وال‌استریت ژورنال از هم‌پوشانی منافع اقتصادی میان امارات و آمریکا گزارش می‌دهد

امپراطوری مالی ترامپ

گروه بین الملل
کدخبر: 604473
گزارش وال‌استریت ژورنال به هم‌پوشانی منافع اقتصادی میان امارات و آمریکا اشاره می‌کند که معامله سهام یک شرکت رمزارزی خانوادگی ترامپ با حضور شیخ طحنون بن زاید، و تقاطع آن با دسترسی به فناوری‌های حساس مانند تراشه‌های هوش مصنوعی، می‌تواند مصالح منافع ملی و نفوذ سیاسی را همزمان دربرگیرد و پرسش‌های معناداری درباره تعارض منافع و حاکمیت فناوری مطرح کند.
امپراطوری مالی ترامپ

جهان صنعت – روزنامه‌وال‌استریت ژورنال به تازگی در گزارشی با اشاره به اسناد و منابع آگاه گزارش داده که تنها چهار روز پیش از مراسم تحلیف دونالد ترامپ در بهمن‌ماه سال گذشته نمایندگانی از یک شاهزاده بانفوذ اماراتی به‌صورت محرمانه قراردادی با خانواده ترامپ امضا کردند که براساس آن ۴۹‌درصد از سهام یک شرکت نوپای رمزارزی متعلق به خانواده ترامپ با سرمایه‌گذاری ۵۰۰‌میلیون‌دلاری خریداری شد.

نیمی از این مبلغ در همان ابتدا پرداخت و حدود ۱۸۷‌میلیون‌دلار مستقیما به نهادهای وابسته به خانواده ترامپ منتقل شد. این قرارداد توسط اریک ترامپ امضا شد و بخش قابل‌توجهی از آن نیز به شرکت‌ها و اشخاص نزدیک به استیو ویتکاف از بنیانگذاران این شرکت و فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه اختصاص یافت.

پشت این سرمایه‌گذاری، شیخ طحنون بن‌زاید آل‌نهیان قرار داشت؛ مشاور امنیت ملی امارات، برادر رییس این کشور و رییس یکی از بزرگ‌ترین امپراطوری‌های سرمایه‌گذاری جهان که حوزه‌هایی از انرژی و هوش مصنوعی تا نظارت دیجیتال را دربر می‌گیرد. او که به «شیخ جاسوس» شهرت دارد، سال‌هاست به‌دنبال دسترسی به پیشرفته‌ترین تراشه‌های هوش مصنوعی آمریکاست؛ تلاشی که در دوران دولت بایدن به دلیل نگرانی‌های امنیتی و ارتباط برخی شرکت‌های اماراتی با چین با مانع مواجه شده بود.

پس از پیروزی ترامپ در انتخابات مسیر جدیدی برای این اهداف گشوده شد. در ماه‌های بعد، شیخ‌طحنون چندین بار با ترامپ، ویتکاف و دیگر مقامات آمریکایی دیدار کرد. تنها دو ماه پس از یکی از این دیدارها، دولت آمریکا با اعطای دسترسی سالانه صدهاهزار تراشه پیشرفته هوش مصنوعی به امارات موافقت کرد؛ تصمیمی که به‌عنوان یک پیروزی راهبردی بزرگ برای ابوظبی تلقی شد.

نکته‌ای که در آن زمان علنی نشد، این بود که توافق سهامداری در شرکت رمزارزی خانواده ترامپ پیشتر زمینه‌ساز نزدیکی مالی و نهادی دو طرف شده بود. این معامله، شیخ طحنون را به بزرگ‌ترین سهامدار خارجی این شرکت تبدیل و نمایندگان او را وارد هیات‌مدیره کرد؛ آن هم در حالی که همان افراد نقش محوری در مذاکرات لابی‌گری برای تراشه‌های هوش مصنوعی ایفا می‌کردند.

در ادامه، شرکت سرمایه‌گذاری تحت رهبری شیخ‌طحنون از رمزارز پایدار شرکت ترامپ برای انجام یک سرمایه‌گذاری ۲میلیارد دلاری در صرافی بایننس استفاده کرد؛ اقدامی که جایگاه مالی و اعتباری این رمزارز را به‌طور چشمگیری ارتقا داد و درآمد قابل‌توجهی برای شرکت خانواده ترامپ ایجاد کرد. این هم‌پوشانی منافع مالی، فناوری و دیپلماتیک موجی از نگرانی‌های حقوقی و اخلاقی را در آمریکا برانگیخت. به‌طوری که کارشناسان حقوقی هشدار داده‌اند که چنین معاملاتی می‌تواند ناقض «بند امتیازات خارجی» قانون اساسی آمریکا باشد؛ بندی که برای جلوگیری از نفوذ دولت‌های خارجی بر مقامات آمریکایی طراحی شده است.

منتقدان این روند را نشانه‌ای از قابل معامله شدن سیاست خارجی آمریکا دانسته‌اند، در حالی که کاخ سفید هرگونه تعارض منافع را رد کرده و بر استقلال تصمیم‌گیری رییس‌جمهور تاکید دارد. در همین رابطه برخی ناظران معتقدند، پرونده موسوم به «شیخ جاسوس» را می‌توان یکی از پیچیده‌ترین و معنادارترین نمونه‌های تلاقی سرمایه، سیاست و فناوری در سیاست جهانی معاصر دانست.

این پرونده صرفا یک افشاگری مالی یا اخلاقی نیست بلکه بازتابی از دگرگونی عمیق در شیوه اعمال قدرت، نفوذ و معامله‌گری ژئوپلیتیکی در عصر اقتصاد دیجیتال و رقابت فناورانه است.

سرمایه‌گذاری به‌مثابه ابزار سیاست خارجی

در واقع آنچه این پرونده را از معاملات متعارف متمایز می‌کند، نقش مستقیم یک مقام عالی‌رتبه خارجی در تملک بخشی از یک کسب‌وکار متعلق به رییس‌جمهور آمریکاست. در اینجا سرمایه‌گذاری نه با هدف بازده صرف اقتصادی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای باز کردن گره‌های راهبردی  به‌خصوص دسترسی به فناوری‌های حساس آمریکایی  به کار گرفته شده است زیرا شیخ طحنون به‌خوبی دریافته بود که در دولت ترامپ، مرز میان سیاست، تجارت و روابط شخصی به‌شدت سیال است.

هوش‌مصنوعی؛ میدان جدید رقابت ژئوپلیتیکی

در مرکز این تعامل، تراشه‌های پیشرفته هوش‌مصنوعی قرار دارند؛ موضوعی که امروز معادل «نفت قرن بیست‌ویکم» تلقی می‌شود. برای امارات، دسترسی به این تراشه‌ها به معنای جهش از یک اقتصاد نفت‌محور به یک قدرت فناورانه است. برای آمریکا این تراشه‌ها ابزار حفظ برتری جهانی و مهار چین هستند. در نتیجه معامله پشت‌پرده، عملا ملاحظات امنیت ملی را با منافع اقتصادی و سیاسی درهم آمیخت.

این پرونده بار دیگر نشان می‌دهد که در دوران ترامپ، تفکیک سنتی میان «دولت» و «بخش خصوصی» تا حد زیادی فروریخته است. اگرچه از نظر حقوقی، مالکیت دارایی‌ها به صندوق امانی سپرده شده اما از منظر راهبردی، تصور بی‌تاثیر بودن چنین معاملات عظیمی بر تصمیمات سیاست خارجی دشوار است.

این امر اعتماد عمومی به بی‌طرفی نهادهای آمریکایی را فرسایش می‌دهد. بنابراین اگر چنین الگوهایی تثبیت شوند، سایر بازیگران نیز به این جمع‌بندی خواهند رسید که دسترسی به فناوری، نفوذ سیاسی و حتی عفوهای قضایی را می‌توان از مسیر سرمایه‌گذاری هدفمند در اطراف قدرت خریداری کرد. این روند، نظم مبتنی بر قواعد را به نظم مبتنی بر معامله و شخصی‌سازی قدرت سوق می‌دهد.

دورنمای آینده

در چنین شرایطی به گفته ناظران در کوتاه‌مدت، بعید است این پرونده به مانعی جدی برای روابط آمریکا و امارات تبدیل شود چراکه هر دو طرف منافع اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی دارند اما در میان‌مدت، افزایش فشار کنگره، رسانه‌ها و نهادهای نظارتی می‌تواند هزینه سیاسی چنین تعاملاتی را بالا ببرد. در بلندمدت نیز این پرونده احتمالا به‌عنوان یکی از نقاط عطف در بحث جهانی درباره تعارض منافع، سرمایه‌گذاری خارجی و حاکمیت فناوری در تاریخ سیاست آمریکا ثبت خواهد شد.

آخرین اخبار