پارادوکس آب و غذا در ایران

جهان صنعت– در ایران بحران آب دیگر فقط قصه خشکشدن یک تالاب، کمآبشدن یک رودخانه یا پایینرفتن سطح آب یک چاه نیست بلکه بحران آب آرامآرام بهسفره مردم رسیده است. هر قطره آبی که از سفرههای زیرزمینی برداشت میشود، هر هکتاری که در شرایط خشکسالی با آب محدود کشت میشود و هر سدی که ذخیرهاش کاهش مییابد درنهایت میتواند خود را در قیمت و دسترسی بهغذا نشان دهد. مساله از همینجا پیچیده میشود: ایران برای حفظ امنیت غذایی خود بهتولید بیشتر نیاز دارد اما برای تولید بیشتر بهآبی نیاز دارد که دیگر بهاندازه گذشته در دسترس نیست. این همان پارادوکس بزرگ امنیت غذایی ایران بوده؛ کشوری که از یکسو با افزایش هزینههای تولید، تورم مواد غذایی، نوسانات تجارت خارجی و ضرورت تامین کالاهای اساسی روبهرو است و از سوی دیگر پایه طبیعی تولید یعنی آب را با سرعتی نگرانکننده از دست میدهد. در چنین شرایطی اصرار بر افزایش تولید بدون توجه بهظرفیت آبی کشور میتواند بهیک تناقض خطرناک تبدیل شود: برای تامین غذای امروز منابع تولید غذای فردا را مصرف کنیم.
آب؛ حلقه پنهان زنجیره غذا
وقتی از امنیت غذایی صحبت میکنیم معمولا نخستین تصویر، گندم، برنج، گوشت، مرغ یا حبوبات است اما پشت هر یک از این محصولات مقدار عظیمی آب قرار دارد. کشاورزی ایران بهشدت بهمنابع آب وابسته است و بخش اعظم برداشت آب کشور در این بخش مصرف میشود. یک مطالعه منتشرشده در سال۲۰۲۳ برآورد کرده که حدود ۹۰درصد منابع آب شیرین تجدیدپذیر ایران درحال استفاده بوده؛ وضعیتی که نشاندهنده فشار بسیار شدید بر منابع آبی کشور است.
این وابستگی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش قابلتوجهی از کشاورزی ایران با اتکا بهآبهای زیرزمینی ادامه پیدا میکند. آبخوانهایی که هزاران سال برای شکلگیری آنها زمان لازم بوده در چند دهه گذشته تحت فشار برداشتهای گسترده قرار گرفتند. نتیجه فقط کاهش سطح آب نیست بلکه فرونشست زمین، شورشدن منابع، افت کیفیت آب و ازدسترفتن ظرفیت طبیعی ذخیره آب نیز بخشی از صورتحساب این برداشت است. پژوهشهای جدید نیز کاهش ذخایر آب زیرزمینی را یکی از عوامل اصلی تغییر الگوی کشت در مناطق خشک ایران میدانند.
درواقع کشاورزی ایران برای ادامه حیات خود در بسیاری از مناطق بهآبی متکی شده که دیگر لزوما پایدار نیست. این یعنی بخشی از تولید غذایی کشور نه بر پایه درآمد سالانه بارش بلکه با مصرف ذخایر آبی انباشتهشده در زیر زمین انجام میشود و اینجاست که مساله امنیت غذایی از یک موضوع کشاورزی بهیک موضوع ملی تبدیل میشود.
بیشتر تولید کنیم یا کمتر آب مصرف کنیم؟
سیاست امنیت غذایی در ظاهر ساده است: کشور باید غذای مورد نیاز جمعیت خود را تولید کند تا دربرابر تحریم، بحرانهای جهانی، اختلال زنجیره تامین و شوکهای خارجی آسیبپذیر نباشد اما اجرای این سیاست در کشوری مانند ایران یک سوال اساسی ایجاد میکند: اگر افزایش تولید بهقیمت مصرف بیشتر آب تمام شود آیا واقعا امنیت غذایی افزایش یافته است؟ پاسخ لزوما مثبت نیست. فرض کنیم برای کاهش وابستگی بهواردات، سطح زیرکشت افزایش پیدا کند. در کوتاهمدت تولید بالا میرود اما اگر این افزایش تولید با برداشت بیشتر از آبخوانها همراه باشد در سالهای بعد ظرفیت تولید کاهش خواهد یافت. بنابراین ممکن است کشوری امروز گندم بیشتری تولید کند اما همزمان بخشی از توان خود برای تولید گندم در سالهای آینده را از بین ببرد.
اینتضاد در سالهای اخیر آشکارتر شده است. سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، فائو گزارش کرده که تولید غلات ایران در سال۲۰۲۵ حدود ۲۰میلیونتن برآورد شده؛ رقمی نزدیک به۱۰درصد پایینتر از میانگین پنجساله. تولید گندم نیز حدود ۵/۱۲میلیونتن برآورد شده که تقریبا ۱۲درصد کمتر از میانگین بوده و خشکی طولانیمدت یکی از عوامل اصلی آن عنوان شده است. این اعداد تنها آمار کشاورزی نیستند بلکه آنها نشانهای از شکنندهشدن رابطه میان آب و غذا هستند.
وقتی خشکسالی از مزرعه بهسفره میرسد
خشکسالی نخستین ضربه را بهکشاورز میزند اما آخرین قربانی آن مصرفکننده است. وقتی آب کافی برای کشت وجود نداشته باشد سطح زیرکشت کاهش پیدا میکند، عملکرد در واحد سطح پایین میآید و هزینه تولید افزایش پیدا میکند. کشاورزی که برای دسترسی بهآب باید چاه عمیقتری حفر کند، انرژی بیشتری مصرف کرده یا آب را با هزینه بالاتری منتقل کند، ناچار است بخشی از این هزینه را در قیمت محصول منعکس کند. درسویدیگر کاهش عرضه میتواند قیمت را بالا ببرد و فشار بیشتری بر خانوارها وارد کند.
مشکل اساسی این است که نیاز غذایی کشور منتظر اصلاح وضعیت آب نمیماند. جمعیت باید غذا بخورد، صنعت غذا باید مواد اولیه داشته باشد، دام و طیور بهخوراک نیاز دارند و خانوارها نمیتوانند بهدلیل بحران آب مصرف مواد غذایی خود را متوقف کنند اما طبیعت نیز با نیازهای اقتصادی مذاکره نمیکند.
اگر بارش کاهش پیدا کند نمیتوان با تصمیم اداری باران تولید کرد. اگر آبخوانی تخلیه شود نمیتوان در یک فصل زراعی آن را احیا کرد. اگر خاک در اثر شوری و فرونشست آسیب ببیند افزایش سطح زیرکشت لزوما بهافزایش پایدار تولید منجر نمیشود. مطالعات جدید حتی نشان میدهند که ترکیب همزمان خشکسالی و موج گرما میتواند بهرهوری آب کشاورزی را بهشدت کاهش دهد. یک پژوهش منتشرشده در سال۲۰۲۶ نشان داده که در رخدادهای همزمان خشکسالی و گرمای شدید بهرهوری آب در سامانههای آبیاریشده حدود ۵/۱۳درصد کاهش یافته و در کشاورزی دیم افت بهرهوری بهحدود ۴/۲۷درصد رسیده است.
از «آب برای غذا» به«آب یا غذا»
اکنون ایران با یک انتخاب دشوار مواجه است. از یکطرف ناامنی در تجارت جهانی و تجربه تحریمها وابستگی شدید بهواردات را پرریسک میکند. ازطرف دیگر تلاش برای تولید داخلی همه نیازهای غذایی با هر هزینه آبی نیز میتواند منابع طبیعی کشور را فرسوده کند. ایران سالهاست که امنیت غذایی را تاحد زیادی با مفهوم خودکفایی گره زده یعنی هرچه سهم تولید داخلی در تامین نیاز کشور بیشتر باشد امنیت غذایی نیز بیشتر خواهد شد اما در یک کشور خشک، این رابطه همیشه برقرار نیست.
یک مطالعه جامع درباره ردپای آب تولیدات کشاورزی ایران نشان میدهد که بین سالهای۱۹۸۰تا۲۰۱۰ تولید محصولات زراعی کشور ۱۷۵درصد افزایش یافته درحالیکه ردپای آب تولید محصولات ۱۲۲درصد بیشتر شده است. در همین دوره سطح زمینهای آبی نیز بهشدت گسترش یافته است.
مشکل زمانی جدیتر میشود که بدانیم افزایش بهرهوری در یک مزرعه الزاما بهمعنای نجات آب درمقیاس حوضه آبریز نیست. ممکن است یک کشاورز با استفاده از فناوری آبیاری آب کمتری برای تولید یک کیلو محصول مصرف کند اما اگر در نتیجه این کاهش هزینه، سطح زیرکشت افزایش یابد مصرف کل آب حوضه الزاما کاهش پیدا نمیکند. پس آبیاری نوین بهتنهایی معجزه نیست.
فناوری باید درکنار کاهش برداشت اصلاح الگوی کشت، قیمتگذاری صحیح آب، کنترل برداشت از آبخوانها و سیاست تجاری مناسب قرار گیرد وگرنه ممکن است صرفا امکان ادامه تولید در سرزمینی را فراهم کند که از نظر آبی دیگر ظرفیت آن را ندارد. کشاورزی ایران باید از بیشتر بهبهتر تغییر مسیر دهد. راهکار اصلی توقف کشاورزی نیست بلکه چنین نسخهای نه واقعبینانه است و نه عادلانه. میلیونها نفر بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم بهکشاورزی وابسته هستند و کاهش ناگهانی فعالیت کشاورزی میتواند خود بهبحران اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود.
بهرهوری آب، تنها راهحل ممکن
راه مساله تغییر ماهیت تولید بوده یعنی بهجای اینکه بپرسیم چقدر محصول تولید شد، باید بپرسیم: برای تولید این محصول چقدر آب مصرف شد و حتی یک گام جلوتر بگوییم بهازای هر مترمکعب آب چه مقدار غذا، درآمد و ارزش اقتصادی ایجاد شد؟ این همان مفهوم بهرهوری آب است؛ مفهومی که میتواند نقطه اتصال امنیت غذایی و امنیت آبی باشد.
مطالعات انجامشده در ایران نشان دادند که تغییر الگوی کشت متناسب با ظرفیت آبی هر منطقه میتواند هم مصرف آب را کاهش دهد و هم منافع اقتصادی کشاورزی را افزایش دهد. در یک مدلسازی برای حوضه زرینهرود اصلاح ترکیب محصولات توانست در سناریوهای مورد بررسی آب مورد نیاز آبیاری را حدود ۳۸درصد کاهش دهد و همزمان منافع اقتصادی را افزایش دهد.
این یعنی شاید بخشی از پاسخ بحران در خود زمینهای کشاورزی وجود داشته باشد و نه در انتقال آب از نقطهای بهنقطه دیگر.
محصول مناسب در سرزمین مناسب
یکی از مهمترین چالشهای ایران عدم انطباق کامل الگوی کشت با جغرافیای آب است. در کشوری که بارندگی بسیار نامتوازن است نمیتوان انتظار داشت یک نسخه واحد برای تمام استانها و حوضههای آبریز داشته باشیم. محصولی که در یک منطقه منطقی و اقتصادی بوده ممکن است در منطقهای دیگر بهمعنای مصرف بیرویه منابع آب باشد.
پژوهشهای مربوط بهردپای آب محصولات کشاورزی ایران نیز بر همین مساله تاکید کردند: الگوی کشت باید با تفاوتهای اقلیمی، دسترسی بهآب و بهرهوری آب در مناطق مختلف هماهنگ شود. درنتیجه اصلاح الگوی کشت نباید صرفا بهمعنای صدور بخشنامه برای کشاورز باشد. اگر دولت از کشاورز بخواهد محصولی را کشت نکند اما برای محصول جایگزین بازار، قیمت مناسب، زنجیره تامین و بیمه فراهم نکند سیاست محکوم بهشکست است.
کشاورز درنهایت بهآب بهعنوان یک مساله اقتصادی نگاه میکند. اگر محصول کمآببر برای او صرفه نداشته باشد طبیعی است که بهسمت محصولی برود که درآمد بیشتری ایجاد میکند. بنابراین اصلاح الگوی کشت قبل از آنکه یک دستور کشاورزی باشد یک پروژه اقتصادی است.
تجارت؛ دشمن امنیت غذایی یا راهی برای نجات آب؟
در نگاه سنتی واردات غذا گاهی مترادف با وابستگی تلقی میشود اما در شرایط کمآبی تجارت میتواند نقش دیگری نیز داشته باشد: انتقال آب مجازی. وقتی ایران محصولی آببر را وارد میکند درواقع بخشی از آبی را که برای تولید داخلی آن محصول لازم بود از مصرف داخلی حفظ میکند. درمقابل اگر محصولی با نیاز آبی بالا در یک منطقه خشک تولید و سپس بهمناطق دیگر یا حتی خارج از کشور صادر شود کشور عملا بخشی از آب کمیاب خود را نیز صادر کرده است.
مطالعات ردپای آب ایران نشان میدهد که در سال۲۰۱۰ حدود ۲۶درصد مصرف آب در مناطق نیمهخشک برای تولید محصولاتی مصرف شده بود که بهمناطق دیگر ایران یا خارج از کشور صادر میشدند بهویژه غلات، میوهها و خشکبار. بنابراین سوال مهم برای سیاست غذایی کشور این نیست که واردات بد است یا خوب، سوال این بوده که کدام محصول را در کدام نقطه از کشور تولید کنیم و کدام محصول را از بازار جهانی بخریم تا آب داخلی کمتر تحت فشار قرار گیرد؟
این نگاه البته بهمعنای وابستگی کورکورانه بهواردات نیست. امنیت غذایی همچنان نیازمند ظرفیت تولید داخلی است اما ظرفیت تولید داخلی باید براساس مزیت آبی نیز تعریف شود و نه صرفا مزیت خاک و اقلیم. امنیت غذایی بدون امنیت معیشتی ممکن نیست اما هر اصلاحی یک هزینه دارد.
تبدیل بحران زیستمحیطی بهبحران اجتماعی
کاهش سطح زیرکشت در مناطق بحرانی محدودکردن برداشت آب یا تغییر محصول میتواند برای کشاورز بهمعنای کاهش درآمد باشد. بنابراین نمیتوان از کشاورز انتظار داشت هزینه بحران آبی را بهتنهایی پرداخت کند. این مساله اهمیت حمایتهای اجتماعی و اقتصادی را دوچندان میکند: بیمه محصولات، خرید تضمینی، تسهیلات برای تغییر الگوی کشت، آموزش، توسعه گلخانهها، حمایت از محصولات کمآببر و حتی ایجاد مشاغل جایگزین در مناطقی که دیگر ظرفیت کشاورزی سنتی ندارند.
در غیر این صورت سیاست آب میتواند از یک بحران زیستمحیطی بهبحران اجتماعی تبدیل شود. یک گزارش سیاستی درباره بحران آب ایران هشدار داده که کاهش مصرف آب کشاورزی اگر بدون برنامه انجام شود، پیامدهای مهمی برای تامین غذا و اشتغال میلیونها کشاورز خواهد داشت. باید کشاورز، آب و امنیت غذایی را همزمان نجات داد. تغییر اقلیم فرصت اشتباه را هم از ایران میگیرد اگر بحران فقط ناشی از سوءمدیریت بود اصلاح مدیریت میتوانست مساله را تا حد زیادی حل کند اما ایران همزمان با تغییرات اقلیمی نیز روبهرو است. گرمای بیشتر، تبخیر بالاتر، کاهش بارش در برخی مناطق و افزایش رخدادهای خشکسالی شرایطی را ایجاد میکنند که در آن حتی سیاستهای موفق گذشته نیز ممکن است دیگر جواب ندهند.
نسخه ناممکن کشاورزی در چند دهه گذشته
فائو نیز در سالهای اخیر بر ضرورت حرکت ایران بهسمت کشاورزی تابآور دربرابر اقلیم تاکید کرده و پروژههایی برای توسعه محصولات مقاوم بهخشکی، افزایش بهرهوری آب و اصلاح شیوههای کشاورزی در کشور در دست اجرا دارد.
این تغییر نگاه ضروری است زیرا کشاورزی آینده ایران نمیتواند نسخه کشاورزی چند دهه قبل را با آب کمتر تکرار کند. باید کشاورزی متناسب با اقلیم جدید ایران طراحی شود.
انتخابی میان غذا و آب وجود ندارد. بزرگترین خطای سیاستگذاری این است که آب و غذا را دوهدف رقیب بدانیم. ایران نمیتواند برای حفظ امنیت غذایی آبخوانهایش را قربانی کند؛ همانطور که نمیتواند برای حفظ منابع آب، امنیت غذایی و معیشت میلیونهانفر را نادیده بگیرد. راهحل در نقطهای میان این دوقرار دارد: تولید بیشتر غذا با آب کمتر. این هدف اما بدون اصلاح ساختار حکمرانی آب امکانپذیر نیست. پژوهشهای جدید درباره ایران نیز تاکید میکنند که بحران آب تنها محصول خشکسالی نیست و ضعفهای حکمرانی، برداشت بیرویه، سیاستهای ناکارآمد و نبود هماهنگی میان سیاستهای آب و غذا نقش مهمی دارند.
سفرهها تشنهتر، معیشت شکنندهتر
بحران واقعی از جایی آغاز میشود که سفره مردم و سفرههای زیرزمینی بهیکدیگر گره میخورند. هرچه آبخوان پایینتر میرود فاصله میان تولیدکننده و مصرفکننده بیشتر میشود و هرچه زمین تشنهتر شده سفره خانوار نیز شکنندهتر خواهد شد. ایران دربرابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد: میتواند همچنان امنیت غذایی را با منطق تولید بیشتر بههر قیمت دنبال کند یا تعریف خود از امنیت غذایی را تغییر دهد و بپذیرد که غذای پایدار تنها غذایی نیست که امروز تولید میشود بلکه غذایی است که بتوان فردا نیز آن را تولید کرد.
شاید معنای واقعی امنیت غذایی در ایران همین باشد: نه اینکه امروز سفره را پر کنیم و فردا زمین را خالی بلکه کاری کنیم که هم سفره بماند و هم آبی برای پرکردن آن در فردا باقی بماند.
