تحمیل زحمتی بیحاصل
نادر کریمی جونی
آیتالله هاشمیرفسنجانی در کتاب خاطرات خود زمانی را شرح میدهد که در بحبوحه درگیریهای سال ۱۳۶۰، هیاتی از سوی سازمان کنفرانس اسلامی -سازمان همکاریهای اسلامی کنونی- به تهران آمده و در دیدار با حضرت امام(ره) از رویدادهای بهوقوع پیوسته در ایران شدیدا ابراز نگرانی کردهاند. این هیات علاوه بر این در مورد تعداد اعدامها و برخورد با مخالفان و منتقدان، اطلاعات زیادی داشته و این اطلاعات را با رهبری وقت کشورمان در میان گذاشته و خواستار توضیح جمهوری اسلامی ایران در اینباره شده است. این اطلاعات را آیتالله رفسنجانی زمانی متوجه میشود که بهواسطه مرحوم حاجاحمد خمینی به جلسه فوری و ویژه به جماران فراخوانده میشود و در منزل امام(ره) با جلسهای متشکل از موسویاردبیلی، لاجوردی و… مواجه میشود که رهبری وقت کشورمان از ایشان درباره برخوردهایی که با مخالفان صورت گرفته، توضیح میخواهد.
چندان مهم نیست که در آن جلسه چگونه و چه تصمیمگیری و تصمیمهایی اتخاذ و به سازمان کنفرانس اسلامی چه پاسخی داده شد، آنچه امروز مورد توجه است شرایط کشور و جهان در سال۱۳۶۰ است. در آن هنگام نه در ایران و نه در جهان خبری از کانالهای ماهوارهای، اینترنت و شبکههای جهانی اطلاعرسانی، دیدهبانهای حقوق بشر و جریان آزاد اطلاعرسانی نبود. در همان زمان بسیاری از خبرنگاران غربی و مستقل بهخاطر شرایط ناامن، از ایران خارج یا اخراج شده بودند و به همین دلیل و با همین نسبت، اطلاعرسانی جهانی یا به جهان، از مبدا کشورمان بسیار محدود یا متوقف شده بود. در آن زمان چیزی به عنوان موبایل و تلفن همراه وجود نداشت و ارسال تصاویر ماهوارهای نیز یا وجود نداشت یا دچار محدودیت زیادی شده بود. ارتباطات در سال۱۳۶۰ در ایران محدود به تلفنهای ثابت و با سیم یا ارتباطات بیسیم بود که از آن گاهی در برقراری ارتباطات با خط مقدم جبهههای جنگ و فرماندهان نظامی استفاده میشد.
جالب است که با همه این محدودیتها، دیپلمات و سران کشورهای اسلامی که این کشورها هم به لحاظ فناوری ارتباطی از کشورهای غربی عقبتر بودند، درباره تحولات ایران و درگیریها و اعدامهایی که در کشورمان رخ داده بود اطلاع زیادی داشتند. تا جایی که این اطلاعات را با حضرت امام(ره) بهعنوان عالیترین مقام جمهوری اسلامی در ایران در میان گذاشته بودند و از ایشان درباره همین رویدادها توضیح خواسته بودند. این امر نشان میدهد که حتی با محدودیت یا اعمال محدودیت در انتشار خبر و اطلاعرسانی، نبود فناوریهای ارتباطی و سایر مشکلاتی که در اینباره وجود داشته و دارد، خبر میتواند انتشار یابد و خود را به سمع و نظر شهروندان جهان برساند.
نمونه زنده برای اثبات این مدعا وضعیت و شرایط حاکم بر کرهشمالی است که در آن کشور اینترنت جهانی بهجز برای رهبران کشور و کسانی که آنها صلاح میدانند، ممنوع است و جرم تلفی میشود. خبرنگاران غربی بهجز در موارد استثنا راه داده نمیشوند و اصولا شهروندان کشورهای خارجی حتی کشورهای دوست پیونگ یانگ مانند چین و روسیه، امکان دیدار، تصویربرداری و گفتوگو با شهروندان یا از اماکن کرهشمالی را ندارند و نمیتوانند وقایع و وضعیت موجود در پایتخت یا شهرهای این کشور را به جهان مخابره و منعکس کنند. با این حال هر از گاهی اطلاعی از این کشور منتشر میشود که توجه جهانیان را برمیانگیزد و دانستههای جهان در مورد این سرزمین مخوف را بهروز و روزآمد میکند. چنانکه اگر هماکنون درهای کرهشمالی بهروی خبرنگاران و شهروندان دیگر کشور باز و آزادی عمل ایشان تضمین شود، هرچند ممکن است جزئیات بیشتری از وقایع درون آن کشور برای جهانیان آشکار شود اما گمان نمیرود که اطلاع مهم و شگفتانگیزی از آنچه در کرهشمالی میگذرد، به دانستههای مردم جهان افزوده شود.
حالا و پس از آنکه سالهاست ایرانیان با فناوریهای دیجیتال و شبکه جهانی اینترنت خو گرفته و فعالیتهای شغلی، تحصیلی و مطالعاتی و نیز خانوادگی خود را براساس آن بنا نهادهاند، با وقوع ناآرامیهایی در نقاط کشور جمهوری اسلامی در روزهای گذشته نهفقط اینترنت کشور را قطع کرده بلکه ارتباط تلفن همراه را هم در تماس و هم در ارسال و دریافت پیامک محدود و گاهی مسدود کرده است. جالب است در حالی این کاهش ارتباطات که در موارد قابل شمارشی به توقف ارتباطات انجامیده هم از طرف شهروندان مشاهده میشود و هم در نهادهای ناظر و دیدهبان اینترنت و ارتباطات ثبت شده است، هیچ مقامی در اینباره اطلاعرسانی نمیکند. در واقع شفافیت که مقامات ایرانی مدعی آن هستند و میگویند هیچ چیز پنهانی از ایرانیان ندارند، حالا رفتاری با هممیهنمان انجام میدهند که نه آن را بر زبان میآورند و نه مسوولیت انجام آن را میپذیرند.
فارغ از آنکه آیا جمهوری اسلامی حق و اهلیت آن را دارد که ارتباطات شهروندان را چه در شبکه اینترنت و چه در شبکههای تلفن همراه مسدود یا محدود کند یا نه، منصفانه آن است که کسی از مقامات اطلاعرسانی کند و به مردم بگوید تا چه زمانی و چرا این ارتباطات محدود و مسدود شده است و در این بازه زمانی، کسانی که فعالیتهای شغلیشان بر پایه اینترنت بنا نهاده شده، دانشجویانی که قرار است در امتحان پایان ترم مجازی شرکت کنند، خانوادههایی که با شبکههای اجتماعی ایرانی یا غیرایرانی با اعضای خود در ارتباط هستند و… باید در این شرایط چه کنند؟
شاید چنین به نظر برسد که حاکمیت حق دارد برای تامین امنیت حاکمیتی خویش این ارتباطات را محدود و مسدود کند. روشن است که کارکرد این سد کردن و اعمال محدودیت در بعد خارجی آن انعکاس وقایع داخلی کشور و در بعد داخلی جلوگیری از ایجاد هماهنگی میان آشوبگران است. همانطور که در سال۱۳۶۰ ایران و درباره نمونه کرهشمالی گفته شد این سد و اعمال محدودیت نمیتواند از رسیدن خبر به افکار عمومی جهان جلوگیری کند. چنانکه هماکنون بسیاری از رسانههای جهان چه فارسیزبان و چه غیرفارسیزبان تصاویر وقایع ایران را پس از چند دقیقه یا حداکثر چند ساعت روی آنتن میبرند و به نمایش میگذارند. همانطور که فیلمهایی که شهروندان ایرانی از این وقایع گرفته بودند، از تلویزیونهای بینالمللی پخش شده در داخل نیز اعتراضکنندگان، آشوبگران و… از طریق دیدارهای حضوری هماهنگی سینهبهسینه انجام میدهند و اتکای خود را از ارتباطات اینترنتی و تلفنی قطع کردهاند بنابراین آنچه تصمیمگیران جمهوری اسلامی از اعمال محدودیت هدف گرفتهاند عملا محقق نشده است.
به همین دلیل جمهوری اسلامی واقعا تمهیدی اندیشیده است که اگرچه برای شهروندان ایرانی زحمت و مشکل ایجاد میکند اما عملا فایدهای برای ثبات و امنیت حاکمیتیاش ندارند.

