ریشه‌های فرهنگی بحران اقتصادی ایران بررسي شد

اقتصاد معترض

احسان کشاورز
کدخبر: 597092
میثم روشنی ریشه بحران اقتصادی ایران را در گسست تاریخی فرهنگ از اقتصاد دانست که منجر به رانت‌محوری، بی‌کیفیتی کالا و ناکارآمدی نهادها شده است.
اقتصاد معترض

احسان کشاورز- در روزهایی که خیابان، بازار و معیشت مردم ایران به‌طور همزمان زیر فشار تورم، نااطمینانی و فرسایش امید قرار گرفته‌اند، اعتراض‌های اقتصادی بیش از هر زمان دیگری به زبان غالب جامعه تبدیل شده است.

افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش قدرت خرید، بی‌ثباتی بازارها و احساس نابرابری، نشانه‌هایی آشنا از بحرانی هستند که معمولا با شاخص‌ها و اعداد توضیح داده می‌شود. آیا مساله واقعا فقط اقتصاد است؟ یا ریشه این نارضایتی‌ها را باید در لایه‌ای عمیق‌تر، در شیوه‌ای که اقتصاد را می‌فهمیم و زندگی می‌کنیم جست‌وجو کرد؟

در روایت‌های رسمی بحران اغلب به تحریم، کسری بودجه، ناترازی انرژی یا ناکارآمدی سیاست‌ها تقلیل داده می‌شود. با این حال تجربه زیسته جامعه نشان می‌دهد شکاف اصلی تنها میان درآمد و هزینه نیست بلکه میان فرهنگ و اقتصاد شکل گرفته است؛ شکافی که طی دهه‌ها انباشته شده و اکنون خود را در قالب اعتراض، بی‌اعتمادی و امتناع از مشارکت نشان می‌دهد.

اقتصادی که نتوانسته با تخیل جمعی، کرامت انسانی و نظام ارزش‌های جامعه پیوند برقرار کند، دیر یا زود مشروعیت خود را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی پرسش اساسی این است که چرا جامعه‌ای با سابقه طولانی در تجارت، تولید و خلاقیت فرهنگی، امروز در بازتولید ثروت، کیفیت و امید با بن‌بست مواجه شده است.

چرا فرهنگ از میدان اقتصاد کنار رفته و اقتصاد نیز به فعالیتی صرفا منفعت‌محور و بی‌هویت تقلیل یافته است؟ و چگونه این گسست، نارضایتی‌های اقتصادی را به نارضایتی‌های اجتماعی و سیاسی پیوند زده است؟

پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم عبور از تحلیل‌های سطحی و بازگشت به بنیان‌های فرهنگی اقتصاد ایران است؛ جایی که مفاهیمی چون عدالت، کار، فضیلت، خلاقیت و زیست جمعی معنا پیدا می‌کنند. بازاندیشی در اقتصاد بدون بازاندیشی در فرهنگ، راه به‌جایی نخواهد برد. همانگونه که سیاستگذاری بدون فهم تخیل و تجربه مردم به تشدید بحران می‌انجامد.

در همین زمینه میثم روشنی، پژوهشگر برجسته اقتصاد هنر در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به واکاوی نقش فرهنگ در اقتصاد ایران می‌پردازد که این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

فرهنگ؛ نظم پنهان توسعه

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون نقش فرهنگ در توسعه اقتصادی ایران و اینکه چرا فرهنگ در مقاطع مختلف هم پیشران و هم مانع توسعه بوده است، اظهار کرد: اگر به متون ایرانی اشاره کنیم، از سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملک گرفته تا مکتوبات پیش از اسلام و متون اسلامی، با مجموعه‌ای از نوشته‌ها مواجه می‌شویم که به‌روشنی نشان می‌دهد ایرانیان از نظام‌مندترین اندیشه‌ها پیرامون اقتصاد برخوردار بوده‌اند. در مرکز این جهان‌شناسی ایرانی، مفهومی بنیادین به نام «خویش‌کاری» قرار دارد؛ مفهومی که تعیین می‌کند عدالت دقیقا چه زمانی محقق می‌شود. عدالت زمانی شکل می‌گیرد که هر فرد بتواند کاری را انجام دهد که برای آن ساخته شده و در آن بهترین است.

وی ادامه داد: وقتی سیر مکتوبات تاریخی ایران را بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم مساله محوری همواره «بسامان‌کردن نظام مشاغل» بوده است. پرسش اصلی این بوده که ایرانیان چگونه می‌توانند آرمان‌شهر خود را از طریق استقرار یک نظام منسجم مشاغل محقق کنند. پاسخ تاریخی به این پرسش روشن است: ایران دارای اندیشه‌ای بسیار منسجم برای سازماندهی اقتصاد بوده اما تحقق این نظم به وجود سیاستگذارانی دانا و فهمیده وابسته بوده است؛ سیاستگذاری که قاعده هستی و جایگاه انسان را درک کند.

این پژوهشگر اقتصاد هنر اظهار کرد: با فروپاشی‌های سیاسی به‌ویژه از دوره مواجهه ایران با یورش مغول، این نظم از هم گسست. انسان ایرانی ناگهان با شرایطی روبه‌رو شد که دیگر میدان عمل برای بروز توانمندی‌هایش وجود نداشت. در چنین وضعیتی پنهان‌سازی استعدادها به یک راهبرد بقا تبدیل شد؛ تجربه‌ای که بسیاری از ما در زندگی روزمره نیز با آن مواجه شده‌ایم.

وی ادامه داد: هوشمندی جامعه ایرانی در همین نقطه خود را نشان داد. وقتی تحقق خویش‌کاری و نظام مشاغل ممکن نبود، فرهنگ به پناهگاهی برای حفظ کرامت انسانی تبدیل شد. درون‌نگری فرهنگی جای میدان اقتصادی را گرفت و به‌تدریج یک ساحت دوگانه میان فرهنگ و اقتصاد شکل گرفت.

روشنی افزود: این دوگانگی نه حاصل ضعف فرهنگی بلکه نتیجه تاریخی فقدان میدان عمل اقتصادی بوده است. فرهنگی که زمانی پیشران توسعه بود، برای حفظ عزت نفس، تخیل جمعی و ارزش‌های انسانی، مسیر جایگزینی ساخت اما همین سازوکار بقا در بلندمدت باعث شد فرهنگ از اقتصاد فاصله بگیرد و به‌جای پیشران توسعه، گاه در برابر آن قرار گیرد؛ مساله‌ای که ریشه بسیاری از چالش‌های امروز اقتصاد ایران را باید در آن جست‌وجو کرد.

از تجارت تا رانت

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه چگونه ایرانیان که در تاریخ خود ملتی تاجرپیشه و تولیدمحور بوده‌اند، امروز با پدیده رانت‌محوری و انحصار مواجه شده‌اند، اظهار کرد: اگر به پیشینه اقتصادی ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که ایرانیان همواره در زمره فعال‌ترین جوامع تجاری جهان بوده‌اند؛ جامعه‌ای که نه‌تنها تولید می‌کرده بلکه شبکه‌های پیچیده دادوستد، مبادله و تجارت را نیز شکل داده است. این وضعیت اما وابسته به وجود همان نظام مشاغل و فضیلت‌محوری بوده که در آن، ارزش اجتماعی افراد از کیفیت کار و مهارتشان ناشی می‌شد.

وی ادامه داد: زمانی که این نظام فرو می‌ریزد و انسان دیگر فضیلت را در «بهتر انجام دادن کار» نمی‌بیند، یک جابه‌جایی ارزشی رخ می‌دهد. در چنین شرایطی سودجویی به‌تدریج جایگزین فضیلت می‌شود. این روند نه پدیده‌ای صرفا معاصر بلکه فرآیندی تاریخی بوده که در دوره‌های مختلف تکرار شده و در هر بار صورت‌بندی تازه‌ای به خود گرفته است.

این صاحب‌نظر اقتصاد هنر اظهار کرد: در وضعیت معاصر مساله اصلی در لایه عمیق‌تری از فرهنگ اقتصادی نهفته است. اگر فرهنگ را مجموعه‌ای از دانش‌های انباشته‌شده برآمده از رفتارها، آئین‌ها، تجربه‌های جمعی و تخیل اجتماعی بدانیم، آنگاه می‌بینیم که این دانش جمعی، پیش‌فرض‌هایی درباره اقتصاد در خود دارد. یکی از این پیش‌فرض‌ها این بوده که «اقتصاد میدان عمل من نیست.» وقتی چنین تصوری در فرهنگ نهادینه می‌شود، جامعه دیگر تلاشی برای بهینه‌سازی اقتصاد، ساماندهی نظام کسب‌وکار و جاری‌کردن کرامت انسانی در فعالیت‌های اقتصادی نمی‌کند.

وی ادامه داد: در نتیجه یک دوگانگی خطرناک شکل می‌گیرد یا باید در میدان فرهنگ بود یا در میدان اقتصاد. اقتصاد به حوزه‌ای صرفا مبتنی بر منافع تقلیل پیدا می‌کند و فرهنگ نیز خود را از ورود به عرصه کنش اقتصادی مبرا می‌داند. در چنین وضعیتی، رانت و انحصار به‌ عنوان راه‌های کم‌هزینه‌تر بقا و پیشرفت ظاهر می‌شوند چراکه نظام فضیلت‌محور از پیش تضعیف شده است.

روشنی افزود: رانت‌محوری بیش از آنکه محصول فساد فردی باشد، نتیجه تاریخی گسست فرهنگ از اقتصاد است. جامعه‌ای که نتواند خلاقیت، مهارت و فضیلت را در قالب نظام‌های شفاف اقتصادی محقق کند، ناگزیر به مسیرهایی روی می‌آورد که در آن، دسترسی، رابطه و امتیاز جای تولید و تجارت را می‌گیرد. به این ترتیب ایرانیان نه به‌واسطه تغییر سرشت فرهنگی بلکه در نتیجه فروپاشی میدان‌های مشروع عمل اقتصادی، از تاجرپیشگی به رانت‌پیشگی سوق داده شدند.

اسطوره‌های فروخته‌نشده

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه چرا فرهنگ‌هایی مانند آمریکا و هند توانسته‌اند از دل هنر و صنعت فرهنگی، ارزش اقتصادی گسترده خلق کنند اما ایران با وجود پیشینه غنی فرهنگی در این مسیر ناکام مانده است، اظهار کرد: برخلاف تصور رایج، مساله اصلی به قدمت یا کهن‌بودن فرهنگ بازنمی‌گردد. فرهنگ‌هایی مانند آمریکا، هند یا حتی کره‌جنوبی الزاما سابقه تاریخی عمیق‌تری از ایران ندارند اما توانسته‌اند میان فرهنگ، تخیل جمعی و میدان اقتصاد پیوندی فعال برقرار کنند. این پیوند همان چیزی بوده که به شکل‌گیری صنایعی مانند هالیوود و بالیوود انجامیده است.

وی ادامه داد: در این فرهنگ‌ها تولید اسطوره، روایت و معنا امری منفک از اقتصاد تلقی نشده است. اسطوره‌ها، قهرمانان و روایت‌های ملی در قالب هنر به‌ویژه سینما عینیت یافته و وارد چرخه بازار شده‌اند. این فرآیند نه به معنای تقلیل فرهنگ به کالا بلکه به‌ معنای تحقق فرهنگ در ساحت اجتماعی و اقتصادی است؛ جایی که فرهنگ می‌تواند اثرگذاری خود را گسترش دهد.

این پژوهشگر اقتصاد هنر اظهار کرد: در فرهنگ ایرانی اما یک پیش‌فرض تاریخی شکل گرفته که براساس آن ورود کنشگران فرهنگی، اندیشمندان، هنرمندان و حتی استادان دانشگاه به حوزه «عقل معاش» امری دور از شأن تلقی می‌شود. به بیان ساده، اثرگذاری اقتصادی برای انسان فرهنگی نوعی تنزل منزلت اجتماعی محسوب شده است. این نگاه باعث شده فرهنگ ایرانی باوجود ظرفیت عظیم اسطوره‌ای از عرضه خود در قالب‌های اقتصادی امتناع کند.

وی ادامه داد: نتیجه این امتناع آن بوده که اسطوره‌های ایرانی برخلاف نمونه‌های آمریکایی یا هندی کمتر به فرم‌های جمعی و قابل‌مصرف عمومی تبدیل شده‌اند. در حالی که هالیوود و بالیوود توانسته‌اند تخیل ملی را به زبان جهانی ترجمه کنند، فرهنگ ایرانی اغلب در سطح فردی، نخبگانی یا آئینی باقی مانده و کمتر وارد تجربه زیسته روزمره جامعه شده است.

روشنی افزود: هر فرهنگی برای بقا و بالندگی نیازمند تحقق خود در شکل یک آرمان‌شهر است و این آرمان‌شهر بدون نظام‌های اقتصادی، اجتماعی و رسانه‌ای شکل نمی‌گیرد. فرهنگ ایرانی این ضرورت را در طول تاریخ درک کرده اما به دلیل فقدان میدان عمل پایدار و نهادهای واسط نتوانسته این تحقق را به‌صورت مدرن و صنعتی پیش ببرد.

او تاکید کرد: مساله امروز ایران نه فقدان اسطوره و تخیل بلکه نبود سازوکارهایی است که این سرمایه عظیم فرهنگی را به زبان هنر صنعتی، بازار و اقتصاد جهانی ترجمه کند؛ خلئی که همچنان یکی از مهم‌ترین موانع پیوند فرهنگ و توسعه اقتصادی در کشور به‌شمار می‌رود.

اقتصاد بی‌الگو

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه چرا اقتصاد ایران نه شبیه الگوهای سوسیالیستی است، نه سرمایه‌داری، نه رفاهی و نه حتی اقتصاد اسلامی و آیا این بی‌الگویی خود به بحران مزمن اقتصاد ایران دامن زده است، اظهار کرد: برای فهم این مساله ابتدا باید به یک نکته بنیادین توجه کنیم؛ اقتصاد پیش از آنکه یک علم فنی باشد، یک امر اجتماعی است. دانشی که یا در یک جامعه تولید می‌شود یا از بیرون وارد و ترجمه می‌شود اما در هر دو حالت تنها زمانی اثرگذار خواهد بود که بتواند در بستر فرهنگی آن جامعه معنا پیدا کند.

وی ادامه داد: مشکل اصلی ایران این نبوده که از الگوهای اقتصادی مختلف استفاده نکرده بلکه مساله در «امتناع از تحقق» این الگوهاست. در بسیاری از کشورها، اندیشه‌های اقتصادی-چه سوسیالیستی، چه سرمایه‌داری- به فرم‌های اجتماعی و نهادی ترجمه شده‌اند. در ایران اما ما با وضعیتی مواجهیم که اندیشه اقتصادی پیش از رسیدن به میدان عمل متوقف می‌شود.

این صاحبنظر اقتصاد هنر اظهار کرد: یکی از ریشه‌های این وضعیت به پیش‌فرضی فرهنگی بازمی‌گردد که کنش اقتصادی را دون شأن امر فرهنگی می‌داند. وقتی در لایه‌های عمیق فرهنگ جا افتاده باشد که «بهترین‌ها نباید وارد بازار شوند»، طبیعی است که اقتصاد از نیروهای خلاق، اخلاقی و اندیشمند تهی می‌شود. در چنین شرایطی هیچ الگویی-چه وارداتی و چه بومی-امکان نهادینه‌شدن پیدا نمی‌کند.

وی ادامه داد: برخلاف آنچه تصور می‌شود، فرهنگ ایرانی یا فرهنگ اسلامی ذاتا ضد بازار یا ضد عمل اقتصادی نبوده است. در سنت‌های فکری ما، انسان موظف بوده بهترین شود و بهترین خود را به جامعه عرضه کند. در وضعیت کنونی اما نوعی امتناع از کنش شکل گرفته؛ امتناعی که نه سوسیالیستی است، نه سرمایه‌داری و نه اسلامی بلکه نوعی تعلیق مزمن میان اندیشه و عمل است.

روشنی افزود: همین تعلیق است که باعث می‌شود اقتصاد ایران نه بتواند راه خود را پیدا کند و نه بتواند از تجربه دیگران به‌درستی بهره بگیرد. ما به‌جای آنکه الگوها را بومی‌سازی کنیم، آنها را در سطح شعار یا سیاست‌های مقطعی متوقف کرده‌ایم. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری اقتصادی است که نه هویت روشنی دارد و نه چشم‌انداز قابل پیش‌بینی.

او تاکید کرد: مساله امروز ایران «نداشتن الگو» نیست بلکه ناتوانی در تبدیل اندیشه به نهاد و نهاد به کنش اجتماعی است. تا زمانی که فرهنگ و اقتصاد در دو میدان جداگانه تعریف شوند و میان آنها حلقه‌های واسط شکل نگیرد، هر الگویی-هرچقدر هم موفق-در ایران به بن‌بست خواهد خورد.

فرهنگ، نهاد و فساد

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه آیا ریشه‌های عدم توسعه نهادی و شکل‌گیری نهادهای ناکارآمد و بعضا فسادزا در ایران را باید در فرهنگ جست‌وجو کرد، اظهار کرد: با این گزاره که وضعیت امروز را صرفا بتوان «فساد فرهنگی» نامید چندان موافق نیستم. اگر دوباره به تاریخ ایران رجوع کنیم، می‌بینیم که جامعه ایرانی دوره‌های به‌مراتب تاریک‌تر و نابسامان‌تری را نیز تجربه کرده و با این حال توانسته با تغییر صورت‌بندی‌های فرهنگی خود دوام بیاورد و فرو نپاشد.

وی ادامه داد: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که در فرهنگ ایرانی در طول تاریخ شکل گرفته، «پنهانکاری» و «عدم آشکارگی» به‌ عنوان یک روش اجتماعی بوده است. این ویژگی نه از سر ضعف اخلاقی بلکه نتیجه مواجهه مداوم با ناامنی‌های سیاسی، اقتصادی و طبیعی بوده است. جامعه‌ای که دائما در معرض فروپاشی، غارت و بی‌ثباتی است، ناگزیر یاد می‌گیرد که همه ظرفیت‌های خود را آشکار نکند.

این پژوهشگر اقتصاد هنر اظهار کرد: خطای بزرگی که در بسیاری از تحلیل‌های رایج وجود دارد، این است که به‌جای فهم ضرورت‌های تاریخی و اجتماعی، مستقیما وارد قضاوت ارزشی می‌شویم و می‌گوییم «این فرهنگ بد است» در حالی که بسیاری از همین ویژگی‌ها، نشانه هوشمندی تاریخی جامعه ایرانی بوده‌اند. اگر این سازوکارهای دوگانه-زندگی رسمی و زندگی پنهان- شکل نمی‌گرفت احتمالا جامعه ایرانی در برابر فشارهای تاریخی تاب نمی‌آورد.

وی ادامه داد: اما مساله امروز اینجاست که ما با شرایط کاملا متفاوتی مواجهیم. اقتصاد مدرن، فناوری‌های نوین، داده، هوش‌مصنوعی و تولید مبتنی‌بر شبکه، نیازمند شفافیت، همکاری، اعتماد نهادی و اشتراک دانش هستند. سازوکارهایی که در گذشته به بقا کمک می‌کردند، در این شرایط جدید می‌توانند به مانع توسعه و حتی زمینه‌ساز فساد تبدیل شوند.

روشنی افزود: بخش عمده‌ای از نهادهای ناکارآمد امروز محصول همین ناهماهنگی تاریخی است. ما الگوهای رفتاری و فرهنگی‌ای را که برای اقتصاد مبتنی بر تجارت سنتی و ریسک‌های تاریخی شکل گرفته‌اند، به اقتصادی تحمیل کرده‌ایم که نیازمند تیم‌سازی، نهادسازی و شفافیت است. وقتی این دو با هم جمع می‌شوند، نتیجه چیزی جز ناکارآمدی و فساد ساختاری نخواهد بود.

او تاکید کرد: بنابراین مساله اصلی نه «فرهنگ فاسد» بلکه «فرهنگ ناهماهنگ با الزامات جدید» است. توسعه نهادی در ایران زمانی ممکن خواهد شد که به‌جای سرزنش فرهنگ، آن را بازاندیشی کنیم و میان خرد تاریخی ایرانی و ضرورت‌های اقتصاد مدرن پیوندی تازه برقرار کنیم.

چرا کالای ایرانی؟

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه چرا محصولات ایرانی در ذهن جامعه به‌ عنوان کالاهایی بی‌کیفیت شناخته می‌شوند و آیا ریشه این مساله صرفا در فرآیندهای تولید است یا به گسست‌های عمیق‌تری بازمی‌گردد، اظهار کرد: مساله کیفیت کالا در ایران را نمی‌توان صرفا به خط تولید یا فناوری تقلیل داد. اگر چنین بود محصولاتی مانند فرش ایرانی یا زعفران-که زمانی نماد کیفیت، خلاقیت و هویت ملی بودند- نباید با افت جایگاه مواجه می‌شدند. این نشانه آن است که مساله فراتر از کارخانه و کارگاه است و به رابطه فرهنگ، تخیل و اقتصاد بازمی‌گردد.

وی ادامه داد: در گذشته بسیاری از کالاهای ایرانی در دل یک نظام خلاق فرهنگی تولید می‌شدند. زعفران فقط یک محصول کشاورزی نبود بلکه بخشی از یک زنجیره ارزش فرهنگی بود که در غذا، دارو، رنگ، آئین و هنر تجلی پیدا می‌کرد. فرش نیز صرفا یک کالای مصرفی نبود بلکه تجسم خیال جمعی ایرانیان، نظام زیبایی‌شناسی و روایت فرهنگی آنها به‌شمار می‌رفت. همین پیوند عمیق میان فرهنگ و تولید بود که کیفیت را معنا می‌کرد.

این صاحب‌نظر اقتصاد هنر اظهار کرد: مشکل امروز از جایی آغاز شد که فرهنگ از میدان تولید کنار رفت و اقتصاد نیز دیگر خود را موظف به گفت‌وگو با فرهنگ ندانست. وقتی یک خودرو تولید می‌شود، فرهنگ نقشی در طراحی، معنا و تجربه آن ندارد و از سوی دیگر هنرمند یا اندیشمند فرهنگی نیز خود را موظف نمی‌داند که به مساله تولید صنعتی ورود کند. این گسست محصولاتی را به وجود می‌آورد که فقط «کار می‌کنند» اما هویت نمی‌سازند.

وی ادامه داد: همین فقدان هویت و معناست که باعث می‌شود مصرف‌کننده به محصول اعتماد نکند. کیفیت فقط دوام فیزیکی نیست. کیفیت یعنی باورپذیری، زیبایی، نسبت با زندگی روزمره و احساس تعلق. وقتی این عناصر حذف می‌شوند، حتی محصولی که از نظر فنی قابل‌قبول است نیز در ذهن جامعه بی‌کیفیت تلقی می‌شود.

روشنی افزود: افول برخی صنایع سنتی مانند فرش نیز دقیقا از همین‌جا ناشی می‌شود. زمانی که نظام خلاق جمعی تضعیف و میدان تولید از تخیل فرهنگی تهی شد، بازیگران دیگر توانستند جای ایران را در بازارهای جهانی بگیرند.

او تاکید کرد: مساله کالای ایرانی نه ضعف ذاتی تولیدکننده است و نه تنبلی جامعه بلکه نتیجه تاریخی قطع ارتباط فرهنگ با فرآیند تولید است. بازسازی کیفیت پیش از هر چیز نیازمند بازگرداندن فرهنگ و خیال جمعی به قلب اقتصاد و صنعت ایران است.

نفت؛ انحراف یا ناتوانی؟

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون نقش نفت در انحراف فرهنگی و اقتصادی ایران و اینکه آیا اتکای طولانی‌مدت به نفت جامعه را به سمت تنبلی، مصرف‌گرایی و کاهش خلاقیت سوق داده است، اظهار کرد: با این برداشت ساده‌انگارانه که نفت ذاتا جامعه را تنبل می‌کند چندان موافق نیستم. انسان چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی اساسا میل به خلق و آفرینش دارد و فرهنگ‌ها نیز همواره در پی تحقق خود هستند بنابراین نمی‌توان گفت جامعه‌ای که به منبعی طبیعی دسترسی دارد لزوما انگیزه تولید و خلاقیت را از دست می‌دهد.

وی ادامه داد: مساله اصلی نه خود نفت بلکه ناتوانی ما در پاسخ‌دادن به الزامات فرهنگی و نهادی ناشی از این تحول بوده است. ورود نفت همانند هر فناوری یا منبع جدید نیازمند بازتعریف نهادها، الگوهای حکمرانی و مناسبات اجتماعی است. مشکل از آنجا آغاز شد که نتوانستیم این تغییر را در سطح نهادی و فرهنگی هضم کنیم و به‌جای آن صرفا با بعد درآمدی نفت مواجه شدیم.

این پژوهشگر اقتصاد هنر اظهار کرد: اگر به‌درستی نگاه کنیم مساله امروز ما با نفت شباهت زیادی به مواجهه فعلی‌مان با فناوری‌هایی مانند هوش‌مصنوعی دارد. اغلب با خود فناوری روبه‌رو می‌شویم اما به وجوه اجتماعی، فرهنگی و نهادی آن توجه نمی‌کنیم. در نتیجه به‌جای خلق ارزش‌افزوده با آسیب‌ها و پیامدهای منفی آن مواجه می‌شویم.

وی ادامه داد: پرسش اساسی این نیست که چرا نفت داشتیم بلکه این است که چرا نتوانستیم از آن برای توسعه نهادی استفاده کنیم. اگر درآمدهای نفتی به تقویت نهادها، توسعه سرمایه انسانی و پیوند فرهنگ با اقتصاد منجر می‌شد، امروز نفت می‌توانست به مزیت تاریخی ایران تبدیل شود، نه به یک چالش مزمن.

روشنی افزود: بخشی از این ناکامی به همان گسست تاریخی فرهنگ و اقتصاد بازمی‌گردد. نفت فرصتی بود برای بازسازی میدان عمل اقتصادی اما بدون اصلاح فرهنگ کنش و نهادسازی، این فرصت به رانت، تمرکز قدرت و تضعیف خلاقیت جمعی انجامید. این مساله نه از سر فقدان استعداد بلکه به‌دلیل ناتمام‌ماندن تجربه توسعه نهادی در ایران رخ داد.

او تاکید کرد: نفت زمانی به «نفرین منابع» تبدیل می‌شود که جامعه نتواند آن را در یک چارچوب فرهنگی و نهادی معنادار کند. مساله امروز ایران نیز همین است؛ ما نه از داشتن نفت بلکه از ناتوانی در تبدیل آن به ابزار بالندگی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آسیب دیده‌ایم.

هنر؛ حلقه مفقوده

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه آیا از دل فرهنگ و به‌ویژه هنر می‌توان راهی برای خروج اقتصاد ایران از وضعیت کنونی یافت، اظهار کرد: مساله را نه صرفا فرهنگی و نه صرفا اقتصادی می‌بینم. چالش اصلی این است که دو ساحت بسیار مهم جامعه ایرانی یعنی فرهنگ و اقتصاد، در دو محیط جدا از هم قرار گرفته‌اند و میان آنها حلقه‌های واسط شکل نگرفته است. تا زمانی که این دو حوزه با یکدیگر گفت‌وگو نکنند، هیچ راه‌حل پایداری شکل نخواهد گرفت.

وی ادامه داد: در این میان هنر می‌تواند نقشی کلیدی ایفا کند اما نه هر هنری. ما به هنری نیاز داریم که صرفا در خدمت سرگرمی یا بازتولید نمادهای آشنا نباشد بلکه بتواند مفاهیم جدید خلق کند، نظام‌های اندیشگانی را به حرکت درآورد و میان نخبگان و جامعه پیوند برقرار کند. چنین هنری قادر است اندیشه‌های فرهنگی را به تجربه‌ای جمعی و قابل‌درک برای عموم تبدیل کند.

این صاحب‌نظر اقتصاد هنر اظهار کرد: فرهنگ در ذات خود تولیدکننده اندیشه است اما این اندیشه زمانی اثرگذار می‌شود که با تخیل جمعی پیوند بخورد. هنر دقیقا همین کار را انجام می‌دهد؛ اندیشه را عینی می‌کند، به آن فرم می‌دهد و امکان مواجهه جمعی با آن را فراهم می‌سازد. وقتی جامعه با یک اثر هنری مواجه می‌شود، وارد گفت‌وگو می‌شود، آن را نقد می‌کند، می‌پذیرد یا رد می‌کند و در نهایت آن را به بخشی از تجربه زیسته خود تبدیل می‌سازد.

وی ادامه داد: این فرآیند همان چیزی است که امکان بازاندیشی فرهنگی را در سطح اجتماعی فراهم می‌کند. بازاندیشی‌ای که نه در خلأ دانشگاهی شکل می‌گیرد و نه در گفت‌وگوهای محدود نخبگانی بلکه در بطن جامعه و از مسیر تجربه مشترک اتفاق می‌افتد.

روشنی افزود: اگر این بازاندیشی بتواند وارد حوزه صنعت، بازار و رفتارهای روزمره شود، آنگاه می‌توان انتظار داشت که اقتصاد نیز دچار تحول شود. هنر می‌تواند زبان مشترکی بسازد که از طریق آن، ارزش‌های فرهنگی، زیبایی‌شناسی و تخیل جمعی وارد فرآیند تولید، مصرف و مبادله شوند.

او تاکید کرد: بدون چنین حلقه‌ای، فرهنگ در سطح انتزاع باقی می‌ماند و اقتصاد نیز به فعالیتی صرفا منفعت‌محور تقلیل پیدا می‌کند اما اگر هنر بتواند این دو را به هم متصل کند، آنگاه می‌توان از امکان واقعی خروج اقتصاد ایران از بن‌بست کنونی سخن گفت.

دانش بی‌اثر

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه چرا با وجود حجم بالای پژوهش‌های دانشگاهی، دانش تولیدشده در ایران کمتر به حل مسائل اقتصادی و اجتماعی منجر می‌شود، اظهار کرد: ما در ایران الزاما با فقر دانش مواجه نیستیم. در بسیاری از حوزه‌ها، از پزشکی و مهندسی گرفته تا علوم انسانی، دانش تخصصی در سطح قابل‌قبولی تولید می‌شود. مساله اصلی در اینجاست که این دانش نمی‌تواند به «اندیشه جمعی» تبدیل شود و در زندگی روزمره جامعه اثر بگذارد.

وی ادامه داد: دانشی که در دانشگاه تولید می‌شود اغلب در سطح انتزاعی باقی می‌ماند. مقاله علمی به‌خودی‌خود قادر نیست تخیل جمعی بسازد یا وارد صنعت و بازار شود. برای این گذار ما نیازمند نظام‌های استعاری، نمادین و روایی هستیم؛ عناصری که دانش را قابل‌فهم، باورپذیر و زیست‌پذیر می‌کنند. این دقیقا همان نقطه‌ای است که هنر و تفکر خلاق باید وارد میدان شوند.

این پژوهشگر اقتصاد هنر اظهار کرد: یکی از مشکلات جدی ما امتناع متقابل میان دانشگاهیان و هنرمندان است. بسیاری از دانشمندان احساس می‌کنند گفت‌وگو با هنرمند یا انسان خلاق، شأن علمی آنها را مخدوش می‌کند و در مقابل برخی هنرمندان نیز از نزدیکی به فضای آکادمیک پرهیز دارند. این شکاف مانع شکل‌گیری زبان مشترکی می‌شود که بتواند دانش را به کنش اجتماعی تبدیل کند.

وی ادامه داد: در بسیاری از کشورها، هنر نقش واسط میان علم و جامعه را ایفا می‌کند. هنر می‌تواند دستاوردهای علمی را به روایت، تصویر و تجربه تبدیل کند به‌گونه‌ای که جامعه نه‌تنها آن را بفهمد بلکه با آن همذات‌پنداری کند. در ایران به‌دلیل نبود این حلقه واسط حتی دقیق‌ترین تحلیل‌های اقتصادی نیز در سطح گزارش و مقاله باقی می‌مانند.

روشنی افزود: این مساله فقط به دانشگاه محدود نمی‌شود بلکه به ساختار سیاستگذاری نیز بازمی‌گردد. دانشگاه‌های ما دیوارهای بلندی دارند و مکان‌های جمعی برای چندصدایی، گفت‌وگو و نگاه میان‌رشته‌ای بسیار محدود است. در چنین فضایی، دانش به‌جای آنکه مساله‌محور و جامعه‌محور باشد، درون خود بازتولید می‌شود.

او تاکید کرد: تا زمانی که دانش نتواند از مسیر هنر، روایت و تخیل جمعی وارد زندگی مردم شود، نمی‌توان انتظار داشت پژوهش‌های دانشگاهی به حل مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران منجر شوند. این گسست یکی از موانع اصلی اثرگذاری دانش در مسیر توسعه است.

صنایع خلاق؛ مسیر مغفول

روشنی در پاسخ به پرسشی پیرامون اینکه صنایع خلاق چگونه می‌توانند به موتور تحول اقتصادی ایران تبدیل شوند و چرا فرهنگ تاکنون نتوانسته به‌طور مستقیم وارد فرآیند تولید و بازار شود، اظهار کرد: اگر منطق نظام سرمایه‌داری را در ساده‌ترین شکل آن در نظر بگیریم، هدف اصلی توسعه بازار است و توسعه بازار بدون توسعه محصول امکان‌پذیر نیست. مهم‌ترین عاملی که می‌تواند به توسعه محصول منجر شود، فرهنگ است؛ فرهنگی که قادر است زیرساخت‌های تولید را با دانش، تخیل و زیبایی‌شناسی خود دگرگون کند.

وی ادامه داد: نمونه‌های جهانی این مساله به‌وضوح قابل مشاهده‌ هستند. خودروهای کره‌ای، چینی، آلمانی یا آمریکایی صرفا محصولات فناورانه نیستند بلکه هرکدام حامل نوعی هویت فرهنگی و نظام زیبایی‌شناسی خاص هستند که آنها را در بازار جهانی متمایز می‌کند. این پیوند میان فرهنگ و صنعت است که تنوع محصول ایجاد  و گردش سرمایه را روان‌تر می‌کند.

این صاحب‌نظر اقتصاد هنر اظهار کرد: در ایران مشکل از جایی آغاز می‌شود که فرهنگ از صنعت فاصله گرفته است. وقتی تولید صنعتی بدون تخیل فرهنگی انجام می‌شود، محصول نهایی صرفا یک ابزار رفع نیاز حداقلی است و قادر به ایجاد لذت، تعلق و بالندگی اجتماعی نیست. چنین محصولی نمی‌تواند بازار بسازد یا وفاداری مصرف‌کننده را جلب کند.

وی ادامه داد: صنایع خلاق دقیقا برای حل همین مساله در اروپا پس از جنگ شکل گرفتند. در آن دوران، رشد سریع فناوری و صنعت، فرهنگ را با خطر حذف مواجه کرده بود. صنایع خلاق طراحی شدند تا ارتباط میان فرهنگ و صنعت را تسهیل و از طریق این پیوند، خلاقیت جمعی و تنوع محصول را حفظ کنند؛ ضرورتی که کاملا صنعتی و اقتصادی بود، نه صرفا فرهنگی.

روشنی افزود: اقتصاد ایران نه به این دلیل رشد نکرده که مردم تنبل‌ هستند یا کالای ایرانی ارزش ندارد بلکه به این دلیل که فرهنگ فرصت بروز در فرآیند تولید پیدا نکرده است. وقتی فرهنگ به حاشیه رانده می‌شود، نوآوری جمعی و توسعه محصول نیز از میان می‌رود.

او تاکید کرد: اگر سیاستگذاری اقتصادی ایران بخواهد به‌ سمت بالندگی حرکت کند، ناگزیر باید صنایع خلاق را به‌ عنوان یک بخش راهبردی بپذیرد؛ نه صرفا به‌ عنوان زینت فرهنگی بلکه به‌مثابه زیرساختی برای نوآوری، تنوع محصول و توسعه پایدار اقتصاد.

آخرین اخبار