مدل تاب‌آوری فرماندهان صنعت در بحران‌های چندلایه

محسن یادبروقی
کدخبر: 629853

محسن-یادبروقی

محسن یادبروقی، تحلیلگر راهبردی هوش‌مصنوعی، فناوری و نوآوری

اگر دهه‌ها قبل مدیران صنعتی ایران عمدتا با یک یا دو نوع بحران روبه‌رو بودند، امروز صحنه به‌کلی متفاوت است. صنعت کشور درگیر هم‌پوشانی پنج موج بحران‌زاست که هر کدام به تنهایی توان نابودی بنگاه‌های کوچک و متوسط را دارند اما در کنار هم «قفل‌شدگی و توقف راهبردی» را به وضعیت عادی تبدیل کرده‌اند: موج اقتصادیِ تورم افسارگسیخته و جهش‌های ارزی غیرقابل پیش‌بینی، موج ژئوپلیتیک تحریم‌های فزاینده و گسست زنجیره تامین، موج فناورانه با سرعت منسوخ‌شدگی و محدودیت دسترسی به دانش جدید، موج اجتماعی فرهنگی فرسایش سرمایه اجتماعی و آنومی(بی‌هنجاری فراگیر) که پیوند اعتماد میان کارگر و کارفرما را سست کرده و درنهایت موج امنیتی جنگی که هنوز در بسیاری از مدل‌های تاب‌آوری صنعتی مغفول مانده است. این موج پنجم وضعیت جنگی ترکیبی با مختصات خاص خود را شامل می‌شود: تهدیدات فیزیکی علیه تاسیسات و مدیران کلیدی، قطعی هدفمند زیرساخت‌ها(برق، اینترنت، سوخت)، حملات سایبری ویرانگر و مهاجرت اجباری سرمایه انسانی. در چنین فضایی معادله بقا تغییر و «بقای جان» بر «بقای نقدینگی» تقدم پیدا می‌کند. در این میان بزرگ‌ترین خطری که یک مدیرعامل را تهدید می‌کند، «قفل‌شدگی و توقف راهبردی» است. از یک سو هر اقدام برای بهره‌برداری و بهبود فرآیندهای جاری ممکن است نقدینگی امروز را نجات دهد اما فرصت جهش فردا را از بین ببرد، از سوی دیگر سرمایه‌گذاری بر اکتشاف و فناوری‌های نوظهور در شرایطی که ممکن است فردا کارخانه مورد حمله قرار گیرد نوعی قمار مرگبار به نظر می‌رسد. ادبیات علمی مدیریت این دوگانه را «بهره‌برداری در برابر اکتشاف» می‌نامد و ظرفیت حل همزمان آن را «دوسوتوانی سازمانی» می‌خواند. بیشتر پژوهش‌های موجود در اقتصادهای توسعه‌یافته اما با ثبات نهادی نسبی انجام شده‌اند و به ندرت به اقتصادی تحت «محاصره چندلایه» پرداخته‌اند. از همین رو نویسنده این گزارش با مرور نظام‌مند ادبیات در پایگاه‌های معتبر جهانی (شامل ۵۸ مقاله و ۱۲کتاب مرجع در بازه( ۱۹۸۹ تا ۲۰۲۴) و سپس تطبیق مفاهیم با مختصات بومی ایران(تورم مزمن، تحریم، آنومی (بی‌هنجاری) و وضعیت جنگی)، یک مدل عملیاتی پنج‌مرحله‌ای به همراه «وضعیت قرمز جنگی» طراحی کرده‌ است که می‌تواند بنگاه‌ها را از بن‌بست کنونی خارج کند. این مدل که «تاب‌آوری فرماندهان صنعت» نام گرفته، بر پایه «دوسوتوانی اجتناب‌ناپذیر راهبردی» استوار است یعنی تبدیل محدودیت‌های شدید بیرونی به موتور نوآوری درونی، مشروط بر آنکه بنگاه همزمان «پیمان ضمنی تعهدات متقابل» خود با نیروی انسانی کلیدی را بازتعریف کرده و برای وضعیت جنگی یک «وضعیت عملیاتی اضطراری» طراحی کرده باشد. مرحله اول، اسکن محیطی ۳۶۰ درجه یا استقرار یک «رادار راهبردی» است. هدف کاهش تاخیر ادراکی از هفتگی به روزانه یا حتی ساعتی است. پیشنهاد مشخص این است که یک تیم حداقلی دو تا سه‌نفره، ۱۱شاخص کلیدی هشدار سریع را رصد کند: هفت‌شاخص اصلی شامل نبض نقدینگی، سیگنال‌های‌ بازار ارز، دمای خط تولید، تهدیدات سایبری فیزیکی عمومی، تحرکات رقبا، نرخ ترک خدمت داوطلبانه نیروهای کلیدی و شاخص التزام نیروی کار، به اضافه چهار شاخص جدید مرتبط با وضعیت جنگی: هشدار امنیت فیزیکی تاسیسات، وضعیت زیرساخت‌های حیاتی(برق، گاز، اینترنت)، نرخ مهاجرت اجباری سرمایه انسانی کلیدی و دسترسی به مسیرهای جایگزین لجستیکی. خروجی این مرحله، یک داشبورد ساده یک‌صفحه‌ای با رنگ‌های قرمز، زرد و سبز است که هرروز صبح روی میز مدیرعامل قرار می‌گیرد و در وضعیت جنگی، هر دو ساعت یک بار به‌روزرسانی می‌شود. مرحله دوم، استفاده از یک ماتریس تصمیم‌گیری دوگانه(قطب‌نمای بقا و جهش) است. در شرایط عادی، هر گزینه راهبردی براساس دو محور ارزیابی می‌شود: «تاثیر بر نقدینگی کوتاه‌مدت» و «پتانسیل ایجاد مزیت فناورانه بلندمدت». چهار ناحیه این ماتریس مشخص است: ناحیه «توقف فوری»(زالوهای منابع) شامل گزینه‌هایی با تاثیر منفی بر نقدینگی و پتانسیل فناورانه پایین که باید سریعا حذف شوند، ناحیه «بقای محض»(نان شب) شامل گزینه‌های تامین‌کننده نقدینگی بدون مزیت فناورانه که باید حفظ و بهره‌برداری حداکثری شوند، ناحیه «مدیریت ریسک»(جهش پرهزینه) شامل گزینه‌های دارای پتانسیل فناورانه بالا اما با فشار منفی بر نقدینگی که باید با شریک راهبردی و گام‌به‌گام پیش رفت و ناحیه «اولویت جهش»(کندوهای عسل) شامل گزینه‌هایی که هم نقدینگی را تامین می‌کنند و هم مزیت فناورانه بالایی دارند و باید سریعا به آنها منابع تخصیص یابد. اما نکته مهم اینجاست: در وضعیت جنگی، محور افقی ماتریس از «تاثیر بر نقدینگی» به «تاثیر بر امنیت جانی و حفظ دارایی‌های حیاتی» تغییر می‌کند. این تغییر پارادایم، قلب مدل پیشنهادی است که برای نخستین بار در ادبیات تاب‌آوری صنعتی ایران ارائه می‌شود. مرحله سوم، ساختاردهی دوسوتوان از طریق ایزوله‌سازی ماموریت‌محور بقا و جهش است. واحد «بهره‌برداری» مسوول بقای روزانه و تیم پروژه «اکتشاف» مسوول جهش بلندمدت است. این دوواحد باید از نظر بودجه و ارزیابی عملکرد جدا باشند اما به‌صورت هفتگی دانش خود را تبادل کنند. در وضعیت قرمز جنگی، تیم اکتشاف منحل شده و همه نیروها به «حفاظت از دارایی‌های حیاتی» و «مدیریت تداوم عملیات» منتقل می‌شوند. این انعطاف‌پذیری ساختاری، رمز بقا در شرایط تهدید مستقیم است. مرحله چهارم که شاید از نظر بسیاری از مدیران‌عامل مهم‌ترین گام باشد، انسجام‌بخشی اجتماعی – فرهنگی و ترمیم «پیمان ضمنی تعهدات متقابل با نیروی انسانی» است. در شرایطی که مهاجرت نخبگان فنی به خارج از کشور به بالاترین نرخ خود رسیده و اعتماد درون سازمانی فروپاشیده، سه اقدام اصلی پیشنهاد می‌شود: نخست، نشست‌های رودررو و شفاف مدیرعامل با نیروهای کلیدی درباره واقعیت‌های شرکت و ریسک‌های پیش رو، دوم، تشکیل «حلقه‌های تعهد داوطلبانه» که در آن کارکنان کلیدی داوطلبانه برای یک بازه زمانی مشخص(مثلا شش‌ماه) ماندن در شرکت را تعهد می‌کنند و در مقابل، شرکت تضمین‌های روشنی درباره امنیت شغلی و معیشتی آنها می‌دهد، سوم، برنامه نگهداشت مبتنی بر معنا که فراتر از حقوق به نیروهای کلیدی این احساس را بدهد که کار آنها در بحران ملی و صنعتی تاثیرگذار و معنادار است. اما نوآوری اصلی این مرحله، «طرح بقای اضطراری زندگی و خانواده»

(Emergency Life Continuity Plan) است. در وضعیت جنگی یا زمانی که شاخص‌های امنیت فیزیکی به سطح قرمز برسند، مدیرعامل باید برای ۱۰ تا ۲۰نیروی انسانی غیرقابل‌جایگزین، (با توجه به تعداد نیروی انسانی هر بنگاه یا شرکت این تعداد می‌تواند کاهش یا افزایش یابد) موارد زیر را تضمین کند: نقشه دسترسی به پناهگاه‌های امن در محدوده کارخانه یا منزل، یک حساب بانکی اضطراری با حداقل سه‌ماه حقوق نقدی که در ۲۴ ساعت قابل برداشت باشد، ارتباط مستقیم با نهادهای امنیتی برای خروج اضطراری خانواده در صورت حمله و بیمه درمانی و عمر با پوشش شرایط جنگ (که اغلب بیمه‌های معمول پوشش نمی‌دهند). تجربه صنایع کشورهای درگیر در بحران (وضعیت جنگی) نشان داده است که در غیاب این طرح‌ها حتی وفادارترین نیروهای انسانی نیز ظرف ۴۸ ساعت سازمان را ترک خواهند کرد. مرحله پنجم، نهادینه‌سازی فرهنگ ضدشکنندگی(Antifragility) است که به معنای توانایی نه فقط تحمل شوک بلکه قوی‌تر شدن در اثر آن است. دو سازوکار برای این منظور پیشنهاد می‌شود: اول، برگزاری جلسات «کالبدشکافی شکست بدون سرزنش» پس از هر بحران(شوک ارزی، حمله سایبری، شکست پروژه اکتشافی یا حتی حملات فیزیکی دفع‌شده) که هدف آن یادگیری ریشه‌ای و مستندسازی درس‌هاست نه تنبیه افراد. دوم، ذخیره‌سازی راهبردی «گزینه‌های واقعی» شامل دانش مهندسی معکوس قطعات حیاتی و ایجاد خطوط تولید پلتفرمی که ظرف ۲۴ساعت قابلیت تغییر کاربری داشته باشند(مثلا از تولید قطعات خودرو به تولید تجهیزات پزشکی یا دفاعی). در حالت جنگی، اولویت از «درس‌آموزی از شکست» به «مستندسازی فرآیندها برای بازسازی پس از جنگ» تغییر می‌کند.تمامی این پنج مرحله در شرایط عادی اجرا می‌شوند اما برای وضعیتی که «هشدار قرمز جنگی» فعال می‌شود(مثلا تاسیسات و زیرساخت‌ها مورد حمله قرار می‌گیرند، اینترنت ملی قطع شده، یا دستور تخلیه صادر شده باشد)، مدل اصلی به «حالت بقای فشرده» تبدیل می‌شود. در این حالت، پایش رادار راهبردی از روزانه به ساعتی(هر دوساعت یک گزارش) افزایش می‌یابد و شاخص‌های امنیت فیزیکی و زیرساخت در اولویت اول قرار می‌گیرند. ماتریس تصمیم‌گیری به‌جای نقدینگی، «امنیت جانی و حفظ دارایی‌های حیاتی» را ملاک اصلی ارزیابی گزینه‌ها قرار می‌دهد. ساختار دوسوتوان با انحلال تیم اکتشاف و تجمیع همه نیروها برای حفاظت از دارایی‌های حیاتی و تداوم عملیات، چابک‌ترین شکل ممکن را پیدا می‌کند. پیمان ضمنی تعهدات متقابل با فعال‌سازی «طرح بقای اضطراری زندگی و خانواده» و شفافیت رادیکال درباره تهدیدات جانی، عمیق‌ترین سطح اعتماد را می‌طلبد و در نهایت، فرهنگ ضدشکنندگی در این حالت بر مستندسازی دقیق فرآیندها برای بازسازی پس از جنگ متمرکز می‌شود. برای آنکه مدیران عامل بتوانند وضعیت کنونی بنگاه خود را بسنجند، یک چک‌لیست خودارزیابی طراحی شده است که در کمتر از پنج‌دقیقه قابل تکمیل است. این چک‌لیست شامل ۱۲ گزاره است: دو گزاره برای هر یک از پنج مرحله اصلی به اضافه دو گزاره اختصاصی برای آمادگی در برابر وضعیت جنگی. نمونه‌ای از این گزاره‌ها عبارتند از: «من یک گزارش روزانه از نبض نقدینگی، روند فروش و نرخ ترک خدمت دارم»، «حداقل یک پروژه پرهزینه فناورانه را با شریک راهبردی پیش می‌برم»، «در سه‌ماه گذشته با نیروهای کلیدی‌ام صریحا درباره وضعیت واقعی شرکت گفت‌وگو کرده‌ام»، «یک برنامه مکتوب برای حفاظت فیزیکی تاسیسات و مدیران کلیدی در شرایط جنگ دارم» و «حداقل سه نیروی کلیدی غیرقابل‌جایگزین را شناسایی کرده‌ام و طرح بقای اضطراری جان و خانواده برای آنها تدوین شده است». امتیاز ۱۰ تا ۱۲ به‌معنای «فرمانده ضدشکننده با آمادگی جنگی»، امتیاز ۷ تا ۹ به معنای «ملوان در توفان(فاقد آمادگی جنگی)» و امتیاز ۰ تا ۶ هشدار «کشتی در شرف غرق» است که در آن بنگاه یا شرکت در صورت بروز وضعیت جنگی ظرف ۴۸ ساعت از کار خواهد افتاد. یافته کلیدی این پژوهش تلفیقی آن است که بنگاه‌هایی قادر به «جهش در دل محاصره» هستند که پیش از هر سرمایه‌گذاری فنی، بر بازسازی اعتماد، انگیزه نیروی انسانی کلیدی و آمادگی برای وضعیت جنگی تمرکز کنند. بحران‌های پنج‌گانه، امتحان نهایی بنگاه‌های صنعتی ایران است. آن دسته از مدیرانی که این پنج‌مرحله را همراه با «وضعیت قرمز جنگی» نه به‌عنوان یک پروژه موقت بلکه به‌عنوان شیوه جدیدی از تنفس سازمانی بپذیرند، در پایان این زمستان سخت نه فقط جان به در برده‌اند بلکه برای فصل بعدی رشد، ماهیچه‌هایی پولادین ساخته‌اند. بقا و جهش، هر دو ممکن است، به شرط آنکه فرمانده صنعت، پیش از هر ماشین و ماده اولیه‌ای، بر «سیستم تصمیم‌گیری»، «قلب‌های نیروی انسانی» و «طرح بقای زندگی در شرایط جنگی» خود سرمایه‌گذاری کند. این مدل هرچند هم‌اکنون یک چارچوب مفهومی بوده و نیازمند آزمون تجربی در بنگاه‌های صنعتی ایران است اما می‌تواند نقطه شروعی برای خروج از بن‌بست «قفل‌شدگی راهبردی» باشد. پژوهش‌های آینده می‌توانند با پرسشنامه‌های گسترده، مطالعات موردی طولی در مناطق جنگی مانند استان خوزستان و تدوین نقشه‌های راه فناورانه برای صنایع مختلف، این مدل را به زمین اجرا نزدیک‌تر کنند. تا آن زمان وظیفه اصلی مدیران صنعتی این است که با نصب همین رادارهای ساده، بازسازی پیمان ضمنی تعهدات متقابل با نیروی انسانی با نیروهای خود و آماده‌سازی طرح‌های بقای اضطراری، اولین گام‌های عملی را بردارند. جهان‌صنعت ایران به فرماندهانی نیاز دارد که در توفان، نه فقط چشم دوختن به افق را بلد باشند بلکه در هر لحظه بدانند با موجی که اکنون به کشتی می‌کوبد، چه باید انجام دهند.

 

آخرین اخبار