پیشبینی محتملترین سناریو از نظم جهانی آینده در یک الگوی کوانتومی

ابوذر مرادی – در بخش ششم بدین جمعبندی رسیدیم بهدلیل تشدید اختلالهای شناختی بازیگران منفعتجوی موجود در نظم بینالمللی لیبرال متاثر از افزایش سرعت انتقال اطلاعات توسط سیگنالهای کمی سرنوشت نهایی این نظم در عصر حکمرانی فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی فروپاشی از درون خواهد بود. نشانههای افول و فروپاشی نظم بینالمللی لیبرال عبارتند از تقویت جایگاه راست افراطی دردرون کشورهای با سابقه دموکراسیهای باثبات، گسترش منطقهگرایی در تجارت بینالملل و افزایش تنشهای ژئوپلوتیکی طی یک دهه گذشته.
از سوی دیگر در یک الگوی کوانتومی قواعد حاکم بر لایه بینالمللی از بیشترین توان علّی در ایجاد هماهنگی برخوردار است. فروپاشی نظم لیبرال ذاتا بهمعنی کاهش سطح همکاری جمعی دولتها با یکدیگر و افزایش تنشها در لایه بینالمللی و حرکت بهسمت وضعیت کوری جمعی است. جنگ روسیه و اکراین و افزایش تنشها بین روسیه و اتحادیه اروپا از سال2014 تاکنون اتفاقات پسا 7اکتبر2023 و افزایش بیسابقه تنش در غرب آسیا از طریق رویاروی نظامی محور مقاومت بهرهبری ایران و بلوک غرب بهرهبری آمریکا و اسرائیل را میتوان در این راستا فهم کرد. بهدلیل پیامدهای غیرقابل تحمل اختلالهای شناختی وضعیت کوری جمعی پس از یک دوره افزایش تنشها دولتها ناچار خواهند بود که بهسمت کاهش تنش و شکلگیری نوعی از نظم جدید حرکت کنند. با این حساب بهتفاهمنامه موسوم بهاسلامآباد بین ایران و ایالاتمتحده آمریکا نیز باید از این زاویه نگریست. این تفاهمنامه سنگبنای شکلگیری نظم جدید در منطقه خاورمیانه خواهد بود. با توجه بهاهمیت فوقالعاده پیامدهای نظم در حال شکلگیری جدید در لایه بینالملل بر سرنوشت کشورها این بخش بهبررسی سناریوهای ممکن از نظم آینده جهانی اختصاص یافته و درنهایت از دریجه یک الگوی کوانتومی محتملترین سناریو معرفی میشود؛ سناریویی که از بالاترین میزان شانس وقوع برخوردار است. این نکته از این جهت برای ایران کنونی بسیار مهم است که نقد و بررسی پیامدهای تفاهمنامه اسلامآباد بدون درنظرگرفتن محتملترین سناریوها از نظم آینده چیزی جز مهملبافی نخواهد بود و درشرایط خطیر کنونی کشور عایدی جز تشدید اختلافهای سیاسی داخلی و تضعیف منافع ملّی بههمراه نخواهد داشت. برای پیشبینی سناریوهای ممکن از نظم آینده جهانی سناریوهای مختلفی مطرح شده که ابتدا بهطور مختصر معرفی میشود ودرنهایت از دریچه منطق کوانتومی سناریوی محتمل آینده معرفی میگردد. یکیاز محتملترین سناریوهای مطرحشده شکلگیری نظمی چندقطبی است که در آن قدرت میان چند بازیگر بزرگ مانند آمریکا، چین، اتحادیه اروپا، روسیه، هند و دیگر قدرتهای منطقهای توزیع میشود. در این نظم دیگر یک قدرت واحد توان یا مشروعیت لازم برای هدایت کل نظام بینالملل را ندارد. بنابراین در چنین نظمی ائتلافها سیالتر خواهند بود و همکاریها بیشتر براساس منافع مقطعی شکل میگیرند.
برخی تحلیلگران دیگر بر این باورند که جهان بهسمت نوعی دوقطبی جدید میان آمریکا و چین حرکت میکند. برخلاف دوقطبی دوران جنگ سرد که اساسا ایدئولوژیک و نظامی بود دوقطبی جدید بیشتر ماهیتی اقتصادی، فناورانه و ژئوپلیتیکی دارد. در این سناریو سایر کشورها ناچار خواهند شد در بسیاری از حوزهها میان دوقطب اصلی موازنه برقرار کنند یا بهیکی از آنها نزدیک شوند. این سناریو میتواند بهتقسیم نظام جهانی بهحوزههای نفوذ و زنجیرههای اقتصادی و فناورانه موازی منجر شود. در نتیجه جهانیشدن نیز ممکن است شکل محدودتر و بلوکبندی شده پیدا کند. سناریوی دیگر کاهش اهمیت نظم جهانی و تقویت نظمهای منطقهای است. در این وضعیت مناطق مختلف جهان مانند شرق آسیا، اروپا، خاورمیانه، آمریکای لاتین و آفریقا بیش از گذشته بر ترتیبات امنیتی و اقتصادی منطقهای تکیه خواهند کرد. یک سناریوی دیگر نظم اقتدارگرایانه پسالیبرال است. در این سناریو ارزشها و قواعد لیبرالی جای خود را بهالگوهایی میدهند که بر حاکمیت ملی، کنترل سیاسی، توسعه دولت محور و محدودسازی مداخلات خارجی تاکید دارند.
از دریچه الگوی کوانتومی مورد نظر ما عامل اصلی فروپاشی نظم لیبرال افزایش میزان اختلالهای شناختی میان بازیگران بهعنوان یک پیامدهای ذاتی انقلاب تکنولوژیکی رخدادهشده در حوزه فناورهای اطلاعاتی و ارتباطاتی است. از اینرو سناریویی محتملتر خواهد بود که از این قدرت برخوردار باشد که از اختلالهای شناختی حاصل از این انقلاب تکنولوژیکی بکاهد. بهسخنی دیگر تشدید اختلالهای شناختی بین بازیگران بهدلیل افزایش سرعت انتقال اطلاعات توسط سیگنالهای کمی عامل اصلی خودنمایی مجدد اختلافهای ژئوپلیتکی است. ازسویدیگر در رویکرد سنتی مناسبات اقتصادی بهدلیل آنکه اساسا بهوسیله نظام قیمتها بهعنوان یک سیگنال کمی مدیریت و هماهنگ میشود این مناسبات نهتنها قادر بهکاهش میزان این اختلالها نخواهد شد بلکه خود نیز بهمثابه یک تشدیدکننده اختلال عمل میکند. بهعنوان مثال کشورهای قدرتمند در دوره افول نظم بینالملل بهدلیل مزیتهای ژئواکونومی کشوری ممکن است آن کشور مورد نظر را مورد تجاوز قرار دهند(مورد ونزوئلا و ایران). ازسویدیگر درکنار افزایش اختلالهای شناختی حاصل از انقلاب تکنولوژیکی جدید دومقوله اقتصاد و امنیت در دوره گذار نظم کنونی دوچالش بسیار مهم پیشروی کشورهای ضعیفتر است. با این حساب کشورهای ضعیفتر باید بهدنبال راهحلهایی بروند که بهطور همزمان هرسهمساله اختلالهای شناختی، مشکلات اقتصادی ناشی از انزواگرایی و تهدید امنیتی قدرتهای بزرگ را مدنظر قراردهد. همانطورکه در بخش ششم بدان اشاره شد راهحل کاهش اختلالهای شناختی حاصل از انقلاب تکنولوژیکی فناورهای نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی قواعد وسیگنالهای کیفی هستند که برپایه تعهد درونی و باور مشترک شکل میگیرند. با این حساب عاقلانهترین انتخاب کوتاهمدت پیشروی کشورهای ضعیفتر در مواجه با سهگانه فوق حرکت بهسمت نوعی از منطقهگرایی است. منطقهگرایی که در آن کشورها شرکای اصلی خود را صرفا براساس مزیت رقابتی اقتصادی و حجم مبادلات اقتصادی انتخاب نمیکنند. معیار اصلی انتخاب کشورهای ضعیفتر بهویژه در دوره گذار کنونی توجه ویژه بهسوابق مراودات فرهنگی و روابط طولانیمدت و پایدار سیاسی بوده چراکه کارکرد فرهنگ مبتنی بر تعهد درونی است و نه روابط قدرت. گسترش منطقهگرایی با رویکرد فرهنگی ازیکسو از پیامدهای امنیتی اختلالهای شناختی ناشی از بمبباران محتوای تولیدشده در بستر شبکههای نوین اجتماعی میکاهد و از سوی دیگر نوعی تامین امنیت جمعی را برای آنها فراهم کرده و درنهایت تجارت بین کشورها را نیز کارآمدتر میکند چراکه در الگوی کوانتومی موردنظر ما قیمتها هنگامی اطلاعات را کارآمدتر انتقال میدهند که در درون قواعد و سیگنالهای کیفی عمل کنند که آن سیگنالها مبتنی بر انگیزههای درونی شکل گرفته باشند. درنهایت اما جهانیشدن و صلح پایدار جهانی در افق بلندمدت در گرو کنترل رقابتهای ایدئولوژیکی و ژئوپلوتیکی بین این بلوکهای منطقهای از مسیر مذاکره و گفتوگوهای عمیقتر جهت کاستن از اختلالهای شناختی و فراهمکردن بستر مناسب برای ایجاد قواعد و سیگنالهای کیفی است که مبتنی بر تعهد درونی عمل میکند و نه روابط قدرت. بنابراین پس از یک دوره افزایش تنش مبتنی بر ایده نبرد تمدنها راهحل پایدار برای جهانیشدن واستفاده بهینه از مزیتهای تجارت جهانی بازگشت بهایده گفتوگوی تمدنهاست. با اینهمه بهقول جان مینیارد کینز «در بلندمدت همه مردند». از اینرو بلوکهای تجاری و امنیتی منطقهای جدید برای کاستن از تنشهای بین خود در کوتاهمدت ناچاراند که بهتوافقاتی دست زنند که مبتنی بر موازنه قدرت بنا شده است. بنابراین انتظار آن است که بلوکهای قدرت منطقهای یکی از قدرتهای بزرگ نظامی و امنیتی جهانی را که روابط سیاسی پایدارتری با آن دارند را بهعنوان شریک امنیتی اصلی خود برگزینند.
عضو هیاتعلمی دانشگاه پیام نور
