فیلم سینمایی «استخر»؛ جایی میان خنده و تنهایی

یگانه سعیدی- سروش صحت در سینما، جهان مشخصی برای خودش ساخته است؛ جهانی که در آن آدمهای معمولی با پرسشهای بزرگ زندگی روبهرو میشوند اما معمولا به جای پاسخهای قطعی، با تردید، شوخی و نوعی سرگردانی انسانی مواجهیم.
«استخر» نیز در ادامه همین راه قرار میگیرد. فیلم درباره رابطه، فرسودگی، تنهایی و آدمهایی است که در ظاهر کنار یکدیگر زندگی میکنند اما فاصله عاطفی میانشان بیشتر شده است.
مساله مهم فیلم این است که آیا «استخر» توانسته از جهان آشنای سروش صحت، چیز تازهای بسازد؟
جواب را نمیتوان کاملا مثبت یا منفی دانست.
فیلم همواره به دغدغههایی علاقه دارد که در آثار قبلی صحت دیدهایم؛ آدمهایی که زندگی عادی دارند اما در درون با ترسها و پرسشهایی روبهرو هستند که بهسادگی حل نمیشوند. اینبار مساله به رابطه یک زوج میانسال نزدیکتر شده است و همین انتخاب ظرفیت زیادی دارد.
میانسالی در سینمای ایران کمتر از آنچه باید جدی گرفته شده است. بسیاری از فیلمها شخصیتهای جوان را در مرکز قرار میدهند یا بحرانهای خانوادگی را با الگوهای آشنا روایت میکنند. «استخر» میتواند درباره آدمهایی حرف بزند که بعد از سالها زندگی مشترک، ناگهان متوجه میشوند شناختشان از یکدیگر به اندازهای که تصور میکردند عمیق نیست.
این اتفاق لزوما به یک بحران بزرگ نیاز ندارد. گاهی یک بیتوجهی کوچک، یک گفتوگوی ناتمام یا یک عادت تکراری میتواند رابطهای را از درون فرسوده کند. فیلم زمانی جذابتر میشود که به همین جزئیات نزدیک میشود. در جهان سروش صحت، کمدی معمولا از آدمهایی میآید که خودشان هم کاملا نمیدانند چرا در چنین موقعیتی قرار گرفتهاند. آنها نه قهرمانهای بزرگند و نه آدمهای کاملا شکستخورده؛ بیشتر شبیه انسانهای واقعی هستند، آدمهایی که اشتباه میکنند و گاهی برای جبران یک اشتباه، تصمیم بدتری میگیرند اما همین رویکرد یک خطر هم دارد. وقتی فیلم بیش از اندازه به لحن آشنای کارگردان متکی شود، خطر تکرار به وجود میآید. «استخر» در بخشهایی ادامه همان جهان آشنای سروش صحت به نظر میرسد و گاهی غافلگیری کمتری نسبت به آثار قبلی او دارد. با این حال استفاده از فضای فانتزی و ذهنی یکی از ظرفیتهای فیلم است. مرز میان واقعیت و خیال در بعضی لحظات کمرنگ میشود و فیلم فرصت پیدا میکند به بخشهایی از ذهن شخصیتها نزدیک شود.
فانتزی زمانی تاثیرگذار است که چیزی درباره شخصیت به ما بگوید؛ ترسی را آشکار کند، خواستهای را نشان دهد یا بخشی از ذهن او را به تصویر بکشد که در زندگی واقعی نمیتواند بیان کند.بازی امین حیایی و سحر دولتشاهی نیز در چنین ساختاری اهمیت زیادی دارد. رابطه آنها باید باورپذیر باشد چون اگر تماشاگر فرسودگی این زندگی مشترک را حس نکند، بحران اصلی فیلم نیز اثر خود را از دست میدهد.مهران مدیری نیز بخشی از فضای متفاوت فیلم را شکل میدهد و حضور بازیگران متعدد، امکان ایجاد موقعیتهای متنوع را فراهم میکند.
با این حال تعداد بازیگران شناختهشده همیشه بهمعنای انسجام بیشتر نیست. گاهی حضور چهرههای متعدد میتواند باعث شود هر بازیگر بخشی از فیلم را به سمت لحن خودش ببرد.«استخر» زمانی موفقتر است که همه بازیگران در خدمت جهان واحد فیلم باقی بمانند. از نظر ریتم نیز فیلم در بخشهایی نیازمند کنترل بیشتری است. داستانی که درباره فرسودگی رابطه و روزمرگی است، اگر ریتم خود را از دست بدهد، خطر آن وجود دارد که تماشاگر بهجای احساس کردن روزمرگی، خودش دچار آن شود اما شاید مهمترین نکته فیلم، عنوان آن باشد. استخر محیطی است که آدمها وارد آب میشوند اما همیشه نمیتوانند عمق آن را ببینند. این تصویر را میتوان به رابطه شخصیتها نیز تعمیم داد؛ آدمهایی که سالها کنار هم بودهاند اما شاید هنوز نتوانستهاند به عمق یکدیگر برسند.اگر این نگاه را بپذیریم، «استخر» درباره جدایی صرف نیست؛ درباره فاصلهای است که گاهی پیش از جدایی رسمی میان دو نفر ایجاد میشود. گاهی آدمها از هم جدا نمیشوند؛ فقط دیگر به عمق یکدیگر دسترسی ندارند. «استخر» در بهترین لحظاتش همین حس را منتقل میکند؛ فیلمی درباره رابطهای که فرسوده شده اما هنوز خاطره و امید در آن زنده است.
شاید فیلم نسبت به آثار قبلی سروش صحت غافلگیری کمتری داشته باشد اما همچنان در جهان خودش حرفهایی برای گفتن دارد. ارزش «استخر» بیش از آنکه در تعداد شوخیها یا ستارههایش باشد، در لحظاتی است که اجازه میدهد پشت خنده، تنهایی آدمها را ببینیم.
