جهان‌ صنعت اثر نااطمینانی بر تصمیم بنگاه‌ها و مسیر افزایش قیمت‌ها را بررسی می‌کند:

چرا سرمایه‌گذاری می‌ایستد اما قیمت‌ها نه؟

احسان کشاورز
کدخبر: 661653
صاحب یک بنگاه تولیدی را تصور کنید که قصد دارد دستگاه تازه‌ای بخرد.
چرا سرمایه‌گذاری می‌ایستد اما قیمت‌ها نه؟

احسان کشاورز – صاحب یک بنگاه تولیدی را تصور کنید که قصد دارد دستگاه تازه‌ای بخرد. دستگاه می‌تواند تولید را بیشتر کند، هزینه هر واحد محصول را پایین بیاورد و شاید راه ورود به‌بازار جدیدی را باز کند اما خرید آن به‌پولی نیاز دارد که پس از پرداخت به‌آسانی بازنمی‌گردد. بنگاه باید بداند مواد اولیه دستگاه را از کجا تهیه خواهد کرد، محصولش را به‌چه‌قیمتی خواهد فروخت و آیا تا زمان راه‌اندازی خط جدید قواعد واردات، نرخ ارز و شرایط فروش تغییر نمی‌کند. اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد خرید دستگاه عقب می‌افتد. همین بنگاه برای تولید امروز خود نمی‌تواند به‌همان اندازه صبر کند. مواد اولیه خط موجود باید خریداری شود، دستمزد پرداخت شود و سفارش‌های قبلی به‌دست مشتری برسد. اگر تهیه نهاده دشوارتر شده یا هزینه خرید بعدی آن بالا رفته باشد بنگاه ناچار است قیمت فروش را بازنگری کند. درنتیجه ممکن است همان تولیدکننده‌ای که توسعه کارخانه را متوقف کرده محصول جاری‌اش را گران‌تر بفروشد. این دو رفتار در نگاه اول ناسازگار به‌نظر می‌رسند اما هر دو می‌توانند حاصل یک آینده نامعلوم باشند. اقتصاد ایران این روزها با چنین پرسشی روبه‌رو است: چرا احتیاط بیشتر بنگاه‌ها و خانوارها به‌آرام‌شدن قیمت‌ها منجر نشده است؟ پاسخ را نمی‌توان تنها در یک بازار یا یک تصمیم پیدا کرد. نااطمینانی از سویی سرمایه‌گذاری و بخشی از تقاضا را عقب می‌اندازد و ازسوی‌دیگر همراه با فشار ارز، دشواری تامین کالا و افزایش هزینه تولید قیمت‌ها را به‌جلو می‌راند. گزارش سیاستی تاثیر جنگ و ریسک‌های ژئوپلیتیک بر تورم نیز بر همین دوگانگی تاکید می‌کند: نتیجه تورمی نااطمینانی به‌آن بستگی دارد که فشار کاهنده تقاضا قوی‌تر باشد یا فشار افزاینده هزینه و محدودیت عرضه.

صبرکردن هم به‌تصمیم اقتصادی تبدیل شد

برای کسی که هر روز قیمت مواد اولیه را استعلام می‌کند صبرکردن همیشه نشانه بی‌تصمیمی نیست. گاهی تصمیمی حساب‌شده است. ساخت یک کارخانه، خرید ماشین‌آلات یا راه‌اندازی خط تولید تازه با خرید کالایی که فردا بتوان آن را به‌همان قیمت فروخت تفاوت دارد. بخش بزرگی از هزینه این پروژه‌ها پس از اجرا بازگشت‌پذیر نیست. دستگاه ممکن است برای کار معینی ساخته شده باشد، ساختمان صنعتی خریداران محدودی داشته و توقف پروژه نیمه‌تمام بخشی از سرمایه صرف‌شده را از بین ببرد.

سرمایه‌گذار در برابر چنین تعهدی فقط سود احتمالی را نمی‌سنجد. او می‌پرسد اگر شرایط تغییر کرد، چه مقدار از هزینه‌اش را می‌تواند پس بگیرد؟ آیا به‌ارز و نهاده لازم دسترسی خواهد داشت؟ مشتریانش قدرت خرید خواهند داشت؟ تامین مالی پروژه تا پایان آن برقرار می‌ماند؟ هرچه پاسخ‌ها مبهم‌تر باشد سودی که برای شروع کار لازم می‌داند بیشتر می‌شود. پروژه‌ای که درشرایط باثبات پذیرفتنی بود در وضعیتی نامطمئن ممکن است کنار گذاشته شود.

وقتی سرمایه‌گذاری دشوارِ بازگشت‌پذیر است بنگاه می‌تواند با عقب‌انداختن تصمیم فرصت کسب اطلاعات بیشتر را حفظ کند. مساله از جایی برای اقتصاد کشور پرهزینه می‌شود که شمار زیادی از بنگاه‌ها همزمان به‌چنین نتیجه‌ای برسند. هرکدام در پی محافظت از سرمایه خود هستند اما حاصل جمع تصمیم‌هایشان کاهش طرح‌های تازه و کندشدن توسعه تولید است.

وقتی افق بنگاه کوتاه می‌شود

بنگاهی که برای ادامه کار خود تلاش می‌کند لزوما برای آینده نیز سرمایه‌گذاری نمی‌کند. ممکن است خط موجود را با دشواری روشن نگه دارد، سفارش‌های کوتاه‌مدت بگیرد و سرمایه در گردش را به‌خرید نهاده‌های ضروری اختصاص دهد اما برنامه توسعه را به‌زمانی دیگر موکول کند. از بیرون فعالیت کارخانه ادامه دارد و درون کارخانه طرح افزایش ظرفیت از دستور کار خارج شده است.

کوتاه‌شدن افق تصمیم‌گیری فقط خرید دستگاه را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد. بنگاه درباره استخدام نیروی تازه، آموزش کارگران، قرارداد با تامین‌کننده جدید و ورود به‌بازارهای دیگر نیز محتاط‌تر می‌شود. تعهدی که بازده آن در آینده به‌دست می‌آید به‌چشم‌اندازی نیاز دارد که بتوان تا اندازه‌ای به‌آن تکیه کرد. وقتی مدیر نمی‌داند چند ماه بعد چه هزینه‌ای پیش‌روی او بوده و حفظ فعالیت موجود بر توسعه فعالیت ترجیح پیدا می‌کند.

این وضع به‌ویژه برای بنگاه‌های کوچک دشوار است. بنگاه بزرگ شاید بتواند بخشی از نهاده‌های مورد نیازش را زودتر تهیه کرده یا هزینه نوسان‌ها را میان فعالیت‌های مختلف خود پخش کند. بنگاه کوچک معمولا ذخیره مالی محدودتری دارد و وقفه در دریافت مواد اولیه یا وصول مطالبات برنامه روزانه‌اش را به‌هم می‌زند. برای چنین‌بنگاهی سخن‌گفتن از سرمایه‌گذاری تازه هنگامی دشوار است که پول خرید نهاده خط موجود نیز به‌سختی فراهم می‌شود.

از همین‌جا باید میان تولیدکردن و افزودن به‌توان تولید فرق گذاشت. دوام‌آوردن کارخانه در شرایط دشوار دستاورد مهمی است اما جای سرمایه‌گذاری برای آینده را نمی‌گیرد. اقتصادی که بنگاه‌هایش عمدتا درگیر عبور از هفته پیش‌رو باشند فرصت کمتری برای نوسازی دستگاه‌ها، بهبود کیفیت و افزایش بهره‌وری خواهد داشت.

گرانی پیش از آنکه کالا کمیاب شود

برای تغییر قیمت همیشه لازم نیست قفسه فروشگاه خالی شود. کافی است فروشنده یا تولیدکننده مطمئن نباشد کالایی را که امروز می‌فروشد فردا با چه هزینه‌ای جایگزین خواهد کرد. اگر قیمت ارز نوسان کرده، دسترسی به‌مواد اولیه نامطمئن شود یا زمان تحویل سفارش‌ها تغییر کند محاسبه قیمت براساس هزینه خرید قبلی برای بنگاه اطمینان‌بخش نخواهد بود. او به‌هزینه خرید بعدی نگاه می‌کند.

این رفتار برای مصرف‌کننده آزاردهنده است. کالایی که دیروز تولید شده امروز با قیمت تازه فروخته می‌شود و خریدار می‌پرسد چه‌چیزی در فاصله یک روز تغییر کرده است. پاسخ بنگاه آن است که فروش امروز باید امکان خرید دوباره و ادامه تولید فردا را فراهم کند. البته این توضیح به‌معنای موجه‌بودن هر افزایش قیمتی نیست. در بازارهایی که رقابت ضعیف یا اطلاعات خریدار محدود بوده ممکن است بعضی فروشندگان بیش از تغییر واقعی هزینه‌ها قیمت را بالا ببرند اما اصلِ توجه به‌هزینه تامین مجدد در شرایط بی‌ثباتی بخشی از رفتار اقتصادی بنگاه است.

انتظارات نیز در این میان فقط به‌تولیدکننده تعلق ندارد. خانواری که نگران گران‌ترشدن یک کالای ضروری بوده ممکن است خرید خود را جلو بیندازد. بنگاهی که نگران تاخیر در رسیدن نهاده است شاید بیش‌از نیاز معمول سفارش بدهد. این تصمیم‌های احتیاطی می‌توانند فشار مقطعی بر بازار وارد کنند حتی اگر مصرف واقعی خانوار یا تولید واقعی بنگاه به‌همان اندازه افزایش نیافته باشد.

راه طولانی‌تر کالا تا بازار

کالایی که به‌دست مصرف‌کننده می‌رسد پیش از آن از مسیرهای بسیاری گذشته است. تولیدکننده باید نهاده تهیه کند، آن را به‌کارخانه برساند، محصول را بسازد، انبار کند و سپس به‌بازار بفرستد. هر وقفه در این مسیر می‌تواند زمان تحویل و هزینه تمام‌شده را تغییر دهد. اگر واردات دشوارتر شود، حمل‌ونقل هزینه بیشتری پیدا کند یا تامین‌کننده نتواند طبق قرارداد تحویل دهد فشار آن سرانجام به‌کارخانه و بازار کالا می‌رسد.

گاهی مشکل نبود کامل یک ماده اولیه نیست بلکه نامنظم‌بودن رسیدن آن است. کارخانه‌ای که نمی‌تواند زمان دریافت نهاده را پیش‌بینی کند تولید را با وقفه انجام می‌دهد. دستگاه و نیروی کار در زمان توقف نیز برای بنگاه هزینه داشته درنتیجه حتی اگر قیمت خود نهاده تغییر بزرگی نکرده باشد هزینه تولید هر واحد محصول ممکن است بالا برود. یافتن فروشنده جایگزین یا تغییر مسیر حمل نیز معمولا رایگان نیست.

این همان بخشی از تورم است که با توصیه به‌مصرف‌کننده برای کمتر خریدن برطرف نمی‌شود. وقتی هزینه تولید بالا رفته یا مقدار کالای قابل عرضه کاهش یافته ضعف تقاضا شاید توان بنگاه برای انتقال همه هزینه‌ها به‌قیمت فروش را محدود کند اما اصل فشار هزینه را از میان نمی‌برد. تولیدکننده در چنین وضعی میان چند انتخاب نامطلوب قرار می‌گیرد: قیمت را بالا ببرد، سود خود را کاهش دهد، کیفیت یا مقدار تولید را تغییر دهد یا فعالیتش را محدود کند.

چرا ضعف تقاضا جلوی گرانی را نگرفت؟

در بازار خریدارانی هم هستند که دیگر مانند گذشته توان خرید ندارند. خانوار بعضی خریدها را کنار می‌گذارد و بنگاه سفارش توسعه یا نوسازی را عقب می‌اندازد. بر پایه یک برداشت ساده کاهش تقاضا باید رشد قیمت‌ها را مهار کند پس چرا مردم همچنان با گرانی روبه‌رو هستند؟

پاسخ در این است که همه قیمت‌ها از یک راه تعیین نمی‌شوند و همه کالاها نیز به‌یک اندازه قابل حذف از سبد خرید نیستند. خانوار می‌تواند خرید بعضی کالاهای بادوام را به‌تاخیر بیندازد اما برای خوراک، دارو و نیازهای روزمره مجال مشابهی ندارد. از سوی دیگر اگر هزینه تولید و توزیع افزایش یافته باشد، بنگاه حتی در بازاری با مشتریان کم‌قدرت‌تر نیز با قیمت تمام‌شده بالاتری روبه‌رو است. نتیجه ممکن است همزمان کاهش مقدار فروش و افزایش قیمت باشد.

نباید از این توضیح نتیجه گرفت که افت سرمایه‌گذاری علت مستقیم گرانی همین امروز است. پروژه‌ای که اکنون آغاز نمی‌شود معمولا ظرفیت تولید ماه جاری را تغییر نمی‌دهد. اثر اصلیِ انباشت‌نشدن سرمایه دیرتر آشکار می‌شود. برای توضیح افزایش قیمت‌های کنونی باید به‌هزینه نهاده، ارز، اختلال عرضه، انتظارات و شرایط پولی و مالی نیز نگاه کرد. گزارش سیاستی صریحا یادآوری می‌کند که نااطمینانی از مسیر کاهش مصرف و سرمایه‌گذاری می‌تواند فشار کاهنده بر قیمت‌ها داشته باشد و جهت اثر نهایی به‌غلبه فشارهای دیگر بستگی دارد. رشد مداوم قیمت‌ها همچنین پرسشی درباره بودجه و پول ایجاد می‌کند. شوک هزینه ممکن است آغازگر افزایش بعضی قیمت‌ها باشد اما تداوم تورم به‌شرایط تامین مالی دولت، اعتبار بانکی و انتظارات مردم از ارزش پول نیز وابسته است. نسبت‌دادن همه گرانی‌ها به‌یک رویداد بیرونی همانقدر نارساست که نادیده‌گرفتن هزینه اختلال تولید و تجارت. مساله اقتصاد ایران برخورد این فشارها با یکدیگر است.

قیمت‌های امروز، ظرفیت تولید فردا

افزایش قیمت‌ها فشار امروز خانوار است؛ عقب‌ماندن سرمایه‌گذاری، مساله فردای تولید. کارخانه‌ای که دستگاه فرسوده‌اش را عوض نمی‌کند شاید مدتی با تعمیر بیشتر به‌کار ادامه دهد اما هزینه نگهداری بالا می‌رود، توقف‌های تولید بیشتر می‌شود و فرصت استفاده از فناوری بهتر از دست می‌رود. پروژه ساختمانی یا صنعتیِ آغازنشده نیز در آینده به‌ظرفیت تازه تبدیل نخواهد شد. این پیامد به‌آرامی شکل می‌گیرد و به‌همین دلیل ممکن است زیر سایه خبرهای روزانه بازار پنهان بماند. قیمت کالا را می‌توان هر روز دید؛ نبود دستگاهی را که قرار بود نصب شود به‌سختی می‌توان در یک روز مشخص مشاهده کرد. با این حال وقتی سرمایه‌گذاری بارها به‌تعویق می‌افتد فاصله میان نیاز اقتصاد و توان تولید آن بیشتر می‌شود. بازگشت اعتماد نیز به‌تنهایی همه این فاصله را فورا پر نمی‌کند بلکه اجرای پروژه، خرید تجهیزات و آماده‌سازی نیروی کار زمان می‌برد. از این منظر مساله سرمایه‌گذاری فقط سود سرمایه‌گذار نیست. ظرفیت تولید بیشتر می‌تواند امکان عرضه پایدارتر، اشتغال، رقابت و مهار بخشی از فشار هزینه را فراهم کند بلکه برعکس اقتصادی که بنگاه‌هایش به‌حفظ وضعیت موجود بسنده می‌کنند دربرابر شوک بعدی آسیب‌پذیرتر خواهد بود. اگر هر بحران آغاز پروژه‌های تازه را عقب بیندازد و بحران بعدی پیش از جبران فاصله از راه برسد دوره انتظار بنگاه‌ها به‌بخشی از وضعیت عادی اقتصاد تبدیل می‌شود.

اقتصاد به‌چه اطمینانی نیاز دارد؟

از بنگاه نمی‌توان خواست با چشم بسته سرمایه‌گذاری کند. سرمایه‌گذاری به‌وعده کلی درباره خوب‌شدن آینده پاسخ نمی‌دهد بلکه به‌امکان برنامه‌ریزی نیاز دارد. تولیدکننده باید بداند قواعد اصلی فعالیتش چگونه تغییر می‌کنند، برای تامین ارز و نهاده چه مسیری پیش‌رو دارد، مطالباتش چه زمانی پرداخت می‌شود و تصمیم‌های تازه سیاستگذار با چه فاصله‌ای اعلام و اجرا خواهند شد. پیش‌بینی‌پذیری به‌معنای ثابت‌ماندن همیشگی قیمت‌ها نیست بلکه به‌معنای روشن‌بودن قواعد تصمیم‌گیری و کاهش غافلگیری‌های پرهزینه است.

در کنار آن مهار گرانی تنها با فشار بر قیمت نهایی به‌دست نمی‌آید. اگر نهاده به‌کارخانه نرسد، مسیر تجارت پرهزینه بماند یا تامین مالی کسری‌ها فشار بیشتری بر اقتصاد وارد کند تعیین دستوری قیمت مساله را از محل تولید آن حل نخواهد کرد. اینها موضوعاتی جدا از هم نیستند: بنگاهی که سرمایه در گردش ندارد تولیدش محدود می‌شود، بنگاهی که آینده را نمی‌تواند بسنجد توسعه نمی‌دهد و مصرف‌کننده‌ای که هر روز با قیمت تازه روبه‌رو بوده اعتمادش به‌ثبات بازار کمتر می‌شود.

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار