«جهان‌صنعت» سالگرد روی کار آمدن دوباره ترامپ را بررسی می‌کند

آغاز عصر بی‌اعتمادی

گروه بین الملل
کدخبر: 600870
دقیقا یک سال پیش و در چنین زمانی دونالد ترامپ برای دومین‌بار به‌صورت رسمی به‌عنوان رییس‌جمهور ایالات‌ متحده آمریکا سوگند یاد کرد.
آغاز عصر بی‌اعتمادی

جهان صنعت – دقیقا یک سال پیش و در چنین زمانی دونالد ترامپ برای دومین‌بار به‌صورت رسمی به‌عنوان رییس‌جمهور ایالات‌ متحده آمریکا سوگند یاد کرد؛ اتفاقی که نه‌تنها در عرصه سیاست داخلی آمریکا به واسطه بازگشت دوباره وی به قدرت بی‌سابقه بود بلکه با اقداماتی که او در طول یک سال گذشته در قبال نظام جهانی انجام داده، علاوه بر اینکه پیامدها و تبعات آن برای سال‌ها بر نظم بین‌المللی سایه می‌افکند، همزمان در روندها و فرآیندهایی که ایالات‌متحده تا پیش از این به‌عنوان راهبرد اساسی دنبال می‌کرد نیز متفاوت است.

چماق تعرفه‌ها

یکی از مهم‌ترین اقدامات دونالد ترامپ بحث اعمال تعرفه‌های تجاری و آغاز یک جنگ اقتصادی گسترده نه‌تنها با رقبای ایالات ‌متحده بلکه با متحدان اصلی آمریکا نیز بود. در واقع ترامپ تعرفه‌ها را به‌عنوان ابزاری سیاسی در نظر گرفت و موجب درهم ‌ریختگی نظام تجاری و همچنین زنجیره تامین جهانی شد. او که از اهرم تعرفه به‌عنوان روز آزادی یاد کرده و در ابتدای کار تعرفه‌هایی ۱۴۰‌درصدی برای چین وضع کرد و پس از عقب‌نشینی از این اقدام طی مذاکراتی با پکن اندکی مناقشه تجاری با دومین اقتصاد بزرگ جهان را تعدیل کرد.

اروپایی‌ها اما بیشترین آسیب را از نظام تعرفه‌های ترامپ دیدند؛ اروپایی‌ها که شریک استراتژیک آمریکا و متحد سنتی این کشور محسوب می‌شد به‌گونه‌ای در دام این سیاست گرفتار شدند که در نهایت ناچار بودند به اغلب خواسته‌های کاخ سفید را تن بدهند. همچنین هند نیز به‌عنوان یکی از شرکای کلیدی آمریکا از این مساله مصون نماند و اینک کار به جایی رسیده که روابط دو کشور روبه اختلاف و سردی گذاشته است. از سوی دیگر هر چند بسیاری از کارشناسان معتقد بودند که تعرفه‌ها بر داخل ایالات ‌متحده نیز به بی‌ثباتی اقتصادی دامن می‌زند اما تا به اینجای کار و از آنجا که برخی صنایع بزرگ آمریکا از این سیاست سود برده‌اند، در کوتاه مدت می‌شود گفت که ترامپ توانسته از این اهرم در سیاست داخلی نیز استفاده کند. هر چند که در بلند‌مدت بسیاری از کارشناسان آمریکایی هشدار می‌دهند که چنین اقداماتی همزمان با تشدید جنگ تجاری نه‌تنها شرکای مهم ایالات ‌متحده را دور می‌کند بلکه به‌عنوان ضدراهبرد علیه واشنگتن عمل می‌کند.

معمای جنگ اوکراین

یکی دیگر از اقدامات ترامپ در طول یک‌ سال اخیر بازی صلح در جنگ اوکراین بوده است. جنگی که یکی از مهم‌ترین بحران‌های اروپا پس از جنگ جهانی دوم محسوب می‌شود و حالا اوکراین و اروپا از یک‌سو و روسیه از سوی دیگر درگیر بازی سیاسی  و ژئوپلیتیکی ترامپ با این جنگ هستند.

ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود بارها مدعی شد که اگر او به جای بایدن بود هرگز جنگی رخ نمی‌داد و اگر به ریاست‌جمهوری بازگردد ظرف مدت ۲۴ساعت این جنگ را خاتمه می‌دهد. با این حال با گذشت یک سال نه‌تنها این جنگ  خاتمه نیافته بلکه به گفته برخی ناظران به دلیل سیاست‌های متناقض ترامپ با دشواری‌های خاص و جدیدی نیز روبه‌رو شده است. به‌عنوان مثال شاهد هستیم که ترامپ عملا به متحدان اروپایی خود در این جنگ فشار وارد کرده است. از سوی دیگر ضمن توافق معدنی با اوکراین، رییس‌جمهوری این کشور را تحت فشار قرار می‌دهد تا با صلحی که مورد‌نظر واشنگتن است موافقت کند؛ امری که خط قرمز اروپا و غرب در قبال روسیه محسوب می‌شود اما ترامپ به راحتی عنوان می‌کند که اوکراین برای صلح باید از سرزمین‌های تصرف شده از سوی مسکو صرف‌نظر کند.

پس از این ماجرا در حالی که ترامپ در اقدامی بی‌سابقه پویتن را به آلاسکا دعوت کرد، یک طرح ۲۸ماده‌ای برای صلح روی میز گذاشت که بسیاری معتقد بودند که گویا این طرح از سوی مسکو دیکته شده است. همزمان نیز در اقدامی مهم اعلام کرد که اگر اروپا و اوکراین خواستار ادامه جنگ هستند باید هزینه آن را خودشان بپردازند؛ امری که باعث شد تحت فشارهای کاخ سفید، اروپای درگیر جنگ ناچار به قبول بسیاری از خواسته‌های ترامپ شود.

ربایش مادورو

اقدام مهم دیگر دولت ترامپ که از لحاظ حقوقی و هنجارهای روابط بین‌الملل کم‌سابقه بوده، بحث دستگیری و ربایش مادورو بود. در همین راستا شاهد بودیم که دولت ترامپ در راهبرد امنیت ملی جدید ایالات ‌متحده، آمریکای لاتین را محیط اصلی و حیاتی سیاست‌های خود قرار داده است. از این رو در شهریور‌ماه امسال محاصره نظامی ونزوئلا و تعقیب و توقیف کشتی‌ها در آب‌های ساحلی این کشور آغاز شد و در نهایت در شرایطی که اغلب تحلیلگران انتظار حمله قریب‌الوقوع آمریکا به ونزوئلا را داشتند در عملیاتی منحصر به فرد، نیروهای ویژه آمریکا نیکلاس مادورو را از کاراکاس ربوده و به نیویورک منتقل کردند.

تهدید وجودی متحدان

علاوه بر این، ترامپ از همان روزهای پیروزی در انتخابات در آبان‌ماه سال گذشته در ابتدا نوک پیکان حملات خود را نه‌تنها از جنبه اقتصادی بلکه از جنبه سیاسی نیز متوجه متحد قدیمی خود یعنی کانادا کرد؛ به طوری که بارها در محافل رسمی و غیررسمی اعلام کرد که کانادا ایالت پنجاه‌و‌یکم آمریکا شود.

این امر هر چند که به‌صورت شعار مطرح می‌شد اما در نهایت باعث سقوط جاستین ترودو، نخست‌وزیر این کشور پس از سال‌ها شد. همزمان ترامپ با انگشت گذاشتن بر روی جزیره بزرگ و استراتژیک گرینلند، فصلی دیگر از تعارض منافع و تنش را با اروپایی‌ها آغاز کرده است. این جزیره به‌صورت خودمختار اما تحت حاکمیت دانمارک است و ترامپ در ابتدا پیشنهاد خرید آن را مطرح کرده و حالا رفته‌رفته زمزمه‌هایی از حضور نظامی در این جزیره و الحاق آن را مطرح می‌کند؛ موضوعی که به گفته کارشناسان در صورت تحقق آن می‌تواند به‌عنوان تیر خلاصی به ناتو و همگرایی فراآتلانتیکی تلقی شود.

صداقت رادیکال

در همین رابطه است که یکی از جالب‌ترین تحلیل‌ها از سیاست خارجی ترامپ و بررسی پیامدهای آن را چند روز قبل مجله اکونومیست مطرح کرده است. در بخشی از گزارش این مجله آمده است: مفهوم «صداقت رادیکال» در سیاست خارجی دونالد ترامپ، یکی از بحث‌برانگیزترین ویژگی‌های دوره او در کاخ سفید است؛ رویکردی که اگرچه با انتقادهای گسترده مواجه شده اما لایه‌ای پنهان از نظم سیاست خارجی آمریکا را آشکار کرد. در نگاه راهبردی، مساله اصلی نه دفاع از سبک ترامپ بلکه درک این نکته است که چرا جهان ممکن است دلتنگ نوعی ریاکاری در سیاست خارجی آمریکا شود؛ امری که دهه‌ها نقش روان‌کننده نظم بین‌الملل را ایفا کرده بود.

از منظر اقتصادی، سیاست خارجی آمریکا همواره ترکیبی از منافع ملی و روایت‌های اخلاقی بوده است. حمایت از تجارت آزاد، امنیت انرژی، ثبات مالی جهانی و دسترسی به بازارها، اغلب در قالب دفاع از دموکراسی، حقوق بشر و نظم مبتنی بر قواعد ارائه می‌شد. این دوگانگی اگرچه از نظر اخلاقی محل تردید بود اما کارکرد اقتصادی مشخصی داشت یعنی ایجاد اعتماد نسبی در میان متحدان، کاهش هزینه‌های ژئوپلیتیکی و فراهم‌سازی بستر همکاری‌های بلندمدت. ترامپ این پوشش را کنار زد و منافع اقتصادی را بی‌پرده و معامله‌محور بیان کرد.

در دوران ترامپ، سیاست خارجی آمریکا صریحا به زبان هزینه و فایده سخن می‌گوید. امنیت دیگر یک کالای عمومی جهانی نیست بلکه خدمتی است که باید بابت آن هزینه پرداخت شود. همچنین اتحادها نه ارزش ذاتی بلکه قراردادهایی قابل بازنگری تلقی شدند. این شفافیت خشن از یک‌سو ابهام را کاهش داد اما از سوی دیگر سرمایه اعتماد را فرسوده کرده است. این امر از آنجا حائز اهمیت است که  در اقتصاد سیاسی بین‌الملل، اعتماد همان نقشی را دارد که اعتبار در بازارهای مالی ایفا می‌کند؛ عاملی نامرئی اما حیاتی که بدون آن، هزینه تعامل به‌شدت افزایش می‌یابد.

از منظر استراتژیک، ریاکاری آمریکا همواره به این کشور اجازه می‌داد همزمان قدرت سخت و نرم را به‌کار گیرد. آمریکا می‌توانست مداخله کند، فشار بیاورد یا تحریم اعمال کند اما در عین حال خود را مدافع نظم جهانی معرفی کند. این تناقض، به‌ویژه برای متحدان، قابل تحمل بود زیرا روایت اخلاقی، هزینه تبعیت را کاهش می‌داد اما ترامپ با کنار گذاشتن این روایت، آمریکا را به قدرتی صرفا منفعت‌محور تبدیل کرد؛ قدرتی قابل پیش‌بینی از نظر خواسته‌ها اما غیرقابل اتکا از نظر تعهدات.

بنابراین جهان امروز پس از ترامپ با آمریکایی مواجه است که تلاش می‌کند به زبان ارزش‌ها بازگردد اما دیگر نمی‌تواند به‌سادگی گذشته ادعاهای اخلاقی خود را بفروشد زیرا صداقت رادیکال ترامپ پرده را کنار زد و نشان داد که پشت بسیاری از اصول اعلامی، محاسبات عریان قدرت نهفته است. این افشاگری اگرچه کوتاه‌مدت بود اما اثرات بلندمدتی بر اعتبار آمریکا گذاشت.

در همین راستا می‌توان گفت، آنچه جهان ممکن است دلتنگش شود، نه بی‌نظمی ترامپی بلکه همان ریاکاری منظم گذشته است؛ موضوعی که به آمریکا اجازه می‌داد رهبری کند بدون آنکه همواره بهای کامل قدرت‌ورزی خود را بپردازد. در نتیجه در غیاب آن، سیاست خارجی آمریکا صادق‌تر شده اما جهان ناامن‌تر، پرهزینه‌تر و کمتر قابل مدیریت به نظر می‌رسد.

آخرین اخبار