خودکفایی؛ رویای پرهزینه

جهانصنعت – آتارکی یا خودکفایی اقتصادی به معنای تلاش یک کشور برای تامین همه نیازهای خود در داخل مرزها و کاهش وابستگی به جهان بیرون است. این مفهوم در تاریخ اقتصاد همواره مورد توجه برخی دولتها و جریانهای سیاسی بوده است.
ایده اصلی آن است که اگر کشوری بتواند همه کالاها و خدمات را در داخل تولید کند، دیگر نیازی به واردات نخواهد داشت و در برابر فشارهای خارجی و تحریمها مقاوم میشود. در نگاه نخست این ایده جذاب و امنیتبخش بهنظر میرسد اما تجربههای جهانی نشان میدهد که خودکفایی مطلق، بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، هزینههای گزافی به اقتصاد تحمیل میکند.
نخستین ایراد جدی آتارکی، نادیده گرفتن اصل مزیت نسبی در تجارت بینالملل است. براساس این اصل، هر کشور بهتر است در تولید کالاهایی سرمایهگذاری کند که در آنها مزیت دارد و مازاد تولید خود را با واردات کالاهایی تکمیل کند که تولیدشان پرهزینه یا غیرممکن است.
خودکفایی این قاعده را کنار میگذارد و کشور را مجبور میکند همهچیز را در داخل تولید کند، حتی اگر منابع، فناوری و نیروی انسانی لازم را در اختیار نداشته باشد. نتیجه آن افزایش قیمتها، کاهش کیفیت محصولات و اتلاف گسترده منابع است.
مشکل دوم هزینههای سنگین برای دولت و جامعه است. تولید داخلی کالاهایی که در بازار جهانی ارزان و باکیفیت عرضه میشوند، نیازمند یارانههای کلان، تعرفههای سنگین و محدودیتهای تجاری است.
این سیاستها نهتنها منابع عمومی را هدر میدهد بلکه فضای رقابت و نوآوری را هم نابود میکند. در چنین شرایطی مصرفکنندگان مجبورند کالاهایی گرانتر و با کیفیت پایینتر خریداری کنند درحالیکه در بازار جهانی همان کالاها با قیمت و کیفیت بهتر در دسترس است. سومین پیامد منفی آتارکی، انزوای اقتصادی و فناورانه است.
کشوری که مرزهای خود را به روی تجارت جهانی میبندد، فرصت یادگیری از فناوریهای نوین و انتقال دانش را از دست میدهد. تجربه تاریخی شوروی سابق نمونه روشنی از این وضعیت است؛ این کشور برای دههها بر خودکفایی مطلق تکیه کرد اما بهتدریج از قافله فناوری جهان عقب ماند و در نهایت توان رقابت خود را از دست داد. چهارمین ایراد، تشدید ناکارآمدی و فساد است.
زمانیکه بازار داخلی از رقابت جهانی جدا میشود، بنگاهها انگیزهای برای ارتقای کیفیت و افزایش بهرهوری ندارند. انحصارات دولتی و شبهدولتی شکل میگیرد، رانتجویی افزایش مییابد و منابع محدود در پروژههای ناکارآمد هزینه میشود. نتیجه آن کاهش بهرهوری ملی و فرسایش توان رقابتی اقتصاد است.
از سوی دیگر، اتکای افراطی به خودکفایی میتواند امنیت غذایی و انرژی را هم تهدید کند. کشوری که به جای تامین پایدار از طریق تجارت، همه نیازها را در داخل جستوجو میکند، در برابر خشکسالیها، بحرانهای طبیعی یا شوکهای تولید داخلی بسیار آسیبپذیر خواهد بود. وابستگی کامل به تولید داخلی در عمل میتواند امنیت را تضعیف کند، نه تقویت.
البته این بدان معنا نیست که خودکفایی در هیچ حوزهای مطلوب نیست. تامین نسبی نیازهای حیاتی مانند دارو، غذا یا انرژی میتواند بخشی از استراتژی امنیت ملی باشد اما تبدیل خودکفایی به ایدئولوژی اقتصادی و تلاش برای تولید همهچیز در داخل کشور، راهی پرهزینه و بنبستساز است.
تجربه جهانی نشان داده است که تعامل سازنده با اقتصاد جهانی، بهرهگیری از مزیت نسبی و تقویت رقابت و نوآوری بهترین مسیر برای توسعه پایدار و مقاومسازی اقتصاد در برابر بحرانهاست.
در نهایت خودکفایی بیش از آنکه اقتصاد را نیرومند کند، آن را در حصاری از ناکارآمدی و عقبماندگی گرفتار میکند. رویای پرهزینهای که شاید در ظاهر آرامشبخش باشد اما در عمل مانعی بزرگ در مسیر رشد و رفاه عمومی است.