بازیگران تجارت جهانی غذا
جهان صنعت– برکسی پوشیده نیست که امنیت و سلامت غذایی نقش کلیدی در بقای تمدنها داشته و یکی از مهمترین مولفههای توسعه پایدار برای زندگی سالم در تمامی کشورهای جهان است. با پیشرفت جامعه مدرن و افزایش جمعیت صنعت غذا از حالت سنتی خود خارج و به یکامپراطوری عظیم اقتصادی تبدیل شده؛ امپراطوری که در معادلات اقتصادی جهان نقش عمده دارد و بسیاری از کشورها سیاستگذاریهایشان را با آن تطبیق میدهند.
ازسمت دیگر صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی در ایران همواره از پتانسیل بالایی برخوردار بوده و یکسوم اشتغال و ثروت ملی در اختیار این صنعت است. از منظر تولید ثروت ملی این صنعت(برابر و درزمان تحریم بالاتر از صنعت نفت بوده) در راستای افزایش ارزش اقتصادی محصول(عرضه مناسب و توسعه صادرات) یکی از حلقههای مهم تولید در بخش کشاورزی بوده و از منظر اقتصادی بهمنظور افزایش بهره وری، جلوگیری از ضایعات و افزایش ماندگاری محصولات کشاورزی و غذایی با ایجاد مطلوبیت سهم بسیار زیادی در افزایش ارزش افزایی محصولات خام کشاورزی دارد و یکی از تکیهگاههای توسعه اقتصادی کشور است.
صنعت غذا جزو صنایعی است که هم به لحاظ گستردگی بازار منطقهای و جهانی جنبه صادرات و ارزآوری و ایجاد اشتغال دارد و نیز به جهت گستره مصرف موادغذایی در داخل بهعنوان کالاهای ضروری و نسبتا ضروری برای تامین امنیت غذایی مهم و باارزش تلقی میشود. درهمینباره حسین شیرزاد، تحلیلگر مسائل توسعه کشاورزی در یادداشتی برای خبرگزاری مهر به بررسی سیر تحولآفرین کشاورزی-غذا از کشف خواص شیمیایی و فیزیکی کشاورزی در قرن۱۷میلادی تا دوران مدرن و عصر بیوتکنولوژی میپردازد و با ردیابی انقلابهای محوری در فناوری غذا نشان میدهد که چگونه پیشرفتهای علمی درک ما از تولید، تغذیه و ایمنی غذا را به طرز چشمگیری تغییر دادند. متن کامل این یادداشت به شرح زیر است.
نظم بریتانیایی، نظم آمریکایی و هژمونی نئولیبرال
بیگمان تحلیل رژیمهای غذایی در عصر سرمایهداری صنعتی سهمرحله از نظم ژئوپلیتیکی تولید و گردش بینالمللی غذا را مشخص میکنند که توسط قیمتهای جهانی اداره شده و استراتژیهای ارزانسازی غذای سرمایهداری را برای مصرف و فرآوری مواد غذایی تضمین میکنند.
نظمهای ژئوپلیتیکی نشاندهنده دورههای هژمونی نظم بریتانیایی غذا طی سالهای۱۹۱۴-۱۸۷۰، نظم آمریکایی غذا طی سالهای۱۹۷۰-۱۹۴۰ و هژمونی نئولیبرال بر صنعت غذا از۱۹۸۰ تاکنون هستند. البته این نظمهای ژئوپلیتیکی طی ادوار تاریخی وارد بحران و گذار شده و روابط جهانی کشاورزی-غذایی را از نو سازماندهی میکنند و کالاییسازی و تخریب فزاینده روابط زیستمحیطی جهانی را ترویج میدهند.
تجزیه و تحلیل رژیمهای غذایی امکان تاریخسازی مقایسهای تحولات کشاورزی در مقیاسهای مختلف با اثرات متفاوت در طول زمانومکان را فراهم و ابعاد سیاسی و زیستمحیطی روابط کشاورزی-غذایی در سراسر جهان را بیان میکند. انقلابها در صنعت جهانی کشاورزی و مواد غذایی نشاندهنده وابستگی متقابل پیچیده بین علم، فناوری، اقتصاد و سیاست است. از زمان اکتشافات قرنشانزدهم در شیمی و فیزیککشاورزی نوآوریهایی در تولید مواد غذایی ایجاد شده و تولید مورد استفاده برای پرورش گیاهان را دوباره تعریف کرده است.
نقش پررنگ شیمی کشاورزی
سال۱۵۶۳ برنارد پالیسی، یکصنعتگر فرانسوی کشف کرد که افزودن فضولات و کود به خاک آن را دوباره غنی میکند و رشد گیاه را افزایش میدهد. پالیسی مواد معدنی را بهعنوان نمک تشخیص داد چنانکه در سال۱۶۷۵ جان اوولین، محقق دیگر اظهار کرد آب باران حاوی مواد ضروری است و آن را «نیترات آسمانی» نامید. فرد دیگری به نام دانیل رادرفورد سال۱۷۷۲ نیتروژن را کشف و کلود-لوئی برتولت هم در سال۱۷۸۴ آمونیاک را کشف کرد. ایندو از اجزای ضروری رشد گیاه بهشمار میروند. شیمیدان فرانسوی، ژان باپتیست بوسینگالت در سال۱۸۳۶ نشان داد که کود و حبوبات برای رشد گیاه مفید هستند و نیتروژن خاک را افزایش میدهد. سرانجام فون لیبیگ پیشگام شیمی کشاورزی بود و توضیح داد که خاک ذاتا مواد مغذی کافی برای رشد را در خود جای داده اما کشت فشرده کشاورزی این منابع را ازبین میبرد و برای افزایش رشد به کودهای مصنوعی نیاز است. این پیشرفتهای علمی اولیه پایهواساس صنعتیشدن در بخش کشاورزی-غذا را بنا نهاد.
پیشرفت در شیمی کشاورزی در قرنهاینوزدهموبیستم منجر به ظهور کودهای تجاری، تولید و گسترش تجارت جهانی کالاهای کشاورزی در طول دوره استعمار شد که مناطق متنوع را در یکاقتصاد کشاورزی جهانی واحد ادغام کرد. درنتیجه ساختار صادرات استعماری علم و سرمایهداری به نیروهای محرکه تجارت بینالمللی مواد غذایی تبدیل شدند زیرا سرمایهگذاری خصوصی در تولید انبوه کودها، ماشینآلات و سیستمهای آبیاری افزایش یافت و اولین رژیم غذایی(۱۹۱۴-۱۸۷۰) را رقم زد.
تسلط ایالاتمتحدهآمریکا بر سیستم غذایی بینالمللی
نظریه رژیم غذایی هریت فریدمن و فیلیپ مک مایکل تسلط ایالاتمتحدهآمریکا را در سیستم غذایی بینالمللی براساس صنعتیسازی تولید گیاهان و دامها برای افزایش تولید محصولات برای استفاده تجاری که منجربه انقلاب سبز در سایر نقاط جهان شد بیان میکند. این نظریه با کشاورزی، سرمایه و ژئوپلیتیک و ظهور یکرژیم غذایی جدید پساز جنگجهانیدوم که کشاورزی جهانی را از طریق تجارت آزاد متحول کرد نیز مرتبط است. ایمانوئل والرشتاین استدلال میکند که سیستم رژیم غذایی(کشاورزی جهانی) بخش جداییناپذیری از اقتصاد جهانی سرمایهداری است. میشل فوکو اظهار میکند که قدرت ازطریق مدیریت جمعیت عمل میکند که شامل کنترل در تولید صنعت کشاورزی و کالاییشدن اشکال زندگی است. این نظریهها پایه نظری نقش ایالاتمتحده در شکلدهی به سیستم غذایی مدرن و ساختار قدرت تجارت جهانی غذا را بنا نهادند. درک این نظریهها برای مشاهده پیچیدگی سیستم غذایی معاصر حیاتی است.
سوال بزرگتر در تجزیه و تحلیل این است که چه کسی بر تجارت جهانی غذا حکومت میکند و سود میبرد؟ این نظریهها ثابت میکنند که شرکتهای غذایی بخش زیادی از آن را به دست میآورند درحالیکه سایر ذینفعان درسناریوی فعلی درموقعیت نامساعدی قرار دارند. بااینحال هدف اصلی شناسایی سهم شرکتهای غذایی است.
از آنجایی که اروپاییها بهویژه بریتانیاییها توانستند بر علوم بنیادی کشاورزی و غذا تسلط یابند موفق شدند فناوریهای بهتری ارائه دهند. این رخدادها حاوی چند اختراع هستند که به بریتانیا کمک کردند تا با استفاده از کشاورزی و تولید مواد غذایی ضمن تسلط بر اقتصاد سیاسی جهانی قدرت امپراتوری خود را حفظ کند زیرا مستعمرات درسراسر جهان اینشیوهها را اتخاذ، تولید و مصرف میکردند.
تسلط بر زنجیره تامین
بریتانیا با واردات نیروی کار از مناطق مختلف برای حفظ تسلط بر زنجیره تامین تقسیم کار را نیز کنترل میکرد. این کشور بازار را با صنعت مرتبط و کشاورزی را به یکبخش اقتصادی سرمایهای تبدیل کرد، از نهادههای شیمیایی و مکانیکی استفاده و جادهها و راهآهن را برای یکگذار روان تجاری ایجاد کرد. البته درکنار کودهای شیمیایی آفتکشهای شیمیایی نیز بهطور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند. آفتکشها مواد شیمیایی هستند که برای مدیریت آفات خاص طراحی شدند. مواد شیمیایی معدنی مانند کلرات سدیم، اسید سولفوریک، DDT، BHC، آلدرین، دیلدرین، اندرین، کلردان و ترکیبات آلی مصنوعی مانند نیتروفنولها، کلروفنولها، کرئوزوت، نفتالین و روغنهای نفتی بهعنوان آفتکش توسعه داده شدند اما با وجود نگرانیها در مورد تجمع بقایای آفتکشها، آسیبهای زیستمحیطی و چالشهای قانونی و نظارتی اما آفتکشها بهدلیل اثربخشیشان در افزایش بهرهوری کشاورزی، کنترل آفات، مقرونبهصرفهبودن و راحتی بهطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرند.
آفتکشها و کودها به اجزای ضروری مدیریت غذا و محصولات کشاورزی در جامعه تبدیل شدند. این امر منجربه سرمایهگذاریهای خصوصی درمقیاس بزرگ در کشاورزی اغلب توسط زمینداران و کارآفرینان شده که بهنوبهخود باعث رشد شرکتهای بذر و مواد شیمیایی و تجاریسازی مواد شیمیایی کشاورزی شد. از آنجاکه این اجزای شیمیایی توسط شرکتها توسعه یافتند بهآرامی به بازیگر غالب درتصمیمگیری درمورد نحوه رشد کشاورزی و تولید مواد غذایی تبدیل شدند.
مدیریت محصولات کشاورزی
درقرنبیستم بنیاد راکفلر با تاسیس موسسات تحقیقاتی درطول جنگجهانیاول به یکیاز مشارکتکنندگان مهم در مدیریت محصولات کشاورزی تبدیل شد. فعالیت این موسسات که در ابتدا در آسیا ساخته شده بودند در سال۱۹۴۳ بهدلیل مداخلات استعماری به مکزیک منتقل شدند. این فناوری جدید بر تولید محصولات غذایی در لوبیا، ذرت، گندم و سیبزمینی با مهندسی گیاهان برای مصرف انرژی بیشتر یا تبدیل بخش بیشتری از انرژی فتوسنتزی به دانه بهجای برگ و ساقه درکنار استفاده از آفتکشها و کودها برای افزایش بازده کشاورزی متمرکز بود. این امر بهآرامی راه را برای تاسیس رژیم غذایی ایالاتمتحده یا آمریکو سنتر هموار کرد. درنهایت دولتهای جنوب نیز که در دهه۱۹۴۰ بهویژه در اروپای جنگزده و کشورهای تازه استقلالیافته پساز استعمار که با فقر دستوپنجه نرم میکردند و بهدنبال تغذیه جمعیت خود بودند کمیت غذا را بر نگرانیها در مورد افزودنیهای شیمیایی اولویت دادند. رقابت جنگ سرد فرصتی را برای ابرقدرتها فراهم کرد تا نفوذ خود را در فناوری کشاورزی گسترش دهند. ایالاتمتحدهآمریکا ازطریق شیوههای کشاورزی مرسوم خود پیروز شد و یکسیستم تجاری جدید ایجاد کرد که بر نظم جهانی غذا تسلط داشت.
نقش تعیینکننده بخش خصوصی
شرکتهای خصوصی آمریکایی مانند فورد چهارموسسه تحقیقاتی بینالمللی تاسیس کردند که تمرکز خود را از خودکفایی به تولید مازاد و تحقیقات غنیسازی مواد غذایی روی غلات اساسی تغییر دادند و بدین ترتیب یکعلم و فناوری جدید ایجاد کردند.
امپراتوری غذای متعارف در طول دهههای۱۹۵۰و۱۹۶۰ ازطریق اینموسسات گسترش یافت و تلاشهای اولیه بر مستندسازی مواد گیاهی بومی در سراسر جهان متمرکز بود. این موسسات با سازمانهای بینالمللی مانند سازمان غذا و کشاورزی (FAO)، برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP)، بانک جهانی و اهداکنندگان مختلف برای تداوم انحصار بذر در کشورهای توسعهیافته همکاری کردند. این موسسات ارتباط نزدیکی با وزارت کشاورزی ایالاتمتحده (USDA) و سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA)، یکآژانس نظارتی اصلی مسوول نظارت بر تولید علمی مواد غذایی و اقدامات ایمنی داشتند. رابرت مکنامارا، وزیر امور خارجه سابق ایالاتمتحده رییس بانک جهانی شد. در سال۱۹۷۱ وی صدهانفر از شرکا، سیاستگذاران، اهداکنندگان و متخصصان بانک جهانی را گردهم آورد تا یکی از اولین گروههای شبکه تحقیقات کشاورزی بینالمللی را با نام گروه مشورتی تحقیقات کشاورزی بینالمللی (CGIAR) تاسیس کند. CGIAR نیازهای کشورهای در حال توسعه را ارزیابی میکند و بر تامین مالی تحقیقات کشاورزی با اولویت بالا در سطوح بینالمللی، منطقهای و محلی تمرکز دارد. این همکاریها CGIAR را قادر کرد تا بیشاز ۶۵۰هزارنمونه بذر جمعآوری و یکبانک بذر را تحت یکتوافق چندجانبه تاسیس کند. پس از مدتی گسترش تاسیس و مکان همه موسسات CGIAR بهنوبهخود بر پیشرفتهای جدید در علم و فناوری نظارت و تفوق پیدا کرد. به موسسات تحقیقاتی دارای بانک بذر نیز حق حفظ ژنتیکگیاهان را داد که بعدا به محل اختلاف در مورد مالکیت انواع بذر بهویژه درمورد حقوق کشاورزان تبدیل شد اما باوجود موفقیتهای اولیه در تحقیقات آزمایشگاهی نتایج مطلوب در آزمایشهای میدانی تکرار نشد.
کشورهای جهانسوم و وامهای کشاورزی
نکته قابلتوجه این است که بانک جهانی وامهای کشاورزی را به کشورهای جهانسوم ارائه داد بهشرطی که از جدیدترین گونه بذر برنج مهندسیمجددشده استفاده کنند. با این حال کشاورزان از نتایج ناامید شدند و پرسش جدی ازسوی دولتها و طرفداران محیطزیست درمورد قابلیت دوام و مالکیت این گونههای جدید بذر توسط موسسات مطرح شد.
سرانجام این تجربه دامنه تحقیقات بیوتکنولوژی را گسترش داد. پیشرفت علم و فناوری کشاورزی تا دهه۱۹۷۰ تاحدی موفقیتآمیز بود زیرا کشورهای درحالتوسعه در تولید مواد غذایی تاحدی خودکفا شده بودند. با این حال بازار بینالمللی کشاورزی که ازقبل با تولید بیشازحد ازطریق کمکهای بینالمللی و تجارت درهمتنیده شده بود کشورهای غربی عمدتا ایالاتمتحدهآمریکا را بهسمت توسعه استراتژیهای جدید بازار برای تسلط بر کشاورزی سوق داد. منجربه بازسازی فراملی تولید کشاورزی تحتتاثیر شدید شرکتهای جهانی کشاورزی نیز شد. ایالاتمتحده با رکود تورمی مالی خود رویکرد اقتصادی جدیدی را برای تبدیل از اقتصاد کینزی به «مسوولیت اجتماعی کسبوکار» توسط فریدمن معرفی کرد که عبارت است از افزایش سود و درنتیجه تطبیق از اقتصاد تقاضامحور به اقتصاد عرضهمحور.
بدهی مزارع و قیمتهایبالا
رژیم غذایی دوم در سطح جهانی بدهی مزارع و قیمتهای بالا را افزایش داد و مشکلات را در زمینهای کشاورزی تشدید کرد. با این حال شرکتهای کشاورزی-غذایی با موفقیت لابی کردند و انحصار کشاورزان در امور کشاورزی را در سطح داخلی(ایالاتمتحده) و بینالمللی ازبین بردند. نهادهای جهانی در این دوره ثروت کشاورزی-غذایی را تنظیم و انباشت کردند و براساس ایدههای نئولیبرالی مبتنی بر نهادهای بینالمللی برنامههای سیستماتیکی برای سرمایهگذاری در تهیه مواد اولیه کشاورزی و بازاریابی تدوین کردند. چنانکه بیوتکنولوژی به یکداستان موفقیت نوظهور از «رژیم غذایی شرکتی» تبدیل شد.
امروزه بهبود مواد غذایی با افزایش ماندگاری ازطریق افزودن مواد نگهدارنده و آنتیاکسیدانهای مصنوعی در محصولات فاسدشدنی و با ماندگاری بالا ماهیت عملیات «پس از برداشت» را تغییر داده است. در ابتدا تکنیکهای مختلف فرآوری برای توقف رشد میکروارگانیسمها معرفی شده و بعدها اجزای شیمیایی برای کنترل آلودگی به مواد غذایی اضافه شدند. بهعنوان مثال مواد ضدقارچ و اسیدهای سوربیک برای جلوگیری از فساد به محصولات شیر بهویژه پنیر اضافه میشوند. بهطور مشابه گوشت با سولفاتها و نیتراتها فرآوری شده و نوشابهها با دیاکسیدگوگرد فرآوری میشود. روغن با مس و آهن فرآوری میشود تا از اکسیداسیون جلوگیری شود. گالاتها ترکیبات آنتیاکسیدانی مصنوعی هستند که به محصولات غذایی اضافه میشوند. درواقع بیوتکنولوژی مواد غذایی اصلاحشده ژنتیکی را برای افزایش ماندگاری معرفی کرده است.
صنعت غذای معاصر افزودنیها و مکملهای غذایی مانند رنگها، ویتامینها و اسیدهای آمینه را از مواد مشتقشده از GMOها تولید میکند که بخشی از وعدههای غذایی روزانه ما هستند. درمورد گوجهفرنگی تجمع آنتوسیانینها منجربه کاهش حساسیت ناشی از Botrytis cinerea، رایجترین پاتوژن پساز برداشت شده است. ارگانیسمهای اصلاحشده ژنتیکی (GMOs) فرآیند غنیسازی زیستی را که از طریق آن ارزش غذایی محصولات کشاورزی افزایش مییابد غنی کردند. فائو گزارشهایی درمورد منطق غنیسازی زیستی بهویژه برای حمایت از جمعیت فقیر در کشورهای درحالتوسعه منتشر کرد. ازطریق این تکنیکاصلاح نژاد مرسوم کشاورزان توانستند ذرت پروویتامین A، کاساوا پروویتامین A، برنج با روی بالا، گندم با روی بالا، لوبیا با آهن بالا و ارزن مرواریدی با آهن بالا کشت کنند.
درجستوجوی اجزای جایگزین قند شیرینکنندههای مصنوعی مانند ساخارین، سیکلاماتها و آسپارتام معرفی شدند. افزودنیهای غذایی مانند طعمدهندهها، اصلاحکنندهها، هوادهندههای شیمیایی، امولسیفایرها، نرمکنندهها و عوامل ضدکلوخهشدن بههمراه رنگهای طعمدار برای جذابترکردن بافت و ظاهر غذا استفاده میشوند. مزایای این افزودنیها شامل افزایش کیفیت حسی غذا کاهش ضایعات با افزایش ماندگاری و جلوگیری از فساد برخی از محصولات غذایی است. بااین حال ادعا میشود که آنها بهدلیل داشتن مواد غیرمغذی اثرات نامطلوبی بر سلامتی دارند و باعث ایجاد آلرژی و حساسیت میشوند. بهعنوان مثال طعمدهندههای غذایی توسط محصولات طبیعی با اجزای معطر(ادویهها) تهیه میشدند و بهدنبال آن مواد غلیظ استخراج شده از محصولات طبیعی بهکار میرفتند. درمقابل صنایع غذایی مدرن طعمدهندههای مصنوعی را سنتز کرده که طعمهای طبیعی را بدون اینکه حاوی ارزش غذایی آنها باشند تقلید میکنند.
پیشبینی برای نسلهای بعدی صنعت
مونوسدیم گلوتامات (MSG) اولین طعمدهنده نمکی شناخته شده بوده که در ابتدا از جلبک دریایی برای تولید طعم اومامی موجود در سس سویا و قارچ به طور طبیعی گرفته شده است. با این حال MSG اکنون بهصورت مصنوعی ازطریق کدگذاری ژنوم مخمر تولید میشود. حتی گزارش شده که MSG باعث اختلال در عملکرد غده فوق کلیوی، تشنج و دیابت شیرین همراه با فشار خون بالا، افزایش وزن بیشازحد و سکته مغزی میشود. زیستشناسی مصنوعی یکروند جدید در تولید مواد غذایی است که زیستشناسی را با مفاهیم مهندسی ادغام میکند. این حوزه جدید میکروارگانیسمها را برای برنامهریزی مجدد موجودات زنده مهندسی کرده و به این ترتیب آن را کارخانههای سلولی مهندسیشده مینامند.
محققان در تولید شیرینکنندههای نسل بعدی مانند شیر، پروتئینها، سس سویا و آنالوگهای گوشت مشارکت دارند. غذای کاربردی مانند غذای مبتنی بر میکروبیوم با سویههای خاص پروبیوتیکیا پریبیوتیکبرای بهبود هضم و ایجاد ایمنی اختراع شده است.
