گره گاز در سهراهی ایران، پاکستان و قطر

پوریا لوایی – خط لوله گاز ایران و پاکستان نزدیک به دو دهه است که میان تحریم، مشکلات مالی و اختلافات حقوقی گرفتار مانده است. ایران بخش عمده تعهدات خود را انجام داده اما پاکستان هنوز نتوانسته مسیر مورد نیاز در خاک خود را تکمیل کند. اکنون که اسلامآباد بار دیگر به دنبال راهی برای خروج از این بنبست است شاید زمان بررسی یک الگوی متفاوت فرا رسیده باشد؛ الگویی که در آن قطر نیز از یک فروشنده LNG به یکی از ذینفعان مستقیم حل مساله تبدیل شود.ایده اصلی ساده است: منافع اقتصادی سه کشور ایران، پاکستان و قطر به شکلی به هم متصل شود که تکمیل پروژه آیپی دیگر صرفا یک مساله دوجانبه میان تهران و اسلامآباد نباشد.
آغاز ماجرا
قرارداد خط لوله گاز ایران و پاکستان در سال۲۰۰۹ امضا شد و براساس توافق اولیه، پاکستان باید تا دسامبر۲۰۱۴ حدود ۷۸۱کیلومتر خط لوله را در خاک خود احداث میکرد. ایران سالها پیش بخش مربوط به خود را تا نزدیکی مرز پاکستان تکمیل کرد اما طرف پاکستانی بعد از گذشت سالها تاکنون پروژه را در خاک خود پیش نبرده است. تحریمهای آمریکا نگرانی از مجازاتهای ثانویه و مشکلات مربوط به تامین مالی از مهمترین دلایل توقف پروژه بودند. این مساله اکنون تنها یک پروژه نیمهتمام نیست بلکه به یک اختلاف حقوقی نیز تبدیل شده است. ایران خواستار دریافت خسارت از پاکستان شده و پرونده اختلاف دو طرف وارد روند داوری شده است. درمقابل مقامهای پاکستانی طی ماههای اخیر تلاش کردند راهی برای رسیدن به یک توافق پیدا کنند تا مساله پیش از پیچیدهترشدن ابعاد حقوقی آن حلوفصل شود. تشکیل کمیتهای عالی از سوی دولت شهباز شریف در آگوست ۲۰۲۶ برای بررسی ابعاد مختلف پروژه نشان میدهد اسلامآباد بار دیگر به دنبال یافتن راهی برای خروج از این وضعیت است اما مساله اصلی همچنان پابرجاست: پاکستان به گاز نیاز دارد، پروژه آیپی تکمیل نشده و تامین مالی آن نیز با موانع جدی روبهرو است. در همین حال پاکستان بخش قابلتوجهی از نیاز گازی خود را از طریق واردات LNG تامین میکند و قطر یکی از مهمترین تامینکنندگان این کشور است. افزایش قیمت گاز طبیعی مایع در ماههای اخیر نیز فشار بیشتری بر اقتصاد پاکستان وارد کرده است. براساس آمارهای مربوط به بازار در آگوست ۲۰۲۶ قیمت LNG در معاملات نقدی به بیش از ۲۱ دلار به ازای هرمیلیون واحد حرارتی بریتانیا رسید و پاکستان حتی یک محموله را با قیمت حدود ۸۸/21دلار خریداری کرد. این در حالی است که قیمت گاز در قرارداد اولیه آیپی بهمراتب پایینتر بوده و اسلامآباد حتی به دنبال کاهش بیشتر قیمت پیشنهادی ایران بوده است. همین اختلاف، زمینه یک ایده اقتصادی را ایجاد میکند.
قطر چگونه میتواند وارد معادله شود؟
در شرایط فعلی قطر از فروش LNG به پاکستان سود میبرد و پاکستان نیز برای تامین گاز خود هزینه حمل دریایی، بیمه و واردات LNG را پرداخت میکند اما اگر قطر در ساخت زیرساخت خط لوله پاکستان مشارکت کند نقش آن میتواند تغییر کند. در این حالت دوحه صرفا فروشنده گاز به پاکستان نخواهد بود بلکه به یکی از ذینفعان تکمیل یک کریدور جدید انرژی در منطقه تبدیل میشود.
مشارکت مالی قطر میتواند بخشی از مشکل اصلی اسلامآباد یعنی هزینه ساخت خط لوله در خاک پاکستان، را کاهش دهد. در مقابل تکمیل پروژه یک مسیر جدید برای تامین گاز پاکستان ایجاد خواهد کرد اما پرسش مهم این است که نقش ایران و گاز قطر در این مدل چگونه با یکدیگر هماهنگ میشود؟
سازوکار سوآپ؛ جایگزینی برای حمل LNG
ایده میتواند بر پایه یک سازوکار سوآپ یا تسویه متقابل طراحی شود.به جای اینکه قطر LNG را با کشتی به پاکستان منتقل کند میتوان حجم مشخصی از گاز مورد نیاز پاکستان را از طریق خط لوله و از خاک ایران تامین کرد. ایران گاز مورد توافق را به پاکستان تحویل میدهد و در مقابل قطر میتواند معادل انرژی یا حجم توافقشده را در یک سازوکار مالی و تجاری با ایران تسویه کند. به بیان سادهتر ایران گاز را از مسیر خط لوله به پاکستان میرساند و قطر بخشی از منابع یا ارزش معادل آن را از طریق سازوکار سوآپ با ایران تسویه میکند. مزیت این مدل برای قطر آن است که الزاما مجبور نیست همه گاز موردنظر پاکستان را به شکل LNG و با کشتی منتقل کند. قطر میتواند ظرفیت LNG خود را برای بازارهایی حفظ کند که قیمت بالاتر یا سود بیشتری دارند. در چنین مدلی ایران نیز تنها فروشنده گاز نخواهد بود و میتواند از موقعیت ترانزیتی و زیرساختی خود برای تبدیل شدن به بخشی از یک شبکه منطقهای انرژی استفاده کند.
سود ۳ کشور در چیست؟
برای پاکستان مهمترین مزیت کاهش وابستگی به LNG گرانقیمت و ایجاد یک مسیر زمینی پایدارتر برای تامین گاز است. تکمیل خط لوله میتواند بخشی از فشار حقوقی ناشی از توقف پروژه را کاهش دهد و زمینه رسیدن به توافق با ایران را فراهم کند. برای قطر ورود به پروژه میتواند یک فرصت جدید اقتصادی باشد. دوحه بهجای باقیماندن صرفا در جایگاه فروشنده LNG میتواند به سرمایهگذار و شریک یک سازوکار انرژی منطقهای تبدیل شود. برای ایران نیز چنین الگویی علاوه بر امکان صادرات گاز یک فرصت برای توسعه نقش منطقهای در تجارت و انتقال انرژی ایجاد میکند. حق ترانزیت، فروش گاز و مشارکت در یک سازوکار گستردهتر انرژی میتواند از منافع احتمالی تهران باشد اما این طرح با یک مانع بزرگ روبهرو است: تحریمهای آمریکا. هرگونه سرمایهگذاری مستقیم قطر یا همکاری گسترده مالی با ایران میتواند با ریسک تحریمهای ثانویه مواجه شود. همین مساله احتمالا مهمترین مانع عملی اجرای چنین طرحی خواهد بود. با این حال تحولات ماههای اخیر نشان داده است که سه کشور در شرایط بحرانی دستکم در برخی مسائل عملی ناچار به گفتوگو با یکدیگر شدند.
تجربه گفتوگو بر سر هرمز
در ماه مه۲۰۲۶ بلومبرگ گزارش داد پاکستان با ایران درباره امکان عبور تعداد محدودی از محمولههای LNG قطر از تنگه هرمز گفتوگو کرده است. اهمیت این خبر بیش از تعداد محمولههاست. این گفتوگو نشان داد زمانی که منافع مستقیم انرژی و اقتصاد سه کشور در میان باشد امکان مذاکره درباره راهحلهای عملی وجود دارد. به عبارت دیگر ایران، قطر و پاکستان پیش از این نیز با مسالهای روبهرو شدند که هر سه طرف در آن ذینفع بودند و برای حل آن ناچار به بررسی راههای همکاری شدند. همین تجربه میتواند زمینهای برای بررسی ایدههای بزرگتر باشد.
جمعبندی
پروژه آیپی بیش از آنکه امروز صرفا یک پروژه خط لوله باشد به نمادی از پیچیدگی روابط انرژی، تحریم و ژئوپلیتیک در منطقه تبدیل شده است. پاکستان به گاز نیاز داشته، ایران مسیر و منابع انرژی را در اختیار دارد و قطر نیز یکی از بزرگترین بازیگران بازار LNG جهان است. پرسش این است که آیا میتوان مدلی طراحی کرد که به جای قرارگرفتن این سه کشور در مسیرهای جداگانه بخشی از منافع آنها را به یکدیگر پیوند بزند؟ ایده سرمایهگذاری قطر در بخش پاکستانی خط لوله و ایجاد یک سازوکار سوآپ میان ایران و قطر بدون تردید با موانع سیاسی و حقوقی بزرگی مواجه است؛ بهویژه تحریمهای آمریکا که مهمترین مانع اجرای آن به شمار میرود اما همین پیچیدگیها باعث نمیشود اصل ایده ارزش بررسی نداشته باشد. در شرایطی که پاکستان برای تامین LNG هزینههای بالایی میپردازد قطر به دنبال حفظ و گسترش بازارهای صادراتی خود بوده و ایران نیز سالهاست منتظر عملیشدن پروژه آیپی مانده یک سازوکار سهجانبه میتواند دستکم بهعنوان گزینهای برای خروج از بنبست مورد بررسی قرار گیرد.
نکته مهمتر این است که قطر و پاکستان در ماههای اخیر خود را بهعنوان بازیگرانی علاقهمند به ایفای نقش میانجی میان ایران و آمریکا مطرح کردند. شاید پیش از ورود به پروندهای به پیچیدگی روابط تهران و واشنگتن آزمون واقعی توان آنها در حل مسالهای باشد که مستقیما با منافع اقتصادی خودشان ارتباط دارد. خط لوله ایران و پاکستان دقیقا میتواند چنین آزمونی باشد. اگر دوحه و اسلامآباد بتوانند برای پروژهای که منافع مستقیم خود آنها نیز به آن گره خورده راهی برای عبور از موانع سیاسی، مالی و تحریمی پیدا کنند ادعای ایفای نقش موثرتر در میانجیگری میان ایران و آمریکا نیز میتواند معنای عملیتری پیدا کند.
