اثرگذاری گسترده فناوری‌های تحول‌آفرین بر بازار کار بررسی شد:

افسانه‌های اشتغال در عصر هوش‌مصنوعی

گروه تحلیل
کدخبر: 602165
هوش‌مصنوعی به‌طور بنیادین در حال تغییر الزامات مهارتی، ساختار دستمزدها و حتی ماهیت برخی حرفه‌ها در اقتصادهای پیشرفته و نوظهور است.
افسانه‌های اشتغال در عصر هوش‌مصنوعی

جهان‌ صنعت‌– هوش‌مصنوعی به‌طور بنیادین در حال تغییر الزامات مهارتی، ساختار دستمزدها و حتی ماهیت برخی حرفه‌ها در اقتصادهای پیشرفته و نوظهور است. پیش‌بینی‌ها درباره پیامدهای آن بر بازار کار دامنه‌ای بسیار گسترده دارد؛ از سناریوهای بدبینانه مبتنی بر جابه‌جایی گسترده نیروی کار تا روایت‌های خوشبینانه‌ای که از احیای بهره‌وری و خلق مشاغل جدید سخن می‌گویند. در این میان دیدگاهی نیز وجود دارد که این تحولات را تدریجی و ترکیبی از هر دو روند می‌داند.

برآوردها نشان می‌دهد که در کوتاه‌مدت احتمال خلق شغل می‌تواند از حذف آن پیشی بگیرد اما این به‌هیچ‌وجه به معنای گذار آسان نیست. این تحول پیچیده و پرچالش خواهد بود و مدیریت آن نیازمند چیزی فراتر از درک فنی نوآوری است. بدون هماهنگی میان سیاستگذاری، نظام آموزشی و توسعه نیروی کار حتی خوشبینانه‌ترین سناریوها نیز می‌توانند به بی‌ثباتی‌های اجتماعی و اقتصادی منجر شوند.

سرعت ادغام فناوری عامل تعیین‌کننده اما مبهم

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که فناوری‌های تحول‌آفرین برای اثرگذاری گسترده بر بازار کار به زمان نیاز دارند. بخار، برق، موتور احتراق داخلی و رایانه‌های شخصی بین ۲۰تا۴۰سال زمان بردند تا اثرات عمیق خود را نشان دهند. فناوری‌هایی مانند اینترنت و کشاورزی مکانیزه سریع‌تر بودند و طی ۱۰تا۲۰سال بازار کار را دگرگون کردند.

با این حال انتظار می‌رود ادغام هوش‌مصنوعی حتی سریع‌تر از این نمونه‌ها باشد به‌گونه‌ای که می‌تواند یک جهش سرمایه‌گذاری ایجاد کند؛ جهشی که حتی خطر شکل‌گیری حباب را نیز در خود دارد. با وجود این سرعت، زمان‌بندی دقیق اثرگذاری آن بر اشتغال چندان روشن نیست. برخی بر این باورند که سرعت بالای ادغام می‌تواند بخش‌های بزرگی از بازار کار به‌ویژه در مراکز شغلی سفیدپوش را دچار افول کند. این اصطلاح به شهرها یا قطب‌های اقتصادی اشاره دارد که بخش عمده اشتغال آنها را مشاغل اداری، تخصصی و خدمات دانشی تشکیل می‌دهد یعنی همان چیزی که به‌طور سنتی به آنها یقه‌سفید گفته می‌شود. این شرایط نوعی کمربند زنگ‌زده جدید (مناطقی که زمانی قلب صنعتی و اشتغالزا بوده‌اند) در شهرهایی شکل بگیرد که امروز قطب خدمات پیشرفته‌ هستند. در مقابل دیدگاه محتاطانه‌تری وجود دارد که از ادغام تدریجی و نقش مکمل هوش‌مصنوعی برای نیروی انسانی سخن می‌گوید.

پیچیدگی اقتصادها و خطای تمرکز صرف بر فناوری

نقطه ضعف مشترک بسیاری از این پیش‌بینی‌ها نادیده گرفتن پیچیدگی ساختاری اقتصادهای مدرن است. تمرکز صرف بر اینکه یک فناوری مشخص کدام وظایف را جایگزین می‌کند، تصویر ناقصی ارائه می‌دهد. مساله اصلی توان اقتصادها برای ایجاد تاب‌آوری در برابر مجموعه‌ای از شوک‌های فناورانه و جهانی است و موضع صرفا سازگاری با یک ابزار خاص نیست.

در این چارچوب تحولات ژئو‌اقتصادی می‌توانند به اندازه یا حتی بیش از تغییرات فناورانه مسیر بازار کار را تعیین کنند. کاهش تجارت و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در بخش‌های اشتغالزایی مانند زیرساخت و تولید سنتی آینده مشاغلی را که به جهانی‌سازی وابسته‌ هستند با ابهام مواجه کرده است. این در حالی است که هر شغل مستقیم در این بخش‌ها معمولا بیش از دو شغل غیرمستقیم ایجاد می‌کند.

نشانه‌های این تغییرات در اقتصادهای مختلف قابل مشاهده است. کاهش پروژه‌های سرمایه‌گذاری خارجی در برخی کشورها به افت فرصت‌های شغلی منجر شده و در مناطقی که وابستگی بالایی به تجارت  دارند، عدم قطعیت‌های تعرفه‌ای هزینه‌های اجتماعی قابل‌توجهی ایجاد کرده است. این تحولات نشان می‌دهد که حتی بدون ورود هوش‌مصنوعی، بازار کار جهانی در حال تجربه فشارهای ساختاری است. در مقابل نظم چندقطبی و رقابتی جدید کانون‌های تازه‌ای از رونق اقتصادی ایجاد کرده است. صنایع دفاعی، نیمه‌هادی‌ها، مواد معدنی حیاتی، کشاورزی و غذا در برخی کشورها به موتورهای جدید اشتغال تبدیل شده‌اند. این بخش‌ها نه‌تنها مشاغل مستقیم ایجاد می‌کنند بلکه با جذب نیروی انسانی و سرمایه، اثرات ضربتی در صنایع مجاور نیز به همراه دارند.

جمعیت‌شناسی و اتوماسیون؛ معادله‌ای نابرابر

تحولات جمعیتی نیز نقش مهمی در سرعت جایگزینی نیروی کار با فناوری ایفا می‌کند. در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته افزایش محدودیت‌های مهاجرتی همزمان با سالمندی جمعیت و کمبود نیروی کار، تمایل به اتوماسیون را تقویت کرده است. نمونه‌هایی از این روند در کشورهایی با ساختار جمعیتی سالخورده دیده می‌شود که به آزمایش راهکارهای نوآورانه در حوزه رباتیک و خودکارسازی روی آورده‌اند. در اقتصادهای در حال توسعه این رابطه پیچیده‌تر است. در دهه آینده بیش از یک‌میلیارد نیروی جوان وارد بازار کار این کشورها خواهند شد. از یک‌سو فشار سیاسی برای ایجاد شغل داخلی بالا خواهد بود و از سوی دیگر اگر فناوری‌های جایگزین نیروی کار ارزان شوند، فرصت‌های شغلی سنتی به‌سرعت محدود می‌شوند. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که هر دو مسیر ممکن است؛ از بهره‌گیری از مزیت نیروی کار ارزان و ماهر گرفته تا حرکت به سمت پذیرش فناوری‌های پیشرفته و ایجاد ارزش‌افزوده بالاتر.

در این چشم‌انداز چندلایه یک راهبرد نسبتا کم‌هزینه و پرمنفعت برای همه اقتصادها، طراحی نظام‌های یادگیری مادام‌العمر است. این اقدام الزاما به معنای افزایش بار مالی دولت‌ها نیست بلکه نیازمند نوآوری در شیوه تخصیص منابع موجود از نوسازی مراکز کاریابی و زیرساخت‌های هدایت شغلی گرفته تا ارتقای داده‌های بازار کار و همکاری موثر میان دانشگاه‌ها، بنگاه‌ها و دولت است.

همزمان، نظام‌های آموزشی باید مهارت‌هایی را تقویت کنند که برای اقتصاد آینده ضروری بوده؛ مهارت‌های دیجیتال، هوش‌مصنوعی، توانمندی‌های انسانی، کسب‌وکار، مهارت‌های سبز و آموزش‌های فنی‌وحرفه‌ای از جمله مهم‌ترین مهارت‌هایی است که نظام‌های آموزشی باید روی آنها متمرکز شود. تجربه برخی کشورها نشان می‌دهد که پیوند میان آموزش، نیاز بازار و سیاستگذاری فعال می‌تواند مسیر گذار را هموارتر کند.

شکاف مهارتی؛ گلوگاه موفقیت سرمایه‌گذاری در هوش‌مصنوعی

واقعیت این است که حتی در اوج سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با هوش‌مصنوعی، بدون ارتقای سواد هوش‌مصنوعی مدیران و کارکنان، بازده اقتصادی این سرمایه‌گذاری‌ها تحقق نخواهد یافت. شواهد نشان می‌دهد که حتی زمانی که ابزارها و زیرساخت‌های هوش‌مصنوعی به‌طور گسترده پیاده‌سازی می‌شوند، اثرگذاری واقعی آنها به دلیل کمبود آموزش، دشواری ادغام در فرآیندهای کاری و آمادگی ناکافی نیروی انسانی به تعویق می‌افتد.

برای بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه مسیر پیش‌رو می‌تواند در ترکیب استعداد انسانی گسترده با فناوری نسبتا ارزان تعریف شود. یک رویکرد راهبردی به تامین مالی و حمایت از کارآفرینی، از فریلنسری و کسب‌وکارهای کوچک تا شرکت‌های دیجیتال می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای جوانان ایجاد و رشد داخلی را تقویت کند. در غیر این صورت خطر شکل‌گیری نسلی با افق محدود تحرک اجتماعی و افزایش تنش‌های اجتماعی جدی خواهد بود بنابراین اگرچه هوش‌مصنوعی نوید تغییرات عمیق اقتصادی را می‌دهد، تمرکز افراطی بر یک فناوری می‌تواند به تصمیم‌ها و سرمایه‌گذاری‌های نادرست در حوزه اشتغال منجر شود. آینده بازار کار در گرو درک همزمان فناوری، جمعیت‌شناسی و ژئو‌اقتصاد است. تنها با چنین نگاهی می‌توان راهبردی واقع‌بینانه برای نیروی کار امروز و فردا طراحی کرد.

آخرین اخبار