صنایعدستی در پیچوخم مدیریت
نادر نینوایی– صنایعدستی ایران سالهاست میان ظرفیتهای قابلتوجه و مشکلات انباشته در رفتوآمد است؛ حوزهای که ازیکسو میتواند بهحفظ هویت فرهنگی، ایجاد اشتغال و تقویت اقتصاد محلی کمک کند و ازسویدیگر همچنان با مجموعهای از چالشهای مدیریتی، اقتصادی و زیرساختی دستوپنجه نرم میکند. باوجود گستردگی جامعه هنرمندان و فعالان این حوزه مسائلی مانند بیمه، مالیات، دسترسی بهبازار، فروش محصولات و آسیبپذیری دربرابر بحرانهایی مانند اختلالات اینترنتی همچنان از دغدغههای جدی فعالان صنایعدستی بهشمار میرود.
در چنین شرایطی نحوه سیاستگذاری و میزان توجه ساختار مدیریتی بهصنایعدستی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. بهنظر میرسد بخشی از مشکلات این حوزه را نمیتوان صرفا بهشرایط اقتصادی یا تحولات مقطعی نسبت داد و لازم است روند تصمیمگیری، حمایت از هنرمندان و میزان اجرای برنامههای توسعهای نیز مورد توجه قرار گیرد. هرچند ممکن است در مقاطع مختلف اقداماتی برای حمایت از این بخش انجام شده باشد اما استمرار برخی مشکلات نشان میدهد که هنوز فاصلهای میان ظرفیتهای صنایعدستی و جایگاهی که در سیاستگذاری فرهنگی، اقتصادی و گردشگری کشور داشته وجود دارد.
این فاصله زمانی بیشتر بهچشم میآید که صنایعدستی را نه صرفا بهعنوان تولید محصولی فرهنگی بلکه بهعنوان بخشی از زنجیره اقتصاد محلی و بهویژه اقتصاد روستایی در نظر بگیریم. کاهش رونق کارگاهها و تضعیف بازار صنایعدستی میتواند در بلندمدت بر معیشت گروهی از تولیدکنندگان و خانوادههای وابسته بهاین فعالیت اثر بگذارد.
صنایعدستی؛ بخش فراموششده سیاستگذاری فرهنگی
حجتاله مرادخانی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، به«جهانصنعت» گفت: در بخش دولتی و در حوزه صنایعدستی، اگر بخواهیم وضعیت حمایتها را بررسی کنیم یکی از مسائل مهم، مشکلات هنرمندان در زمینه بیمه و مالیات است. بسیاری از هنرمندان صنایعدستی همچنان در ثبتنام، تمدید یا برخورداری از خدمات بیمهای با مشکل مواجهند.
وی افزود: بهنظرم در مواجهه با بحرانهایی مانند قطع اینترنت برای کمک بهفعالان این حوزه، اقدام مشخص و معلومی که نتیجه و خروجی قابل اندازهگیری داشته باشد انجام نشده است. این در حالی است که صنایعدستی بهدلیل وابستگی شدید بهفروش و ارتباط مستقیم با بازار از چنین بحرانهایی آسیب جدی میبیند.
بلاتکلیفی مدیریتی و رکود سازمانی
این پژوهشگر صنایعدستی ادامه داد: بخش قابلتوجهی از یک سال گذشته با وضعیت نامشخص مدیریتی در حوزه صنایعدستی سپری شده و هنوز نیز معاون صنایعدستی انتخاب نشده است. در واقع صرفا تولیت و اداره حوزه بهیک مدیر سپرده شده در حالی که وقتی فردی در جایگاه مدیریتی قرار گرفته و تثبیت میشود اولویتها و برنامههای مشخصی را پی میگیرد. طبیعی است که ادامه وضعیت کنونی بهرکود سازمانی در حوزه منجر خواهد شود.وی افزود: از طرف دیگر نکتهای که لازم میدانم بهآن اشاره کنم این است که در همین سه ماه اخیر نیز مواردی در حوزه مدیریت اتفاق افتاده که از منظر حقوق اداری محل پرسش است. تبعات برخی تصمیمات مدیریتی در معاونت صنایعدستی را نمیتوان نادیده گرفت.
وقتی اولویتهای مرکز بهاستانها سرایت میکند
این مدرس دانشگاه با اشاره بهآثار وضعیت کنونی مدیریتی صنایعدستی اظهار کرد: وقتی در سطح کلان چنین رخوتی ایجاد شود این وضعیت بهاستانها نیز تسری پیدا میکند. اصولا در یک ساختار سازمانی و مدیریتی، منویات و اولویتهای رأس سازمان بهاولویتهای سطوح استانی تبدیل میشود. بهعبارت دیگر مدیران کل استانی وزارت میراث فرهنگی نیز بههمان مسیری حرکت میکنند که وزارتخانه چه در رفتار و چه در عملکرد مدیریتی بهوضوح نشان داده است.
وی افزود: وقتی صنایعدستی در سطح وزارتخانه اولویت نباشد نمیتوان انتظار داشت مدیران استانی در استانهای مختلف کشور از سیستانوبلوچستان و هرمزگان گرفته تا استانهای مرکزی این حوزه را در صدر برنامههای خود قرار دهند. وقتی مدیران میبینند تمرکز وزیر بر مسیر دیگری است طبیعتا جهتگیری آنها نیز بههمان سمت میرود. در چنین شرایطی ممکن است برای خالی نبودن عریضه فعالیتهایی در حوزه صنایعدستی انجام شود اما در عمل بسیاری از چالشهای این حوزه بدون پاسخ باقی میماند.
پژوهشکده هنرهای سنتی و نگرانی از تغییر ماهیت
مرادخانی افزود: ماجرایی که پیرامون پژوهشکده هنرهای سنتی شکل گرفت، نمونهای از چالشهای مدیریتی صنایعدستی کشور است. اخیرا تلاش شد بازوی پژوهشی حوزه صنایعدستی و هنرهای سنتی تقریبا از نظر ماهیت دچار تغییر شود و این موضوع بهنظرم مسالهای جدی بود.
وی افزود: اگر مجموع این موارد را در کنار یکدیگر قرار دهیم و شواهد کمی، آماری و میدانی را نیز بهآن اضافه کنیم میبینیم که صنایعدستی در روند فعالیت وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی روزبهروز کمرنگتر شده و این در حالی است که جامعه مخاطب این وزارتخانه بهویژه در حوزه صنایعدستی، جمعیت گستردهای از هنرمندان و فعالان این عرصه را شامل میشود. بهنظر میرسد اصل ماجرا رها شده و بهحاشیه رانده شده بدون اینکه دلیل این وضعیت بهطور شفاف بیان شود، پیگیری جدی صورت گیرد یا کسی بابت آن پاسخگو باشد.
انباشت بحران صنایعدستی را بهنقطه خطر میرساند
این پژوهشگر صنایعدستی گفت: ممکن است گفته شود این وضعیت ناشی از یک وضعیت کوتاهمدت بوده و با تغییر شرایط یا انتخاب یک مدیر جدید برطرف خواهد شد اما تبعات آن بسیار کلانتر و بلندمدتتر از این سخنان است.
وی افزود: وقتی در ستاد صنایعدستی وزارتخانه معاونت با وضعیت نامشخص مواجه است و مدیرکل در جایگاه سرپرستی قرار دارد آیا میتوان انتظار داشت مدیران کل استانی در نقاط مختلف کشور توجه جدی و ویژهای بهصنایعدستی داشته باشند؟ نکته دیگری که باید بهآن اشاره کرد انباشت آثار منفی این وضعیت در شرایط بحرانی است. این نحوه مدیریت و پارادایمی که اکنون بر مدیریت صنایعدستی ایران حاکم شده، فشارها را انباشته میکند و این فشارها میتواند بهیک گسل ساختاری جدی تبدیل شود که با کوچکترین تکانه، تحریک یا بحران پیشرو شاهد فروریختن بخشی از سازه صنایعدستی باشیم. پسلرزههای این وضعیت را همین حالا نیز میتوان در تعطیلی کارگاهها، رکود و بهحاشیه راندهشدن رویدادهای صنایعدستی مشاهده کرد. بنابراین نمیتوان بهسادگی از کنار این مساله عبور کرد.
بیتوجهی بهصنایعدستی؛ تهدیدی برای اقتصاد روستاها
این مدرس دانشگاه در ادامه با اشاره بهتجربه برخی کشورهای دیگر گفت: در یک مطالعه اخیر درباره کشورهای آفریقایی بررسی میکردم که در حوزه توسعه روستایی چه برنامههایی درحال اجراست. نکته جالب این است که با توجه بهتغییرات اقلیمی، بحران خشکسالی و مسائل زیستمحیطی بسیاری از کشورها برای توسعه پایدار روستایی تمرکز خود را روی مشاغل بومی و جایگزینهای پایدار مانند صنایعدستی گذاشتند.
وی افزود: در بسیاری از کشورهای دنیا ازجمله ایران بخش عمده معیشت روستایی با کشاورزی پیوند خورده است. بحرانهای اقلیمی و خشکسالی کشاورزی را با چالشهای جدی مواجه کرده است. درنتیجه برخی کشورها برای توسعه پایدار روستاها بهسمت تقویت مشاغلی مانند صنایعدستی رفتند تا اقتصاد محلی و معیشت جامعه محلی را زنده نگه دارند. آنها ازطریق ایجاد بسترهای مناسب و متناسب برای رشد گردشگری این چرخه را بههم پیوند دادند تا بخشی از فشاری را که رکود کشاورزی و بحران خشکسالی بهجامعه محلی تحمیل میکند جبران کرده و حیات اجتماعی را در زیستبوم روستایی حفظ کنند. این درحالی است که چنین مقولهای در کشور ما تقریبا در هیچبرنامهای مورد توجه جدی قرار نمیگیرد.
مرادخانی تصریح کرد: لازم است صریح و بدون هیچگونه تعارفی بگویم که این نوع نگرش و عملکرد میتواند برای کشور تبعات امنیتی نیز داشته باشد. وقتی صنایعدستی را که یکیاز پشتوانههای کسبوکار و معیشت اقتصاد روستایی است نادیده میگیریم طبیعی است که بخشی از منابع درآمدی روستاییان از بین برود. بهمرور مهاجرت از روستاها بهشهرها افزایش پیدا میکند و ازبینرفتن شغل و درآمد میتواند روستاها بهویژه در مناطق و استانهای مرزی را از سکنه خالی یا با کاهش محسوس جمعیت مواجه کند. باتوجهبه اینکه در جغرافیایی بهوسعت حدود یکمیلیونو۷۰۰هزارکیلومتر مربع زندگی میکنیم، خالیشدن روستاها از سکنه تبعات مختلفی خواهد داشت. درچنینشرایطی فضا میتواند برای سوداگران، قاچاقچیان و گروههایی که حضورشان بهصلاح ثبات و امنیت کشور نیست مساعدتر شود.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: بنابراین نمیتوان این مسائل را بهصورت جزئی و جدا از یکدیگر تحلیل کرد. ما در یک پیوستار جغرافیایی زندگی میکنیم و اجزای این پیوستار با یکدیگر در ارتباط هستند. اگر بخشی از این زنجیره را قطع کنیم نمیتوان انتظار داشت که این اقدام هیچ تبعاتی نداشته باشد. این تصمیمها و بیتوجهیها تبعات خود را دارند و احتمالا در آینده نیز با پیامدهای جدیتری مواجه خواهیم شد؛ کمااینکه ممکن است همین حالا نیز بخشی از این آثار وجود داشته باشد اما هنوز در اخبار و گزارشها بهطور جدی منعکس نشده باشد.
فاصلهای که با برنامهریزی ساخته میشود
اگر صنایعدستی را صرفا مجموعهای از محصولات سنتی و یادگارهای فرهنگی نبینیم مقایسه ایران با کشورهایی که با مسائل مشابهی مانند خشکسالی، ضعف اقتصاد روستایی، مهاجرت از روستاها و محدودیت منابع مواجهند تصویر متفاوتی بهدست میدهد. در بسیاری از این کشورها صنایعدستی بخشی از سیاست توسعه اقتصادی و اجتماعی تعریف شده یعنی تولیدکننده محلی فقط یک هنرمند نیست بلکه حلقهای از زنجیره اشتغال، گردشگری و اقتصاد منطقهای محسوب میشود. همین تغییر نگاه باعث شده صنایعدستی از حاشیه سیاستهای فرهنگی بهمتن برنامههای توسعه راه پیدا کند.
در کشورهایی از آسیا و آفریقا سیاستگذاران تلاش کردند با ایجاد تعاونیهای محلی، آموزش مهارتهای کسبوکار، توسعه فروش آنلاین، دسترسی تولیدکنندگان بهبازارهای صادراتی و پیونددادن روستاها با مسیرهای گردشگری، ارزش اقتصادی صنایعدستی را افزایش دهند. در چنین مدلی دولت لزوما قرار نیست جای تولیدکننده یا فروشنده را بگیرد بلکه وظیفه اصلی آن فراهمکردن زیرساخت، تسهیلگری و ایجاد دسترسی برابر بهبازار است. این رویکرد بهخصوص برای جوامعی اهمیت دارد که امکان ایجاد صنایع بزرگ یا فرصتهای شغلی متنوع در آنها محدود است.
ایران از نظر تنوع فرهنگی و جغرافیایی از بسیاری از کشورها ظرفیت بیشتری دارد. از بافتههای مناطق غربی و شمالغربی تا دستساختههای جنوب، شرق و فلات مرکزی، تنوع صنایعدستی کشور میتواند مبنای شکلگیری برندهای منطقهای و حتی صادرات فرهنگی باشد. با این حال داشتن میراث و مهارت بهتنهایی برای تبدیلشدن بهمزیت اقتصادی کافی نیست. آنچه این ظرفیت را بهدرآمد پایدار تبدیل میکند شبکهای از طراحی، بازاریابی، بستهبندی، استانداردسازی، فروش و دسترسی بهبازار است.
تجربه کشورهای مشابه یک نکته مهم را نشان میدهد: موفقیت صنایعدستی الزاما بهبودجههای بسیار بزرگ وابسته نیست بلکه بیشاز هرچیز بهتداوم سیاستگذاری، تقسیم کار میان دستگاهها و نگاه اقتصادی بهتولید فرهنگی نیاز دارد. اگر چنین نگاهی تقویت شود صنایعدستی میتواند از یک فعالیت عمدتا حمایتی بهابزاری برای توسعه محلی تبدیل شود بنابراین پرسش امروز ایران صرفا این نیست که چگونه از هنرمندان صنایعدستی حمایت کنیم بلکه پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان ظرفیت پراکندههزاران کارگاه و تولیدکننده را بهیک زنجیره اقتصادی منسجم تبدیل کرد. پاسخ بهاین پرسش شاید مهمترین تفاوت میان کشورهایی باشد که صنایعدستی را بهبخشی از آینده اقتصادی خود تبدیل کردند و کشورهایی که همچنان بخش قابلتوجهی از این ظرفیت را در انتظار حمایتهای مقطعی نگه داشتند.
