جهان‌ صنعت ۲۵‌سال پس از ۱۱‌سپتامبر را بررسی می‌کند:

پایان القاعده؛ شکست از تروریسم

محمدرضا ستاری
کدخبر: 658995
۲۵سال از حملات ۱۱‌سپتامبر‌۲۰۰۱ می‌گذرد؛ حملاتی که با کشته‌شدن ۲۹۷۷‌نفر در مرکز تجارت جهانی، ساختمان پنتاگون و پنسیلوانیا مسیر سیاست خارجی آمریکا و بخشی از نظم بین‌المللی را تغییر داد.
پایان القاعده؛ شکست از تروریسم

محمدرضا ستاری – ۲۵سال از حملات ۱۱‌سپتامبر‌۲۰۰۱ می‌گذرد؛ حملاتی که با کشته‌شدن ۲۹۷۷‌نفر در مرکز تجارت جهانی، ساختمان پنتاگون و پنسیلوانیا مسیر سیاست خارجی آمریکا و بخشی از نظم بین‌المللی را تغییر داد. پس از این واقعه ایالات‌متحده وارد طولانی‌ترین دوره جنگ‌های برون‌مرزی تاریخ معاصر خود شد، طالبان را در افغانستان از قدرت کنار زد، به‌عراق حمله کرد و شبکه گسترده‌ای از عملیات نظامی، امنیتی و اطلاعاتی را با عنوان جنگ جهانی علیه تروریسم به‌راه انداخت اما نکته مهم این است که نتیجه این جنگ‌ها با اهدافی که ابتدا اعلام شده بود فاصله زیادی داشت. طالبان که در سال‌۲۰۰۱ به‌دلیل میزبانی از اسامه بن‌لادن هدف حمله آمریکا قرار گرفت در سال‌۲۰۲۱ و همزمان با خروج نیروهای آمریکایی دوباره کابل را تصرف کرد. عراق پس‌از سقوط صدام حسین نیز وارد دوره‌ای طولانی از خشونت و منازعات فرقه‌ای شد و بخشی از نیروهایی که در فضای اشغال و فروپاشی دولت رشد کردند بعدها هسته اصلی داعش را تشکیل دادند.  این گروه در سال‌۲۰۱۴ بخش‌های وسیعی از عراق و سوریه را تصرف کرد و خلافت خودخوانده‌ای به‌وجود آورد که برای چندسال به‌مهم‌ترین مرکز جذب نیروهای تکفیری در جهان تبدیل شد.

با این حال گزارش اخیر مجله فارن‌افرز از زاویه دیگری به‌میراث ۱۱سپتامبر نگاه می‌کند. استدلال اصلی گزارش این است که اگرچه تروریسم و جهادگرایی تکفیری از بین نرفته اما سازمانی که اسامه بن‌لادن ایجاد کرد و حملات ۱۱سپتامبر را انجام داد دیگر وجود خارجی ندارد. به‌عبارت دیگر آمریکا جنگ افغانستان را باخت اما در نبرد خود با هسته مرکزی القاعده به‌پیروزی رسید. به‌گفته کارشناسان این تمایز برای ارزیابی کارنامه ۲۵سال گذشته اهمیت زیادی دارد زیرا شکست القاعده لزوما به‌معنای موفقیت جنگ علیه تروریسم نیست.

جنگ با یک دشمن نامشخص

بر اساس تحلیل‌هایی که در طول این سال‌ها صورت گرفته نخستین اشتباه آمریکا پس از ۱۱سپتامبر تعریف مبهم دشمن بود. مجوز استفاده از نیروی نظامی که کنگره در ۱۴‌سپتامبر‌۲۰۰۱ تصویب کرد حتی نامی از القاعده نبرد و به‌رییس‌جمهور آمریکا اجازه داد علیه هر کشور، سازمان یا شخصی که در طراحی اجرا یا پشتیبانی از حملات نقش داشته است اقدام کند. جورج بوش نیز چند روز بعد اعلام کرد جنگ آمریکا با القاعده آغاز می‌شود اما به‌این گروه محدود نخواهد ماند و تا شکست همه سازمان‌های تروریستی دارای توانایی عملیات جهانی ادامه خواهد یافت.

بنابراین آمریکا با این تعریف به‌جای اعلام جنگ علیه یک سازمان مشخص با خشونت سیاسی وارد جنگ شد. این درحالی است که تروریسم برخلاف یک دولت، ارتش یا سازمان معین دشمنی نیست که بتوان پایتختش را تصرف کرد، رهبرش را به‌تسلیم واداشت و پایان جنگ را اعلام کرد. درواقع گروه‌های مختلف با انگیزه‌ها، ساختارها و اهداف متفاوت می‌توانند از این روش استفاده کنند. بنابراین واشنگتن ماموریتی را برای خود تعریف کرد که نقطه پایان مشخصی نداشت و ظهور هر گروه مسلح جدید می‌توانست دامنه آن را گسترش دهد.

نتیجه این رویکرد ابتدا در افغانستان و سپس باشدت بیشتری در عراق آشکار شد. عملیات افغانستان حکومت طالبان را به‌سرعت سرنگون کرد اما نتوانست بن‌لادن و رهبران اصلی القاعده را از میان بردارد. آنها به‌پاکستان گریختند و عملیاتی که قرار بود برای نابودی عاملان ۱۱‌سپتامبر انجام شود به‌پروژه‌ای گسترده برای دولت‌سازی در افغانستان تبدیل شد؛ پروژه‌ای که پس از دو دهه صرف صدها‌میلیارددلار و کشته‌شدن هزاران نفر با خروج آشفته آمریکا و بازگشت طالبان پایان یافت.

حمله به‌عراق نیز به‌گفته کارشناسان آمریکایی اشتباهی بزرگ‌تر بود. پیش از اشغال این کشور القاعده حضور عملیاتی موثری در عراق نداشت اما انحلال ارتش، فروپاشی ساختارهای حکومتی، گسترش منازعات فرقه‌ای و خشم ناشی از اشغال خارجی فضای مناسبی برای ورود نیروهای جهادی فراهم کرد. از این‌رو می‌توان گفت جنگ عراق بیش از هر اقدام دیگری عمر جریان القاعده را طولانی کرد و نیروی انسانی تازه‌ای از میان جوامع سنی ناراضی دراختیار این گروه قرار داد. درواقع رفته‌رفته القاعده عراق که در متن اشغال شکل گرفت پس از چند مرحله تغییر در نهایت به‌داعش تبدیل شد. در نتیجه آمریکا به‌نام مبارزه با تروریسم وارد عراق شد اما پیامدهای همان جنگ شرایط ظهور خطرناک‌ترین سازمان تروریستی سال‌های بعد را فراهم کرد.

القاعده چگونه پایان یافت؟

در چنین شرایطی مجله فارن‌افرز برای اثبات پایان القاعده میان هسته مرکزی این سازمان و گروه‌هایی که همچنان از نام آن استفاده می‌کنند تفاوت قائل می‌شود. القاعده پیش از ۱۱سپتامبر سازمانی منسجم با رهبری مشخص و توانایی طراحی عملیات فرامرزی علیه اهداف آمریکایی بود. بمب‌گذاری مرکز تجارت جهانی در سال۱۹۹۳ حمله به‌برج‌های خبر در عربستان در سال۱۹۹۶، انفجار سفارتخانه‌های آمریکا در کنیا و تانزانیا در سال۱۹۹۸ و حمله به‌ناو آمریکایی کول در سال۲۰۰۰ بخشی از سابقه عملیاتی آن بود.

پس از سال۲۰۰۱ توان هسته مرکزی برای اجرای عملیات مستقیم به‌تدریج کاهش یافت. تلاش برای منفجرکردن هواپیمای عازم میامی با بمب جاسازی‌شده در کفش و طرح ناموفق حمله به‌متروی نیویورک در سال ۲۰۰۹ از معدود تلاش‌های آن علیه خاک آمریکا بود. القاعده در نخستین سال‌های پس از ۱۱سپتامبر همچنان به‌متحدان آمریکا در بالی، ریاض و لندن آسیب زد اما پس از سال‌۲۰۰۹ عملیات جهانی هسته مرکزی آن تقریبا متوقف شد.

کشته‌شدن اسامه بن‌لادن در مه۲۰۱۱ در ابوتاباد پاکستان نیز انسجام سازمان را بیش از گذشته از بین برد. اسناد به‌دست‌آمده از محل اختفای او نیز نشان داد که بن‌لادن مدت‌ها بود توانایی هدایت متمرکز عملیات القاعده را نداشت. هرچند مرگ او به‌تنهایی پایان این سازمان نبود توانایی القاعده برای حفظ انسجام نمادین و سازمانی خود را به‌شدت کاهش داد.

علاوه بر این کشته‌شدن ایمن الظواهری در حمله پهپادی آمریکا به‌کابل در جولای‌۲۰۲۲ نیز آخرین ضربه مهم به‌رهبری تاریخی القاعده بود. واکنش محدود جریان‌های جهادی به‌مرگ او نشان داد که این سازمان دیگر در مرکز تحولات تروریسم جهانی قرار ندارد. فردی که اکنون رهبر احتمالی القاعده شناخته می‌شود سیف العدل بوده که هنوز به‌طور رسمی رهبری خود را اعلام نکرده است. در همین رابطه نویسنده گزارش فارن‌افرز احتمال می‌دهد دلیل این سکوت تنها نگرانی از ترور نباشد بلکه اساسا سازمان منسجمی باقی نمانده باشد که او بتواند رهبری آن را بر عهده بگیرد.

سازمانی که از درون فروریخت

القاعده تنها بر اثر حملات نظامی و حذف رهبران خود شکست نخورد. بخش مهمی از زوال آن نتیجه عملکرد خود این سازمان بود. حملاتی که به‌کشته‌شدن غیرنظامیان مسلمان منجر شد به‌تدریج پایگاه اجتماعی القاعده را در جوامعی که ادعا می‌کرد از آنها دفاع می‌کند از بین برد. بن‌لادن نیز از این ضعف آگاه بود و در مکاتبات خود هشدار داده بود که کشتن مسلمانان تصویر القاعده به‌عنوان نیروی مدافع جهان اسلام را نابود می‌کند.

در همین راستا آمارهای نگرش‌سنجی جهانی موسسه پیو این روند را نشان می‌دهد به‌طوری‌که حمایت از بن‌لادن میان سال‌های۲۰۰۳تا۲۰۱۱ در اندونزی از ۵۹‌درصد به‌۲۶‌درصد، در اردن از ۵۶‌درصد به‌۱۳‌درصد و در فلسطین از ۷۲‌درصد به‌۳۴‌درصد کاهش یافت. در پاکستان نیز حمایت از او از ۴۶‌درصد در سال۲۰۰۳ به‌۱۸‌درصد در سال۲۰۱۰ رسید. در نتیجه یک دهه پس از ۱۱سپتامبر رویای بن‌لادن برای تبدیل القاعده به‌پیشتاز وحدت مسلمانان عملا از بین رفته بود.

ازسوی‌دیگر شعبات القاعده نیز به‌جای افزایش قدرت سازمان کنترل رهبران مرکزی بر نیروهای محلی را کاهش داد. درواقع بسیاری از گروه‌هایی که نام القاعده را به‌خود گرفتند پیش‌از پیوستن به‌آن وجود داشتند و اهداف محلی خود را دنبال می‌کردند. ارتباط عملیاتی آنها با مرکز اغلب ضعیف و مبهم بود بنابراین خشونت این گروه‌ها علیه غیرنظامیان مسلمان برای القاعده هزینه ایجاد می‌کرد بدون آنکه رهبران مرکزی قدرت چندانی برای هدایت یا مهار آنها داشته باشند.

به‌همین‌دلیل فارن‌افرز پیشنهاد می‌کند اصطلاح شاخه القاعده برای توصیف همه گروه‌های فعال در یمن، سومالی، منطقه ساحل، شمال آفریقا و جنوب آسیا کنار گذاشته شود. این سازمان‌ها همچنان خطرناک هستند، عملیات انجام می‌دهند و حتی دولت‌هایی مانند مالی، سومالی و یمن را تهدید می‌کنند اما ازسوی هسته مرکزی القاعده هدایت نمی‌شوند درنتیجه استفاده مستمر از نام القاعده برای این گروه‌ها هم ماهیت محلی آنها را پنهان می‌کند و هم ناخواسته اعتبار سازمان بن‌لادن را حفظ می‌کند.

داعش فرزند ناخواسته جنگ عراق

در چنین شرایطی بزرگ‌ترین شکاف در جریان القاعده با ظهور داعش شکل گرفت. این گروه فعالیت خود را به‌عنوان شاخه القاعده در عراق آغاز کرد اما به‌تدریج مسیر مستقلی درپیش گرفت. ایمن الظواهری در سال۲۰۰۵ از ابومصعب الزرقاوی خواسته بود کشتار غیرنظامیان شیعه و انتشار تصاویر سربریدن گروگان‌ها را متوقف کند زیرا چنین اقداماتی حتی برای مسلمانانی که با اهداف جریان‌های جهادی همدلی داشتند قابل‌قبول نبود. زرقاوی این هشدار را نادیده گرفت و با دامن‌زدن به‌جنگ فرقه‌ای الگویی را بنیان گذاشت که داعش بعدها آن را به‌اوج رساند.

داعش در سال۲۰۱۴ بخش‌های بزرگی از عراق و سوریه را تصرف کرد و حدود ۱۵‌هزار نیروی خارجی از ۸۰کشور را به‌خلافت خودخوانده خود جذب کرد. این اتفاق چالشی بزرگ برای القاعده بود زیرا القاعده ایدئولوژی و سابقه داشت اما داعش سرزمین، منابع مالی، ارتش و ساختار حکومتی در اختیار گرفته بود. نسل جدید نیروهای افراطی نیز جذب سازمانی شد که تبلیغات حرفه‌ای‌تر، خشونت نمایشی‌تر و تصویری ملموس‌تر از پیروزی ارائه می‌کرد. با این حال همین سرزمین‌داری به‌نقطه ضعف داعش تبدیل شد. تمرکز نیروها و تجهیزات در محدوده‌ای مشخص، این گروه را به‌هدفی مناسب برای عملیات نظامی تبدیل کرد. خشونت افسارگسیخته آن نیز تقریبا همه بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را علیه داعش متحد کرد. ائتلاف بین‌المللی با همکاری نیروهای عراقی، کرد و سوری تا سال۲۰۱۹ سرزمین‌های تحت کنترل این گروه را بازپس گرفت و خلافت را از بین برد اما شکست سرزمینی داعش به‌معنای پایان تروریسم تکفیری نبود همانطورکه ضعف القاعده نیز این پدیده را از میان نبرد.

پیروزی تاکتیکی و شکست راهبردی

درهمین‌رابطه در ارزیابی میراث ۲۵‌سال گذشته باید میان نتیجه عملیات ضدالقاعده و پیامدهای گسترده‌تر جنگ علیه تروریسم تفاوت گذاشت. آمریکا با همکاری متحدانش توانست رهبران اصلی القاعده را حذف، منابع مالی آن را محدود، شبکه ارتباطی آن را مختل و توانایی سازمان برای اجرای حملاتی در ابعاد ۱۱‌سپتامبر را از بین ببرد. همکاری اطلاعاتی، کنترل تامین مالی تروریسم، استفاده از داده‌های زیستی و افزایش هماهنگی نهادهای امنیتی بیش‌از اشغال نظامی کشورها در این موفقیت نقش داشت.

درمقابل حملات پهپادی اگرچه بسیاری از فرماندهان گروه‌های تروریستی را از میان برد و احتمالا مانع برخی عملیات شد هزینه‌های سیاسی قابل‌توجهی به‌وجود آورد. کشته‌شدن غیرنظامیان در افغانستان، عراق، پاکستان، یمن و سومالی به‌ابزار تبلیغاتی جریان‌های افراطی تبدیل شد. این تجربه نشان داد ابزاری که در سطح عملیاتی موثر بوده ممکن است در سطح راهبردی به‌بازتولید خشم و خشونت کمک کند.

هزینه انسانی جنگ‌های پس از ۱۱‌سپتامبر نیز بسیار سنگین بود. براساس گزارش فارن‌افرز بیش از ۱۵هزارنظامی و پیمانکار آمریکایی در این جنگ‌ها کشته و حدود ۸/۱‌میلیون‌نفر دچار معلولیت شدند. بین سال‌های۲۰۱۲تا۲۰۲۱ نیز تعداد نظامیان شاغل یا کهنه‌سربازانی که خودکشی کردند چهاربرابر افرادی بود که در میدان جنگ جان باختند. بنابراین اعلام پایان هسته مرکزی القاعده برای آمریکا تنها یک ارزیابی امنیتی نیست بلکه به‌معنای تعیین نقطه پایانی برای جنگی است که ادامه نامحدود آن دیگر توجیهی ندارد.

با این حال بازگشت طالبان نشان می‌دهد آمریکا توانست یک سازمان تروریستی را تضعیف کند اما نتوانست نظمی سیاسی و پایدار در افغانستان به‌وجود آورد. طالبان اکنون دوباره حکومت را در اختیار دارد و گروه‌های جهادی مختلف در خاک این کشور فعالیت می‌کنند. اگرچه نشانه روشنی از احیای ساختار متمرکز القاعده وجود ندارد افغانستان همچنان می‌تواند به‌محیطی برای آموزش، ارتباط و بازسازی شبکه‌های افراطی تبدیل شود. به‌همین‌دلیل پایان القاعده نباید با پایان خطر تروریسم اشتباه گرفته شود.

درنتیجه می‌توان گفت تناقض اصلی میراث ۱۱سپتامبر این است که آمریکا در هدف محدود نابودی سازمان بن‌لادن موفق شد اما در جنگ گسترده‌ای که علیه تروریسم تعریف کرده بود به‌پیروزی نرسید. درواقع هسته مرکزی القاعده از میان رفته اما جهادگرایی تکفیری به‌شبکه‌ای پراکنده‌تر، محلی‌تر و انعطاف‌پذیرتر تبدیل شده است.

در همین راستا درس ۲۵‌سال گذشته این است که تروریسم تنها با حذف فرماندهان یا اشغال کشورها پایان نمی‌یابد. عملیات اطلاعاتی می‌تواند توان یک سازمان را کاهش دهد اما جنگ‌های بی‌هدف، فروپاشی دولت‌ها، منازعات فرقه‌ای و کشتار غیرنظامیان همزمان می‌تواند نسل تازه‌ای از افراط‌گرایی را به‌وجود آورد. حمله به‌عراق این چرخه را تشدید کرده، داعش از درون آن بیرون آمد و بازگشت طالبان نیز محدودیت قدرت نظامی آمریکا در ایجاد نظم سیاسی را آشکار کرد. بنابراین شاید بتوان پایان القاعده بن‌لادن را اعلام کرد اما نمی‌توان پرونده تروریسم تکفیری را بست زیرا ممکن است یک سازمان نابود شود اما اندیشه و شرایطی که آن را به‌وجود آورده درقالبی تازه بازگردد.

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار