بازار در سایه بلاتکلیفی!
جهان صنعت– پاییز سال۱۴۰۴ را میتوان فصل انفجار آرام نامید؛ فصلی که عددها ناگهان از پشت جدولهای آماری بیرون آمدند و خودشان را در زندگی واقعی نشان دادند. افزایش قیمت کاغذ در پاییز۱۴۰۴ را نمیتوان صرفا بهعنوان یک نوسان مقطعی در بازار مواد اولیه صنعت چاپ تحلیل کرد. آنچه در این دوره اتفاق افتاده، بازتاب مجموعهای از تصمیمها، تعللها و ناهماهنگیهایی است که طی سالهای اخیر انباشته شده و حالا خود را در قالب جهش قیمتی نشان داده است؛ جهشی که نهتنها فعالان بازار کاغذ بلکه کل زنجیره نشر، مطبوعات، آموزش و حتی صنایع وابسته به بستهبندی را درگیر کرده است.
آمارهای رسمی مرکز آمار ایران درخصوص شاخص قیمت تولیدکننده بخش صنعت در پاییز۱۴۰۴، اگرچه تصویر عددی این وضعیت را ترسیم میکنند اما بهتنهایی قادر به توضیح عمق بحران نیستند.
بر اساس این گزارش تورم نقطهبهنقطه گروه ساخت کاغذ و محصولات کاغذی به ۶/۸۲درصد رسیده است؛ رقمی که این گروه را در صدر بیشترین افزایش قیمتها در میان بخشهای صنعتی قرار میدهد. شاخص قیمت تولیدکننده کاغذ نیز در همین دوره عدد۳/۳۴۲ را ثبت کرده و تورم فصلی آن به ۸/۱۹درصد رسیده است. این اعداد زمانی معنادارتر میشوند که با وضعیت فصل قبل مقایسه شوند؛ در تابستان۱۴۰۴ تورم نقطهبهنقطه کاغذ ۵/۶۲درصد و تورم سالانه آن ۸/۴۳درصد بوده اما تنها طی یک فصل این نرخها به ترتیب به ۶/۸۲و۶/۶۰درصد افزایش یافتهاند. چنین شتابی در رشد قیمت نشان میدهد که بازار کاغذ وارد مرحلهای فراتر از نوسان معمول شده و با یک بحران ساختاری مواجه است.
روند افزایشی قیمت کاغذ از تابستان آغاز شد اما در آن مقطع هنوز بسیاری از سیاستگذاران و حتی بخشی از فعالان بازار، این وضعیت را موقتی تلقی میکردند. هشدارها جدی گرفته نشد و بازار در شرایطی وارد پاییز شد که نه سازوکار مشخصی برای تامین پایدار کاغذ وجود داشت و نه سیاست ارزی روشنی برای واردات این کالای راهبردی تعریف شده بود. نتیجه این بلاتکلیفی جهشی بود که بهسرعت خود را در قیمتهای بازار نشان داد بهطوری که هر بند کاغذ تحریر که پیشتر با حدود یکمیلیون و ۵۰۰هزارتومان معامله میشد، در مدت کوتاهی به حدود ۳میلیون تومان رسید. این افزایش دوبرابری در بازاری رخ داد که مصرف آن قابل تعویق یا حذف نیست و همین موضوع فشار مضاعفی را به مصرفکننده نهایی وارد کرد. یکی از عوامل کلیدی در شکلگیری این بحران، تغییر سیاستهای ارزی دولت و عدم تخصیص ارز برای واردات کاغذ بود. این تصمیم بدون فراهمکردن مسیر جایگزین و بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن بر زنجیره نشر، بازار را وارد وضعیت جدیدی کرد که ویژگی اصلی آن نااطمینانی بود. واردکنندگان با ابهام در تامین ارز مواجه شدند، ناشران قادر به برآورد هزینههای آینده نبودند و قیمتها بهجای تبعیت از منطق عرضه و تقاضا، تابع شایعه، انتظار و ترس شدند. در چنین فضایی کوچکترین خبر یا تغییر نرخ ارز بهسرعت به نوسان قیمتها دامن زد.
در کنار سیاست ارزی، ضعف در نظام توزیع نیز نقش تعیینکنندهای در تشدید بحران دارد. حتی در مقاطعی که کاغذ به بازار تزریق شد، نحوه توزیع آن شفاف و هدفمند نبود و همین مساله زمینه را برای شکلگیری حباب قیمتی فراهم کرد. فعالان بازار معتقدند که قیمتهای فعلی کاغذ فاصله معناداری با قیمتهای جهانی دارد و در برخی اقلام از جمله کاغذ تحریر ۶۰در۹۰ حبابی تا حدود ۴۰۰هزارتومان شکل گرفته است. این اختلاف بیش از آنکه ناشی از افزایش هزینههای واقعی باشد، نتیجه فضای ملتهب و فقدان نظارت موثر بر بازار است. بحران کاغذ در شرایطی صنعت نشر را درگیر کرده که این صنعت هنوز از تبعات دوران کرونا عبور نکرده بود.
کاهش قدرت خرید مردم، افت تیراژ کتابها، تعطیلی یا نیمهتعطیلی بسیاری از کتابفروشیها و افزایش هزینههای تولید، پیش از این نیز نشر را در وضعیت شکنندهای قرار داده بود. جهش قیمت کاغذ، این شکنندگی را به مرز فروپاشی نزدیکتر کرد. بسیاری از ناشران ناچار شدند چاپ عناوین جدید را متوقف کنند، برخی به کاهش کیفیت و گراماژ روی آوردند و برخی دیگر عملا از چرخه تولید خارج شدند. در چنین شرایطی کتاب بیش از پیش به کالایی لوکس تبدیل و دسترسی به آن برای بخش بزرگی از جامعه دشوارتر از گذشته شد.
در هفتههای اخیر بازار کاغذ تحتتاثیر کاهش نرخ ارز و برخی سیگنالهای سیاسی و اقتصادی، اندکی آرام گرفته و کاهشهایی در قیمتها مشاهده شده است. به عنوان مثال هر بند کاغذ تحریر ۷۰در۱۰۰ با گراماژ۷۰، با کاهش ۲۰۰هزارتومانی به قیمت ۳میلیون و ۲۰۰هزارتومان رسیده و کاغذ تحریر ۶۰در۹۰ با همین گراماژ، ۲میلیون و ۷۰۰هزارتومان عرضه شده است. کاغذ بالکی ۶۰در۹۰ با گراماژ۵۰ نیز به ۲میلیون و ۳۰۰هزارتومان رسیده و انواع گلاسه و مقوا با قیمتهای جدید در بازار توزیع شدهاند. با این حال بسیاری از فعالان بازار نسبت به پایداری این کاهشها تردید دارند و آن را بیشتر یک مکث موقت میدانند تا نشانهای از اصلاح واقعی بازار.
با این حال گسترش افزایش قیمتها به سایر اقلام، از کاغذ گلاسه گرفته تا مقوا، ایندربرد و کاغذ روزنامه نشان میدهد که بحران محدود به یک بخش خاص نیست و کل زنجیره صنایع وابسته را در بر گرفته است. این موضوع پیامدهای گستردهای دارد؛ از افزایش هزینه بستهبندی کالاهای مصرفی تا فشار مضاعف بر مطبوعات و رسانههایی که حیات آنها به کاغذ وابسته است. در واقع آنچه امروز در بازار کاغذ مشاهده میشود نشانهای از بیتوجهی مزمن به جایگاه کالاهای فرهنگی و زیرساختی در سیاستگذاری کلان است. بحران کاغذ را باید فراتر از افزایش چند عدد و شاخص دید. این بحران آینهای است از نبود نگاه بلندمدت و راهبردی به حوزه فرهنگ و تولید دانش.
اگر کاغذ بهعنوان یک کالای صرفا تجاری دیده شود و نه یک نهاده راهبردی، تصمیمها مقطعی، واکنشی و کوتاهمدت خواهند بود و بازار همچنان مستعد التهاب باقی خواهد ماند. پیامد این رویکرد تنها گرانی کاغذ نیست بلکه گرانشدن دانایی، محدودشدن دسترسی به کتاب و تضعیف بنیانهای فرهنگی جامعه است. هزینه این روند دیر یا زود بسیار فراتر از بهای هر بند کاغذ به جامعه تحمیل خواهد شد.
