ایده رییس‌جمهور چقدر با واقعیت انرژی ایران فاصله دارد؟

حذف گاز از خانه‌ها، از رویا تا واقعیت

مسعود سیفی
کدخبر: 606279
رییس‌جمهور پیشنهاد حذف کامل گاز از مصارف خانگی و جایگزینی آن با برق را مطرح کرده، اما کارشناسان نسبت به امکان اجرایی آن در شرایط فعلی ایران نگرانی دارند.
حذف گاز از خانه‌ها، از رویا تا واقعیت

مسعود سیفی*–  رییس‌جمهور اعلام کرد که دولت می‌تواند با حذف کامل گاز از مصرف خانگی و جایگزینی برق، ناترازی انرژی کشور را کاهش دهد و گاز بیشتری را به بخش تولید اختصاص دهد؛ اظهارنظری که همزمان با تداوم بحران برق و گاز، واکنش‌ها و پرسش‌های کارشناسی درباره امکان اجرای آن را برانگیخته است.

مسعود پزشکیان اخیرا با صراحت اعلام کرده است که «می‌توانیم گاز را کاملا از خانه‌ها حذف و برق را جایگزین آن کنیم» و تاکید کرده که کشور «در حوزه برق بد‌مصرف است» و باید به سمت برقی‌سازی کامل و انرژی‌های پاک حرکت کند. این اظهارنظر اگرچه در چارچوب گفتمان جهانی گذار انرژی قابل فهم است اما در بستر اقتصاد امروز ایران پرسش‌های جدی درباره امکان اجرا، هزینه‌ها و پیامدهای آن ایجاد می‌کند؛ پرسش‌هایی که اگر نادیده گرفته شوند، این ایده را از یک راهبرد بلندمدت به یک آزمون ‌و خطای پرهزینه تبدیل خواهند کرد.

پزشکیان از منظری درست به مساله نگاه می‌کند: مصرف بی‌رویه انرژی، آلودگی هوا و اتلاف منابعی که می‌توانند به صنعت و تولید اختصاص یابند. او همچنین بر این نکته تاکید دارد که با برقی‌سازی مصارف خانگی و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر می‌توان هم گاز بیشتری برای تولید آزاد و هم مسیر آینده انرژی کشور را اصلاح کرد. سیاست انرژی اما فقط با «باید» و «می‌توانیم» جلو نمی‌رود  بلکه نیازمند تطابق دقیق با واقعیت زیرساخت، توان اقتصادی دولت و رفتار مصرف‌کننده است.

واقعیت نخست این است که ایران هم‌اکنون با بحران ناترازی برق مواجه است؛ شبکه‌ای که در تابستان به‌دلیل مصرف سرمایشی دچار خاموشی می‌شود و در زمستان نیز به‌دلیل محدودیت سوخت نیروگاه‌ها، تحت فشار قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی انتقال ناگهانی بار گرمایش، پخت‌وپز و آب گرم مصرفی میلیون‌ها خانوار از گاز به برق، به معنای افزودن یک شوک بزرگ به شبکه‌ای است که هنوز از شوک‌های قبلی عبور نکرده است. حذف گاز از خانه‌ها بدون آنکه ظرفیت تولید و توزیع برق به‌طور معنادار افزایش یافته باشد، عملا بحران انرژی را حل نمی‌کند بلکه آن را از یک بخش به بخش دیگر منتقل می‌کند.

دومین واقعیت اقتصاد خانوار ایرانی است. گاز خانگی در ایران به‌شدت یارانه‌ای است و همین مساله الگوی مصرف را شکل داده است. برق حتی با تعرفه‌های فعلی برای گرمایش پرهزینه‌تر از گاز است و اگر قرار باشد جایگزین کامل شود، بدون اصلاح همزمان نظام تعرفه‌ها و حمایت هدفمند از دهک‌های پایین فشار مستقیمی بر هزینه زندگی وارد خواهد کرد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که سیاست‌های انرژی اگر به‌صورت ناگهانی هزینه خانوار را افزایش دهند، نه پایدار می‌مانند و نه به هدف می‌رسند بلکه با مقاومت اجتماعی یا عقب‌نشینی دولت پایان می‌یابند.

مساله سوم، زیرساخت ساختمان و تجهیزات است. بخش عمده‌ای از ساختمان‌های کشور براساس مصرف گاز طراحی شده‌اند؛ از موتورخانه‌ها گرفته تا اجاق‌ها و آب‌گرم‌کن‌ها. برقی‌سازی واقعی نیازمند تغییر گسترده تجهیزات، به‌کارگیری فناوری‌هایی مانند پمپ‌های حرارتی و بهینه‌سازی مصرف انرژی در ساختمان‌هاست. این تغییر نه سریع است و نه ارزان و بدون مشوق‌های مالی، تسهیلات بانکی و مشارکت بخش‌خصوصی به یک مطالبه غیرواقع‌بینانه از مردم تبدیل می‌شود.

در این نقطه تلنگر اصلی سیاستگذاری روشن می‌شود. ایده‌ای که رییس‌جمهور مطرح کرده از نظر جهت‌گیری کلان اشتباه نیست اما زمان‌بندی و شیوه اجرای آن تعیین‌کننده موفقیت یا شکست است. اگر این ایده به‌عنوان یک پروژه بلندمدت، مرحله‌ای و مبتنی‌بر افزایش بهره‌وری انرژی دنبال شود می‌تواند بخشی از آینده انرژی ایران باشد. اما اگر به‌عنوان راه‌حل فوری بحران گاز و برق معرفی شود، خطر آن وجود دارد که به تکرار همان آزمون‌وخطاهایی تبدیل شود که پیشتر در مدیریت انرژی تجربه شده‌اند.

راه واقع‌بینانه‌تر آن است که ابتدا مصرف انرژی در ساختمان‌ها کاهش یابد، شبکه برق تقویت شود، سرمایه‌گذاری در تجدیدپذیرها افزایش پیدا کند و قیمت‌گذاری انرژی به‌صورت تدریجی اصلاح شود. در چنین مسیری کاهش وابستگی به گاز خانگی می‌تواند یک هدف نهایی باشد، نه یک دستور فوری. تلنگر اینجاست: گذار انرژی با شعار محقق نمی‌شود. اگر قرار است گاز از خانه‌ها حذف شود، باید پیش از آن، بحران برق، اقتصاد خانوار و زیرساخت فرسوده حل شده باشد. در غیراین صورت این ایده بیش از آنکه نسخه نجات باشد، تبدیل به یک تجربه پرهزینه دیگر در کارنامه سیاست انرژی ایران خواهد شد.

* کارشناس انرژی

آخرین اخبار