جنون استقلال
جهان صنعت– زمانی که نفت ارزان ایران میرسید همه چیز در بخارست رویایی بود اما با وقوع انقلاب۵۷ و تغییر معادلات جهانی، رومانی با واقعیتی هولناک روبهرو شد: کارخانههای غولپیکری که «خوراک» نداشتند و وامهایی که بهرهشان سر به فلک میکشید. این روایتی است از یک «خودکشی اقتصادی». وقتی حاکمان تصمیم میگیرند به جای اصلاحات، واقعیت را با «شوکدرمانی» و «صادرات اجباری» انکار کنند.
در تاریخ اقتصادی جهان نمونههای متعددی از فروپاشی اقتصادی در اثر ولخرجی و بیانضباطی مالی وجود دارد اما رومانی سوسیالیستی در دهه۱۹۸۰ نمونه بسیار متفاوتی است. مرگ اقتصادی در اثر رویکردهای انقباضی شدید و ریاضتکشی جمعی جهت پرداخت بدهیهای خارجی است.
در دهه۱۹۷۰ رومانی با نرخ رشد اقتصادی دو رقمی «ببر بالکان» میشد اما تنها یک دهه بعد این رویا به کابوسی بدل شد که در آن مردم برای خریدن پای مرغ ساعتها در صف میایستادند و در خانههای سرد و تاریک میخوابیدند تا دولت بتواند آخرین سنت از بدهیهای خارجیاش را تسویه کند. با استناد به آمارهای تاریخی، مسیر صعود و سقوط اقتصاد رومانی را از روزهای طلایی رابطه با ایران تا افتادن در تله بدهی بررسی خواهیم کرد.
رویای تبدیل شدن به هاب انرژی
برای درک فروپاشی رومانی باید ذهنیت نیکلای چائوشسکو در اواخر دهه۱۹۶۰ را مورد واکاوی قرار داد. او برخلاف رهبران سرسپرده بلوک شرق، سودای استقلال از مسکو را در سر داشت. چائوشسکو معتقد بود که تنها راه تضمین استقلال سیاسی رومانی، تبدیل شدن به یک «قدرت صنعتی خودکفا» است. او نمیخواست اقتصاد رومانی صرفا به کشاورزی و فروش محصولات آن متکی باشد.
کارت برنده او در این قمار بزرگ «نفت» بود. رومانی با داشتن میادین نفتی تاریخی «پلویشتی» (Ploiești)، قدیمیترین تولیدکننده نفت در اروپا بود. همین سابقه باعث شد تا چائوشسکو استراتژی توسعه کشور را بر محور «صنایع سنگین و پتروشیمی» بنا کند. دولت رومانی با شعار «صنعتیسازی سوسیالیستی»، سرمایهگذاریهای عظیمی را در ساخت پالایشگاههای مدرن و مجتمعهای پتروشیمی آغاز کرد. هدف این بود که رومانی نهتنها نفت خود را پالایش کند بلکه به هاب اصلی صادرات فرآوردههای نفتی در اروپا تبدیل شود.
در دل این استراتژی اما خطای محاسباتی مرگباری نهفته بود. ظرفیت پالایشگاههایی که چائوشسکو ساخت بسیار فراتر از توان تولید نفت داخلی بود. تا اواخر دهه۱۹۷۰ ظرفیت پالایش رومانی به ۶۰۰تا۷۰۰هزار بشکه در روز رسید در حالی که تولید نفت داخلی این کشور در اوج خود در سال۱۹۷۶، ۳۰۸هزار بشکه در روز بود و پس از آن روندی نزولی پیدا کرد بهنحوی که این رقم به ۲۴۲هزار بشکه در سال۱۹۸۰ رسید. این شکاف عظیم ۳۰۰هزار بشکه در روز به پاشنه آشیل اقتصاد بدل شد. کارخانههای غولپیکری ساخته شده بودند که برای چرخیدن چرخهایشان نیاز مبرم به «واردات نفتخام» داشتند. رومانی ناخواسته از یک صادرکننده انرژی به یک واردکننده تشنه تبدیل شد.
محور طلایی، تهران – بخارست
این تشنگی و نیاز شدید به واردات نفت، رومانی سوسیالیستی را به ایران پهلوی مرتبط کرد. در دهه۱۹۷۰میلادی روابط نیکلای چائوشسکو و محمدرضا پهلوی به شکلی استراتژیک و گرم توسعه یافت. هر دو رهبر رویاهای مشابهی برای صنعتیسازی سریع و ایفای نقش مستقل در سیاست جهانی داشتند. فرمول همکاری اقتصادی دو کشور ساده و برای رومانی حیاتی بود: «تهاتر». رومانی تکنولوژی، تراکتور، واگن قطار، سیمان و تجهیزات صنعتی به ایران صادر و در مقابل نفتخام ایران را دریافت میکرد. این «نفت ارزان و غیردلاری»، اکسیژن خون صنعت پتروشیمی رومانی بود. تا زمانی که نفت ایران میرسید، پالایشگاههای رومانی کار میکردند و فرآوردههای نهایی با سود بالا به بازارهای جهانی صادر میشد.
طوفان کامل (۱۹۸۱-۱۹۷۹)
رویای رومانیایی در سال۱۹۷۹ با سه ضربه همزمان که اقتصاددانان به آن «طوفان کامل» میگویند در هم شکست. نخستین رویداد، وقوع انقلاب اسلامی و سپس شروع جنگ تحمیلی با عراق، ساختار تجارت سنتی را بههم ریخت. جریان مطمئن و ارزان نفت ایران قطع شد. حالا رومانی مجبور بود برای سیر کردن شکم پالایشگاههایش، به «بازار آزاد» برود و نفت را به قیمت روز و با دلار نقد بخرد.
همزمان قیمت جهانی نفت بهدلیل بحرانهای خاورمیانه سر به فلک کشید. الگوی اقتصادی رومانی که در آن بر خرید نفت ارزان و فروش کالاهای گرانقیمت استوار بود، ناگهان دگرگون شد. حالا آنها باید نفت را به قیمت گزاف میخریدند و کالاهایی را تولید میکردند که در بازار راکد غرب خریداری نداشت.
بحران اصلی زمانی رخ داد که پل ولکر، رییس فدرالرزرو آمریکا برای کنترل تورم دلار، نرخ بهره را به شدت بالا برد. بهره وامهای رومانی ناگهان چند برابر شد. اقساط وامها سنگینتر از درآمد کشور بود و رومانی رسما ورشکسته شد. رومانی برای ساختن این امپراطوری صنعتی (پالایشگاهها، کارخانههای فولاد و پتروشیمی) در دهه۱۹۷۰ وامهای سنگینی از بانکهای غربی و صندوق بینالمللی پول (IMF) گرفت. غرب نیز که از سیاستهای مستقل چائوشسکو در برابر شوروی راضی بود، با آغوش باز به او وام میداد.
نگاهی به نمودار بدهی خارجی رومانی عمق فاجعه را نشان میدهد. بدهی خارجی که در سال۱۹۷۲ تنها ۳۰میلیون دلار بود، با شیبی ترسناک در سال۱۹۷۵ به ۲میلیارد دلار و در سال۱۹۸۱ به قله ۵/۱۰میلیارد دلار رسید. رومانی عملا در تله افتاده بود، درآمد ارزی کافی نبود و بهره وامها هر روز سنگینتر میشد.
تصمیم بزرگ،«بازپرداخت به هر قیمت»
در سال۱۹۸۱ رومانی رسما اعلام کرد که توان بازپرداخت اقساط وامهایش را ندارد. صندوق بینالمللی پول وارد میدان شد و پیشنهاد داد در ازای اصلاحات ساختاری، بدهیها را زمانبندی کند اما چائوشسکو که روحیهای به شدت ناسیونالیستی و پارانوئید داشت، شروط بانکهای غربی را «دخالت در امور داخلی» و «نقض استقلال رومانی» تعبیر کرد. او اعلام کرد که زیر بار دیکتههای بانک جهانی نخواهد رفت.
در سال۱۹۸۲ دیکتاتور رومانی تصمیمی گرفت که در تاریخ اقتصاد مدرن بیسابقه بود: «تسویه کامل و زودهنگام تمام بدهیهای خارجی.» او در کنگره حزب کمونیست اعلام کرد: «ما دیگر هیچگاه وام نخواهیم گرفت و تمام بدهی فعلی را در کوتاهترین زمان ممکن پرداخت میکنیم تا استقلالمان را پس بگیریم» این جمله حکم آغاز یک دهه فلاکت برای مردم رومانی بود.
شوکدرمانی و سفرههای خالی
برای پرداخت ۱۰میلیارد دلار بدهی در کوتاهمدت، دولت نیاز به مازاد ارزی داشت اما صنایع رومانی بهرهوری پایین و تکنولوژی قدیمی داشتند و نمیتوانستند در بازار جهانی رقابت کنند. کالاهای صنعتی تولید رومانی پس از ترخیص از کارخانه نیاز به تعمیرات اساسی داشتند و تا ۶۰درصد این تعمیرت ناشی از سهلانگاری انسانی، جوشکاری نامناسب و مواد اولیه بیکیفیت بود. شکایت از محصولات ساخت رومانی محدود به شرکای تجاری غیرسوسیالیستی نبود و حتی کشورهای بلوک شرق مانند لهستان و آلمان شرقی نیز محصولات رومانیایی را پس میفرستادند.
پس تنها یک راه باقی ماند: «کاهش وحشیانه مصرف داخلی و صادرات همه چیز». در سال۱۹۸۲ دولت نخستین مرحله از «شوکدرمانی» خود را اجرا کرد. هدف این بود که مصرف مردم کاهش یابد تا کالاها برای صادرات آزاد شوند. طبق آمارها طی سه سال، قیمت کالاهای اساسی چند برابر شد: قیمت گوشت گاو ۱۰۰درصد و گوشت مرغ ۷۷درصد افزایش یافت. شکر ۷۲درصد، برنج ۶۹درصد و لبنیات حدود ۴۰درصد گران شدند. حتی قهوه که بخش مهمی از فرهنگ روزمره مردم بود، با افزایش قیمت ۱۰۶درصدی عملا از سبد مصرف حذف شد. این افزایش قیمتها در حالی رخ داد که دستمزدها ثابت مانده بود (و حتی ارزش واقعی آن کاهش یافته بود). دولت عمدا قدرت خرید مردم را سرکوب کرد تا تقاضای داخلی را خفه کند.
وارونگی تراز تجاری
نتیجه این سیاست «ریاضت تحمیلی» تغییری دراماتیک در تراز تجاری کشور بود. اگر به نمودار تراز تجاری رومانی نگاه کنیم، میبینیم که در تمام دهه۱۹۷۰میلادی تراز تجاری منفی بود (واردات بیشتر از صادرات). این نشانه سرمایهگذاری و ورود تکنولوژی بود.
از سال۱۹۸۱ اما ورق برگشت. تراز تجاری ناگهان مثبت شد و تا پایان۱۹۸۰مثبت ماند. در نگاه نخست، مثبت بودن تراز تجاری نشانه مثبتی ارزیابی میشود اما در مورد رومانی، این مازاد تجاری وضعیتی سمی داشت. این مازاد ناشی از افزایش تولید یا بهرهوری نبود بلکه ناشی از توقف کامل واردات (حتی دارو و قطعات یدکی) و صادرات اجباری مایحتاج مردم بود. رومانی دهه۱۹۸۰ تبدیل به ماشین عظیمی شد که گوشت، گندم، لباس، کفش و بنزین تولید میکرد اما نه برای مردم خودش بلکه برای فروش در بازارهای جهانی جهت جور کردن دلار برای بانکهای غربی.
دهه۱۹۸۰ در تاریخ رومانی به «دهه شیطانی» معروف است؛ سالهایی که در آن حکومت با یک دست «رژیم غذایی علمی» برای مردم مینوشت تا ثابت کند گرسنگی برای سلامتی مفید است و با دست دیگر، آخرین دلارهای کشور را برای بانکهای غربی میفرستاد.
اختراع «گرسنگی علمی»
در سال۱۹۸۲ وقتی قفسههای فروشگاهها خالی شد، چائوشسکو به جای پذیرش شکست اقتصادی به «علم» پناه برد. او کمیسیونی از پزشکان و دانشمندان وابسته به حزب کمونیست تشکیل داد تا برنامهای تدوین کنند که بهنام «رژیم غذایی علمی»(Scientific Diet) شناخته شد. هدف این برنامه این بود که به مردم بقبولاند پرخوری عامل بیماری است و شهروندان رومانیایی باید برای حفظ سلامتی کمتر غذا بخورند. مطابق ادعای این دانشمندان، میزان مصرف کالری مردم رومانی در روز حدود ۳۳۰۰کالری است و این رقم باید به ۲۷۰۰کالری در روز برسد.
نگاهی به اعداد و ارقام این رژیم اما واقعیت تلخی را فاش میکند: این یک رژیم لاغری نبود بلکه جیرهای برای بقا بود. طبق اسناد رسمی حزب کمونیست، سهمیه سالانه گوشت برای هر فرد به ۵۴کیلوگرم محدود شد در حالی که مردم در سال۱۹۸۰ (قبل از ریاضت) حدود ۶۲کیلوگرم گوشت مصرف میکردند اما فاجعهبارترین بخش، سهمیه تخممرغ و میوه بود. در این رژیم علمی، سهمیه تخممرغ برای هر فرد در سال ۱۱۴عدد در نظر گرفته شده بود یعنی کمتر از یک تخممرغ در هر سه روز.
درحالی که پیش از کمبود، مصرف مردم در سال۱۹۸۰ بالغبر ۲۳۲عدد بود. به دیگر سخن، دولت عملا نیمی از پروتئین سفره مردم را حذف کرد. این مساله به عینه درخصوص مصرف میوه نیز تکرار شد؛ سرانه مصرف سالانه میوه در سال۱۹۸۰، ۴۵کیلوگرم در سال بود اما رژیم علمی حزب کمونیست تنها ۲۰کیلوگرم برای هر فرد در سال تعیین کرده بود. نتیجه این سیاست ایجاد صفهای طولانی در ساعت ۴صبح برای خرید پای مرغ بود؛ تنها قسمت مرغ که صادر نمیشد و مردم به طعنه به آن «کتانی آدیداس» میگفتند.
زندگی در عصر یخبندان؛ قانون ۱۴ درجه
ریاضت فقط به غذا محدود نشد. برای صرفهجویی در مصرف انرژی، دولت وارد حریم خصوصی خانهها شد. طی سیاست ریاضتی چائوشسکو، بین ۷۲تا۷۴درصد برق تولیدی به بخش صنعت اختصاص داده میشد و مابقی به صورت جیرهبندی شده در اختیار خانوار قرار میگرفت. افزون بر این، حجم کلی تولید برق نیز کاهش پیدا کرد تا دولت بتواند نفتوگاز استخراجی را صادر کند. از اینرو قوانین سختگیرانهای وضع شد که زندگی شهری را به قرونوسطی بازگرداند.
هر اتاق فقط حق داشت یک لامپ ۴۰وات داشته باشد. پلیس مخفی (سکوریتاته) گاهی سرزده به خانهها میرفت تا لامپها را چک کند. دمای آپارتمانها در زمستانهای سخت رومانی نباید از ۱۴درجه سانتیگراد تجاوز میکرد. گزارشهای آن دوران نشان میدهد که مردم در داخل خانه با پالتو و کلاه میخوابیدند و دانشآموزان در مدارس با دستکش امتحان میدادند. تلویزیون دولتی تنها دو ساعت در روز برنامه پخش میکرد (از ۸تا۱۰شب) که نیمی از آن به اخبار فعالیتهای چائوشسکو اختصاص داشت و سپس با پخش سرود ملی برق قطع میشد.
هزینه انسانی، وقتی نوزادان میمیرند
این ریاضت اقتصادی سلامت عمومی رومانی را زیر و زبر کرد. مهمترین داده در این خصوص میزان مرگومیر نوزادان است. در قیاس با دو کشور سوسیالیستی دیگر، بلغارستان و بلغارستان، قیاس شود، این تاثیر به وضوح خود را نشان خواهد داد در حالی که در دهه۸۰ بهداشت در لهستان و بلغارستان بهبود و مرگومیر نوزادان کاهش یافت، رومانی مسیری معکوس طی کرد. نرخ مرگومیر نوزادان در رومانی که در سال ۱۹۸۳ به ۲۵ در هزار رسیده بود، دوباره روند صعودی گرفت و تا سال۱۹۸۹ در سطح بالایی باقی ماند. این «توقف پیشرفت» نتیجه مستقیم کمبود تغذیه، قطع برق بیمارستانها و کمبود دارو بود.
میراث شوم؛ یتیمخانهها و ایدز
یکی از تاریکترین فصلهای این دوران، ماجرای «کودکان سرراهی» و شیوع ایدز بود. چائوشسکو برای افزایش جمعیت (نیروی کار آینده)، سقط جنین و پیشگیری از بارداری را ممنوع کرده بود. نتیجه این شد که خانوادههای فقیری که نان برای خوردن نداشتند، صاحب فرزندانی میشدند که توان نگهداریشان را نداشتند. بنا به برآوردها ۱۰۰تا۱۷۰هزار کودک در یتیمخانههای دولتی رها شدند که شبیه اردوگاههای کار اجباری اداره میشدند. برای صرفهجویی در هزینههای پزشکی، از سرنگهای مشترک برای واکسیناسیون یا تزریق ویتامین به این کودکان استفاده میشد. این «صرفهجویی ارزی» سبب شد هزاران کودک بیگناه به ویروس HIVمبتلا شوند و رومانی در سال۱۹۹۰، بالاترین نرخ کودکان مبتلا به ایدز در اروپا را داشته باشد.
کاخ ۳میلیارد دلاری در شهر خاموش
شاید هیچچیز به اندازه داستان «کاخ پارلمان» جنون اولویتبندیهای آن دوران را نشان ندهد. درست در همان سالهایی که مردم در خانههای ۱۴درجه میلرزیدند و بیمارستانها برق اضطراری نداشتند، چائوشسکو مشغول ساخت دومین ساختمان بزرگ اداری جهان (پس از پنتاگون) در مرکز بخارست بود. برای ساخت این هیولا، ۲۰هزار کارگر و ۷۰۰معمار به صورت شبانهروز کار میکردند. در حالی که مردم برای خرید یک لیتر روغن جیرهبندی شده صف میکشیدند، هزاران تن سنگ مرمر، طلا و کریستال صرف تزیین تالارهای این کاخ میشد. طنز تلخ ماجرا این بود که مصرف برق این کاخ در یک روز، با مصرف برق یک شهر متوسط برابری میکرد؛ برقی که از خانههای مردم دریغ میشد تا چراغهای لوسترهای چند تنی کاخ چائوشسکو روشن بماند.
چرا «بهبود» یک دهه طول کشید؟
سقوط چائوشسکو در دسامبر۱۹۸۹ پایان حکومت سوسیالیستی در رومانی بود اما پایان فاجعه اقتصادی نبود. بسیاری از مردم گمان میکردند با رفتن حکومت کمونیستی و باز شدن مرزها، رفاه بلافاصله بازخواهد گشت اما واقعیت سیلی سختتری بهصورت جامعه زد. سیاست «تسویه بدهی» و «توقف واردات تکنولوژی» در دهه۱۹۸۰، صنایع رومانی را به آهنقراضه تبدیل کرده بود. کارخانههایی که یک دهه از تکنولوژی روز دنیا عقب مانده بودند، توان رقابت با کالاهای غربی را نداشتند. در نتیجه دهه۱۹۹۰ برای رومانی با تورمهای سهرقمی و بیکاری گسترده همراه شد. آمارها نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی (GDP) رومانی تا سال۲۰۰۰ طول کشید تا بتواند دوباره به سطح سال۱۹۸۸ بازگردد. به عبارتی سیاستهای ریاضتی چائوشسکو عملا «دو دهه» از عمر ملت را دزدید: یک دهه گرسنگی برای پرداخت بدهی و یک دهه فقر برای بازسازی ویرانهها.
در بخش سلامت عمومی نیز زخمها عمیقتر از آن بود که به سرعت درمان شود. نسلی از کودکان که در دهه۱۹۸۰ با سوءتغذیه و کمبود پروتئین رشد کرده بودند، در بزرگسالی با مشکلات جسمی و کوتاهی قد مواجه شدند، همچنین بحران ایدز کودکان که میراث شوم صرفهجویی در سرنگهای پزشکی بود تا سالها نظام بهداشت رومانی را درگیر کرد. رومانی مجبور شد نیمی از دهه۹۰ را صرف کنترل اپیدمیهایی کند که در سایر نقاط اروپا ریشهکن شده بود.
پرونده رومانی درس عبرتی بزرگ برای تاریخ اقتصاد است. این کشور نشان داد که «ترازنامه مثبت» و «بدهی صفر» به خودی خود فضیلت نیستند، اگر به قیمت نابودی «سرمایه انسانی» و «اعتماد عمومی» به دست آیند. چائوشسکو بدهی مالی را صاف کرده اما بدهی اجتماعی سنگینی ایجاد کرد که در نهایت حکومتش را ورشکسته ساخت.
