جشنوارهای که دیگر مردمی نیست
جهان صنعت– بحث درباره «مردمی بودن» یک جشنواره سینمایی در ظاهر ساده اما در باطن بسیار پیچیده است. وقتی از مردمی بودن سخن میگوییم، منظور تنها میزان فروش بلیت یا تعداد مخاطبان نیست بلکه نسبت میان جشنواره، هنرمندان، آثار و افکار عمومی است؛ نسبتی که اگر دچار گسست شود، دیگر با آمارسازی، تبلیغات رسمی یا تشریفات پرزرق و برق قابل ترمیم نخواهد بود. جشنواره فیلم فجر بهعنوان مهمترین رویداد رسمی سینمای ایران، از ابتدای شکلگیریاش همواره حامل بار نمادین و سیاسی بوده است. این جشنواره نهتنها ویترین سینمای کشور بلکه آینهای از رابطه میان دولت، هنرمندان و جامعه محسوب میشود. بنابراین هرگونه کاهش مشارکت، غیبت چهرهها یا بیاعتنایی افکار عمومی، نشانهای از تحولی عمیقتر در بطن جامعه فرهنگی است.
نخستین ادعا، تحریم عملی جشنواره از سوی مردم است. این ادعا اگرچه به صورت مطلق قابل اثبات یا رد نیست اما میتوان آن را از چند منظر بررسی کرد. مردمی بودن جشنواره به این معناست که مخاطبان با اشتیاق در آن مشارکت کنند، فیلمها بازتاب دغدغههای اجتماعی باشند و فضای جشنواره به جایگاه گفتوگوی عمومی تبدیل شود. در سالهایی که شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم افزایش مییابد، طبیعی است که این پیوند تضعیف شود. اگر فیلمهای تولیدشده نتوانند مسائل واقعی جامعه را بازتاب دهند یا اگر مخاطب احساس کند جشنواره بیشتر تریبون یک گفتمان خاص است تا میدان رقابت آزاد هنری، فاصله شکل میگیرد. این فاصله گاه در کاهش شور عمومی و گاه در بیتفاوتی نسبت به نتایج و برندگان خود را نشان میدهد.
نکته مهم دیگر غیبت برخی برندگان در مراسم اختتامیه است. در هر جشنوارهای حضور برندگان در مراسم دریافت جایزه بخشی از آئین اعتباربخشی به رویداد است. وقتی چهرههایی مانند مارال فرجاد که جایزه بهترین نقش مکمل زن را برای فیلم «زندهشور» دریافت کرده به دلیل بیماری در مراسم حاضر نیست و از طریق ویدئو پیام میدهد، این امر از نظر انسانی کاملا قابل درک است و نمیتوان آن را نشانه اعتراض دانست. او در بیمارستان و در حال درمان سرطان بوده و پیامش نیز حاوی قدردانی از کارگردان و عوامل فیلم است. بنابراین در این مورد خاص، غیبت را نمیتوان بهعنوان تحریم یا بیاعتنایی تعبیر کرد اما در سایر موارد مانند شهرام حقیقتدوست که اعلام شده درگیر فیلمبرداری بوده، یا کارن همایونفر که به دلیل اجرای برنامهای دیگر حضور نداشته، مساله پیچیدهتر میشود. در فضای حرفهای سینما، همزمانی تعهدات امری رایج است اما وقتی مجموعهای از غیبتها کنار هم قرار میگیرد، ذهن افکار عمومی به سمت پرسش درباره انگیزهها سوق پیدا میکند.
از سوی دیگر ابهام در ماجرای موسیقی و نام آریا عظیمینژاد که به گفته مجری نامش اعلام شده اما سازندگان فیلم تاکید کردهاند موسیقی انتخابی او نبوده، نشانهای از ضعف شفافیت اجرایی است. جشنوارهای که داعیه اعتبار ملی دارد، باید در اعلام نامزدها و عوامل آثار دقت کامل داشته باشد. هرگونه تناقض یا اطلاعرسانی مبهم، به سرمایه نمادین جشنواره آسیب میزند. اعتماد عمومی در حوزه فرهنگ بسیار شکننده است و با خطاهای ارتباطی بهسرعت مخدوش میشود.
در بخش بازیگران نقش اول نیز نکات قابلتاملی وجود دارد. آزیتا حاجیان برای فیلم «کافه سلطان» برنده جایزه شده اما جایزهاش را محمدرضا شریفینیا دریافت کرده است. این امر در سینمای ایران مسبوق به سابقه است و گاه به دلایل شخصی یا حرفهای رخ میدهد. با این حال سخنان شریفینیا در مراسم که به کنایهای درباره نام خانوادگی شاهسواری اشاره کرده، نشان میدهد فضای اختتامیه تنها یک مراسم هنری نبوده بلکه رنگوبوی سیاسی نیز داشته است. وقتی تریبون جشنواره به محل طرح کنایههای سیاسی تبدیل میشود، مرز میان هنر و سیاست بیش از پیش کمرنگ میگردد. این امر لزوما منفی نیست زیرا سینما ذاتا هنری اجتماعی و سیاسی است. در مورد بهرام افشاری که برای «زندهشور» جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرده، سخنان کاظم دانشی، کارگردان فیلم اهمیت بیشتری دارد. او ضمن قدردانی از داوران بهطور تلویحی به جشنواره سال۱۴۰۱ و دبیری مجتبی امینی اشاره کرده و گفته خوشحال است که وضعیت تکرار نشده است. همچنین با اشاره به اینکه «همه میدانیم چرا» برخی همکاران حضور ندارند و «آقای پزشکیان هم بهتر میداند»، به شکلی غیرمستقیم فضای سیاسی و اجتماعی را عامل غیبتها معرفی کرده است. این جملات نشان میدهد حتی در متن رسمی جشنواره، نوعی نارضایتی یا گلایه نسبت به شرایط وجود دارد. وقتی کارگردانی بر صحنه اختتامیه از «حق دادن» به همکارانی که نیامدهاند سخن میگوید، این خود تاییدی است بر اینکه مساله صرفا تعهد کاری یا بیماری نبوده بلکه بخشی از غیبتها ریشه در اعتراض یا نارضایتی داشته است.
موضوع حضور یا عدم حضور مقامات سیاسی نیز قابل تحلیل است. جشنواره فیلم فجر از بدو تاسیس، پیوند نزدیکی با ساختار رسمی قدرت داشته و حضور رییسجمهور یا وزیر فرهنگ در اختتامیه، نماد حمایت دولت از سینما تلقی میشده است. اگر در سالهایی این حضور کمرنگ شده و در سالی دیگر پررنگتر باشد، میتوان آن را نشانهای از تغییر اولویتهای سیاسی یا تلاش برای بازسازی مشروعیت فرهنگی دانست. مردمی بودن جشنواره را اما نمیتوان صرفا با حضور رییسجمهور سنجید. چهبسا حضوری رسمی اما بدون مشارکت واقعی هنرمندان و مخاطبان نتواند خلأ اعتماد را پر کند. از منظر جامعهشناسی فرهنگ، جشنوارهها زمانی مردمی تلقی میشوند که سه سطح را همزمان پوشش دهند: تولید اثر مبتنیبر مسائل جامعه، مشارکت آزاد هنرمندان بدون هراس از پیامدهای حرفهای و استقبال واقعی مخاطبان. اگر هریک از این سه سطح دچار اختلال شود، جشنواره به رویدادی تشریفاتی بدل میشود. در متن مورد بحث، نشانههایی از اختلال در سطح دوم دیده میشود یعنی بخشی از هنرمندان به دلایل مختلف ترجیح دادهاند در مراسم حضور نداشته باشند. این انتخاب میتواند ناشی از فشار افکار عمومی، نگرانی از واکنش مخاطبان یا اعتراض به سیاستهای فرهنگی باشد. وقتی کارگردانی صراحتا میگوید همکارانش «نمیخواهند طرفدارانشان ناراحت شوند»، این جمله بیانگر شکافی عمیق میان فضای رسمی جشنواره و حساسیتهای اجتماعی است.
در اینجا پرسش اصلی این است که این روند تا چه حد بازتابدهنده تنوع و تکثر واقعی سینمای ایران است. اگر طیف گستردهای از فیلمسازان احساس کنند امکان حضور برابر ندارند یا آثارشان با معیارهایی غیرشفاف ارزیابی میشود، جشنواره بهتدریج از جایگاه ملی خود فاصله میگیرد. بنابراین مردمی بودن یک جشنواره بیش از آنکه در آمار و ارقام یا حضور چهرههای سیاسی تعریف شود، در میزان اعتماد متقابل میان هنرمندان، برگزارکنندگان و مخاطبان ریشه دارد. جشنوارهای که بتواند فضای امنی برای بیان دیدگاههای متفاوت فراهم کند، شفافیت اجرایی داشته باشد و به دور از ملاحظات تنگنظرانه سیاسی عمل کند حتی در شرایط بحرانی نیز سرمایه اجتماعی خود را حفظ خواهد کرد اما اگر این اعتماد آسیب ببیند، بیشتر به نمایش وحدت ظاهری شبیه خواهد بود تا جشن واقعی سینمای یک ملت.
مساله اصلی نه صرفا غیبت چند هنرمند یا حضور مقامات بلکه بحران اعتماد و شکاف میان ساحت رسمی و بدنه اجتماعی سینماست. ترمیم این شکاف نیازمند بازنگری در سیاستهای فرهنگی، شفافیت بیشتر در داوری و انتخاب آثار و پذیرش تکثر دیدگاههاست. تنها در این صورت میتوان دوباره از مردمی بودن جشنواره سخن گفت؛ مردمی بودنی که نه در شعار بلکه در مشارکت واقعی و احساس تعلق هنرمندان و مخاطبان معنا پیدا میکند.
