فارن پالسی ابعاد تنش‌ها میان ایران و آمریکا را تحلیل کرد

اشتباه در منطق راهبردی جنگ

گروه بین الملل
کدخبر: 611131
فارن پالسی در تحلیل تازه خود ابعاد تنش‌های ایران و آمریکا را فراتر از مذاکرات و خواسته‌های سیاسی تبیین می‌کند و می‌گوید ایران به‌جای تمرکز روی ضربه‌زدن‌های یک‌باره، با ابزارهای فرسایشی و تداومی می‌کوشد قدرت را در میدان زمان نگه دارد.
اشتباه در منطق راهبردی جنگ

جهان صنعت – در بطن بسیاری از بحث‌های امنیتی جدید یک‌واقعیت ساده قرار دارد ‌آن‌هم این‌است که ایران سال‌هاست روی ابزارهایی سرمایه‌گذاری کرده که هدفشان کنترل سریع میدان نبرد نبوده بلکه فرسوده‌کردن طرف مقابل درطول زمان است. پهپاد شاهد در اوکراین دقیق‌ترین یا پیشرفته‌ترین سلاح نبود اما ارزشش در تکرار تعداد و فشار پیوسته بود؛ سلاحی که آزار ایجاد می‌کند تا پدافند را خسته کند. همین میدان نبرد برای ایران کارکرد آزمون عملی هم داشت. روسیه با تجربه جنگ واقعی روش‌های بهینه‌سازی و بهبود کارآمدی را به‌تدریج به‌کار گرفت و اثرگذاری پهپادها را افزایش داد یعنی برد و پیامد عملیاتی آنها گسترده‌تر شد.

این الگو بعدتر در مواجهه‌های چندسال اخیر ایران و اسرائیل نیز خود را نشان داد. ترکیب پهپادها و موشک‌های کم‌اثرتر می‌تواند لایه‌های مختلف رهگیری را درگیر و مصرفی کند و درنهایت مسیر را برای برخورد سامانه‌های سنگین‌تر باز کند. درنتیجه نقطه اتکای ایران تاب‌آوری و تداوم است و نه دقت یکباره.

بحران امروز و تکرار الگوی فشار-مذاکره

درشرایطی‌که حضور نظامی آمریکا پیرامون ایران در حال افزایش است و همزمان نشانه‌هایی از گشودن مسیر دیپلماسی دیده می‌شود تنش‌ها به‌سرعت به‌فضایی شبیه هفته‌های منتهی به‌جنگ ۱۲‌روزه نزدیک می‌شود؛ زمانی که درست در آستانه آغاز دور تازه‌ای از گفت‌وگوها جنگ جدیدی میان ایران و اسرائیل آغاز شد.

در آن دوره منطق مذاکرات از دید تهران این‌بود که عدم دستیابی به‌سلاح هسته‌ای قابل پذیرش بوده اما غنی‌سازی صفر یعنی توافقی درکار نیست. درمقابل واشنگتن با فرض معکوس وارد شد. تنها مسیر معتبر برای تضمین نبود سلاح هسته‌ای غنی‌سازی صفر است. اختلاف صرفا فنی یا ایدئولوژیک نبود و هرطرف تعریف متفاوتی از ثبات داشت. از آن زمان نیز تغییر بنیادینی رخ نداده است. ایران همچنان زیر فشار فزاینده نظامی مذاکره می‌کند و در همان حال مقامات ایرانی تکرار می‌کنند که دیپلماسی می‌تواند جلوی جنگ را بگیرد یعنی همان چیزی که پیش از شروع جنگ ایران اسرائیل هم گفته می‌شد. درسوی‌ مقابل رییس‌جمهور آمریکا هشدار می‌دهد ایران فقط چندروز برای رسیدن به‌توافق فرصت دارد.

چرا حمله محدود الزاما محدود نمی‌ماند؟

در واشنگتن این‌پرسش پررنگ شده که آیا می‌توان با یک‌ضربه محدود طرف مقابل را به‌امتیازدهی واداشت بدون آنکه جنگی بزرگ‌تر آغاز شود. نقد اصلی اینجاست. جنگ با نقشه و نیت یک‌طرف محدود نمی‌ماند. فقط زمانی محدود می‌ماند که هر دوطرف مایل باشند آن را محدود نگه دارند. اکنون نشانه‌ها حاکی از آن است که این‌علاقه مشترک روبه‌زوال است.در این‌زمینه تغییر زبان سیاسی ایران اهمیت پیدا می‌کند. فاصله‌گرفتن از «خویشتنداری تاکتیکی» یک‌استعاره برای مخاطب بیرونی نیست. این‌منطق منطق «پاسخ متناسب» و «دیپلماسی اجبار» را به‌چالش می‌کشد زیرا حمله نه یک‌پیام قابل مدیریت بلکه آزمونی برای حفظ مشروعیت تلقی می‌شود. درچنین‌چارچوبی ضربه محدود آمریکا به‌جای آن‌که نشانه قدرت و ابزار فشار باشد «حمله‌ای که پاسخ می‌طلبد» تعبیر می‌شود.

درنتیجه دوطرف ممکن است به‌دو زبان راهبردی کاملا متفاوت حرف بزنند. واشنگتن فشار نظامی را اهرم دیپلماسی می‌بیند اما تهران بیش از پیش درگیری را مساله بقای می‌فهمد.

محدودیت‌های راهبردی آمریکا

الگوی عملیاتی آمریکا طی سال‌های اخیر بر حملات تنبیهی بنا شده؛ حملاتی که هدفشان بازگرداندن بازدارندگی بدون تشدید بحران است. تجربه عملیات‌های پیشین در پرونده‌هایی مانند ونزوئلا و سوریه این‌اطمینان را تقویت کرده که می‌توان با دقت و سیگنال‌دهی تشدید را مدیریت کرد.

محیط ایران اما از جنس دیگری توصیف می‌شود. در لحظه‌ای که تشدید بر مبنای تهدید وجودی آغاز شود مرزهای تشدید سیال‌تر می‌شوند و اصطکاک و عدم‌قطعیت برنامه‌های ساده را پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی می‌کند. ایران یک‌بازیگر غیردولتی نیست که با یک‌ضربه حذف شود بلکه کشوری بزرگ با توانمندی‌های پراکنده است و همین پراکندگی کنترل تشدید را دشوارتر می‌کند. از این‌زاویه پهپاد شاهد تنها یک‌ابزار نبوده بلکه نمود یک‌دکترین است که به‌جای دقت بر پایداری اتکا می کند.

تشدید افقی جنگ

اگر بازدارندگی ایران براساس گسترش میدان‌ها بنا شده باشد سوال اصلی این ‌نیست که آیا تشدید رخ می‌دهد یا نه بلکه سوال این‌است که تشدید از کدام نقطه آغاز می‌شود. ایران علاوه بر موشک‌های بالستیک و کروز گزینه‌هایی مانند جنگ سایبری، فشار در گلوگاه‌های دریایی خلیج‌فارس و شبکه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای دارد. در این‌منطق جنگ به‌جای عمیق‌شدن در یک‌محور واحد در چندصحنه پخش می‌شود.

درست است که شرکای منطقه‌ای ایران تضعیف شدند. حزب‌الله در لبنان در جنگ با اسرائیل ضربات سنگینی خورد، گروه‌های عراقی با فشارهای داخلی بیشتری روبه‌رو هستند و محیط منطقه‌ای دست ایران را برای تشدید محدودتر کرده است. از نگاه واشنگتن این‌تضعیف ممکن است به‌معنای خطر کمتر باشد اما این‌برداشت ساده‌انگارانه است. سامانه‌های بازدارندگی ضعیف‌تر همیشه امن‌تر نیستند. وقتی احساس تهدید شدید می‌کنند ممکن است کمتر خویشتن‌دار باشند. در جنگ اسرائیل حزب‌الله و دیگر گروه‌ها پاسخ‌های خود را حساب‌شده تنظیم کردند؛ بخشی به‌دلیل ملاحظه و بخشی به‌امید آن‌که دیپلماسی جلوی تشدید را بگیرد اما اگر فضا به‌سمت تصور خطر ماهیت وجودی برود محاسبات می‌تواند وارونه شود. خویشتن‌داری جای خود را به‌مقاومت تمام‌عیار می‌دهد؛ مقاومتی نه فقط برای بقا بلکه برای اثبات موجودیت خواهد بود.

دراین‌سناریو امکان دارد چندین رویارویی نیمه‌مستقل در جبهه‌های مختلف شکل بگیرد یعنی نه یک‌جنگ منطقه‌ای منسجم و واحد بلکه مجموعه‌ای از درگیری‌های همزمان که مدیریت آنها دشوارتر است. حتی بازیگری مانند حوثی‌ها که اهداف مستقل دارند نشان دادند درقالب وحدت ایدئولوژیک آماده گسترش میدان از طریق حملات دریایی هستند.

نقشه روی میز، واقعیت در میدان

روی نقشه‌های برنامه‌ریزی در واشنگتن حمله به‌یک‌سایت موشکی می‌تواند کنش کنترل‌شده برای ارسال پیام به‌نظر برسد اما در سیاست و ایدئولوژی خاورمیانه وقتی تشدید با ادراک تهدید وجودی آغاز شود مرزها به‌سرعت محو می‌شوند و جنگ‌هایی که از این‌مسیر شروع شوند به‌ندرت برای مدت طولانی محدود می‌مانند. خطای اصلی نه در جزئیات تاکتیکی بلکه در ترجمه زبان راهبردی طرف مقابل است: یک‌طرف به‌دنبال اهرم‌سازی برای مذاکره است و طرف دیگر درحال بازتعریف مشروعیت خود بر پایه مقاومت. درچنین‌وضعیتی ضربه محدود می‌تواند به‌ماشه‌ای تبدیل شود که کنترل پیامدهایش از اختیار طراحان خارج می‌شود.

منبع: جهان‌صنعت‌نیوز

آخرین اخبار