جهان‌ صنعت از شکاف میان تعریف رسمی از «وصل‌بودن اینترنت» و تجربه واقعی کاربران گزارش می‌دهد:

فرار از واقعیت با تغییر تعریف‌ها

علی حسینی
کدخبر: 658577
وقتی یک مقام مسوول می‌گوید اینترنت قطع نشده، این جمله را باید در کنار چیزی گذاشت که هرروز زیر پوست شهر جریان دارد.
فرار از واقعیت با تغییر تعریف‌ها

علی حسینی – وقتی یک مقام مسوول می‌گوید اینترنت قطع نشده، این جمله را باید در کنار چیزی گذاشت که هرروز زیر پوست شهر جریان دارد. صف‌های ناتمام برای پیدا کردن یک فیلترشکن، گروه‌های تلگرامی و کانال‌هایی که هر چند ساعت یک‌بار کانفیگ تازه منتشر می‌کنند و کاربری که پیش از باز کردن هر اپلیکیشنی، اول باید مطمئن شود ابزار دور زدن محدودیتش هنوز زنده است. مساله از همانجا شروع می‌شود که کلمه «وصل بودن» در گفتار یک مسوول دولتی، معنایی کاملا متفاوت از همان کلمه در تجربه یک کاربر عادی دارد. برای نهادی که شبکه را از منظر زیرساخت می‌بیند، همین‌که سرورهای داخلی روشن باشند و کاربر بتواند به یک آدرس IP وصل شود، کافی است تا بگوید اتصال برقرار است اما کسی که می‌خواهد یک ایمیل کاری بفرستد، یک تماس تصویری با مشتری خارجی برقرار کند یا صرفا یک صفحه از یک سرویس بین‌المللی را باز کند، با معیار دیگری اینترنت را می‌سنجد؛ او کاری دارد که باید انجام شود و اگر آن کار انجام نشود، برایش فرقی نمی‌کند که چراغ اتصال روی گوشی‌اش سبز است یا نه.

این شکاف را نمی‌توان با استناد به آمار کلی حل کرد. وقتی گفته می‌شود‌ درصد بالایی از کشور به اینترنت دسترسی دارد یا میانگین سرعت شبکه در حد قابل‌قبولی است، این عدد چیزی درباره تجربه واقعی نمی‌گوید. میانگین، به تعریف تفاوت‌ها را می‌بلعد؛ کاربری که برای باز کردن یک سایت آموزشی نیم‌ساعت منتظر می‌ماند یا کسب‌وکاری که تماس ویدئویی‌اش هر چند دقیقه قطع می‌شود، در همان میانگین قابل‌قبول گم می‌شود. آماری که فقط «قطع بودن» یا «نبودن» را اندازه می‌گیرد و به کیفیت، سرعت واقعی و در دسترس بودن سرویس‌های مشخص کاری ندارد، بیشتر شبیه یک تیتر اطمینان‌بخش است تا یک گزارش قابل استناد.

نکته‌ای که کمتر در این اظهارنظرها به آن پرداخته می‌شود، هزینه‌ای است که خود همین وضعیت به مردم تحمیل می‌کند. فیلترشکن در این شرایط یک ابزار حاشیه‌ای برای عده‌ای خاص نیست، به بخشی روتین از زندگی دیجیتال اکثریت کاربران بدل شده است. این یعنی هر خانواده یا هر کسب‌وکار کوچک، عملا دوبار برای یک نیاز واحد هزینه می‌کند: یک‌بار به اپراتور برای اشتراک اینترنت و بار دیگر برای خرید یا تمدید ابزاری که آن اینترنت را قابل‌استفاده می‌کند. این بازار موازی، نه شفافیت قیمتی دارد، نه ضمانت کیفیت و نه مرجعی برای شکایت. کاربر مجبور است بین چند سرویس ناشناس جابه‌جا شود و امیدوار باشد یکی از آنها کار کند و در این میان امنیت داده‌ها و حریم خصوصی‌اش را به‌دست نرم‌افزارهایی بسپارد که هیچ نهاد رسمی مسوولیتی در قبال آنها نمی‌پذیرد. وقتی این هزینه پنهان را کنار جمله «اینترنت قطع نشده» بگذاریم، تناقض روشن‌تر می‌شود: «اگر همه‌چیز طبق روال است، چرا میلیون‌ها نفر باید برای دسترسی عادی به دنیای بیرون، هزینه‌ای جداگانه بپردازند و ریسکی اضافه را به جان بخرند؟»

بخشی از این تناقض، ریشه در فاصله‌ای دارد که سال‌هاست میان روایت رسمی و تجربه عمومی شکل گرفته است. مردم قطعی‌های طولانی و آگاهانه‌ای را از سر گذرانده‌اند که در آنها هیچ ابهامی وجود نداشت؛ اینترنت به‌وضوح قطع بود و همه این را می‌دانستند. تفاوت وضعیت امروز با آن دوره در این است که به‌جای یک قطعی آشکار و قابل اندازه‌گیری، با محدودیتی مواجهیم که مبهم، پراکنده و در عین حال فراگیر است؛ محدودیتی که هربار تشدید می‌شود، بازار فیلترشکن دوباره داغ شده و قیمت‌ها بالا می‌رود. این نوع محدودیت، دقیقا به این دلیل خطرناک‌تر است که رد و اثباتش دشوارتر است؛ نمی‌توان مثل یک قطعی کامل رویش انگشت گذاشت اما تجربه‌اش برای کاربر به همان اندازه واقعی و آزاردهنده است. وقتی این فاصله میان گفته رسمی و تجربه واقعی بارها و بارها تکرار می‌شود، پیامدش فقط یک نارضایتی گذرا نیست، به فرسایش تدریجی اعتماد عمومی منجر می‌شود. این فرسایش چیزی است که در بلندمدت بسیار گران‌تر از خود مشکل فنی تمام می‌شود چون هر اعلامیه بعدی، حتی اگر کاملا درست و صادقانه باشد، از پیش با ظن و تردید مواجه خواهد شد. اعتماد را نمی‌توان با یک بیانیه جدید بازسازی کرد، اعتماد فقط با تطابق مکرر میان گفته و تجربه شکل می‌گیرد و همین تطابق است که در سال‌های اخیر عملا غایب بوده است همچنین این وضعیت را نباید فقط از دریچه کاربر خانگی دید. کسب‌وکارهای کوچک و متوسطی که به خدمات ابری، پرداخت بین‌المللی یا ارتباط مستمر با مشتریان خارجی وابسته‌اند، مستقیما قربانی این بی‌ثباتی‌ هستند. یک قرارداد که به‌دلیل قطعی چند دقیقه‌ای تماس تصویری از دست می‌رود، یک فایل که به‌دلیل کندی آپلود نمی‌شود، یا مشتری خارجی‌ای که به‌دلیل کندی مکرر ارتباط، اعتمادش را از دست می‌دهد، اینها هزینه‌های واقعی و قابل اندازه‌گیری‌اند که هیچ‌کدام در جمله «اینترنت قطع نشده» جایی ندارند.

اگر بخواهیم از این نقطه فراتر برویم و به‌جای گلایه، مطالبه‌ای مشخص مطرح کنیم، آن مطالبه این است که گزارش رسمی درباره وضعیت اینترنت باید چیزی فراتر از یک جمله اطمینان‌بخش باشد. باید مشخص شود وضعیت پهنای‌باند بین‌الملل، جدا از شبکه داخلی چگونه است. باید فهرست شفافی از سرویس‌ها و پلتفرم‌هایی که دسترسی به آنها محدود یا کند شده منتشر شود. باید شاخص‌های واقعی کیفیت، ازجمله تاخیر و پایداری اتصال گزارش شود نه فقط اینکه شبکه «روشن» یا «خاموش» است، باید به این پرسش پاسخ داده شود که چه نسبتی از کاربران برای انجام کارهای عادی روزمره‌شان به ابزارهای دور زدن محدودیت وابسته‌اند چون همین رقم، شاید صادق‌ترین شاخص برای سنجیدن فاصله میان ادعا و واقعیت باشد. در هر صورت سوالی که باید از هر مقام مسوولی پرسید این نیست که آیا اینترنت قطع است یا نه، سوال این است که اینترنتی که او از آن با عنوان «وصل» یاد می‌کند، چقدر با آن چیزی که مردم واقعا به آن نیاز دارند فاصله دارد. اگر این پرسش با شفافیت و جزئیات پاسخ داده نشود، هربار که یک مقام از پشت تریبون بگوید اینترنت قطع نشده، در آن‌سوی خط، کاربران به‌جای آرامش، فقط دنبال آخرین کانفیگ فیلترشکنی می‌گردند که کار کند و همین تصویر، رساتر از هر آماری، فاصله میان روایت رسمی و واقعیت روزمره را نشان می‌دهد.

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار