوعبخشی به شرکای اقتصادی و جلوگیری از وابستگی بیش از حد به چین باشد.
موضوع سوم به ساختار قدرت جهانی بازمیگردد. چین از جنگ ایران یک نتیجه مهم گرفت و متوجه شد توانایی آمریکا برای مدیریت همزمان چند بحران بزرگ محدود است. بنابراین پکن بهدقت میزان مصرف ذخایر تسلیحاتی آمریکا، سرعت بازسازی توان نظامی واشنگتن و آثار اقتصادی جنگ را ارزیابی میکند. این مساله نشان میدهد که ایران حتی بدون آنکه بخواهد به یکی از متغیرهای رقابت راهبردی میان آمریکا و چین تبدیل شده است. وضعیتی که در دل خود هم فرصت و هم تهدید برای ایران به همراه خواهد داشت. فرصت این وضعیت آن است که ایران میتواند از رقابت قدرتهای بزرگ برای افزایش وزن ژئوپلیتیکی خود بهره ببرد اما تهدید همزمان نیز وجود دارد و ممکن است ایران در چنین شرایطی به ابزاری برای بازی بزرگتر میان واشنگتن و پکن تبدیل شود.
مساله مهم دیگر را نیز میتوان در چارچوب آینده نظم منطقهای خاورمیانه تحلیل کرد. به گفته برخی کارشناسان بازگشایی احتمالی تنگه هرمز و پایان جنگ، اهمیت موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را کاهش نمیدهد بلکه برعکس، تجربه جنگ نشان داد که امنیت انرژی جهان همچنان به ثبات خلیجفارس وابسته است. بنابراین برای ایران این موضوع بهعنوان مزیت ژئوپلیتیکی باید به یک مزیت اقتصادی و دیپلماتیک تبدیل شود زیرا تداوم تنشهای منطقهای ممکن است به توسعه مسیرهای جایگزین انرژی و تجارت منجر شود و در بلندمدت از اهمیت راهبردی ایران بکاهد.
در همین رابطه است که برخی تحلیلگران معتقدند سیاستگذاران کشور لازم است متوجه باشند که در نظم بینالمللی کنونی هیچ قدرتی حاضر به فداکردن منافع خود نبوده و سیاست خارجی در این راستا باید براساس موازنهسازی هوشمندانه پیگیری شود زیرا جنگ اخیر نشان داد که ارزش ژئوپلیتیکی ایران همچنان بالاست اما تبدیل این ارزش به قدرت پایدار تنها از طریق تنوعبخشی به روابط خارجی، کاهش آسیبپذیری اقتصادی و بهرهگیری از رقابت قدرتهای بزرگ امکانپذیر خواهد بود.
