رمزگشایی از ناکامی توسعه ایران

جهان صنعت – «ایران در جهان کجاست؟» این پرسش، در ظاهر یک پرسش آماری است اما پاسخ به آن صرفا با مرور چند رتبه جهانی بهدست نمیآید. جایگاه یک کشور در جهان، حاصل برهمکنش مجموعهای از عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، نهادی، انسانی و ژئوپلیتیکی است. کشوری ممکن است در یک شاخص در میان کشورهای برتر قرار داشته باشد و همزمان در شاخصی دیگر، در انتهای جدول بایستد. مساله اصلی زمانی آشکار میشود که مجموعهای از شاخصها، تصویری نسبتا منسجم از یک روند را نشان دهند.
گزارش «جایگاه ایران در ۵۲شاخص جهانی» در قالب طرح ایران۲۰۳۵ تلاش کرده است تا چنین تصویری ارائه دهد. این گزارش با اتکا به ۳۲ گزارش بینالمللی و ۵۲شاخص، وضعیت ایران را از حوزههایی مانند توسعه انسانی، شادکامی، آزادی، شکنندگی دولت، سرمایه انسانی، قدرت جهانی، نوآوری، حکمرانی، منابعطبیعی، گردشگری، ریسکهای اقتصادی و سیاسی، جهانیشدن و آزادی اقتصادی بررسی کرده است. حاصل این بررسی، تصویری دوگانه است؛ ایران ازیکسو مجموعهای از مزیتهای طبیعی، انسانی، جغرافیایی و تمدنی قابلتوجه دارد و ازسویدیگر، در بسیاری شاخصهای نهادی و اقتصادی از میانگین جهانی فاصله گرفته و در مقایسه با دو رقیب منطقهای خود، ترکیه و عربستان، نیز با ضعفهای جدی روبهرو است.
اگر بخواهیم این تصویر را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت مساله ایران بیش از آنکه «فقدانظرفیت» باشد، «ناتوانی در تبدیل ظرفیت به نتیجه» است.
عددی که باید جدی گرفته شود
یکی از مهمترین یافتههای گزارش آن است که ایران در ۶۳درصد شاخصهای موردبررسی، وضعیتی بدتر از میانگین جهانی دارد و تنها در ۳۷درصد شاخصها در میانه جهان یا بالاتر از میانگین جهانی قرار گرفته است. این وضعیت، ایران را عمدتا در چارک سوم و چهارم کشورهای جهان قرار میدهد و نشان میدهد که در بخش قابلتوجهی از شاخصها، روند یک دهه اخیر نیز نزولی بوده است.
اما مقایسه منطقهای حتی مهمتر است. ایران در مقایسه با عربستان و ترکیه، تنها در حدود دودرصد شاخصها توانسته است همزمان از هر دوکشور پیشی بگیرد. در ۷۱درصد موارد، ایران از هر دو رقیب ضعیفتر بوده و در ۲۷درصد باقیمانده با یکی از آنها برابری کرده یا از یکی پیش افتاده است.
این اعداد را نباید بهمعنای نادیده گرفتن تفاوتهای ساختاری ایران با این دوکشور تلقی کرد اما آنها یک هشدار مهم دارند اینکه مزیتهای بالقوه ایران بهتنهایی برای ایجاد برتری منطقهای کافی نیستند.
ایران از نظر جمعیت، منابع، موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی و ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی، کشوری معمولی نیست. پرسش اساسی این است که چرا این ظرفیتها هنوز نتوانستهاند خود را در کیفیت حکمرانی، رشد اقتصادی، امنیت سرمایهگذاری، رفاه اجتماعی و حضور جهانی کشور به اندازه کافی نشان دهند؟پاسخ گزارش، بیش از هرچیز، به ضعفهای نهادی بازمیگردد.
سرمایهای که هنوز به ثروت تبدیل نشده است
ایران یکی از نمونههای روشن کشورهایی است که میان «دارایی» و «عملکرد» آنها فاصله زیادی وجود دارد. موقعیت جغرافیایی ایران میتواند کشور را به یک هاب مهم لجستیکی و ترانزیتی تبدیل کند. قرارگرفتن در مجاورت بازارهای بزرگ منطقه، دسترسی به مسیرهای ارتباطی مهم و امکان اتصال بخشهایی از آسیا به خلیجفارس و سایر بازارها، یک مزیت راهبردی است. گزارش نیز بر ضرورت تبدیل این موقعیت جغرافیایی به ثروت و امنیت از طریق نقشآفرینی در حوزههایی مانند لجستیک، انرژی و داده تاکید دارد.
موقعیت جغرافیایی زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشود که زیرساخت، سرمایه، ثبات مقررات، ارتباطات بینالمللی و امنیت سرمایهگذاری وجود داشته باشد. جغرافیا بهتنهایی درآمد تولید نمیکند؛ این حکمرانی است که جغرافیا را به مزیت تبدیل میکند.
در حوزه منابعطبیعی نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. ایران از نظر سرانه ارزش ذخایر طبیعی در میان کشورهای برتر جهان قرار دارد و از نظر جذابیتهای گردشگری نیز ظرفیت قابلتوجهی دارد. گزارش همچنین جمعیت بالای ۹۰میلیوننفری ایران و اندازه بزرگ بازار داخلی را یک مزیت میداند.اینها همه سرمایهاند اما سرمایه زمانی ارزش اقتصادی پیدا میکند که سازوکار تبدیل آن به تولید، اشتغال، درآمد، صادرات و رفاه وجود داشته باشد.
سرمایه انسانی؛ مزیتی که نباید از دست برود
یکی از نقاط امیدوارکننده گزارش، سرمایه انسانی ایران است. کشور از جمعیت بزرگ، نیروی انسانی تحصیلکرده، ظرفیت علمی و مهارتهای فرهنگی و میانفرهنگی برخوردار است. در کنار آن، گزارش از انسجام اجتماعی و مهارتهای میانفرهنگی بالا بهعنوان یکی از نقاط قوت ایران یاد میکند.
این ظرفیت اهمیت زیادی دارد زیرا در اقتصاد جدید، منابعطبیعی دیگر تنها عامل تعیینکننده قدرت کشورها نیستند. توانایی تولید دانش، نوآوری، ایجاد کسبوکارهای جدید و پیوند دادن اقتصاد داخلی با اقتصاد جهانی، بیش از گذشته به سرمایه انسانی وابسته است.
در همین زمینه، یکی از نکات قابلتوجه گزارش، ظرفیت بالای ایران در تبدیل ورودیهای نوآوری به خروجیهای نوآورانه است. گزارش، نسبت خروجی به ورودی نوآوری ایران را قابلتوجه ارزیابی میکند و این موضوع را نشانهای از وجود ظرفیتهایی میداند که هنوز امکان بهرهبرداری بیشتر از آنها وجود دارد.
بنابراین مساله ایران لزوما فقدان توانایی برای نوآوری نیست؛ مساله این است که چرا این توانایی به اندازه کافی به ثروت، شرکتهای جهانی، فناوریهای تجاریشده و رشد بهرهوری تبدیل نمیشود که باید پاسخ را باید در محیط نهادی جستوجو کرد.
دانش و استعداد، در محیطی که سرمایهگذاری ناامن باشد، قوانین بیثبات باشند، ارتباط با بازارهای جهانی دشوار باشد و حقوق مالکیت به اندازه کافی تضمین نشود، نمیتوانند ظرفیت کامل خود را نشان دهند.
بحران اصلی؛ حکمرانی
اگر قرار باشد از میان دهها شاخص گزارش یک محور اصلی انتخاب کنیم، آن محور «حکمرانی» است. براساس دادههای ارائهشده در گزارش، ایران در هر ششمولفه شاخصهای حکمرانی جهانی، پایینتر از میانگین جهانی قرار دارد؛ آزادی بیان و پاسخگویی، ثبات سیاسی، اثربخشی حکمرانی، کیفیت مقرراتگذاری، حاکمیت قانون و کنترل فساد. در برخی از این حوزهها فاصله با میانگین جهانی بسیار قابلتوجه است.
مقایسه منطقهای نیز همین تصویر را تقویت میکند. در شاخص کنترل فساد، امتیاز ایران ۶۳/۲۴ در برابر ۰۹/۶۳ برای عربستان و ۴۵/۳۶ برای ترکیه گزارش شده است. در حاکمیت قانون، اثربخشی حکمرانی و کیفیت تنظیمگری نیز ایران در مقایسه با دو رقیب منطقهای وضعیت ضعیفتری دارد. مهمتر از سطح فعلی روند است.
بررسی بیستساله شششاخص حکمرانی جهانی نشان میدهد که عملکرد ایران در هر ششحوزه افت کرده است. بیشترین کاهش در ثبات سیاسی و کنترل فساد مشاهده میشود.
گزارش از دومسیر پیشروی ایران سخن میگوید؛ ادامه روند نزولی فعلی یا انجام اصلاحات بنیادین نهادی، ازجمله مبارزه موثر با فساد و ایجاد ثبات در قوانین. این نکته را باید جدیتر از یک رتبهبندی ساده دید. حکمرانی ضعیف فقط یک مشکل سیاسی نیست بلکه یک مشکل اقتصادی نیز هست. وقتی قانون پیشبینیپذیر نیست، هزینه سرمایه بالا میرود. وقتی حقوق مالکیت ناامن است، سرمایهگذار افق بلندمدت ندارد. وقتی مقررات مرتب تغییر میکنند، بنگاه نمیتواند برنامهریزی کند. وقتی فساد گسترده است، رقابت اقتصادی مختل میشود. وقتی تصمیمهای اقتصادی بهجای قواعد پایدار، به تصمیمهای موردی وابسته میشوند، بهرهوری کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، حتی بهترین سیاستهای اقتصادی نیز با محدودیت روبهرو میشوند.
اقتصاد؛ مشکل فقط تحریم نیست
در تحلیل اقتصاد ایران، گاهی همه مسائل به تحریم، کمبود سرمایه یا نرخ ارز تقلیل داده میشود. گزارش «ایران ۲۰۳۵» تصویر گستردهتری ارائه میکند. در شاخص آزادی اقتصادی، ایران در زمره اقتصادهای بهشدت محدودشده قرار گرفته است. حقوق مالکیت، کارآمدی قضایی و یکپارچگی دولت از نقاط ضعف مهم هستند و آزادی سرمایهگذاری و آزادی مالی نیز وضعیت بسیار نامطلوبی دارند.
گزارش همچنین اشاره میکند که بسته بودن اقتصاد ایران در تعاملات جهانی، مانعی جدی برای جذب سرمایه خارجی و دسترسی به بازارهای مالی بینالمللی ایجاد کرده است بنابراین مساله اقتصادی ایران را نمیتوان صرفا با تزریق منابع یا سیاستهای کوتاهمدت حل کرد.
سرمایه از جایی به جایی دیگر حرکت میکند که بازده و امنیت را همزمان ببیند. سرمایهگذار بهاندازهای که به سود فکر میکند، به امکان حفظ مالکیت، اجرای قرارداد، ثبات مقررات و امکان خروج از سرمایهگذاری نیز توجه دارد. اگر این عناصر وجود نداشته باشند، حتی وجود منابعطبیعی فراوان نیز نمیتواند تضمینکننده سرمایهگذاری پایدار باشد. از همین منظر، امنیت سرمایهگذاری باید یکی از مهمترین معیارهای سیاستگذاری اقتصادی باشد.
جامعه؛ دوگانه ظرفیت اجتماعی و فرسایش اعتماد
کشوری که سرمایههای اجتماعی و انسانی قابلتوجه دارد، اگر نتواند اعتماد عمومی و مشارکت اجتماعی را تقویت کند، بخشی از مهمترین داراییهای توسعه خود را از دست میدهد. توسعه فقط ساخت جاده و کارخانه نیست. توسعه یعنی جامعه احساس کند آینده قابلپیشبینی است، تلاش فردی امکان نتیجه دادن دارد، قانون برای همه قابلاتکاست و مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت خود معنا دارد. از این زاویه، اعتماد عمومی یک متغیر اقتصادی نیز هست.
بدون اعتماد، هزینه مبادله بالا میرود. افراد ترجیح میدهند سرمایه خود را به شکلهای کوتاهمدت نگهداری کنند، کارآفرینان از پروژههای بلندمدت فاصله میگیرند و شهروندان نسبت به اصلاحات اقتصادی بدبین میشوند.
خطر بزرگتر، حاشیهنشینی در جهان
یکی از هشداردهندهترین یافتههای گزارش، وضعیت ایران در شاخص جهانیشدن اقتصادی است. ایران در رتبه ۲۰۱ میان ۲۱۵کشور قرار گرفته است. گزارش این جایگاه را نشانه جدی حاشیهنشینی ایران در اقتصاد جهانی میداند و کاهش ۱۹پلهای در شاخص حضور جهانی را نیز در همین راستا تفسیر میکند. این موضوع از آن بابت اهمیت دارد که اقتصاد قرن بیستویکم اساسا بر شبکهها بنا شده است.
کشوری که در زنجیرههای تولید جهانی حضور ندارد، از جریان سرمایه، فناوری، دانش مدیریتی و بازارهای صادراتی عقب میماند. حتی اگر در داخل کشور ظرفیت تولید وجود داشته باشد، بدون ارتباط موثر با اقتصاد جهانی، بازار آن محدود خواهد ماند.
ازهمینرو، «ارتباط با جهان» نباید صرفا یک موضوع سیاست خارجی تلقی شود. این موضوع مستقیما با اشتغال، سرمایهگذاری، فناوری، رشد اقتصادی و حتی رفاه خانوارها مرتبط است.
ایران و ۲ رقیب منطقهای
مقایسه ایران با ترکیه و عربستان، از این منظر اهمیت ویژهای دارد که هر سهکشور دارای مزیتهای جغرافیایی، جمعیتی و منطقهای هستند اما مسیر توسعه آنها یکسان نبوده است. گزارش نشان میدهد ایران در بخش بزرگی از شاخصها از هر دوکشور عقبتر قرار گرفته است.این مقایسه یک درس مهم دارد؛ داشتن منابع و موقعیت استراتژیک به خودی خود مزیت رقابتی پایدار ایجاد نمیکند.
رقابت میان کشورها، در نهایت رقابت میان کیفیت نهادها نیز هست. کشوری که بتواند سرمایه داخلی و خارجی را جذب کند، مقررات باثباتتری ایجاد کند، زیرساخت خود را توسعه دهد، با اقتصاد جهانی ارتباط برقرار کرده و ظرفیت انسانی خود را به نوآوری و کسبوکار تبدیل کند، حتی اگر منابع طبیعی کمتری داشته باشد، میتواند از کشور دارای منابع بیشتر جلو بزند. بنابراین مقایسه ایران با ترکیه و عربستان نباید به یک مسابقه رتبهبندی تقلیل یابد. مساله مهمتر، فهم سازوکارهایی است که باعث شده برخی مزیتهای بالقوه ایران به مزیت بالفعل تبدیل نشوند.
آزادی اقتصادی؛ حلقه گمشده
گزارش ایران را در شاخص آزادی اقتصادی در وضعیت بسیار نامطلوب توصیف میکند. حقوق مالکیت و کارآمدی قضایی پایین است و محدودیت در بازار کار، پول، سرمایهگذاری و امور مالی، محیط کسبوکار را دشوار کرده است.
در چنین شرایطی، بخشخصوصی نمیتواند موتور اصلی رشد باشد.اقتصاد زمانی پویا میشود که دولت بهجای آنکه خود بازیگر اصلی بازار باشد، نقش داور و تنظیمکننده قابل اعتماد را ایفا کند. این بهمعنای حذف دولت نیست. دولت در بسیاری از حوزهها باید حضور موثر داشته باشد اما این حضور باید عمدتا در قالب تنظیمگری هوشمند، تامین کالاهای عمومی، تضمین رقابت، حمایت از حقوق مالکیت و ایجاد زیرساخت باشد.
اگر دولت همزمان قانونگذار، تنظیمگر، مالک، تولیدکننده و توزیعکننده باشد، خطر تعارض منافع افزایش مییابد و فضای رقابت برای بخشخصوصی محدود میشود.
نقطه امیدوارکننده؛ قدرت و ظرفیت بینالمللی
باوجود ضعفهای متعدد، ایران در همه شاخصها وضعیت نامطلوبی ندارد.گزارش ایران را از نظر برخی ابعاد قدرت نرم، قدرت نظامی، قدرت ترکیبی و ردپای جهانی در محدوده رتبههای هفتم تا نهم جهان قرار میدهد. این یعنی ایران از نظر ظرفیت اعمال نفوذ و قدرت، کشوری مهم در نظام منطقهای و حتی جهانی است. این نکته یک پرسش اساسی ایجاد میکند که چرا قدرت ژئوپلیتیکی ایران هنوز بهاندازه کافی به قدرت اقتصادی و رفاه عمومی تبدیل نشده است؟
قدرت زمانی پایدار میشود که چند لایه آن همزمان تقویت شوند؛ قدرتهای نظامی، اقتصادی، فناوری، فرهنگی و نهادی. اگر یک کشور در برخی ابعاد قدرت زیادی داشته باشد اما در حوزه اقتصاد و حکمرانی ضعیف بماند، هزینه حفظ قدرت افزایش مییابد. بنابراین یکی از مهمترین راهبردهای ایران باید تبدیل قدرت سخت و جغرافیای سیاسی به فرصتهای اقتصادی، تجاری و فناوری باشد.
گردشگری؛ یک ظرفیت فراموششده
گردشگری نیز در زمره ظرفیتهایی قرار دارد که میتواند نقش مهمی در تنوعبخشی به اقتصاد ایران داشته باشد. جذابیت گردشگری ایران بالاتر از میانگین جهانی و منطقهای ارزیابی میشود. ایران برای توسعه گردشگری، تنها به آثار تاریخی متکی نیست. تنوع اقلیمی، طبیعت، میراثفرهنگی، شهرهای تاریخی و موقعیت جغرافیایی میتوانند طیف گستردهای از گردشگران را جذب کنند اما گردشگری نیز مانند ترانزیت و سرمایهگذاری، نیازمند محیطی امن، قابلپیشبینی و متصل به جهان است.
جذابیت یک مقصد تنها با داشتن آثار تاریخی ساخته نمیشود. پرواز، هتل، خدمات، تبلیغات، ویزا، پرداختهای بینالمللی، تصویر کشور و امنیت گردشگر نیز اهمیت دارند. ازاینرو، توسعه گردشگری یک سیاست صرفا فرهنگی نیست؛ یک پروژه اقتصادی و بینالمللی است.
جمعیت؛ فرصت یا تهدید؟
جمعیت بالای ۹۰میلیوننفر، ایران را در میان کشورهای پرجمعیت جهان قرار داده و بازار داخلی بزرگی ایجاد کرده است اما بازار بزرگ زمانی مزیت بهحساب میآید که قدرت خرید، اشتغال، سرمایهگذاری و بهرهوری نیز وجود داشته باشد.
جمعیت جوان و تحصیلکرده میتواند موتور رشد باشد اما اگر فرصت اقتصادی کافی وجود نداشته باشد، همان جمعیت میتواند به فشار بر بازار کار و افزایش مهاجرت نیروی انسانی تبدیل شود بنابراین سیاست جمعیتی را نمیتوان جدا از سیاست اقتصادی و حکمرانی دید. مهمترین پرسش درباره جمعیت ایران این نیست که «چند نفر» هستیم بلکه این است که «چقدر از توانایی این جمعیت را میتوانیم به تولید، نوآوری و رفاه تبدیل کنیم؟»
از اصلاح اقتصادی تا اصلاح نهادی
گزارش ایران۲۰۳۵ درنهایت به مجموعهای از توصیههای راهبردی میرسد. یکی از نخستین توصیهها، بازگرداندن حداقل مشروعیت و بازسازی رابطه میان حکومت و جامعه است. در این چارچوب، گسترش تدریجی آزادیهای سیاسی و رسانهای و اقداماتی برای افزایش اعتماد عمومی مطرح شده است. این توصیه اهمیت ویژهای دارد زیرا بدون اعتماد اجتماعی، اصلاحات اقتصادی نیز با مقاومت و بیاعتمادی مواجه خواهد شد.
دومین محور، امنیت سرمایهگذاری است. گزارش تاکید میکند که در محیطی با ریسکهای سیاسی، تجاری و طبیعی بالا، سرمایهگذاری موثر شکل نمیگیرد و باید برای امنیت سرمایهگذاران، کارآفرینان و صاحبان کسبوکار سازوکارهای موثر ایجاد شود. در واقع، اصلاحات اقتصادی بدون اصلاح محیط نهادی، به نتیجه پایدار نمیرسد.
اهرمهای ایران برای آینده
در تحلیل نهایی به رویکرد «اهرمسازی» سخن میپردازیم یعنی ایران بهجای آنکه بخواهد در همه حوزهها همزمان بهبود ایجاد کند، باید از مزیتهای اصلی خود برای ایجاد جهش استفاده کند. این مزیتها شامل موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی، مهارتهای میانفرهنگی، ظرفیت نوآوری، قدرت بینالمللی، ذخایر طبیعی، جذابیت گردشگری و جمعیت و بازار بزرگ است.
یکی از مصادیق این اهرمسازی، تبدیل ایران به هاب لجستیکی و ترانزیتی منطقه است. نمونه دیگر، تبدیل کشور به مقصد مهم گردشگری منطقهای است اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد؛ اهرمسازی بدون اصلاح نهادی امکانپذیر نیست.
نمیتوان ایران را به هاب ترانزیتی تبدیل کرد اما همزمان مقررات تجاری ناپایدار داشت. نمیتوان از سرمایهگذاری خارجی سخن گفت در حالی که امنیت سرمایهگذاری تضمین نشده است. نمیتوان انتظار داشت شرکتهای دانشبنیان در سطح جهانی رقابت کنند اما ارتباط اقتصادی و فناورانه کشور با جهان محدود باشد. بنابراین دومسیر باید همزمان طی شوند؛ آزاد کردن ظرفیتها و اصلاح قواعد.
مساله ایران نبود مزیت نیست، نبود اتصال است
اگر مجموعه شاخصهای گزارش را کنار هم قرار دهیم، یک الگوی مشخص ظاهر میشود. ایران ظرفیت دارد اما ظرفیتها به هم متصل نیستند.جغرافیا به لجستیک تبدیل نشده است. منابعطبیعی به اندازه ظرفیت خود به سرمایه مولد تبدیل نشدهاند. سرمایه انسانی به اندازه توان خود به بهرهوری و شرکتهای جهانی تبدیل نشده است. قدرت ژئوپلیتیکی به اندازه کافی به فرصت اقتصادی تبدیل نشده است. ظرفیت گردشگری به درآمد پایدار و ظرفیت نوآوری نیز هنوز به اندازه توان بالقوه خود به رشد اقتصادی تبدیل نشده است. این همان جایی است که «حکمرانی» اهمیت پیدا میکند. حکمرانی خوب همان حلقه اتصال میان منابع و نتیجه است.
انتخاب دشوار پیشروی ایران
گزارش در نهایت یک دوراهی روشن ترسیم میکند؛ ادامه روند فعلی یا اصلاحات بنیادین. ادامه روند فعلی بهمعنای استمرار افت در برخی شاخصهای حکمرانی، کاهش جذابیت سرمایهگذاری، دشوارتر شدن حضور بخشخصوصی و عمیقتر شدن فاصله با اقتصاد جهانی است. در مقابل، اصلاحات نهادی میتواند زمینه را برای ثبات قوانین، مبارزه با فساد، جذب سرمایه، افزایش نوآوری و توسعه پایدار فراهم کند.
این انتخاب البته ساده نیست. اصلاحات نهادی هزینه دارد. منافع گروههای مختلف را تحتتاثیر قرار میدهد و ممکن است در کوتاهمدت با مقاومت روبهرو شود اما هزینه اصلاح نکردن نیز وجود دارد و شاید در بلندمدت بسیار بیشتر باشد.مساله اصلی این است که کشور چه زمانی حاضر است هزینه اصلاحات را بپردازد.
ایران۲۰۳۵؛ فرصت هنوز باقی است
تصویر ارائهشده در این گزارش، تصویر یک کشور فاقد آینده نیست. برعکس، بخش مهمی از نگرانی دقیقا از آنجا ناشی میشود که ایران ظرفیتهای بسیار بزرگی دارد.کشوری با جمعیت بزرگ، منابعطبیعی، موقعیت جغرافیایی ممتاز، سرمایه انسانی، ظرفیت نوآوری، میراث تاریخی و فرهنگی و قدرت منطقهای، اگر نتواند در بسیاری از شاخصهای توسعه و حکمرانی جایگاه متناسبی پیدا کند، مشکل را باید در نحوه سازماندهی این منابع جستوجو کرد.
بههمیندلیل، پیام اصلی گزارش را نمیتوان «ایران کشور ضعیفی است» دانست. پیام دقیقتر این است که ایران کشوری با ظرفیتهای بزرگ و عملکردی پایینتر از ظرفیتهای خود است. این تفاوت بسیار مهم است.
کشوری که ظرفیت ندارد، به زمان و سرمایه بسیار زیادی برای ایجاد ظرفیت نیاز دارد اما کشوری که ظرفیت دارد و عملکردش پایین است، میتواند ازطریق اصلاح نهادها و تغییر قواعد، بخشی از فاصله را با سرعت بیشتری جبران کند.
راه خروج؛ از رتبهسازی به مسالهسازی
یکی از خطرات استفاده از شاخصهای جهانی این است که سیاستگذار بهجای حل مساله، بهدنبال بهبود رتبه برود اما هدف اصلی نباید رتبه باشد.
اگر آزادی اقتصادی افزایش یابد، هدف واقعی باید افزایش سرمایهگذاری، اشتغال و بهرهوری باشد. اگر حکمرانی بهتر شود، هدف واقعی باید کاهش فساد، افزایش اعتماد و پیشبینیپذیری باشد. اگر حضور جهانی افزایش یابد، هدف باید افزایش صادرات، انتقال فناوری و درآمد باشد. شاخصها باید چراغ هشدار باشند، نه خود مقصد.
از این منظر، ارزش گزارش ایران۲۰۳۵ در آن است که مجموعهای از شاخصهای پراکنده را کنار هم گذاشته و تصویری کلی از موقعیت کشور ارائه میدهد. این تصویر البته جایگزین تحلیل عمیق هر یک از حوزهها نیست اما میتواند پرسشهای مهمی را برای سیاستگذاری مطرح کند.
5اولویت برای بازگشت به مسیر توسعه
برمبنای یافتههای گزارش، میتوان پنجاولویت کلان را برجسته کرد. اول، بازسازی اعتماد و سرمایه اجتماعی. بدون اعتماد، اصلاحات اقتصادی و نهادی پایدار نمیماند. دوم، ایجاد امنیت برای سرمایه و کسبوکار. سرمایهگذار باید بداند قانون فردا با امروز تفاوت بنیادی نخواهد داشت و مالکیت و قرارداد او قابلدفاع است. سوم، اصلاح حکمرانی و مبارزه با فساد. روند نزولی بیستساله شاخصهای حکمرانی نشان میدهد که اصلاحات سطحی کافی نیست. چهارم، بازگشت فعالانه به اقتصاد جهانی. ایران نمیتواند با اقتصادی بسته، از مزیتهای جغرافیایی، انسانی و طبیعی خود حداکثر استفاده را ببرد.
پنجم، اهرمسازی از مزیتهای منحصربهفرد ایران؛ بهویژه در ترانزیت، انرژی، گردشگری، فناوری، بازار منطقهای و اقتصاد دانشبنیان. گزارش نیز تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به هاب لجستیکی و استفاده از ظرفیتهای موجود برای ایفای نقش موثرتر در جهان را از مسیرهای مهم آینده میداند.
سیاستهای مقطعی یا مزیتهای ژئوپلیتیکی
گزارش «جایگاه ایران در ۵۲شاخص جهانی» را اگر از زاویهای فراتر از رتبهبندیها بخوانیم، به یک گزاره مرکزی میرسیم؛ ایران در نقطهای قرار گرفته که دیگر نمیتوان توسعه را صرفا با اتکا به منابع، شعار، سیاستهای مقطعی یا مزیتهای ژئوپلیتیکی پیش برد.
ایران از بسیاری مواهب برخوردار است که کشورهای دیگر برای ایجاد آنها دههها هزینه کردهاند؛ بازار بزرگ، جمعیت قابلتوجه، موقعیت جغرافیایی، منابعطبیعی، سرمایه انسانی، ظرفیت نوآوری و قدرت منطقهای اما همین گزارش نشان میدهد که در بخش بزرگی از شاخصها، این ظرفیتها هنوز به عملکرد تبدیل نشدهاند.
در ۶۳درصد شاخصهای بررسیشده، ایران از میانگین جهانی ضعیفتر است و در رقابت با ترکیه و عربستان نیز تنها در بخش بسیار محدودی از شاخصها توانسته همزمان از هردو پیشی بگیرد. درمقابل، نقاط قوت ایران نیز آنقدر جدی هستند که نمیتوان از آینده کشور ناامید بود. مساله اصلی، انتخاب مسیر است. اگر روند فرسایش حکمرانی، محدودیت اقتصادی، ناامنی سرمایهگذاری و حاشیهنشینی در اقتصاد جهانی ادامه پیدا کند، فاصله میان ظرفیت و عملکرد بیشتر خواهد شد.
اما اگر اصلاحات نهادی، بازسازی اعتماد، ثبات قوانین، امنیت سرمایهگذاری و تعامل اقتصادی با جهان در مرکز سیاستگذاری قرار گیرد، همان نقاط قوتی که امروز در قالب «ظرفیت» دیده میشوند، میتوانند به «مزیت رقابتی» تبدیل شوند. ایران برای توسعه الزاما به منابع تازهای نیاز ندارد بلکه پیش از هر چیز به استفاده بهتر از منابع موجود نیاز دارد.
این شاید مهمترین درس گزارش برای ایران۲۰۳۵ باشد. آینده ایران بیش از آنکه به اندازه ذخایر نفت و گاز، وسعت جغرافیا یا تعداد جمعیت وابسته باشد، به کیفیت نهادهایی وابسته است که قرار است این داراییها را به رفاه عمومی تبدیل کنند.
ایران میتواند هاب ترانزیت منطقه باشد اما باید قواعدی داشته باشد که ترانزیت را ممکن کند. همچنین میتواند مقصد بزرگ گردشگری باشد اما باید شرایطی فراهم کند که گردشگر احساس امنیت و پیشبینیپذیری کند. ایران میتواند قطب نوآوری باشد اما باید به دانش و سرمایه امکان حرکت بدهد کشورمان میتواند بازار بزرگی برای سرمایهگذاران باشد اما باید مالکیت و قرارداد را تضمین کند و میتواند بازیگری موثر در جهان باشد اما برای تبدیل قدرت به ثروت و رفاه، نیازمند تعامل فعال با جهان است. گزارش نیز بر گذار از «تخاصم فعال» به «تعامل فعال» بهعنوان یکی از مسیرهای استفاده از ظرفیت بینالمللی ایران تاکید میکند.
در نهایت، پرسش ایران۲۰۳۵ این نیست که «ایران چه دارد؟» پاسخ این پرسش روشن است؛ ایران بسیار دارد. پرسش دشوارتر این است که چرا با این همه ظرفیت، خروجی توسعهای کشور همچنان پایینتر از توان واقعی آن است؟ پاسخ این پرسش، بیش از هر چیز، در کیفیت حکمرانی، قواعد اقتصادی، امنیت سرمایهگذاری و نوع رابطه ایران با جهان نهفته است و درست از همین نقطه است که بحث آینده ایران باید آغاز شود.
