آنچه از اقتصاد نمیفهمیم
جهان صنعت – در بحثهای اقتصادی مجموعهای از واژههای آشنا همانند تولید، قیمت، هزینه و ارزش بهطور مداوم تکرار میشوند. این واژهها آنقدر رایج هستند که اغلب بدون تامل و دقت بهکار میروند. همین بداهت ظاهری منشأ بسیاری از سوءتفاهمهاست. افراد تصور میکنند درباره یک موضوع واحد صحبت میکنند در حالی که هرکدام معنای متفاوتی از همان واژهها در ذهن دارند.
نتیجه این وضعیت گفتوگوهایی است که ظاهرا جدی و پرحرارت هستند اما درواقع طرفین در دوسطح مفهومی متفاوت حرکت میکنند. مشکل از جایی آغاز میشود که معنای محاورهای واژهها با تعریفهای فنی اقتصاد درهم میآمیزد. در علوم مختلف این تفاوت امری پذیرفتهشده است. همانطور که واژه کار در فیزیک معنایی کاملا متفاوت با کاربرد روزمره آن دارد اقتصاد نیز مفاهیم خاص خود را تعریف میکند. با این حال در اقتصاد این تمایز اغلب نادیده گرفته میشود و افراد بدون توجه به چارچوب نظری ادعاهایی درباره نحوه کارکرد بازار یا توانایی دولت مطرح میکنند.
وقتی تولید به معنای اقتصادی آن نیست
در معنای روزمره تولید یعنی ایجاد چیزی که قبلا وجود نداشته است. اگر فردی پس از باران از گل یک شیء بسازد بهظاهر تولید انجام داده اما اقتصاد چنین برداشتی را کافی نمیداند. در تحلیل اقتصادی تولید صرفا به تلاش، خلاقیت یا حتی خروجی فیزیکی وابسته نبوده و شرط اصلی ایجاد ارزش اقتصادی است. این ارزش تنها زمانی قابل تشخیص است که از طریق مبادله داوطلبانه خود را نشان دهد. اگر هیچکس حاضر نباشد برای آن شیء پول بپردازد از منظر اقتصادی تولیدی رخ نداده است. در چنین وضعیتی آن فعالیت یا نوعی مصرف شخصی بوده یا تلاشی ناموفق برای تولید. ارزشی که در این فرآیند ایجادشده صرفا در تجربه فردی باقی مانده و در تخصیص منابع کمیاب جامعه بازتابی نداشته است. اقتصاد برخلاف نگاه احساسی یا اخلاقی به نیت و زحمت کار ندارد و معیار ارزیابی بازار است. این تمایز زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به نقش دولت میرسیم. در گفتار رایج دولت تولیدکننده جاده، آموزش، خدمات درمانی و امنیت معرفی میشود. از نظر ظاهری این توصیف قابل فهم است. پروژه اجرا شده، نیروی انسانی بهکار گرفته میشود و خروجی قابل مشاهدهای وجود دارد اما مشکل از جایی شروع میشود که این توصیف محاورهای جای تعریف اقتصادی تولید را میگیرد. در اقتصاد تولید بدون نظام سود و زیان معنا ندارد. تولیدکننده بازارمحور با قیمتهایی روبهرو است که از مبادله داوطلبانه شکل گرفتند. این قیمتها به او نشان میدهند که آیا منابع را در مسیری بهکار برده که مصرفکنندگان آن را بیش از گزینههای دیگر ارزشمند میدانند یا نه. سود و زیان ابزار تشخیص موفقیت یا شکست تولید است. فعالیتهای دولتی از این منطق جدا هستند. تامین مالی آنها از طریق مالیات و نه مبادله داوطلبانه انجام میشود. پرداخت مالیات بیانگر ترجیح مصرفکننده برای یک خدمت خاص نبوده بلکه نتیجه اجبار قانونی است. بنابراین درآمد دولت بازتاب واقعی تقاضا برای هر پروژه مشخص نیست. از آنجا که دولت میزان درآمد خود را ازطریق سازوکار سیاسی تعیین میکند فاقد قیمتهای واقعی برای بسیاری از نهادهها و ستاندههای خود است. نبود قیمتهای واقعی به این معنا بوده که محاسبه سود و زیان بهصورت اقتصادی ممکن نیست. در چنین شرایطی هیچ معیار دقیقی وجود ندارد %
