ایرانگرایی خردمندانه در آثار بهرام بیضایی
شهرام عضدی*-در دهههای میانی سده پیشین در فضایی آکنده از تفکرات مارکسیستی و چپ که خط فکری غالب روشنفکران و طبقه تحصیلکرده را فرا گرفته بود، بهرام بیضایی با بینشی خردمندانه و درکی صحیح از عمق جریانات اجتماعی، فارغ از نگاه رمانتیک به شعارهای عوام فریبانه در پی بازسازی روح ایرانگرایی در آثار هنری خویش برآمد. در عصری که تفکر خطرناک جهان وطنی و قطع ارتباط با هویت گذشته، خط مشی بسیاری از نوروشنفکران در بسیاری از نقاط جهان، نوعی حرکت رو به جلو و ورود به دنیای مدرنیته محسوب میشد، او با ظرافتی خاص که ناشی از نگاه آگاه او به گذشته بود، با نگرشی عمیق در بطن جامعه، روایتی متفاوت از فضای فکری آن روزگار ارائه داد. هرچند مرگ یزدگرد را نقطه عطفی در تاریخ پنداشت اما نه از دریچه سوز و گداز بر پایان ایران باستان به سوگ نشست، نه این رویداد را پیروزی ستمدیدگان بر ستمکاران دانست تا سرآغازی بر رهایی آنان باشد. پس به آن به عنوان بخشی از تکامل تاریخی نگریست تا چراغی باشد بر راه آینده. شاید اوج اندیشه خلاق او را بتوان از چشمان باشو نظاره کرد که از رنج روزگار به ناچار از موطن مادری میگریزد تا محنت جانکاه جنگ را پناهی یابد، بر حسب اتفاق راهی سرزمینی دور در ورای البرز میشود تا در روستایی دورافتاده مهمان شود. هرچند در ابتدا تفاوت قابلتوجهی میان او و این خطه از ایران حس میشود اما این فاصله فرهنگی زمانی پایان مییابد که باشو کتاب درسی دبستان را بردست میگیرد و با خوانش متنی به زبان فارسی، ناگهان فاصلهها کوتاه میشود. گویا دگربار زبان فارسی چون کلیدی راه ارتباطی میان اقوام ایرانی را هموار میکند. نقش سازنده و بنیادی زنی پویا و فرهیخته در ساختار خانواده و اجتماع از دیگر شاخصهای قابلتوجه آثار بیضایی است. همچنان که در آخرین سکانس فیلم باشو، مردی که در ابتدا غریبه بهنظر میرسد با گفتن واژه پدر به یکباره نقش نجاتدهنده به خود میگیرد و باشو که اکنون نسبتبه خانواده جدید احساس مسوولیت میکند با شنیدن واژه پدر بیدرنگ حس میکند پیوندی عمیق با او دارد. دیدگاه نافذ و خردمندانه بیضایی کم و بیش در بیشتر فیلمها و نمایشنامههای او به چشم میخورد، هرچند جنبههای مختلفی از زندگی روزمره و مصائب مردم را برای مخاطب روایت میکند اما آنچه آثار سینمایی او را زنده نگه میدارد، برداشتی ژرف و چشماندازی هوشیار به روح ایران گرایی، فارغ از هرگونه تعصب و کالبدی کورکورانه است. شخصیتهای فیلمها و نمایشنامههای او غالبا روایتگر شخصیتها و نمادهای تاریخی هستند، همانگونه که داستان سرایی او گرچه در دنیای امروزی رخ میدهد ولی در پیشینه تاریخی چون سرشتی سیال در حرکت است و گویا خیال ایستایی ندارد. روایت بیضایی در همه آثارش بر پویایی و استواری تاریخی جامعه ایرانی تاکید دارد. در لابهلای سخنان خود اشاره میکند که نه در پی کسب شهرت است و نه در پی موفقیت در جشنوارههای بینالمللی، دغدغه او به تصویر کشیدن واقعیت روز جامعه با توجه به پیشینه تاریخی و الگوهای گذشته است، نقطه خلاف آنچه فضای فکری آن روزگار حتی در میان برخی هنرمندان تشکیل میداد. او به نیکی دریافت که تداوم حیات در جهان مدرن نیازمند تداوم سیر عقلایی از گذشته تا به امروز است.
*دانشآموخته تاریخ ایران باستان
