فارن‌پالسی گزارش داد:

راز شکست‌های نظامی آمریکا

گروه بین الملل
کدخبر: 649476
درحالی‌که ایالات‌متحده دهه‌هاست بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان به‌شمار می‌رود، کارنامه جنگ‌های این کشور در دهه‌های اخیر بیش از آنکه با پیروزی همراه باشد، با بن‌بست یا شکست گره خورده است.
راز شکست‌های نظامی آمریکا

جهان‌ صنعت‌ – درحالی‌که ایالات‌متحده دهه‌هاست بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان به‌شمار می‌رود، کارنامه جنگ‌های این کشور در دهه‌های اخیر بیش از آنکه با پیروزی همراه باشد، با بن‌بست یا شکست گره خورده است. فارن‌پالسی معتقد است علت این وضعیت نه کمبود منابع مالی یا توان نظامی بلکه شکاف میان اهداف سیاسی و منافع واقعی آمریکا است. واشنگتن بارها وارد جنگ‌هایی شده که اهدافی بسیار بلندپروازانه داشته اما منافع حیاتی آمریکا را تامین نمی‌کردند؛ موضوعی که موجب شده طرف مقابل انگیزه و آمادگی بیشتری برای ادامه نبرد داشته باشد و درنهایت آمریکا نتواند به اهداف اعلام‌شده خود دست یابد.

باوجود آنکه آمریکا برای دهه‌ها بزرگ‌ترین بودجه نظامی جهان را در اختیار داشته و از نظر توان تسلیحاتی فاصله قابل‌توجهی با سایر کشورها ایجاد کرده نتیجه بسیاری از جنگ‌های مهم این کشور در دهه‌های اخیر با انتظارات اولیه فاصله داشته است. از نگاه نشریه فارن‌پالسی جنگ جاری با ایران نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد زیرا تاکنون هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده دولت دونالد ترامپ محقق نشده و درمقابل ایران ممکن است در پایان این رویارویی از موقعیت راهبردی قدرتمندتری برخوردار شود.

مروری بر جنگ‌های مهم آمریکا نیز همین الگو را نشان می‌دهد. جنگ کره بدون پیروزی قاطع پایان یافت، جنگ ویتنام به شکست انجامید، جنگ عراق در سال‌۲۰۰۳ و حضور طولانی در افغانستان نیز نتوانستند اهداف مورد نظر واشنگتن را محقق کنند. حتی جنگ کوزوو نیز دستاوردی کمتر از انتظارات اولیه داشت. تنها استثنا در این میان جنگ خلیج‌فارس در سال‌۱۹۹۱ بود که آمریکا توانست اهداف خود را به‌طور کامل محقق کند.

مشکل در توان نظامی نبوده بلکه در انتخاب جنگ‌هاست

علت این ناکامی‌ها را نباید در کمبود بودجه دفاعی، ضعف تجهیزات یا فقدان توان رزمی نیروهای آمریکایی جست‌وجو کرد. آمریکا همچنان از بالاترین ظرفیت نظامی جهان برخوردار است و توانایی اجرای عملیات نظامی در نقاط مختلف جهان را حفظ کرده است. ریشه اصلی این ناکامی‌ها ماهیتی راهبردی و ساختاری دارد. واشنگتن طی دهه‌های اخیر عمدتا وارد جنگ‌های انتخابی شده؛ جنگ‌هایی که در آنها منافع حیاتی آمریکا محدود بوده اما اهداف سیاسی بسیار گسترده تعریف شدند. تلاش برای تغییر ساختار سیاسی کشورهای دیگر یا بازسازی آنها بر اساس الگوی آمریکایی نمونه‌ای از این اهداف بلندپروازانه است.

در چنین شرایطی طرف مقابل معمولا برای حفظ بقا، استقلال یا حاکمیت خود می‌جنگد و طبیعی است که آمادگی بیشتری برای تحمل هزینه‌های سنگین داشته باشد. درمقابل جامعه آمریکا در برابر جنگ‌هایی که مستقیما امنیت کشور را تهدید نمی‌کنند به‌تدریج حمایت خود را از ادامه درگیری از دست می‌دهد. از همین رو در بسیاری از جنگ‌های نامتقارن طرف ضعیف‌تر تنها با ادامه مقاومت و جلوگیری از شکست کامل درنهایت قدرت برتر را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

تجربه کره، ویتنام، عراق و افغانستان

این الگو را در جنگ‌های مختلف آمریکا می توان مشاهده کرد. در جنگ کره اگرچه آمریکا از منافع مهمی دفاع می‌کرد اما چین تلاش واشنگتن برای یکپارچه‌کردن شبه‌جزیره کره را تهدیدی حیاتی علیه امنیت خود تلقی کرد و با پذیرش تلفات سنگین مانع تحقق این هدف شد. در نهایت نیز نتیجه جنگ به بن‌بست انجامید.

در ویتنام نیز آمریکا با جنبشی ملی‌گرا روبه‌رو شد که پیش از آن استعمار فرانسه را شکست داده بود. هرچند دولت آمریکا برای مدتی توانست افکار عمومی را با استناد به نظریه دومینو و ضرورت جلوگیری از گسترش کمونیسم با جنگ همراه کند اما طولانی‌شدن درگیری موجب کاهش حمایت داخلی و در نهایت خروج نیروهای آمریکایی شد.

عراق و افغانستان نیز از همین منطق پیروی کردند. عراق پیش از حمله سال‌۲۰۰۳ مهار شده بود، برنامه‌های تسلیحاتی آن از بین رفته بود و هیچ نقشی در حملات ۱۱‌سپتامبر نداشت. بنابراین سرنگونی حکومت صدام حسین ضرورتی حیاتی برای آمریکا محسوب نمی‌شد. اگرچه سقوط حکومت عراق به سرعت انجام شد اما نیروهای اشغالگر با شورشی گسترده مواجه شدند که از حمایت بازیگران منطقه‌ای نیز برخوردار بود و در نهایت این جنگ به بحرانی پرهزینه تبدیل شد.

در افغانستان نیز عملیات اولیه برای تعقیب اسامه بن‌لادن و طالبان قابل توجیه بود اما تلاش برای تبدیل افغانستان به یک دموکراسی غربی مقاومت گسترده‌ای را در جامعه این کشور برانگیخت. درنهایت مخالفان بیش از آمریکا برای ادامه جنگ انگیزه داشتند و واشنگتن پس‌از سال‌ها حضور نظامی تصمیم به خروج گرفت.

چرا جنگ خلیج‌فارس موفق بود؟

جنگ خلیج‌فارس در سال۱۹۹۱ مهم‌ترین استثنای این روند است. اگرچه این جنگ نیز انتخابی بود اما اهداف آمریکا با منافع راهبردی آن هم‌خوانی داشت. جلوگیری از تثبیت اشغال کویت توسط عراق و حفظ توازن قدرت در خلیج‌فارس اهدافی مشخص و محدود بودند. عامل مهم‌تر آن بود که دولت جورج بوش پدر پس از آزادسازی کویت از ادامه عملیات و حرکت به سمت بغداد خودداری کرد. این تصمیم باعث شد آمریکا از گرفتار شدن در اشغال طولانی‌مدت عراق و اداره کشوری چندپاره و ناراضی پرهیز کند. به همین دلیل این جنگ توانست به اهداف خود برسد و به‌عنوان موفق‌ترین عملیات نظامی آمریکا در دهه‌های اخیر شناخته شود.

شکاف میان قدرت و قضاوت راهبردی

یکی از دشواری‌های قدرت‌های بزرگ آن است که امنیت بالای آنها موجب می‌شود موارد اندکی وجود داشته باشد که واقعا منافع حیاتی‌شان در خطر باشد. در مقابل برتری نظامی و فناوری، سیاستمداران را به این باور می‌رساند که می‌توانند با هزینه‌ای محدود در نقاط مختلف جهان مداخله کنند و به سرعت به پیروزی برسند.

از این‌رو مشکل اصلی آمریکا ضعف در جنگیدن نیست بلکه انتخاب جنگ‌هایی است که اهداف آنها با منافع واقعی کشور همخوانی ندارد. چنین رویکردی نه تنها دستیابی به اهداف نظامی را دشوار کرده بلکه اعتماد متحدان آمریکا را نیز نسبت به قضاوت راهبردی واشنگتن کاهش می‌دهد و رقابت با رقبای اصلی از جمله چین را پیچیده‌تر می‌کند. تداوم این روند ناشی از ناتوانی نخبگان سیاست خارجی آمریکا در پذیرش مسوولیت اشتباهات گذشته است. نشریه فارن‌پالسی به گفت‌وگویی با یکی از حامیان سرشناس جنگ عراق اشاره می‌کند که با وجود انتقاد از جنگ اخیر آمریکا علیه ایران، همچنان از پذیرش اشتباه‌بودن جنگ عراق خودداری کرد و تنها تاسف خود را کاهش حمایت افکار عمومی از سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا عنوان کرده است. تا زمانی که بخش مهمی از نخبگان سیاست خارجی آمریکا حاضر نباشند خطاهای گذشته را بپذیرند و از آنها درس بگیرند احتمال تکرار همین الگوی شکست در جنگ‌های آینده همچنان وجود خواهد داشت.

جهان‌ صنعت‌ نیوز

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار