تغییر معادلات قدرت در خلیج فارس
جهان صنعت – در طول شش هفته جنگ رژیم اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، رویکرد عربستان سعودی برخی ناظران را سردرگم کرده است زیرا این جنگ نه تنها به خلیجفارس گسترش یافت بلکه همزمان با پاسخ ایران به پایگاههای آمریکا در عربستان، تنگه هرمز نیز بسته شد و نظم امنیتی را که دههها حاکم بود و زمینهساز رشد چشمگیر اقتصادهای منطقه شده بود از میان برد. در این میان هرچند عربستان به نیروهای آمریکایی اجازه استفاده از پایگاههای خود را داد اما از پاسخ مستقیم به ایران خودداری کرد. این کشور هشدارهای دیپلماتیک محدودی صادر کرد اما برخلاف امارات متحده عربی، خواستار ادامه جنگ نشد و وعدهای برای پیوستن به کارزار آمریکا و اسرائیل نداد. همچنین برخلاف عمان و قطر، ارتباطات دیپلماتیک خود با ایران را محدود نگه داشت و بهطور ضمنی از تلاشهای پاکستان برای میانجیگری جهت کاهش تنش حمایت کرد.
طبق گزارشی که در این خصوص مجله فارنافرز منتشر کرده، موضع ریاض تا حدی ادامه یک راهبرد دیرینه موازنهسازی است. عربستان از یک ایران بیشازحد قدرتمند هراس دارد اما بهطور همزمان از جاهطلبیهای اسرائیل در خاورمیانه نیز نگران است. در واقع عربستان نمیخواهد نه ایران و نه اسرائیل به قدرت مسلط منطقه تبدیل شوند. در همین راستا جنگ، توافق نسبی میان ریاض و تهران را مختل کرده، اما هیچیک از دو طرف مایل نیستند روابط بهطور کامل فروبپاشد.
تا اینجا ریاض رویکرد صبر و انتظار را در پیش گرفته است. این کشور تمایل دارد آتشبس خود با حوثیها را حفظ کند زیرا ورود مستقیم عربستان به جنگ میتواند حملات حوثیها را در پی داشته باشد که صادرات نفت این کشور از مسیر دریای سرخ را به خطر میاندازد. در عین حال ریاض میداند که نمیتواند برای تضمین امنیت خاورمیانه به ایالات متحده نیز کاملا اعتماد کند.
با این حال صرفنظر از نحوه پایان درگیری، عربستان میداند که باید اقتصاد و استقلال راهبردی خود را حفظ کند. این کشور همچنان بهدنبال نوعی حمایت از سوی آمریکا خواهد بود اما در عین حال تلاش خواهد کرد با تعمیق روابط منطقهای با مصر، پاکستان و ترکیه و نیز افزایش اتکا به چین، این وابستگی را تکمیل کند. همچنین نیاز دارد با ایران به توافقی جدید برای مدیریت پیامدهای جنگ دست یابد. اگر ریاض بتواند چنین توافقی را شکل دهد و حمایت سایر اعضای شورای همکاری خلیجفارس از جمله امارات و بحرین را جلب کند، این شانس را خواهد داشت که پس از جنگ نفوذ منطقهای و جهانی خود را افزایش دهد، نه اینکه آن را از دست بدهد.
برهمخوردن توازن
عربستان همواره ترجیح داده است با ایرانی ضعیف مواجه باشد؛ ایرانی که نتواند امنیت یا برنامههای اقتصادی ریاض را تهدید کند. پس از حمله آمریکا به عراق در سال۲۰۰۳، عربستان با نگرانی شاهد افزایش نفوذ ایران در جهان عرب بود بنابراین روابط دیپلماتیک دو کشور پس از حمله به سفارت عربستان در تهران در سال۲۰۱۶ قطع شد و سه سال بعد با حمله حوثیها به تاسیسات نفتی عربستان شکاف عمیقتر شد.
این حمله رهبران عربستان را شوکه کرد اما عدم واکنش قاطع آمریکا نیز به همان اندازه شوکآور بود؛ واشنگتن عملا از تعهدات خود برای دفاع از متحدش و حفاظت از امنیت انرژی جهانی عقبنشینی کرد. این تجربه ریاض را متقاعد کرد که نمیتواند به تضمینهای امنیتی آمریکا تکیه کند. در نتیجه عربستان به توسعه توان موشکی خود پرداخت، تهدید به دستیابی به سلاح هستهای کرد و برای عادیسازی روابط با ایران به چین روی آورد. همزمان تلاشهایی برای دستیابی به پیمان دفاعی رسمی با آمریکا و عادیسازی روابط با اسرائیل انجام داد.
علاوه بر این ۷ اکتبر۲۰۲۳ چالش جدیدی برای عربستان ایجاد کرد. آمریکا عادیسازی روابط میان ریاض و تلآویو را پیششرط یک پیمان دفاعی میدانست اما حملات اسرائیل در غزه چنین روندی را غیرممکن کرد. جنگ غزه همچنین اسرائیل را به یک بازیگر تهاجمی تبدیل کرد که قصد دارد آینده خاورمیانه را شکل دهد. عربستان اگرچه از ایران هراس دارد اما نمیخواهد در نظمی منطقهای که کاملا توسط اسرائیل تعریف شود نیز گرفتار شود. برای گسترش گزینههای خود، این کشور سال گذشته با پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد که به پایهای برای یک ائتلاف منطقهای گستردهتر با حضور مصر و ترکیه تبدیل شد.
اگرچه ریاض خواهان این جنگ نبود اما بهتدریج دریافت که آتشبسهای شکننده تنها به دورهای جدید درگیری منجر میشوند. در عین حال نبود راهبرد روشن از سوی دولت آمریکا برای مدیریت جنگ، اعتماد ریاض به واشنگتن را کاهش داده است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز رویکرد واحدی اتخاذ نکردهاند و عربستان میان دو طیف قرار گرفته است یعنی از یکسو عمان و قطر که بهدنبال تعامل با ایران هستند و از سوی دیگر بحرین و امارات که خواهان تضعیف شدید ایرانند.
آیندهای پرتنش
اولویت عربستان، اجتناب از درگیری است که زیرساختها، اقتصاد و برنامههای توسعهای آن را به خطر اندازد. با این حال اگر ایران حملات گستردهتری انجام دهد یا متحدان منطقهای مانند بحرین و امارات وارد جنگ شوند، ممکن است محاسبات ریاض تغییر کند. ورود به جنگ میتواند عربستان را به سمت عادیسازی با اسرائیل بدون دریافت امتیازات قابلتوجه در مساله فلسطین سوق دهد؛ موضوعی که برای افکار عمومی این کشور اهمیت دارد.
حتی اگر عربستان از جنگ دور بماند، پیامدهای آن همچنان چالشبرانگیز خواهد بود. تهران نیز بر این باور است که پیام این جنگ برای کشورهای منطقه روشن است؛ اینکه اتکا به آمریکا امنیت آنها را تضمین نمیکند. همچنین ایران دریافته که کنترل تنگه هرمز میتواند به یک ابزار راهبردی قدرتمند تبدیل شود؛ چه برای بازدارندگی و چه حتی بهعنوان منبع درآمد از طریق دریافت عوارض عبور کشتیها.
پیش از آغاز محاصره آمریکا ایران پیشنهاد داده بود که مدیریت تنگه هرمز را با همکاری عمان بر عهده گیرد. چنین ترتیبی میتواند دسترسی نیروی دریایی آمریکا به خلیج فارس را محدود کرده و امکان چانهزنی اقتصادی و سیاسی را افزایش دهد. در عین حال ایران نقش چین را در میانجیگری میان تهران و ریاض برجسته کرده است.
ائتلافهای جدید
در مواجهه با دو گزینه دشوار پذیرش هژمونی اسرائیل یا ادامه تهدید ایران، عربستان بهدنبال تقویت موقعیت خود از طریق ائتلافهای جدید است. همکاری با مصر، پاکستان و ترکیه میتواند وزن راهبردی این کشور را افزایش دهد. این کشورها دارای توان نظامی قابلتوجهی هستند و پاکستان نیز سلاح هستهای در اختیار دارد.
عربستان همچنین بهدنبال تنوعبخشی به شرکای امنیتی خود فراتر از آمریکاست و حتی به همکاریهایی در حوزه فناوریهای دفاعی مانند پهپادها روی آورده است. در کنار این اقدامات، ریاض باید چارچوبی جدید برای امنیت خلیجفارس طراحی کند که شامل توافقی با ایران برای کاهش تنشها باشد. چنین توافقی مستلزم تضمینهای متقابل است: عدم استفاده از خاک عربستان برای حمله به ایران و در مقابل، عدم هدف قرار گرفتن این کشور از سوی ایران.
در نهایت اگرچه بیاعتمادی عمیقی میان تهران و ریاض وجود دارد اما جغرافیا این دو کشور را به هم گره زده است. جایگزین همزیستی چرخهای از درگیریهای مداوم است که میتواند هم ایران و هم کشورهای عربی خلیجفارس را با هزینههای سنگین مواجه کند.
فرصت راهبردی برای ایران
در چنین شرایطی برخی تحلیلگران معتقدند، تحولات توصیفشده نشان میدهد که جنگ اخیر موازنه قدرت در خاورمیانه را وارد مرحلهای جدید کرده که در آن منافع ملی ایران میتواند در قالب افزایش اهرمهای ژئوپلیتیکی و تغییر رفتار بازیگران منطقهای تقویت شود. مهمترین دستاورد راهبردی ایران در این فضا، تثبیت نقش آن بهعنوان یک بازیگر اجتنابناپذیر در معادلات امنیتی خلیج فارس است بهویژه با توجه به اهمیت تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان.
رفتار محتاطانه عربستان سعودی نشاندهنده یک تغییر مهم در درک تهدید است. ریاض دیگر صرفا ایران را تهدید اصلی نمیداند بلکه نسبتبه نقش فزاینده اسرائیل و همچنین عدمقابلیت اتکای کامل به ایالات متحده نیز تردید دارد. این تغییر یک فرصت استراتژیک برای ایران ایجاد میکند تا از طریق دیپلماسی هدفمند، شکاف میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را تعمیق کرده و بهسمت ترتیبات امنیتی بومی حرکت کند. در چنین شرایطی ایران میتواند خود را بهعنوان یکی از ستونهای نظم منطقهای آینده معرفی کند، نه صرفا یک بازیگر تقابلی.
از سوی دیگر تجربه حملات و واکنش محدود آمریکا، این پیام را به کشورهای خلیج فارس منتقل کرده که چتر امنیتی واشنگتن دیگر تضمینکننده نیست. این موضوع قدرت چانهزنی ایران را افزایش میدهد زیرا کشورهای منطقه ممکن است بهسمت کاهش تنش و حتی همکاریهای محدود با تهران متمایل شوند. پیشنهادهایی مانند مدیریت مشترک تنگه هرمز یا توافقات عدمتعرض در این چارچوب قابل تحلیل هستند.
در سطح کلان، ایران با ترکیب فشار سخت(توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی) و انعطاف دیپلماتیک، میتواند یک استراتژی دوگانه موثر ایجاد کند. اگر این رویکرد با مدیریت تنش و پرهیز از تشدید غیرقابلکنترل همراه شود، میتواند به تثبیت جایگاه ایران بهعنوان یک قدرت تعیینکننده در امنیت منطقه منجر شود.
در همین رابطه است که میتوان گفت منافع ملی ایران در این مقطع در گرو تبدیل قدرت ژئوپلیتیکی به دستاوردهای پایدار سیاسی و اقتصادی است بهویژه از طریق کاهش خصومتهای منطقهای و شکلدهی به یک نظم امنیتی که در آن نقش ایران نهادینه شود.
